پایان نامه رایگان با موضوع استعاره تمثیلیه، تشبیه تمثیل، معنای اصلی، مجاز مرکب

دانلود پایان نامه ارشد

تمثیلیه وجود دارد به این معنی که احاطه شدن جسم کافران به‌وسیله آتش را همانند احاطه شدن جسم به‌وسیله لباس می‌داند. (الدرویش، 1999، ج5: 120) آتش جهنم همه جای بدن را به‌یک‌باره دربرمی گیرد و شدت عذاب اخروی به‌اندازه‌ای است که قدرت احاطه شدنش از لباس هم بالاتر به این صورت که از بالای این دو گروه مشرک نیز گداخته‌های آتش فرومی‌ریزد درحالی‌که جامعه و لباس این قسمت از بدن را در برنمی‌گیرد، و همان‌طور که در آیه بعد(20) بیان‌شده است، شدت سوختی به حدی است که از پوست و لایه‌های آن گذر می‌کند و هر آنچه در درون بدن است(جوارح بدن) نیز سوزانده می‌شوند. استعارات این آیه، علاوه بر به تصویر کشیدن صحنه‌ای ترسناک از مجازات مشرکان در قیامت، می‌تواند افراد سست ایمانی را که خود این سوره در آیه11﴿ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلى‏ حَرْف﴾ بیان کرده است، را به تقوی الهی و ایمان واقعی ترغیب کند. لباس تشبیه به آتش شده است این یک استعاره و دومی این لباس آتشین تشبیه به چیزی سفت‌وسخت شده است زیرا از لفظ تقطیع استفاده شده است درواقع استعاره اول یکی از پایه‌های استعاره دوم را تشکیل می‌دهد به این شکل از استعاره، استعاره مزدوجة می‌گویند. به این صورت که در استعاره اول «ثیاب» استعاره است از «نار» و در استعاره ی دوم «ثیاب من نار» استعاره است از چیزی سفت و سخت که قابلیت قطعهقطعه شدن را دارد. و بدین شکل لباس آتشین که هر دو یک استعارهی مستقل بودند در استعارهی دوم یکی از پایههای آن را تشکیل می دهد

4ـ5ـ2ـ2 استعاره تمثیل
در مورد معانی لغوی تمثیل توضیحات لازم در همین فصل، در قسمت تشبیه تمثیل ارائه شد که به دلیل ضیق مجال و عدم تکرار از مبسوط کردن این بحث خودداری می‌شود. همان‌طور که ذکر شد؛ عصاره‌ی معنای لغوی واژه‌ی[تمثیل] تشبیه و مساوات است و با توجه به معانی لغوی و اصطلاحی استعاره که سابقاً نیز ارائه شد؛ به معنای عاریه گرفتن یک‌لفظ به‌جای لفظی دیگر در همان معنی و با اختلاط کامل لفظ در معنی و جهت مبالغه و کوتاه کردن کلام و… از این صنعت ادبی استفاده می‌شود. بنابراین می‌توان اذعان داشت که “استعاره تمثیلیّه” یعنی اینکه واژه یا عبارتی را درجایی به کار ببریم که با جایگاه اصلی آن مشابهت و مماثلت داشته باشد. (الزبیدی، بی تا، 380) جرجانی از استعاره تمثیلیه با عناوین دیگری ازجمله «التمثیل بالإستعارة» به این موضوع پرداخته است و می‌گوید: «برای مجازی که در قالب استعاره‌ی تمثیلیه مطرح می‌شود، می‌توان از این مثال استفاده کرد: «أراک تقدّم رجلاً و تؤخّر أخری» و این مثال را برای کسی می‌زنند که در انجام دادن و یا ترک کردن کاری متردد است». (جرجانی، 1995: 68-69)
تفتازانی تحت عنوان «مجاز مرکّب» به این موضوع می‌پردازد و از «استعاره‌ی تمثیلیه» به «التمثیل علی سبیل الاستعاره» یاد می‌کند و می‌گوید: این نوع استعاره با استعاره‌ی مفرد تفاوت دارد، زیرا وجه شبه در استعاره‌ی موردنظر ما برگرفته از چند چیز است، در این استعاره یکی از آن دو صورت برگرفته‌شده را به دیگری تشبیه می‌کنند؛ سپس ادعا می‌شود که صورت مشبه از جنس صورت مشبه‌به است و همان لفظی که بر مشبه‌به اطلاق می‌گردد، بر مشبه نیز اطلاق می‌شود. (تفتازانی، 2001: 604) او در این زمینه از مثال «أراک تقدّم رجلاً و تؤخّر أخری» استفاده کرده و استعاره‌ی تمثیلیه را در آن به اجرا می‌گذارد و این نوع مجاز مرکب را تمثیل می‌نامد؛ زیرا “وجه شبه” در آن به طریقه‌ی استعاره از چند چیز برگرفته‌شده؛ مشبه‌به ذکر و مشبه، به‌کلی حذف‌شده، همان امری که در استعاره متداول است.(همان: 604)
