پایان نامه درمورد کمیته امداد، امام خمینی (ره)، امام خمینی

دانلود پایان نامه ارشد

ا مي توان به سه ديدگاه اساسي اشاره كرد. در ديدگاه اول، ايرانيان اساسا فردگرا 14و غير مشاركتي معرفي شده اند. صاحبنظران اين ديدگاه معتقدند ايرانيان به واسطه ساخت اجتماعي، سياسي و اقتصادي داراي روحيه فردگرايي و قبيله گرايي بوده و اكثريت مردم اعتقادي به مشاركت در تصميم گيري ها و امور اجتماعي نداشته اند. صاحب نظران اين ديدگاه در ارتباط با عدم تحقق توسعه در ايران به عواملي چون حاكميت دائمي حكومتهاي مستبد، انحصار و تسلط دولت بر مالكيت، عدم تضمين امنيت15 و ناپايداري اوضاع، وضعيت طبقات اجتماعي و وابستگي آنها به حكومت، عدم امكان تحرك اجتماعي16، فقدان قانون و حقوق شهروندي، وجود مشروعيت مبتني بر قهر و غلبه، تمركز قدرت در دست دولت و فقدان گروه هاي اجتماعي و اقتصادي مستقل از دولت تاكيد داشته اند (كاتوزيان، 1373، به نقل از غفاری و نیازی ، 207:1386).نظام اجتماعي ايران بر اساس فراز ونشيب هاي متعدد و رشد گروههاي معارض كه سعي در به كار گيري ابزار خشونت عليه حاكميت نظام را داشتند و نيز به واسطه عدم برخورداري مردم از تربيت اجتماعي و سياسي در قالب تشكل ها و احزاب نتوانسته ضمن جلب كمك ومساعدت گروهها به سازمان يافتگي دروني خويش كمك نمايد. بنابراين نظام اجتماعي جامعه ايران مبتلا به سازمان نيافتگي دروني گرديد كه بروز و گسترش كنش ها و رفتارهاي سرگردان مردم بدون يك راهبرد روشن و كار آمد از خصيصه هاي اصلي آن به شمار آمد (ايمان، 1376، به نقل از غفاری و نیازی ، 208:1386).
بر اين اساس، مشاركت اجتماعي براي مردم حياتي تلقي نشده و اكثريت جامعه اعتقادي به مشاركت در تصميم گيريها نداشته اند. يكي از عوامل اساسي اين امر وجود و تداوم نظام سياسي استبدادي بوده است. سرشت قدرت مدار ساختار سياسي در ايران هر گونه مشاركت سياسي را منع نموده و به رغم وجود نهادهايي كه به ويژه پس از مشروطيت در راستاي مشاركت سياسي ايجاد شد، نظام كماكان سرشت قدرت طلبي خود را ادامه داده و عرصه را بر هر گونه مشاركت فعال سياسي و اجتماعي تنگ و تنگتر كرد و فرهنگ مشاركتي در مقياس جمعي امكان بروز و ظهور پيدا نكرده است.در نتيجه نوعي روحيه جامعه گريزي به مفهوم بي تفاوتي نسبت به حقوق اجتماعي، قانون، مسئوليت اجتماعي از يكسو و روحيه قبيله گرايي و اسطوره سازي از سوي ديگر و تبليغ تسليم در برابر سرنوشت از سوي ساختار استبدادي مانع از مشاركت گروههاي مختلف بوده است.
فرهنگ تشويق و ترويج فردگرايي منفي و بي توجهي به مصالح جمعي در قالب برخي از نحله هاي صوفي گري، درويشي، زهد مآبي، سكوت در قبال اعمال ناعادلانه قدرت و بي تفاوتي نسبت به امور اجتماعي گسترش يافت. به تعبيري دين به بياني مي‌خواست دنيا را مزرعه آخرت بداند. اگر دنيا مزرعه آخرت تلقي مي شد لازم بود كه اين مزرعه سرسبز و پربار بوده باشد. اين برخورد في نفسه مثبت و ارتباطش با آخرت تحت تاثير واقعيات زندگي و نظام استبدادي تخريب شده و مبدل به عدم اطمينان و امنيت گرديد (قادري، 1374: 175). در نتيجه جامعه ايران با عنايت به ساختار سياسي و اجتماعي كه به لحاظ تاريخي تجربه نموده است حاصل و برآيند وجود افرادي غير مشاركتي شده كه منافع فردي و فعاليت در مقياس فردي را بر منافع جمعي و فعاليت در مقياس جمعي ترجيح مي دهند.
