پایان نامه رایگان با موضوع امام صادق، رفتار انسان، ترس از خدا

دانلود پایان نامه ارشد

به اين معني نيست که او از اسرار بندگان بي‌اطلاع است به ديگر سخن امتحان الهي براي حصول علم تازه نيست بلکه خداوند همه عمل‌ها و عکس العمل‌ها را مي‌داند و امتحان الهي براي اين است که اعمال و رفتار انسان‌ها ظهور و بروز يابد. براي مثال “با آزمايش حضرت ابراهيم(عليه السلام) معلوم خداوندي که موفقيت آن حضرت بود، در روي صحنه هستي تحقق پيدا کرد، نه اين که خداوند اقدام آن حضرت را نمي‌دانست و سپس آن را دانست”152 صاحب تفسير الکاشف در بيان فلسفه و حکمت ابتلاء خداوند مي‌نويسد: “… إنما يمتحنه لأمور “منها”: أن يترجم العبد ما هو کامن في نفسه إلي عمل ملموس، حيث اقتضت حکمته جل ثناؤه أن لا يحاسبهم علي ما يقع منهم من أعمال… إن الغرائز النفسيه من حيث هي لا تستدعي حسابا و لا عقابا، ما دامت کامنه في باطن الإنسان…”153، خداوند براي اموري چند بندگانش را امتحان مي‌کند، يکي آن است تا آن‌چه در نفس انسان پنهان است به صورت عمل ملموس درآيد زيرا حکمت خدا(جل ثناءُه) اقتضاء مي‌کند که مردم را بر آن‌چه مي‌داند و بر آن‌چه در نفوس آن‌ها از قوا و غرايز پنهان است محاسبه ننمايد بلکه آن‌ها را بر آن‌چه که انجام مي‌دهند محاسبه کند… غرايز نفسي مادامي که در باطن مخفي‌اند به خودي خود مقتضي حساب و عقابي نيستند.
2-5-1-3. ظهور رفتار اخلاقي‌تر
اعمال آدمي در فرهنگ قرآني( در يک تقسيم بندي کلي) دو نوع است: 1- عمل صالح 2- عمل غير صالح. عمل صالح هم به دو قسم تقسيم مي‌شود: 1-عمل حسن 2-عمل احسن. از فلسفه‌هاي آزمايش الهي اين است که مشخص شود چه کسي عمل احسن انجام داده است. “الَّذِي خَلَقَ المَوتَ وَ الحَيَوهَ لِيَبلُوکُم أيُّکُم أحسَنُ عَمَلا” 154، خدايي که مرگ و زندگاني را آفريد که شما بندگان را بيازمايد تا کدام نيکوکارتر (و خلوص اعمالش بيشتر) است. در توضيح عمل احسن گفته مي‌شود که عمل نيک از دو حيثيت برخوردار است: 1-کميت عمل 2- کيفيت عمل. آن‌چه در فرهنگ قرآني مهم است و ارزش دارد و به عمل ارزش و اعتبار عالي مي‌دهد، کيفيت عمل است، نه کميت عمل. اگر تعبير اين بود که چه کسي بيشتر عمل مي‌کند، تکيه بر روي کميت عمل بود، ولي وقتي خداوند فرموده: “لِيَبلُوکُم أيُّکُم أحسَنُ عَمَلا”155 مشخص مي‌شود تکيه روي کيفيت است. خداوند انسان را مورد آزمون بهترين عمل قرار داده است، نه آزمون زيادترين عمل156. خدا نخواست تنها مؤمنان به خدا و پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) شناسايي شوند. بلکه خواست تا کساني که عمل صالح انجام مي‌دهند معيّن شوند. آن‌جا که مي‌فرمايد: “وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الأرضَ فيِ سِتَّهِ أيَّامٍ وَ کَانَ عَرشُهُ عَلَي المَاءِ لِيَبلُوکُم أيُّکُم أحسَنُ عَمَلاً”157 و اوست خدايي که آسمان‌ها و زمين را در فاصله شش روز آفريد و عرش با عظمت او بر آب قرار داشت تا شما را بيازمايد که عمل کدام يک از شما نيکوتر است.
