پایان نامه رایگان با موضوع اخوان ثالث، سمبولیسم اجتماعی، جنبش های اجتماعی، کارکرد اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

ابد، این راز غبار‌اندود تاریخی، دست یافته‌اند، پس آن را شادمانه و فاتحانه، همچون دعایی مقدس بر لب تكرار می‌كنند و این‌بار، شب نه دیگر لعنت‌بار، بلكه دریائی‌است عظیم و نورانی:
و شب، شط جلیلی بود پر مهتاب.
(اخوان ثالث، 1375: 133)
گویی این شب، آیینه‌ای است در مقابل دنیای منبسط و منور درون جماعت فاتح. این‌گونه تعامل دنیای برون را در شعر نیما نیز به وضوح دیدیم:
خانه ام ابری است
یکسره روی زمین ابری است با آن .
 از فراز گردنه ، خرد و خراب و مست
باد می پیچد .
یکسره دنیا خراب از اوست.
وحواس من .
 آی نی زن ، که تو را آوای نی برده است دور از ره کجایی؟
(اخوان ثالث، 1375: 134)

2 ـ 4 ـ 4 ـ توالی هجاها و موسیقی واژگان
كیفیت توالی هجاها و موسیقی واژگان، فضایی شاد و پر اشراق آفریده‌‌اند كه با حالات روحی افراد همگون است. سطور بعدی شعر، نمایش دیداری شنیداری تلاش و تقلای دسته‌جمعی زنجیریان است برای برگرداندن تخته‌سنگ و مقابله با جبر موروثی:
هلا، یك… دو… سه دیگربار
هلا یك، دو، سه دیگربار
(اخوان ثالث، 1375: 134)
عرق‌ریزان، عزا، دشنام، گاهی گریه هم كردیم. تكرار سطر نخست، القاگر تداوم و توالی تاریخ این كشش و كوششهای جمعی است. سطر سوم نیز نمایش رنجها، نومیدیها و ناكامیهای آنان است در این مسیر. دست و پنجه افكندن با سنگ جبر و جبر سنگین، با همه سختی و سهمناكی‌اش به پیروزی می‌انجامد: پیروزی‌ای سنگین اما شیرین: این بار لذت فتح، آشناتر است. زیرا یك‌بار «هنگام آگاهی از سنگ‌نوشته» این شادكامی را تجربه كرده‌اند. همگان مملو از شور و شادمانی، خود را در آستانه فتح نهایی می‌بینند.
شكستن طلسم تقدیر، و رهایی از زنجیر پیر، همان‌كه زنجیری سبك‌تر دارد، درودگویان به جد و جهد همگان فراز می‌رود تا پیام‌آور رهایی و رستگاری باشد:
خط پوشیده را از خاك و گل بسترد و با خود خواند:
و ما بی‌تاب
لبش را با زبان تر كرد ما نیز آن‌چنان كردیم
(اخوان ثالث، 1375: 135)
در همین بخش، حالت انتظار و بی‌تابی جماعت با بیان مصور حركات طبیعی و بازتا بهای فیزیكی آنان مجسم شده است. شعر، نمایشی‌تر می‌شود و شاعر، با بهره‌گیری از شگرد «تعلیق» گره‌گشایی از راز واقعه را به تأخیر می‌افكند تا به اشتیاق و هیجان خواننده و بیننده بیفزاید. آرامش و ضربان كند سطرها، بهت و بی خودانگی «خواننده رمز كتیبه» را مجسم می‌سازد:
و ساكت ماند
نگاهی كرد
سوی ما و ساكت ماند
دوباره خواند،
خیره ماند، پنداری زبانش مرد
(اخوان ثالث، 1375: 135)
2 ـ 4 ـ 5 ـ توالی موسیقی درونی قافیه‌های داخلی
توالی موسیقی درونی قافیه‌های داخلی: ماند، خواند، ماند، حالتی سرشار از حیرت و گیجی توأم با ضربان خفیف قلب را القا كرده‌اند. صبر جماعت لبریز می‌شود و از او می‌خواهند تا راز بگشاید:
