پایان نامه رایگان با موضوع اتحادیه اروپا، اتحادیه اروپایی، جهانی شدن، جنگ جهانی دوم

دانلود پایان نامه ارشد

كند برآيند اين روابط در عملكرد سيستم به نتيجه مي رسد. پيش از به كارگيري مفهوم سيستم دربررسي پديد ه هاي اجتماعي، اين مفهوم در علوم طبيعي استفاده مي شد. محققان علوم اجتماعي ،مفهوم سيستم را از علوم طبيعي اخذ كردند . آنها در كنار مفاهيمي چون سيستم ارگانيكي و سيستم مكانيكي ، از مفهوم سيستم اجتماعي صحبت به ميان آوردند كه اجزاء آن انسان هايي اند كه داراي روابط اجتماع ي اند و بر روابطشان منطق يا منطق هاي خاصي حاكم است . تعاملات انسان ها در عرصه سياست ، موجد سيستم سياسي، در عرصه اقتصاد موجد سيستم اقتصادي و در عرصه فرهنگي ، موجد سيستم فرهنگي مي شود. سيستم هاي اجتماعي ممكن است متشكل از چند سيستم كوچك تر بوده و يا خود زيرسيستمي از سيستم بزرگ تر باشند . هر دولتي دربردارنده سيستم هاي مختلف سياسي، اقتصادي و مانند آن است . تعاملات دولت ها در عرصه بين الملل به شكل گيري سيستم بين الملل منجر مي گردد.
سيستم بين المللي به لحاظ ماهوي ، متشكل از لايه هاي مختلف سياسي، اقتصادي و امنيتي است و در عين حال، به لحاظ جغرافيايي قابل تقسيم بندي به سيستم هاي منطقه اي است. نظريه پردازان روابط بين الملل، در تحليل سيستم بين الملل از زواياي مخ تلفي وارد شده اند . براي مثال،كنت والتس( دوئرتي،1372: 224) در تحليل ماهيت سيستم بين المللي به بعد امنيتي آن محوريت داده و آن را به ساختار آنارشيك سيستم بين الملل نسبت مي دهد ، Waltz) ،1979:27 )ايمانوئل والرشتاين ، بعد اقتصادي سيستم بين الملل را كليدي تلقي كرده و بر نقش تعيين كننده سيستم سرمايه داري تأكيد استفاده كند. Wallerstein)،1979)
براي تعريف سيستم بین الملل متكي به تعريف نظريه پرداز خاصي نيست . سيستم بين المللي به مفهوم كلي ، برآيندي از تعاملات دولت هاست. دولت ها به تبع توانمندي هايي كه در عرصه هاي مختلف اقتصادي، سياسي، امنيتي و غيره دارند، جايگاه خاصي در سلسله مراتب قدرت پيدا مي كنند. در اينجا ، موضوعاتي چون رضايت از وضع موجود يا عدم آن اهميت چنداني ندارد، بلكه مهم آن است كه دولت ها، به سبب موقعيت خاصي كه به لحاظ قدرت ملي دارند، حوزه هاي منافع، نفوذ و دخالت خاصي را دارا هستند.