“سفيان بن عيينه گويد از امام صادق (عليه السلام) راجع به قول خداي عز و جل: “تا بيازمايد شما را که کدام يک نيکو کردارتريد”158، پرسيدم حضرت فرمودند: مقصود پرکردارتر نيست، بلکه مقصود درست کردارتر است و درستي همانا ترس از خدا و نيت صادق و کار نيک است”159.
2-5-1-4. تنبيه و تربيت
خداوند رب العالمين است و کار رب تربيت مربوب است. گاهي امتحان خداوند به مشکلات و شدائد به منظور تأديب انسان است البته تأديب در جايي خواهد بود که فرد قابليت ادب شدن را داشته باشد امّا آنان که اين قابليت را از دست داده‌اند ظلم و جنايت و پليدي ملکه آن‌ها شده است، مصائب براي آن‌ها جنبه تأديب ندارد بلکه کيفر اعمال و کردار آن‌ها است160. خداوند مي‌فرمايد:”وَ مَا أرسَلنَا فيِ قَريهٍ مِّن نَّبيِ إِلَّا أخَذنَا أهلَهَا بِالبَأسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُم يَضَّرَّعُون”161 و ما هيچ پيغمبري به هيچ شهر و دياري نفرستاديم مگر آن که اهلش را به شدايد و سختي‌ها مبتلا ساختيم تا به درگاه خدا تضرع و زاري کنند. علامه طباطبائي(ره) در تفسير اين آيه مي‌نويسد: “خداي سبحان هر پيامبري را که به سوي امتي مي‌فرستاد به دنبال آن امت را با ابتلاي به ناملايمات و سختي‌ها آزمايش مي‌کرد تا به سويش راه يافته و به درگاهش تضرع کنند وقتي معلوم مي‌شد که مردم به اين وسيله تنبيه نمي‌شوند سنّت ديگري را به جاي آن سنّت جاري مي‌ساخت.”162
انسان در زندگي ماشيني امروز غرق گشته است و کمتر متوجه خطاها و گناهان خود مي‌شود و قاعدتاً متنبّه نشده و توفيق توبه پيدا نمي‌کند؛ مانند شاگردي که به جاي درس خواندن، به تفريحات مي‌پردازد اگر اين دانش آموز به دليل اعمال بد خود از سوي معلّم توبيخ نشود، روز به روز بر غفلت او افزوده مي‌شود، تا آن‌جا که شايد ديگر فرصت جبران گذشته را از دست بدهد. ما انسان‌ها دقيقاً چنين وضعي داريم؛ يعني در جهان آفرينش شاگردي هستيم که درس انسانيت مي‌آموزيم. در اين مسير راهزناني وجود دارند تا ما را از راه به در کرده و از رسيدن به هدف بازدارند حوادث تلخ دنيا نقش تنبيه و توبيخ را ايفا مي‌کنند و چوب بيدارباش براي ما هستند163. امام صادق (عليه السلام) مي‌فرمايد:”إِنَّ اللهَ إذَا أرَادَ بِعَبدٍ خَيراً فَأذنَبَ ذَنباً أتبَعَهُ بِنَقِمَهٍ وَ يُذَکِّرُهُ الِاستِغفَار”164، همانا خداوند زماني که اراده فرمايد به بنده‌اي خير برساند، وقتي آن بنده گناهي مرتکب شود، در همين دنيا بلاء و مصيبتي(نقمتي) را براي او ايجاد خواهد کرد و بدين وسيله استغفار را به ياد او خواهد آورد و نيز فرموده است: “المُؤمِنُ لَا يَمضِي عَلَيهِ أربَعُونَ لَيلَهً إلَّا عَرَضَ لَهُ أمرٌ يَحزُنُهُ وَ يَذکُرُهُ بِه”165، بر مؤمن چهل شب نگذرد، جز آنکه پيش آمدي برايش رخ دهد که غمگينش سازد تا موجب تذکّرش شود. مرحوم علّامه مجلسي پس از نقل رواياتي درمورد امتحان مي‌فرمايد:”و يظهر من الآيات أن البلايا و المصائب نعم من الله ليتعظوا و يتذکروا بها و يترکوا بها و يترکوا المعاصي”166، از آيات استفاده مي‌شود که بلاها و مصيبت‌ها، نعمت‌هاي خداوند هستند تا انسان پند گرفته، متذکر شود و معصيت را ترک کند. قرآن کريم نيز به اين نکته که ابتلاء باعث تنبّه و تذکّر مي‌شود اشاره کرده است. درمورد حضرت داود(عليه السلام) مي‌فرمايد:”وَ ظنَّ دَاوُدُ أنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاستَغفَرَ ربَّهُ وَ خَرَّ رَاکِعاً وَ انَاب * فَغَفَرنَا لَهُ ذَلِکَ…”167، داود دانست که او را امتحان کرديم آمرزش خواست، با خضوع به زمين افتاد و توبه کرد ما اين خطا را بر او بخشوديم و براي او نزد ما مقام بزرگ و بازگشت خوبي است168.