«برای ما بخوان!» خیره به ما ساكت نگه می‌كرد. اما پاسخ او نگاهی بهت‌زده و حیرت‌آلوده است. در این سكوت سترون، جز صدای جرینگ جرینگ زنجیرهای مرد، هنگام فرود آمدن، چیزی به گوش نمی‌رسد، گویی تنها صدای رسا و رها، هنوز و همچنان طنین جبر است كه در دهلیز گوش ها می‌پیچد. فرود آمدن مرد، گویی فروریختن بنای آمال و آرزوهای آدمیان است. مرد، ویران و مبهوت، پرده از آنچه كه دیده می‌گشاید:
نوشته بود
همان
كسی راز مرا داند كه از این رو…
(اخوان ثالث، 1375: 135)
و فاجعه با همه ثقل و سنگینی‌اش بر روح و جان همگان فرود می‌آید. طنین تكرار در گوشها می‌پیچد و دلها و دستها ویران می‌شوند. سطر آخرین، زنجیره توالی و تكرار تاریخ‌ ـ تاریخ شكست آدمی را در برابر چشمان خواننده تصویر می‌كند. گویی حیات سلسله‌وار بشر، سیری دورانی است بر مدار همیشگی دایره‌ای چرخان كه اشكال و ابعاد مستدیر حاصل از این دوران آسیاب‌گونه، پیوسته انسان محبوس و مجبور را به فراسوهای موهوم این زندان گردان فرا خوانده است. اما سرنوشت آدمی، همانا پرواز در شعاع همین قفس مات و مدور بوده است كه چرخ فلك‌‌وار، فراز و فرودی متوالی و متكرر دارد. بند آخرین شعر، تصویری عمیق و عاطفی است از افسردن و پژمردن جماعت گیج و گرفتار:
نشستیم
و
به مهتاب و شب روشن نگه كردیم
و شب، شط علیلی بود
(اخوان ثالث، 1375: 135)
این بار، شب مانند دریایی بیمارگونه به نظر می‌رسد كه همچنان بازتاب درون غم‌آلود و دردآمیز مردمان است. مردمانی تنها و ترك‌خورده. بیهوده نیست كه شاعر در سطر دوم این بند، فقط و فقط از یك «و» عطف در ساخت یك مصرع مستقل بهره جسته است این و او عطف، معطوف به تاریخ تنهایی و تنهایی تاریخی ماست كه در گوشه‌ای كز كرده است، بودنی است معطوف به زنجیره سطرها و سیطره‌های پیشین و پسین. اما با توجه به نظام اندیشگی شاعر، می‌توان از چشم‌اندازهای عینی نیز به تماشا و تأویل «كتیبه» پرداخت.
2 ـ 4 ـ 6 ـ كتیبه مظهر تلاش و تكاپوی
از دریچه‌ای دیگر «كتیبه» می‌تواند مظهر تلاش و تكاپوی مداوم و مستمر توده‌ها برای برگرداندن سنگ جبر اجتماعی‌ـ سیاسی دوران باشد كه همواره، همچون كوهی مهیب، حضور و استبداد جمعی، آگاهی و عقلانیت فردی و جمعی، با صوت و صفیری ناشناس، مردمان را به دگرگون‌سازی تقدیر فرا می‌خواند. آزاداندیشان، پیشگام این انقلاب و دگرگونی می‌شوند و مردمان نیز با عزم و پایداری سترگ خویش، و با تحمل رنجها و شكنجه‌های مستمر، بار جنبش های اجتماعی را بر دوش می‌كشند، اما فراتر از همه اینها، «كتیبه» در ما و با ماست. هر كس در زمان و مكانی كتیبه‌ای دورو در درون دارد كه از هر سو بازتابی یكسان دارد. آنجا كه اخوان می‌گوید:
نوشته بود:
همان،
كسی راز مرا داند
(اخوان ثالث، 1375: 135)