نكته مهمي كه در اين گفتار بر بررسي آن تأكيد داريم، نقش و جايگاه زيرسيستم ها يا سيستم هاي تابعه منطقه اي است . در ابتد ا، اين سؤال مطرح است كه معيارهاي تمايز سيستم هاي منطقه اي از همديگر چه مي باشند؟ منطقه در اينجا دربرگيرنده يك يا مجموعه اي از كشورهاست كه در فضاي جغرافياي خاص ، در جوار همديگر به سر مي برند . در عين حال ، صرف همجواري جغرافيايي براي تعريف منطقه كافي نيست . بنا به اين تعريف ، گاه كشورهاي شبه قاره اي نظير استراليا ، به تنهايي سيستم منطقه اي را تشكيل مي دهند(سیف زاده،302،1376)
كانتوري و اشپيگل، چهار متغير الگويي را معرفي مي كنند كه تبيين كننده جريانات مختلف منطقه اي و متمايزكننده آنها از همديگر مي باشند؛ 1. ماهيت و سطح انسجام يا ميزان تشابه و يا مكمل بودن ويژگي هاي واحدهاي سياسي كه متمايل به همگرايي هستند و ميزان مبادلات بين آنها؛2. ماهيت ارتباطات درون منطقه اي؛ 3. سطح قدرت در سيستم تابعه و 4. ساختار روابط درون منطقه اي. چنان كه مشاهده مي گردد، كانتوري واشپيگل ، سيستم منطقه اي را در قالب همگرا تعريف مي كنند. از نظر آنها ، هر منطقه همگراشده ، سه بخش دارد 1. بخش مركزي كه توجه اصلي سياست بين الملل در هر منطقه به آن معطوف است2. بخش حاشيه اي كه در سياست منطقه نقش جانبي دارند و 3. سيستم مداخله گر كه گوياي نفوذ و شراكت كشورهاي خارجي در امور منطقه است (سیف زاده،302:1376) البته، ممكن است اين تصور ايجاد شود كه تعريف كانتوري واشپيگل از سيستم تابعه منطقه اي، مصداق عملي مشخصي ندارد . كانتوري واشپيگل نيز مي پذيرند كه نمي توان براي سيستم بين الملل زيرسيستم هايي با مرزهاي مشخص و در عين حال، واجد كليه ويژگي هاي مذكور در نظر گرفت ، اما با تسامح و به صورت كلي مي توان وجود چندسيستم تابعه را تأييد كرد. بروس راست ( دوئرتي،1372: 224)، ضمن اذعان به وجود ابهامات گريزناپذير در تعريف منطقه، پنج معيار را براي تمايز سيستم هاي منطقه اي از همديگر مشخص مي كند1. تجانس اجتماعي و فرهنگي؛ 2. رفتار خارجي؛3. نهادهاي سياسي4. وابستگي متقابل اقتصادي؛ 5. همجواري جغرافيايي.
با شرايط مورد نظر كانتوري واشپيگل و نيز بروس راست ، هم پوشاني دارند . اين سه شرط كه دربردارنده برخي ابهامات تحليلي هستند، عبارتند از : 1- همجواري جغرافيايي كلي2- درجات معيني از قاعده مندي تعاملات و 3- بعد ادراكي سيستم منطقه اي كه گوياي شناخت هر منطقه به صورت سيستم منطقه اي مجزا از ديگران مي باشد.
هرچه در تعريف سيستم منطقه اي بخواهيم روي شرايط جزئيتر تمركز كرده يا بر تعداد آنها بيافزاييم، از مصاديق واقعي فاصله مي گيريم. امروزه، اتحاديه اروپا بارزترين نمونه سيستم تابعه منطقه اي است و اكثريت قريب به اتفاق شرايط مورد نظر صاحب نظران امور منطقه اي را داراست، اما اين بدان معني نيست كه تنها سيستم منطقه اي موجود مي باشد.
سيستم بين الملل، متشكل از سيستم هاي منطقه اي متعددي است، اما اولاً همه آنها حايز كليه شرايط لازم براي سيستم منطقه اي منسجم و همگرا نيستند و ثانياً، نمي توان مرزهاي دقيقي ميان مناطق ترسيم كرد . در شرق آسيا ، دو كشور كره شمالي و كره جنوبي ، بسياري از شرايط لازم براي قرار گرفتن در سيستم منطق ه اي را دار ند مثل همجواري جغرافيايي و پيوندهاي تاريخي و فرهنگي، اما نبود همگرايي سياسي و اقتصادي كه حاكي از عدم تحقق شرايط انسجام سياسي و اقتصادي در آن منطقه است ، باعث مي شود سيستم منطقه اي مذكور شكل خاصي به خود بگيرد و داراي برخي متغيرهاي بحرا نساز و ثبات زدا باشد. سيستم منطقه اي ضرورتاً به معني وجود همگرايي در آن منطقه نيست، كما اينكه ، تنازع در عرصه بي ن المللي مانع تحقق سيستم بين المللي خاص نمي شود. براي شكل گيري هر سيستم منطقه اي، وجود سه شرط مهم است: 1.