سوره ابراهیم آیه‌های 24و25 نیز به‌خوبی بیان‌کننده ماهیت این نوع تمثیل‌هاست: (أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ) (24) (تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ) (25) دانشمندان علم بلاغت، در اینکه استعاره از تشبیه بلیغ‌تر است اتفاق‌نظر دارند؛ زیرا تشبیه و مجاز را در خود جمع می‌کند، بنابراین استعاره در عالی‌ترین درجه از فصاحت قرار دارد و ارمیان اقسام استعاره، استعاره تمثیلیه از دیگر اقسام بلیغ تر است؛ زیرا تأکید و بلاغت بیشتری را به همراه دارد. (سیوطی، 1974ج3: 157) استعاره‌ی تمثیلیه در ادبیات ملل مختلف و در محاوره‌های روزانه، کاربرد فراوان دارد و مردم برای غنا بخشیدن به ادبیات خود و ایجاد تنوع در فنون بیانی و تبیین اهداف و مقاصد خویش، آن را به‌صورت ضرب‌المثل به کار می‌برند؛ بنابراین استعاره‌ی تمثیلیه جمله‌ای است که به علاقه‌ی مشابهت در غیر معنای اصلی خود یا غیر ما وُضع له به‌کاررفته و وجه شبه آن صورتی ذهنی است که از اموری متعدد، انتزاع یافته است. در سوره‌ی حج نیز از این فنّ بیانی در جهت نبین مقاصد خود، به دفئات استفاده شده است:
الف ـ ﴿ ثانِيَ عِطْفِهِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ وَ نُذِيقُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَذابَ الْحَرِيقِ) (9) (ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ يَداكَ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبِيدِ ﴾ (10) در این آیه مبارکه ذلک بما قدّمت یداک که در معنای “از هر دست بدی از همان دست پس می‌گیری” استعاره شده است از فرد متکبری که بدون توجه به عواقب کار خود از روی غرور و جهالت در خلاف جهت راه حقیقی(دین) حرکت می‌کند. و وجه شبه استنباط شده از این استعاره‌ی تمثیلیه مجازات و کیفری است که دلیل آن به اعمال مجازات شونده برمی‌گردد به‌گونه‌ای که تصور می‌رود که آن شخص با دستان خود به مجازات و کیفر خواهی از خویش اقدام کرده است. در انتهای همین آیه ذکر ﴿…وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبِيدِ﴾ که به چندین وجه تأکید شده است گواهی بر مسئول بودن انسان در مقابل رفتارش است و اینکه خداوند هیچ‌کس را بدون دلیل و یا از روی لجاجت و کینه مجازات نمی‌کند بلکه تنها دلیل مجازات اخروی، حاصل کردار انسان است.
ب ـ ﴿ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلى‏ حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى‏ وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ﴾ (11) کسی که خدا را تنها بر اساس حرف عبادت کند(عبادتش سست و بی اساس باشد نه عبادت حقیقی) هرگاه بدی به او رسد تغییر موضع می‌دهد و عبادت سست‌گونه خود را ترک و شرک را پیشه خود می‌سازد؛ چنین شخصی همانند کسی است که در بازی دنیا و آخرت باخته باشد. در این صورت نه راه پس دارد و نه راه پیش. غرض از استعاره تمثیلیه در این آیه بی‌فایده بودن عبادت واهی است که منجر به خسران دنیوی و آخروی می‌شود،که قرآن از آن با خسران مبین (زیان آشکار) تعبیر می‌کند .
پ ــ ﴿ هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ فَالَّذِينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيابٌ مِنْ نارٍ يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمِيمُ ﴾ (19) قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيابٌ مِنْ نارٍ در این آیه استعاره تمثیلیه وجود دارد به این معنی که احاطه شدن جسم کافران به‌وسیله آتش را همانند احاطه شدن جسم به‌وسیله لباس می‌داند. (الدرویش، 1999، 5: 120) درواقع این استعاره، تصویر بسیار خوبی را از عذاب روز جزاء به نمایش می‌کشاند. و تلنگر بسیار محکمی است برای مشرکان که به خاطر ترس از عذاب، دست از لجاجت و گناه بردارند. قابل ذکر است که در این قسمت به تمثیلیه بودن این استعاره به شکل کلی پرداخته شده است و از ذکر دو استعارهی موجود در آن به دلیل توضیحات بخش پیشین ـ استعارهی مزدوجه ـ خودداری شده است.