كه از این‌رو به آن رویم بگرداند واژه «همان» چكیده همه دیده‌ها و شنیده‌هاست از تماشای‌ هر دو سوی هستی. در این «همان» همه تجربه‌های تلخ بشر در مسیر رسیدن به «آن» موعود مقدس نهفته است. اما هنوز و همچنان «همان است و همان خواهد بود» این دور تسلسل، به مثابه تقدیری ازلی‌ـ ابدی همزاد آدمی است. اما آدمی به‌راستی تا به این حد محكوم و مجبور است؟ آیا نمی‌توان… ؟
سرنوشت مردمانی كه می‌كوشند كوه عظیم جبر را جابه‌جا كنند، از منظری اساطیری، یادآور اسطوره یونانی سیزیف است. سیزیف نیز به جرم فریب خدایان، محكوم است كه صخره‌های عظیم جبر بشری را كه پیاپی‌فرود می‌آیند، به اوج بغلتاند و دوباره … ، بدین‌گونه تاریخ تلخ او، تكرار و تسلسل همین رنج ابدی است. بیهوده نیست كه «آلبركامو»‌ـ نویسنده و فیلسوف نامدار فرانسوی‌ـ سرنوشت انسان قرن بیستم را شبیه سرنوشت سیزیف می‌داند كه باید زندگی را همچون سنگ سیزیف بر دوش خود حمل كند. (عقیلی آشتیانی، 1384: ۸)
«كتیبه» همچنین یادآور بن‌مایه داستان قلعه حیوانات اثر «جورج ارول» است كه در آن جنبش آزادی‌خواهانه حیوانات در نهایت به استبداد تازه‌تری می‌انجامد این داستان به طور سمبولیك فرجام انقلاب كمونیستی روسیه به رهبری لنین را كه به دیكتاتوری پرولتاریای استالین انجامید به نمایش می‌گذارد… در نهایت، كتیبه، «دشنامی‌ است به تاریخ كه جماعات انسانی را به دنبال نخود سیاه فرستاده است… » (براهنی، ۱۳۷۱ : ج۱، ۲۷۲)
2 ـ 4 ـ 7 ـ ساختار كلامی «كتیبه»
ساختار كلامی «كتیبه» تلفیقی است از اسلوب زبان پر صلابت كهن و برخی امكانات زبان امروز از رهگذر همین تلفیق، شاعر هم در تكوین فضایی تاریخی‌ اساطیری توفیق یافته است و هم در تجسم فضایی عینی و عاطفی. از وجوه دیگر ساختار این شعر، روح روایی‌ دراماتیك آن است كه قدم به قدم به پیوند روحی مخاطب با زنجیره حوادث و حالات شعر می‌افزاید؛ به نحوی كه مخاطب در جریان سیال كنش و واكنشهای جسمی و روحی كاراكترهای شعر، نقشی فعال می‌یابد (همان)

2 ـ 4 ـ 8 ـ نقاشی و نمایش دقیق
نقاشی و نمایش دقیق حالات و حوادث نیز در فرآیند مشاركت خواننده با متن نقشی بسزا ایفا می‌كند. وزن سنگین شعر (مفاعیلن مفاعیلن..) با هنجاری موقر و مناسب با روایت، به‌خوبی كندی حیات و حركت آدمیان را در چنبره جبر تاریخی و اجتماعی، مجسم كرده است؛ كما اینكه كمیت طولی سطرها همواره با كشش صوتی كلمات، با هنجار حوادث و نیز با حالات كاراكترها دارای تناسب ساختاری است؛ مثلاً پراكندگی و ناهمگونی طولی مصراع ها در ابتدای شعر از سویی، و پیوستگی و تساوی طولی آنها در بخش دوم شعر (به هنگام اتحاد و حركت جماعت) از دیگر سو، مبین پراكندگی و پیوستگی افراد در دو برهه خاص از واقعه است. در سراسر شعر، خط مستقیم روایت شاعرانه بر بستر وحدت داستانی نیز به تشكل ارگانیك اجزای شعر مدد رسانده و مانع تشتت درون متن شده است.