در ديدگاه دوم، روحيه ايراني و شخصيت اساسي ايرانيان، روحيه و شخصيت جمع گرا معرفي شده است. در اين ديدگاه ميل به مشاركت و انجام كار گروهي يكي از الگوهاي فرهنگي غالب در فرهنگ جامعه ايران بيان شده است. از اين منظر، تاريخ اجتماعي كشور ما تاريخ مشاركت و فعاليتهاي جمعي است و اصناف به عنوان يكي از موسسات و نهادهاي اجتماعي به صورت خودجوش، غير دولتي و داوطلبانه فعاليت داشته اند. از جنبه تاريخي تا قبل از به وجود آمدن مفهوم دولت جديد در ايران يعني تا اواخر قرن سيزدهم، اصناف و واحدهاي اجتماعي بودند كه قاطبه مردم در آنها عضويت داشتند و فعاليتهاي مختلف اقتصادي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي انجام مي دادند.عنوان شده است بنيانهاي مشاركت اجتماعي مانند تعاون و فرهنگ تعاوني، واحدها بهره برداري جمعي و نيز سنتهاي مشاركتي در ايران سابقه اي كهن دارد. در اين ديدگاه مسائل جغرافيايي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي از مهمترين عوامل گسترش مشاركت در ايران قلمداد شده است. به گونه اي كه اقليم خشك و كم باران در اكثر نواحي مركزي جنوبي و شرقي زمينه را براي ايجاد تشكل هاي مشاركتي در خصوص چگونگي تقسيم آب و زمين فراهم مي‌آورده است (فرهادي، 12:1374).
علاوه بر آن پذيرش دين اسلام توسط ايرانيان و تاكيد اين دين انسان ساز بر انسجام اجتماعي، مشاركت و همياري، تشكل هايي مانند شوراها، مزارعه، مضاربه، تعاون، وقف، مشاع و… را پديد آورده و سبب ايجاد واحدهاي جمعي و مشاركتي در جامعه گرديده است.
كمالي با استفاده از چهار شرط اجتماعي و ساختاري كه آيزنشتاد براي جامعه مدني مطرح مي نمايد، كه عبارتند از 1) استقلال نسبي حوزه اجتماعي از دولت 2) دسترسي بالنسبه مستقل به دولت يا برگزيدگان حاكم 3) وجود يك فضاي عمومي بالنسبه مستقل 4) حمايت قانوني، عنوان مي‌نمايد كه جامعه مدني در ايران به طور مستقيم موضوع شرط وجود «حاكم» و افراد «آزاد» نيست بلكه متكي به گروه ها و جماعات و نهادهاي آنها است كه از درجات قابل توجهي استقلال در برابر دولت برخوردارند. براين مبنا ادعاي مسعود كمالي اين است كه ايران حتي در آستانه دو انقلاب مدرن داراي جامعه مدني بود. جامعه مدني اي كه در آن علما و بازاريان دو گروه قدرتمند آن بودند و مي توانستند بر دولت و تصميم گيري اش تاثير بگذارند (كمالي، 1381: 63).در ديدگاه سوم، اين نكته مورد توجه قرار گرفته است كه ايرانيان از ديرباز در زمينه مشاركت با تناقضي عمده روبرو بوده اند. آنان در گستره تاريخ خود به علت حاكميت زور مداري و شناخته نشدن به عنوان شهروندان صاحب حقوق، از عرصه هاي رسمي و اجتماعي چشم پوشيده اند و آنها را متعلق به حكومت خودكامه دانسته اند و حتي گاهي به تخريب چنين عرصه هايي پرداخته اند. برعكس، در حيطه هاي غيررسمي، يعني حيطه هاي خانوادگي، محلي و مذهبي و در قالب صدها نهاد و سازمان غيررسمي، مشاركت ايرانيان فوق العاده بوده است. از اين جهت ايرانيان مشاركت جو تلقي مي‌شوند زيرا بدون آن قادر به خلق آثار تمدني و رويدادهاي بزرگ نبوده اند. با توجه به اين ماهيت تناقض آلود، مشاركت مردم كمتر مدون شده و در مطالعه مشاركت اجتماعي در ايران لازم است ماهيت متناقض مشاركت هاي جمعي و نمودهاي متعدد آن مورد توجه قرار گيرد (پيران، 1376: 38).