همجواري جغرافيايي ؛ 2. تشابه تقريبي ميان شرايط فرهنگي – اجتماعي سياسي و اقتصادي كشورها و3. پذيرفته شدن به صورت سيستم منطقه اي نسبتاً مجزا، به گونه اي كه ناظران منطقه اي و فرامنطقه اي تأييد كنند چنان كه در بررسي نظرات كانتوري واشپيگل اشاره شد، هر سيستم منطقه اي متشكل از سه بخش مركزي، پيراموني و خارجي است . دخالت فعالانه قدر ت هاي منطقه اي در امور منطقه اي، به معني فعال مايشا ء بودن آنها نيست . فعاليت قدرت هاي منطقه اي، به طور مستمر تحت نظارت و تأ ثير قدرت هاي فرامنطقه اي است . اينكه نحوه توزيع قدرت در سطح سيستم چگونه بر دخالت قدرت هاي فرامنطقه اي در امور مناطق تأثير مي گذارد، سؤالي است كه پاسخ هاي متنوعي به آن داده شده است . برخي، سطح مداخلات در سيستم چندقطبي را شديدتر مي دانند؛ برخي سيستم دوقطبي را مستعدترين نوع سيستم براي مداخله گرايي قدرت ها تلقي مي كنند و برخي ديگر روي سيستم تك قطبي تأكيد دارند (مورگان،103،1382) مهم اين است كه نظم حاكم بر مناطق ، صرفاً محصول بازيگران منطقه نيست، بلكه بازيگران فرامنطقه اي، به خصوص قدرت هاي سطح سيستم نيز در جه تدهي به نظم زيرسيستم ها مؤثرند.
وقتي قدرت هاي برتر در نظم منطقه دخالت مي كنند. ظهور يكي از پنج نظم زير محتمل به نظر مي رسد:
2-6-1- نظم هژمونيك :كه در آن ، قدرت برتر به تنهايي نقش اصلي را ايفا كرده و روابط و مناسبات امنيتي منطقه اي را اداره مي كند.
2-6-2- نظم موازنه اي: كه در آن، قدرت هاي مداخله گر همديگر را متوازن و متعادل مي كنند.
2-6-3-نظم كنسرتي: كه در آن ، دو يا چند قدرت توافق مي كنند در مورد حفظ نظم و امنيت منطقه با همديگر همكاري و هماهنگي داشته باشند.
2-6-4- نظم امنيت دسته جمعي: شامل نظم امنيتي چندجانبه اي كه كشورها در مجموعه امنيتي منطقه اي تعقيب مي كنند. فرق آن با نظم كنسرتي اين است كه در نظم امنيت دسته جمعي، مديريت، حق و امتياز ويژه قدرت هاي برتر به تنهايي نيست و قدرت هاي كوچكتر نيز مشاركت دارند.
2-6-5- نظم جامعه امنيتي تكثرگرا: كه در آن ، به خاطر به حداقل رسيدن امكان خشونت، ترتيبات امنيتي رسمي وجود ندارد . در چنين شرايطي ، معمولاً همگرايي گسترده اي در سطح منطقه وجود دارد( مورگان،188،1382)
البته، ممكن است ابرقدرت يا يك قدرت بزرگ در يك منطقه به عنوان قدرت منطقه اي نيز فعال شود. ايالات متحده در آمريكاي شمالي و روسيه در آسياي مركزي، چنين نقشي را دارند. در چنين مناطقي، شاهد تحقق نوعي نظم هژمونيك هستيم . البته ، در مورد نظم سيستم منطقه اي آمريكاي شمالي ، شايد نظم امنيت دسته جمعي نيز تا حدي صادق باشد، چرا كه احتمال توسل به خشونت و اجبار در روابط سه كشور كانادا، ايالات متحده و مكزيك بسيار پايين است و نيازي به ترتيبات امنيتي رسمي وجود ندارد (مورگان،198،1382) در آسياي مركزي ، گرچه نقش تعيين كننده روسيه آشكار است، اما شواهدي از دخالت برخي قدر ت هاي فرامنطقه اي مثل ايالات متحده در اين منطقه وجود دارد.