2 ـ 4 ـ 9 ـ اسلوب «روایت و مكالمه»
اخوان در سرودن «كتیبه» از اسلوب «روایت و مكالمه» به‌طور همزمان بهره جسته است. او بدون هیچ پیش‌زمینه و پیش‌ساختاری وارد حیطه متن می‌شود و روایت داستانی را به پیش می‌برد. روند داستانی‌ اثر، بر اساس شگرد حركت از آرامش به اوج و سپس بازگشت به آرامش اولیه است. كما اینكه «ولادیمیر پروپ» استاد مردم‌شناسی دانشگاه لنینگرادـ نیز تغییر موقعیت یا رخداد را از عناصر اصلی روایت می‌داند (احمد اخوت، 1392: ۱۹)
2 ـ 4 ـ 10 ـ عنصر مكالمه
عنصر مكالمه (Dialogue) نیز در شعر به تكوین فضایی حسی و ملموس بر بستر درام، یاری رسانده است؛ یا آنجا كه در اواخر شعر، عمل داستانی عمدتاً بر پایه مكالمات به پیش می‌رود و شاعر خود به عنوان «دانای كل دخیل» در عرصه روایت و دیالوگ ها حضور دارد و با مراقبتی هوشیارانه تعادلی ساختمندانه بین سه عنصر روایت، مكالمه و تصویر برقرار ساخته است. با این‌همه، در آثار اخوان، غلبه روح روایی بر روند تصویری به وضوح نمایان است. به همین جهت برخی معتقدند كه اخوان در عرصه اشعار روایی، بعضاً از منطق شعری فاصله می‌گیرد و آگاهانه یا ناخودآگاه به ورطه نظم و سخنوری در می‌غلتد. هر چند كه او خود می‌گوید: «من روایت را به حد شعر اوج داده‌ام اما شعر را به حد روایت تنزل نداده‌ام.» (كاخي: 1390 ، ۲۰۰)
بی‌شك سلطه و سیطره روح روایت بر آثار اخوان از ذائقه تاریخ‌مدارانه او نشأت می‌یابد و همواره او را با سیمایی پیرانه و پدرانه بر منبر نقل و حكایت به تماشا می‌گذارد بی‌هیچ پروایی از اینكه چنین هیأت و هویت معهود و موقری، او را از چشم‌اندازهای تازه و تابناك محروم سازد گویی او بر این باور است كه: «در گرایش به سوی نو و تازه، عنصری از جوانی و خامی نهفته است.» پس پیری و پختگی خود را پاس می‌دارد (همان)
2 ـ 4 ـ 11 ـ كتیبه تندیس هنرمندانه
سخن آخر اینكه: كتیبه تندیس هنرمندانه سرشت شاعر است كه با سرنوشت آدمی در گردونه رنج تاریخ گره خورده است. گویی اخوان خود را عصاره رنج و شكنج آدمیان محبوس و مجبور در تلاقی تنگ حلقه‌های زنجیر تاریخ می‌دانست. این سرشت و سرنوشت او بود كه همواره آن روی كتیبه تقدیر را آن‌گونه بنگرد و بخواند كه این رویش را. آیا نمی‌توانست «دیگر» ببیند و «دگرگون» بخواند؟ نه، نمی‌توانست، یا شاید هم نمی‌خواست، در هر حال این نتوانستن یا نخواستن، تقدیر شاعرانه او بود. هستی، برای او سكه‌ای دو رو بود كه در هر دو رویش «پوزخند تاریخ» نقش بسته بود، و او تا آخرین لحظه عمرش نشنید یا نشنیده گرفت این دعوت را كه:
سنگی‌است دو رو كه هر دو می‌دانیمش
جز «هیچ» به هیچ رو نمی‌خوانیمش
شاید كه خطا ز دیده ماست، بیا
یك بار دگر نیز بگردانیمش
(خویی، ، 1357: ۲۹۶)
مهدی اخوان به جامعه خویش متعهد است و فارغ از هر جایگاه و مقامی خود را مدیون آن ها می داند و فریاد می زند:
مردم! ای مردم
من اگر جغدم به ویران بوم
یا اگر بر سر
سایه از فرّ هما دارم
هرچه هستم از شما هستم
هرچه دارم از شما دارم
(اخوان ثالث: 1387: 343)
علاوه بر این ها، اخوان معتقد است که شاعر نباید خویشتن را از جامعه جدا انگارد، بلکه باید کارکرد اجتماعی و اخلاقی را سرلوحه وظایف خویش قرار دهد (کاخی، 1371: 252). وشاید به همین دلیل باشد که می گویند : «نیما آغازگر سمبولیسم اجتماعی در شعر نو فارسی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع اخوان ثالث، شاعران معاصر، ادب فارسی، کودتای ۲۸ مرداد Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع اخوان ثالث، روزنامه‌نگاری، جنگ تحمیلی، استان خوزستان