پایان نامه درمورد گفتمان روایی، تحلیل روایت، زمان روایی

دانلود پایان نامه ارشد

بسیاری از روایت ها، روایت بودن آن ها نیست بلکه به دلیل لطافت و سبک محتوای عقیدتی یا بینش های روان شناختی آن ها ست. در بسیاری از روایت ها چیزی بیش از روایت وجود دارد. برخی متون غیر روایتی نیز که به دلایل گوناگون از ترفندهای روایتی استفاده می کنند شاید، دست کم در برخی قسمت ها، از روایت مندی زیادی بر خوردار باشند. این متون میان رویدادها پیوند های زمانی برقرار می کنند ولی معلوم می شود این پیوند ها توهمی اند؛‌ به ظاهر به سوی پایان پیش می روند ولی این پایان فرا نمی رسد. با یقین و قطعیت پیش می روند ولی این قطعیت زایل می شود؛ میان رویدادها پایگان مشخصی برقرار می سازند ولی این پایگان فرو می پاشد. به نظر می رسد می خواهند نکته ای را بیان کنند ولی هرگز چنین نمی کنند.
رولان بارت از روش های استنتاجی در مطالعات روایت جانبداری کرده و می نویسد:« تحلیل روایت ناگزیر باید به روش استنتاجی صورت پذیرد؛ تحلیل گر مجبور است، نخست برای توصیف(آنچه زبان شناسان امریکایی«نظریه» می خوانند) الگویی فرضی برگزیند و سپس کار را از این الگو آغاز کند و به تدریج به گونه های متفاوتی از روایت برسد که همزمان هم با این الگو منطبق و هم از آن متمایز است»(تولان،1383: 34).
در این فصل سعی شد آنچه که روایت مندی، روایت را برجسته می کند بررسی و عوامل تأثیر گذار آن مطرح شود، حال با پرداختن به نظریات و آراء ژرار ژنت اسلوب های مورد نظر این روایت شناس بررسی می شود.