در مناطقي كه قدرت هاي بزرگ يا ابرقدرت ها به عنوان بازيگر منطقه اي حضور ندارند، به صورت يك يا چند قدرت مداخله گر فرامنطقه اي بر سيستم منطقه اي اثر م ي گذارند . در دوره جنگ سرد ، قدرت هاي فرامنطقه اي مختلفي در منطقه خليج فارس فعال بودند ، اما نقش محوري ايالات متحده كاملاً آشكار بود . در مناطق ديگري چون شرق آسيا و آمريكاي لاتين نيز نفوذ ايالات متحده غالب بود. تنها منطقه اي كه به صورت غالب تحت نفوذ اتحاد شوروي قرار داشت، اروپاي شرقي بود . در هر يك از اين مناطق ، برخي دول ت ها به صورت قدرت هاي منطقه اي، در امور منطقه فعال بودند . نحوه ارتباط قدرت هاي فرامنطقه اي با قدرت هاي منطقه اي بستگي به سطح هم سويي سياست هاي منطقه اي آنها داشت . قدرت هاي منطقه اي ناهمسو نظير ايران پس از انقلاب اسلامي از سوي قدرت هاي فرامنطقه اي تحت فشار قرار داشتند. چنين منطقي در سيستم هاي منطقه اي دوره پس از جنگ سرد نيز كاملاً صادق است.
2-7- مفهوم منطقه‌گرایی در عصر جهانی شدن
یکی از ویژگی‌های خاص عصر جهانی شدن منطقه‌گرایی است. در ادبیات سنتی علوم سیاسی منطقه‌گرایی در تفکر رئالیسم تبیین می‌شود. منطقه‌گرایی در تفکر رئالیسم با دید امنیتی بررسی می‌شود. در اندیشه سنتی رئالیسم کشورها برای اینکه خود را محفوظ نگه دارند با یکدیگر علیه کشوری دیگر متحد می‌شوند که اصطلاحاً از آن به عنوان توازن قدرت یاد می‌شود. بعد از پیمان صلح وستفالیا همان گونه که والتز (Waltz, 2002) اشاره می‌کند, کشورها متعهد شدند در امور داخلی یکدیگر دخالت نکنند، اما درعین حال حاکمیت وستفالیایی هیچ‌گاه کامل نبوده است و کشورها و دولت‌های وستفالیایی دائماً در امور یکدیگر دخالت می‌کردند و اظهار می‌‌داشتند حراست از مرزها و کنترل آمد و شد به کشورها و سایر وظایف دولت و ستفالیایی هیچ‌گاه به طور کامل محقق داشته نشده است. متفکرین رئالیست امروزی هنوز هم سعی دارند منطقه‌گرایی عصر جهانی شدن را با رئالیسم توضیح دهند. این درست است که آرمان‌های وستفالیایی هرگز به طور کامل محقق نشده است. اما توجیه نهادهایی مانند اتحادیه اروپایی‌ با رئالیسم ممکن نیست. کراسنر (Krasner, 1999) سعی می‌کند همخوانی وجود اتحادیه اروپایی و نهادهای بین دولتی و فرا دولتی را با منطق رئالیسم توجیه کند. وی و حتی کیگن (Kagan, 2003) که خود را رئالیست نمی‌داند تقریباً از یک نوع استدلال استفاده می‌کنند. آنها وجود اتحادیه اروپایی را نشانه قدرت آلمان می‌دانند. بوزان نیز اتحادیه اروپایی را حلقه‌ای اقتصادی برای این کشور می‌داند که آلمان توسط آن سعی در گسترش نفوذ خود دارد. آلمان به خاطر محدودیت‌هایی که بر اثر جنگ جهانی دوم برای آن وضع شده, فقط می‌تواند از این طریق نفوذ خود را افزایش دهد. بوزان رشد اقتصادی شرق آسیا و افزایش مبادلات آن منطقه را نیز با گسترش نفوذ ژاپن توجیه می‌کند (Buzan, 2000). البته تلاش صاحب‌نظران رئالیست برای توجیه منطقه‌گرایی و رشد نهادهایی مانند

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع امنیت منطقه ای، واقع گرایی، نظام بین الملل، مطالعات منطقه ای Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع اتحادیه اروپایی، اتحادیه اروپا، جهانی شدن، ژئوپلیتیک