در اين ديدگاه به اين نكته تاكيد شده است كه هر چند در تاريخ ايران شاهد رشد فرهنگ تعاون و همياري در امور اقتصادي و اجتماعي بوده ايم، ليكن مشاركت در زمينه هاي سياسي و برخي از ابعاد اجتماعي از يك وضعيت حداقل برخوردار است. بنابراين ايرانيان در گستره تاريخ خود به علت حاكميت نظام استبدادي و نظام اداري و برنامه ريزي متمركز، همواره از مشاركت فعال در عرصه هاي اجتماعي خودداري ورزيده اند ( غفاری و نیازی ، 256:1385).

2-1-1- مشاركت اجتماعي ايرانيان در بعد از انقلاب اسلامي
به طور كلي وضعيت مشاركت پس از پيروزي انقلاب اسلامي و در دوران جنگ تحميلي در جامعه ايران را مي توان مشاركت فزاينده و توده اي، عمدتاً با صبغه سياسي و ديني دانست. در اين دوره مشاركت مردمي صورتي توده اي براي حمايت از دولت و انقلاب داشته و ظهور آن در فعاليتهاي سياسي گسترده چون حضور در صحنه هاي سياسي جنگ تحميلي و انتخابات بوده است. ليكن مشاركت در ابعاد اجتماعي و اقتصادي به دلايلي چون فقدان نهادسازي و تشكيل نهادها و سازمانهاي لازم و نبود انگيزه لازم در مردم از عينيت لازم برخوردار نگرديده است(همان ،260). در بخش روستايي جامعه ايران بعد از انقلاب مشاركت فزاينده در قالب بسيج مردمي و حضور در صحنه داشتن كه عمدتاً بار سياسي و اجتماعي داشته از روزهاي اول پيروزي انقلاب و به صورت مشهودتر در جريان جنگ تحميلي جريان داشته است. بخش روستايي جامعه ايران پس از تحقق انقلاب و سقوط نظام سلطنتي به مانند بخش شهري ولي با نمايي و شهود بيشتر به دليل روابط ساختي حاكم بر آن دچار نوعي قطع ارتباط مديريتي با ساختار سياسي حاكم (دولت) گرديد. و عوامل دولتي حاكم بر جامعه روستايي قبل از انقلاب كه به تعبيري خود بهتر از هر كس شاهد و يا عامل جور و ستم روا داشته شد به روستاييان بودند با فروريختن تشكيلات دولتي خود را معزول يافتند و برآن شدند كه دخالتي در امور نداشته باشند (طالب، 1376، به نقل از غفاری و نیازی ، 262:1385). در نتيجه تمامي نهادهاي دست اندر كار در امور اجتماعي، سياسي، فرهنگي، بهداشتي و اقتصادي جامعه ايران به استثناء شركت هاي تعاوني روستايي به دليل ماهيت و كاركرد اقتصادي شان به يكباره از صحنه و حيات اجتماعي روستا غايب گرديدند .