فصل سوم
روایت شناسی در درام با تکیه برآراء ژرار ژنت

3-1- آراء ژرار ژنت29
ژنت در سال 1930 در پاریس، فرانسه متولد شد. او در سال 1955 از اکول نرمال سوپریور30 فارغ‌التحصیل گردید و از سال 1958 تا 1963، پیش از دریافت سمت مدرس در رشته ادبیات فرانسوی در دانشگاه سوربون، به تدریس در دوره راهنمایی پرداخت. در سال 1967 استادیار و بعدتر مدیر مطالعات در مدرسه  تحصیلات عالی علوم اجتماعی31 شد. آوازه ژنت پس از دو اثر اول او جهانی شد، دانشگاه‌های امریکایی زیادی همچون ییل32، جانز هاپکینز33، ویسکانسین34، دانشگاه کالیفرنیا در برکلی، و دانشگاه نیویورک، به دنبال دعوت از او به تدریس به عنوان استاد مهمان هستند. ژنت هنگامی که در خارج مشغول به کار نیست، در پاریس زندگی می‌کند.
ژرار ژنت در مقاله تاثیر گذارش گفتمان روایی35در سال 1972 در فرانسه و ترجمه انگلیسی گفتمان روایی36 در سال 1980 نقطه آغاز کار خود را روایت37 قرار داده است که در زبان فرانسوی دست کم سه معنا را دارد: گزاره، محتوای گزاره و عملی که فرد هنگام تولید گزاره انجام می دهد. ژنت در بحث خود برای هر یک از این معانی، ‌اصطلاح خاص خود تعیین می کند. گفتمان38، داستان39 و روایت گری40.
منظور از گفتمان بیان شفاهی یا مکتوب رخدادهاست. متنی که به آن دسترسی مستقیم و بی واسطه داریم. در گفتمان، ‌رخدادها الزاماً با ترتیب زمانی نمی آید، افراد به مدد شخصیت پردازی عرضه داشته می شوند و محتوی که منتقل می شود از صافی صداها و نظرگاه های روایی می گذرد.
منظور از داستان رخدادها و کشمکش ها در داستان روایی مورد اشاره است و در کنار شخصیت های داستانی به ترتیب زمان چیده شده اند. داستان برابر است با آنچه معمولا از خلاصه کنش می فهمیم. داستان چیزی غیر از تفسیر است که برای آن باید گفتمان را به شکلی کاملا متفاوت تحلیل کنیم.
منظور از روایت گری چگونگی نوشتن و انتقال متن اشاره دارد. فرایند نوشتن که روایت گری نشانه ای از آن است، چند تمهید و ترکیب روایی که به ساختن گفتمان کمک می کند.
از قول شلومیت ریمون کنان، «در جهان مبتنی بر تجربه و عمل، مؤلف عاملی است که مسئولیت تولید روایت و انتقال آن را بر عهده دارد. اما فرایند تجربی انتقال روایت از همتایش در درون متن کمتر با بوطیقای داستان روایی ارتباط دارد. فرایندی که راوی در آن کارکردی اساسی دارد»(ریمون کنان،1387: 38).
«در روایت شناسی، همچنان که در فرمالیسم روسی، بین رویدادهایی که با استفاده از یک روایت گزارش می شوند و نحوه ی گفته شدن آن ها تمایز گذاشته می شود. در فرمالیسم، این جدایی مفهومی به مدد واژه های فبیولا41 و سیوژت42 مشخص می شود و در ساختارگرایی به مدد واژه های دیسکورس43 و هیستوار44 (در سنت فرانسوی) یا استوری45 و دیسکورس46 (در سنت آنگلوـ امریکایی). این تفاوت حساس بین استوری، فابل، هیستوری47 (حکایت48) به عنوان رویدادهای یک داستان49 (که، به طرزی گمراه کننده، در زبان روسی به معنای «داستان» است) و به مثابه شیوه گفته شدن آن رویدادها در یک روایت است»(مکوئیلان،1388 :14).
در طبقه بندی متون روایی، ژرار ژنت خود وام دار پیشگامان این نظریه یعنی فرمالیست های روسی است که در حدود 1920 دو مفهوم فابولا- سیوژت را به شیوه ای به کار بردند که به تمایز داستان و گفتمان اشاره داشت. فابولا عبارت است از بازگویی خلاصه کنش که فرمالیست ها آن را با چیزی در ارتباط می دانند که ویکتور شکلوفسکی ماده خام ساخت روایت می خواند. اما سیوژت به طرح شفاهی یا مکتوب داستان اشاره دارد، ‌به شیوه ها و تمهیدات مختلف موجود در متن که آن را ادبی می کنند؛ «بنابراین، برداشت فرمالیست ها از سیوژت به کلمه گفتمان شباهت دارد. سیوژت یکی از عناصر فرم است که به محتوی متن سرایت می کند. به این ترتیب، سیوژت با طرح ارتباط دارد»(لوته،1388 :14). عرضه کردن نظریه ای درباره متون روایی مستلزم تعریف کردن شماری از مفاهیم مهم و اصلی است. بنابراین ناگزیریم به صورت تفضیلی آنها را بشکافیم، متن یک کل ساختاریافته ی کرانمند متشکل از نشانه های زبانی است. متن روایی متنی است که در آن یک عامل، روایتی را نقل می کند. داستان فبیولایی است که به شیوه ای خاص عرضه می شود. «فبیولا سلسله بندی ای از رویدادهایی است که به لحاظ منطقی و زمانی به هم مرتبط اند، و عمل کنندگان هستند که این رویدادها را سبب می شوند یا از سر می گذرانند. رویداد یعنی انتقال از یک وضعیت به وضعیت دیگر. بازیگران عاملانی هستند که کنش ها را اجرا می کنند. آن ها لزوما انسان نیستند. عمل کردن در اینجا یعنی سبب ساز یک رویداد شدن یا از سر گذراندن آن. معنای تلویحی این سخن که متن روایی متنی است که در آن داستانی نقل می شود این است که متن همان داستان نیست. فبیولا، به عنوان مواد و مصالحی که در درون یک داستان به کار می رود، سلسله بندی ای از رویدادها تعریف می شود. این سلسله بندی بر طبق قواعد معینی ساخته می شود. که منطق رویدادها می نامیم. رویدادها، عمل کنندگان، زمان، و محل وقوع رویداد بر روی هم مصالح یک فبیولا را شکل می دهند»(مکوئیلان،1388 :130-132).