ت ـ ﴿ يا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ﴾ (73) استفاده از تعبیر استعاره گونه ” ضعف الطالب و المطلوب” بدون شک در تقویت و تبین ضعف فکری افرادی که برای خداوند شریک می گیرند یا کسی یا چیزی را به غیر از ذات ازلی خداوند می‌پرستند، تأثیر به سزایی داشته است. این استعاره تمثیلیه به‌خوبی بیان می‌کند که افرادی که غیر از خدا را به خدایی می‌گیرند آن‌قدر ضعیف و ناتوان‌اند که اگر همگی جمع شوند. قادر به خلق یک مگس که از کوچک‌ترین موجودات است و در میان دیگر مخلوقات، توجه بسیار کمی بدان می‌شود، نیستند. در ادامه این آیه روح مقدس پروردگار از این امتحان و آزمون بشریت ـ خلق مگس ـ صرف‌نظر می‌کند و در سطح آن، به انسان بسیار تخفیف می‌دهد و از خلق مگس به باز پس گرفتن چیزی که این موجود بعضاً از انسان کش می‌رود (تغذیه‌ای که از غذای انسان یا از هرجایی دیگر استفاده می‌کند) تخفیف می‌دهد. در انتها با آورده شدن این ضرب‌المثل درجه ضعف انسان را برایش بازگو می‌کند و قدرت غیرقابل وصف خالق هستی را به‌خوبی نشان می‌دهد.

4ـ5ـ3 تشخيص (جان‌بخشی)
چنانچه در استعاره مکنیه مشبه‌به، انسان باشد، به آن «تشخیص» گویند. تشخیص(آدم نمایی، انسان‌انگاری، شخصیت بخشی)، به این معناست که حالات و رفتار آدمی را به دیگر پدیده‌های خلقت نسبت دهیم. همه‌ی تشخیص‌ها استعاره‌ی مکنیه می‌باشند ، اما استعاره مکنیه زمانی تشخیص است که « مشبه به » آن انسان باشد .
جان‌بخشی در قرآن به‌طریق‌اولی، در پرتو اشاره به اين اصل مسلّم مطرح مي‌شود كه كل كيهان، هم در پيام قرآني و هم در سرنوشت بشري ـ‌چراکه پيام قرآن خطاب به انسان است‌ـ نقش عمده‌اي ايفا مي‌كند. اين اصل مسلّم كه از خود قرآن نشأت مي‌گيرد، بر اين فرضيه استوار است كه پديده‌هاي طبيعت به‌نوعی ذی‌شعورند. مانند آیه 18 سوره مبارک حج که به‌خوبی به تمام مخلوقات احساس و نقش انسانی بخشیده است: ﴿ وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها﴾ (7) تشخیص و جان‌بخشی در آیه فوق به‌اندازه‌ای قوی است که با چند بار قرائت هم نمی‌توان به آن پی برد؛ درواقع شنونده به این خیال می‌افتد که قیامت روح و جان دارد و با پاهای خود به سراغ انسان‌ها می‌آید و کار خود را (نابودی آسمان‌ها و زمین و پدیده‌های درون آن دو) را بدون توجه به دیگران انجام می‌دهد، شاید بتوانیم هدف از این صنعت بیانی را نزدیک کردن مفهوم قیامت به انسانی که تمامی این آیات جهت هدایت او نازل‌شده است، بدانیم.
﴿أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ كَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ وَ كَثِيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذابُ وَ مَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يَشاءُ﴾ (18) آيا ندید‏ى كه هر كه در آسمان‌ها و هر كه در زمين است و خورشيد و ماه و ستارگان و کوه‌ها و درختان و جانوران و بسيارى از مردم، بر خداوند سجده مى‏برند بسيارى هم هستند كه عذاب بر آنان محقّق شده است هر كس كه خداوند خوار [ش‏] بدارد، گرامى دارنده‏اى ندارد، كه خداوند هر چه خواهد همان را انجام مى‏دهد.(تشبیه حالت اطاعت و بندگی که معنوی است به حالت ظاهری سجده که تشخیص و جان‌بخشی در این آیه وجود دارد). همچنین، بيان مي‌كند كه آسمان‌ها، زمين و كوه‌ها، موجوداتي ذی‌شعورند؛ خداوند از كوه‌ها مي‌پرسد كه آيا مي‌توانند بار امانت الهي را بر دوش كشند؛ يعني آيا دوست دارند كه خليفه خدا روي زمين باشند، اما كوه‌ها نمي‌پذيرند و فقط انسان است كه آن را بر دوش مي‌گيرد.22 اما قرآن كار جان‌بخشی به طبيعت را در همين سطح رها نمي‌كند؛ قرآن طبيعت را مسلمان، يعني تسلیم‌شده معرفي مي‌كند. ازاین‌رو، صفت اسلام به‌زعم متألهين ديني، صفت مشترك ميان انسان و طبيعت مي‌شود، با اين تفاوت كه سرسپردگي طبيعت به خدا غیرارادی، و تسليم شدن انسان، ارادي و آزادانه است. وانگهي، تسليم طبيعت به خدا، نشانه و درسي براي بنی‌بشر است كه خود را تسليم امر خدا كند. اما در اينجا لازم است ميان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع تصویرپردازی، فرهنگ اصطلاحات، صراط مستقیم Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع ایدئولوژی، ناخودآگاه