در سال 1358 جهاد سازندگي به عنوان نهادي انقلابي به فرمان رهبر انقلاب (ره) تشكيل گرديد و به عنوان نهادي انقلابي وارد روستاها مي گردد و الگوي مشاركتي فراينده (بسيج مردمي) با ورود نيروهايي از بيرون روستا تحت عناوين جهادگر و امدادگر … كه اين وضعيت در روستاهاي مناطق محروم مشهودتر بوده است در روستاها تقويت مي گردد به گونه اي كه مشاركت هاي جمعي خود انگيخته در ميان روستاييان احيا و تقويت مي گردد. در اين فاز نه تنها از وجود نظام ديوانسالاري خبري نيست بلكه ديدي منفي نسبت به آن وجود دارد. با ورود جهاد به روستاها نهاد ديگري نيز با روستاييان ارتباط برقرار مي كند و آن هيات هاي هفت نفره احياء و واگذاري زمين مي باشد كه در پي حل مشكل مالكيت اراضي و چگونگي استفاده از اراضي باير بوده است. توجه به اقدامات مشاركتي و حل مشكل مديريتي روستاها و تسهيل در ارتباط با مراكز دولتي جهت برخورداري از امكانات مادي و معنوي آنها روستاييان را به سمت تشكيل شوراهاي اسلامي روستايي كه در قانون اساسي مطرح شده بود ولي قوانين مربوط به چگونگي تشكيل آنها هنوز تصويب نگرديده بود كشاند به گونه اي كه با كمك نهادهاي انقلابي مرتبط با روستا چون جهاد سازندگي، هيات هاي هفت نفره احياء و واگذاري زمين و در مواردي با كمك سپاه پاسداران و كميته هاي انقلاب قبل از تصويب مصوب 1361 تشكيل و برگزاري انتخابات مربوط به شوراهاي روستايي به جهاد سازندگي داده شد و سپس با تجديدنظر در سال 1365 اختيار برگزاري انتخابات شوراهاي روستايي را مجلس به وزارت كشور داد. در مجموع يكي از نهادهاي مهم مشاركتي در سطح روستاها كه شوراي اسلامي روستا مي باشد تشكيل گرديد( غفاری و نیازی ، 264:1385-263).

2-1-2- کمیته امداد خمینی و مشارکت

سابقه شکل گیری و پی ریزی تشکیلات این نهاد (کمیته امداد خمینی) به سالهای قبل از پیروزی انقلاب و حدوداً سال 1342 بر می گردد که تعدادی از انقلابیون اول نهضت اسلامی که در زمره همراهان و همرزمان حضرت امام خمینی (ره) قرار داشتند و بعضاً مسئولان فعلی این نهاد می باشند . کمیته امداد خمینی به صورت رسمی در تاریخ 14 اسفند 1357 با صدور حکم تاریخی حضرت امام خمینی (ره) برای مدت نامحدود ، تشکیل گردید. کمیته امداد خمینی (ره) از نوع مؤسسات غیر انتفاعی و عام المنفعه است که مرکز اصلی آن در تهران بوده و در تمامی شهرستان ها و اکثر بخش های کشور و در بعضی نقاط خارج از کشور دارای شعبه است (حسینی ابری، 120:1380).
کمیته امداد با هدف یاری نمودن محرومان و مستضعفان از راه های قانونی تشکیل یافته و در راه امداد درماندگان و آسیب دیدگان و خودکفاکردن محرومان شهری و روستایی تلاش می کند(ازکیا، 42:1367). طرح اکرام ایتام ،با هدف رسیدگی به نیازهای مادی و معنوی فرزندان محروم از نعمت پدر از سال 1378 آغاز گردید کسب رضای الهی، احیای سنتهای حسنه ،پیشگیری از آسیبهای فردی و اجتماعی ایتام و نیز ارتقاءعزت نفس17 و امید آفرینی در آنان از جمله اهداف متعالی این طرح است. در بیش از یک دهه از عمر پر خیر و برکت اکرام انعکاس صمیمیت و همراهی حامیانی که تصنیف مهربانی را زمزمه کرده اند روشنی بخش وادی تکریم ایتام بوده است. طرح اکرام ،با هدف دستگیری و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد مشارکت مردم، رسانه های جمعی، ارتباط جمعی Next Entries پایان نامه درمورد کمیته امداد، امام خمینی، امام خمینی (ره)