در نظریه های روایی معاصر این ثنویت گرایی مکرر به کار برده می شود، «داستان و گفتمان» ، «فبیولا و سیوژت» «مدلول و دال». سیمور چتمن در کتاب «داستان و گفتمان» خود به موضوع اشاره می کند و این تمایزات را کمابیش هم ارز می داند:«نظریه ساختارگرا بر آن است که هر روایت از دو جزء تشکیل شده است: یک داستان50 ]یعنی،[ محتوا… و یک گفتمان51، یعنی، بیان، ابزاری که محتوا به یاری آن منتقل می شود»( مکوئیلان،1388 :215).
ژنت جزء روایت گری را به این نظریات افزوده و اثری عمیق بر نظریات متأخر روایت گذاشته است. ژنت وظیفه روایت شناس را مطالعه گفتمان روایی می داند و نه بررسی داستان. از دیدگاه ژنت روایت گونه ای از شیوه بیان است که در آن نقل رخدادها از سوی راوی بیشترین اهمیت را داراست. از نظر روایت شناسان هم عقیده با ژنت تمرکز بر ساختار داستان سبب می شود تا شیوه های گوناگون نقل وقایع یکسان، از نظر دور بماند.
روایت گری که ژنت آن را مورد توجه قرار می دهد، چگونگی نوشتن و انتقال متن است. این انتقال متن از طریق تمهیدات و ترکیب های روایی میسر می شود. زمان از برجسته ترین مؤلفه های تمهیدات روایی که منجر به ساخت گفتمان می شود، روایت گری از طریق فرایند زمان بین گفتمان و داستان رابطه برقرار می کند.
3-2- زمان روایی
زمان مؤلفه اصلی ابزار بازنمایی(زبان) و شیء بازنموده(رویدادها) محسوب می شود. از اینرو زمان در روایت شامل دو جزء اساسی می شود: زمان داستان52 و زمان متن53 .
زمان برای انسانها مقوله ای اساساً مهم است. چون هم به جهان فیزیکی مربوط است و هم ادراک ما از زمان. و برداشت ما از زمان تحت تاثیر فضایی که در آن هستیم متغیر است. برای چگونگی ارائه روایتگری، دانستن تمایز زمان داستان و زمان گفتمان متن مهم است. «زمان داستان عبارت است از فضایی که رخدادها، شخصیت ها و مکان یا مکان های کنش آن طور که در گفتمان ارائه می شود. زمان گفتمان عبارت است از فضای راوی و اصولاً از فضای داستان جداست»(میرصادقی،1367: 32). رابطه زمان و مکان در روایت حاکی از آن است که مؤلف داستان باید بر حسب آن که بخواهد جهان و اشیاء آن چه شکلی داشته باشند یا این که چه اتفاقی برای اشیاء در این جهان بیفتد، ‌از شکل های مختلف نمایش استفاده می کند. «نوی گارد بر این اساس سه شکل نمایش را مشخص کرده است:
1. روایت(به شکل ارائه کاملا زمانی فقط ارائه حرکات- یا کنش به معنای سنتی آن)
2. توصیف(به شکل ارائه کاملا مکانی ارائه اشیاء در مکان جدا از وجه زمان)
3. شرح(نه زمانی است نه مکانی)»(لوته،1388 :69).
برای ساختارها در تحلیل روایت این سه شکل را به طور خالص و ناب نمی توان یافت معمولا آن ها به یکدیگر پیوسته اند. و بر یکدیگر اثر می گذارند.
بررسی پیوندهای زمانی میان زمان وقوع روایت گری(زمان متن) و رویداد های روایت شده(زمان داستان)، سه احتمال کلی را پیش می آورد. روایتگری که بعد از وقوع رویدادها صورت بگیرد، روایت گری مؤخر است و اگر پیش از وقوع رویدادها صورت بگیرد؛ روایت گری مقدم. اگر همزمان با وقوع رویدادها صورت بگیرد؛ روایت گری همزمان است. روابط زمانی روایت و رخدادهای داستان متغیر است. روایت گذشته نگر به قول ژنت به واسطه ی تناقضی بنیادی شکل می گیرد: از یک سو روایت گذشته نگر از نظر زمانی به داستانی که بازگو می کند مرتبط است، و از سوی دیگر دارای ذاتی غیر زمانی است، چرا که هیچ حسی از گذر زمان به خواننده نمی دهد. «از نظر کته هامبورگر54، این تناقض به داستانی کردن متون روایی کمک می کند: او معتقد است که ما تنها در داستان روایی جمله ای چون فردا کریسمس بود را بی چون و چرا می پذیریم، جمله ای که در گفتار روزمره غیر منطقی به نظر می رسد»(لوته،1388 :72).
زمان افعالی که برای روایت کردن چند رویداد به کار می رود لازم نیست حتما با زمان رویدادهای روایت شده، نسبت به زمان افعال در آن روایت گری، همخوان باشد؛ برای نمونه در میان چند فعل گذشته می توان از زمان حال استفاده کرد تا برخی رویدادهای گذشته روشن تر و زنده تر ارائه شوند. اغلب چنین است که خواننده رویدادهایی را که در قالب گذشته(یا آینده) نقل شده اند، در زمان حال در می یابد(یا آن ها را به زمان حال تغیر می دهد). این نکته به زعم رومن اینگاردن55 بدین صورت است. « کارکرد فعل ماضی بیش از هر چیز تجلی معنایی تفاوت وجودی میان جهان داستانی و جهان واقعی است و همچنین به زعم پل سارتر فعل ماضی سازنده ” زمان حالی با فاصله ی زیبا شناختی است … تمهید میزانس است»(پرینس،1390 :34). روایتی که در نمایشنامه و پیش روی تماشاچی رخ می دهد باز مربوط به زمان حال است اگرچه می تواند بُرهه زمانی خاصی را شامل شود. نگرش راوی ای که رویدادهای یکسانی را در سه یا چهار برهه زمانی متمایز نقل می کند تغیر می یابد و این تغییر ممکن است بر روایتگری او تاثیر بگذارد.
آنچه از نظر گذشت این که زمان عامل بر سازنده داستان و گفتمان است. ژنت در بحثی جامع به این مقوله می پردازد، که تمام جوانب آن را در بر می گیرد. زمان روایی با سه اصطلاح عمده در گفتمان روایی ژنت مبتنی است بر:
1. ترتیب(نظم56): پاسخ به پرسش کی57؟
نظم بر روابط میان توالی مورد نظر رخدادها در داستان و نظم واقعی عرضه ی آن ها در متن نظارت دارد.
2. دیرند(تداوم58): پاسخ به پرسش چه مدت59؟
تداوم روابط

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد رولان بارت، قصه عامیانه، سلسله مراتبی Next Entries پایان نامه درمورد شتاب منفی، نمایشنامه، گونه های روایی