2-5-2. هدف اعتقادي
در زير مجموعه اين هدف نيز، مي‌توان هدف جزئي تري را بيان نمود.
2-5-2-1. اتمام حجت پروردگار
خداوند با ابتلائات پي در پي مي‌خواهد زنگ خطر را براي غافلان به صدا درآورد، تا بيدار گردندو به خدا و روز واپسين توجه پيدا کنند، و اين‌گونه حجت را بر آنان تمام مي‌کند تا ديگر عذري باقي نماند. البته اتمام حجت پروردگار نسبت به گنهکاران به گونه‌اي ديگر است، سنّت‌هاي استدراج و امهال169 هم به دنبال همين هدف انجام مي‌گيرد. خداوند کساني را که گمراه شده‌اند، بلافاصله هلاک نمي‌کند، بلکه بنابر اراده خويش، مدتي به آنان مهلت مي‌دهد و نعمت‌هايشان را تجديد مي‌نمايد تا آنان به نعمت‌ها مشغول شوند و به ياد خدا نيفتند. بنابراين خداوند از هر طريق حجت را بر بندگان خود تمام مي‌کند تا ديگر دليلي بر کفر و سرکشي خود نداشته باشند. “وَ قَالُوا يَأيُّهَ السَّاحِرُ ادعُ لَنَا ربَّکَ بِمَا عَهِدَ عِندَکَ إِنَّنَا لَمُهتَدُونَ * فَلَمَّا کَشَفنَا عَنهُمُ العَذَابَ إذَا هُم يَنکُثُون”170 و به موسي گفتند اي ساحر بزرگ از خداي خود بخواه به آن عهدي که با تو دارد تا عذاب را از ما برطرف سازد و ما با اين شرط راهنمايي مي‌شويم چون ما عذاب را از آن‌ها برداشتيم باز ايشان نقض عهد کردند و ايمان نياوردند اين آيه حال کساني را مطرح مي‌کند که در هنگام ابتلاء، رو به خدا مي‌کنند و بعد از گذر از سختي، خدا را فراموش مي‌کنند؛ يقيناً حجت بر اينان تمام است و در روز حساب عذري بر عصيان خود ندارند.
2-6. اسباب و ابزار ابتلاء
خداوند در سنّت ابتلاء و امتحان ابزار و وسايلي را به کار مي‌گيرد تا اين سنّت الهي به اجراء درآيد او انسان را با وسايلي گوناگون در مدرسه حيات به امتحان مي‌کشاند، جمع امور و وسايلي که به نحوي با آدمي در ارتباط اند و در حيات و زندگي وي مؤثرند، از ابزار ابتلاء محسوب مي‌گردند.
در يک تقسيم بندي کلي، مي‌توان ابتلاء را به دو گونه تقسيم کرد: 1- ديني و شرعي 2- طبيعي و انساني، و خود طبيعي و انساني يا خير و نيکي است و يا شر و بدي:
“وَ بلَوناهُم بِالحَسَناتِ وَ السَّيئاتِ…” 171
“وَ نَبلوَکُم بِالشَّر وَ الخَيرِ فِتنَةً…”172
اين تقسيم براساس ظاهر است يعني آن‌چه که ظاهرا مردم آن را خوب و بد مي‌دانند، مانند مال که مردم آن را نيک پنداشته و فقر را بد مي‌انگارند، در حالي‌که اگر از اين ابتلائات با سربلندي بيرون بيايند، در هر صورت حسنه است و اگر شکست بخورد شکستي بزرگ است.
در قرآن و سنّت از وسايل و ابزار مختلفي به منظور ابتلاء انسان نام برده شده که ما در اين‌جا به اهمّ آن‌ها اشاره خواهيم کرد:
2-6-1. ديني و شرعي
به عنوان نمونه به بعضي از تکاليف شرعي که ابزار آزمايش الهي هستند اشاره مي‌شود:
2-6-1-1. تکاليف عمومي
يکسري از تکاليف شرعي براي همه و در همه زمان‌ها و مکان‌ها است و اعتقاد و عمل به آن‌ها در همه زمان‌ها و مکان‌ها لازم است.
2-6-1-1-1. نماز
مهم‌ترين وسيله‌اي که باعث نزديکي انسان به خدا مي‌شود و باعث تکامل روح و تزکيه نفس مي‌شود نماز است.173. “إِنَّ الصَّلَوهَ تَنهَي عَنِ الفَحشَاءِ وَ المُنکَر”174، يقيناً نماز از کارهاي زشت و ناپسند باز مي‌دارد. “وَاستَعِينُوا بِالصَّبرِ وَ الصَّلوَهِ وَ إِنَّهَا لَکَبِيرَهٌ إِلَّا عَلَي الخاشِعِين”175، از صبر و نماز ياري بخواهيد و يقيناً اين کار جز بر فروتنان، گران و دشوار است.
2-6-1-1-2. روزه
حضرت علي (عليه السلام) مي‌فرمايند: “فَرَضَ اللهُ تَعَالَي الصِّيَامَ ابتِلَاءً لِإِخلَاصِ الخَلقِ”176. حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) نيز فرمودند:”الصيامَ تثبيتاً للاخلاص؛ خداوند روزه را سبب استحکام اخلاص قرار داد”177 همچنين رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: “طوبى لمن ظما او جاع لله اولئك الذين يشبعون يوم القيامة”؛ خوشا بحال كسانى كه براى خدا گرسنه و تشنه شده‏اند اينان در روز قيامت سير مى‏شوند.178
2-6-1-1-3. جهاد
خداوند در سوره مبارکه “محمد” بعد از آن که دستور به قتال و جنگ با کفار و مشرکين مي‌دهد، مي‌فرمايد که جنگ و جهاد وسيله‌اي براي امتحان شماست تا مؤمنين واقعي از ديگران ممتاز گردند. “وَ لکِن لِّيَبلُوَا بَعضَکُم بِبَعضٍ وَ الَّذِينَ قُتِلُوا فيِ سَبِيلِ اللهِ فَلَن يُضِلَّ أعمَالَهُم”179، وليکن (با اين جنگ کفر وايمان) مي‌خواهد شما را به يک ديگر امتحان کند و آنان که در راه خدا کشته شوند خدا هرگز اعمالشان را تباه و ضايع نمي‌گرداند. مرحوم طبرسي در تفسير اين آيه مي‌نويسند:”اي ليمتحن بعضکم ببعض فيظهر المطيع من العاصي و المعني أنه لو کان الغرض زوال الکفر فقط لأهلک الله سبحانه الکفار بما يشاء من أنواع الهلاک و لکن أراد مع ذلک أن يستحقوا الثواب و ذلک لا يحصل إلا بالتعبد و تحمل المشاق”180، يعني دستور به جنگ و جهاد براي اين است که شما را به يکديگر بيازمايد و مطيع و عاصي مشخص گردد.
بنابراين خداوند مؤمنين را بدون اين که در ميدان جنگ حاضر شوند و با کفار رو به رو گردند و از جان گذشتگي و فداکاري کنند ثواب و پاداش عطاء نمي‌کند، همان طور که در سوره آل عمران مي‌فرمايد: “مَّا کاَنَ اللهُ لِيَذَرَ المُؤمِنِينَ عَلَي مَا أنتُم عَلَيهِ حَتيَ يَمِيزَ الخبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ”181، خدا بر آن نيست که مؤمنان را بر اين [وضعي] که شما بر آن قرار داريد [که منافق از مؤمن، و خوب از بد مشخص و معلوم نيست] واگذارد، [بر آن است] تا پليد را از پاک [به سبب آزمايش‌هاي مختلف] جدا سازد.
2-6-1-1-4. حج
زيارت کعبه‌اي که در

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع امام صادق، صدق و کذب Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع امام صادق، امام زمان