پایان نامه درمورد هیات مدیره، حاکمیت شرکتی، ثروت سهامداران، عملکرد شرکت

دانلود پایان نامه ارشد

اسماعیلی بیان میکنند که حاکمیت شرکتی مجموعهای از مکانیزمهای کنترلی درون شرکتی و برون شرکتی میباشد که تعادل مناسب میان حقوق صاحبان سهام از یک سو و نیازها و اختیارات هیات مدیره را از سوی دیگر برقرار مینماید و در نهایت این مکانیزمها اطمینان معقولی را برای صاحبان سهام و تهیهکنندگان منابع مالی و سایر گروههای ذینفع فراهم مینماید، مبنی بر اینکه سرمایهگذاریشان با سود معقولی برگشت شده و مکانیزم ارزشآفرینی لحاظ خواهد شد (برادران حسنزاده و همکاران، 1391).
2-13-1- هیات مدیره
مورک64 (2004) و سولومون و سولومون65 (2005) بیان میکنند که اساسیترین و مهمترین مکانیزم حاکمیت شرکتی، هیات مدیره است. از منظر فاما و جنسن66 (1983) نیز هیات مدیره مهمترین عامل در کنترل و نظارت بر مدیریت شرکت و محافظت از منافع سهامداران قلمداد میشود. یکی از فرضیههای تئوری کارگزاری، تضاد منافع کارگزاران و کارفرمایان است که الیته ظاهرا با این فرض که هدف اولیه شرکتها افزایش ثروت سهامداران است، در تناقض میباشد، چرا که برآیند نیروهای ناشی از فعالیتهای کارگزاران و کارفرمایان ممکن است در نهایت به افزایش ثروت سهامداران منجر نگردد (ملکیان و دریایی، 1390). از این رو سهامداران نظارت و کنترل بر مدیریت شرکت را واگذار نمودهاند. هیات مدیره به عنوان یکی از ارکان اصلی حاکمیت شرکتی نقش مهمی را در بهبود کیفیت گزارشگری مالی و افزایش پاسخگویی ایفا میکند (فاما و جنسن، 1983). مسئولیت اصلی هیات مدیره، ایجاد راهبری کارآمد بر امور شرکت در راستای منافع سهامداران و تعادل در منافع ذینفعان مختلف از جمله مشتریان، کارکنان، سرمایهگذاران و جوامع محلی میباشد (طالبنیا و همکاران، 1390).
کاکابادس و همکاران67 و زهرا و پیرس68 بیان میدارند ادبیات حاکمیت شرکتی، چهار مجموعه از ویژگیهای هیات مدیره را به شرح زیر برمیشمرد: ترکیب، خصوصیات، ساختار و فرآیند (قالیباف اصل و رضایی، 1386):
ترکیب هیات مدیره مربوط به تعداد اعضای هیات مدیره،اعضای موظف و غیرموظف، زن و مرد، خارجی و محلی و درجه وابستگی اعضا با شرکتها میباشد.
خصوصیات هیات مدیره در بر گیرنده سوابق اعضا مانند تجربه، مدت تصدی پست، سوابق کارکردی، استقلال، مالکیت سهم و سایر متغیرهایی است که بر منافع و عملکرد اعضا تاثیرگذار است.
ساختار هیات مدیره شامل سازماندهی هیات مدیره، نقش هیات مدیرههای وابسته در شرکت هلدینگ، کمیتههای هیات مدیره، استقلال رسمی هیات مدیرههای یک ردهای و دو ردهای، رهبری هیات مدیره و جریان اطلاعات بین ساختارهای هیات مدیره میباشد.
فرآیند هیات مدیره منعکس کننده فعالیتهای تصمیمگیری، سبکهای هیات مدیره، تعداد و مدت جلسات هیات مدیره، رعایت تشریفات برنامههای هیات مدیره و فرهنگ هیات مدبره در خصوص ارزشیابی عملکرد اعضا (مدیران) میباشد.
در ادبیات موجود، وجود مدیران غیرموظف در ترکیب هیات مدیره (استقلال هیات مدیره69) و دوگانگی وظایف مدیرعامل از رئیس هیات مدیره70 به عنوان مکانیزمهای درونی حاکمیت شرکتی مطرح میباشد. سولومون و سولومون (2005) اعتقاد دارند شرکتی با مکانیزمهای خوب حاکمیت شرکتی همانند تفکیک نقشها یا تعادل بهینه اعضای موظف و غیرموظف، اثربخشی بیشتر در نظارت و کنترل مدیریت را نشان میدهد.
2-13-1-1- نسبت اعضای غیرموظف در هیات مدیره
جانسون و همکاران71 و پیرس و زهرا معتقدند در تئوری نمایندگی، کنترل مهمترین وظیفه هیات مدیره است. ترکیب و ساختار هیات مدیره در افزایش عملکرد نقش کنترلی مهمی دارد. ترکیب هیات مدیره به عنوان ابزاری کنترلی در شرکت، تعیین کننده قدرت هیات مدیره است. بنابراین ترکیب هیات مدیره، عامل مهمی در توضیح توانایی اعضا برای انجام وظایف و کمک به عملکرد شرکت میباشد. از دیدگاه هرمالین72 و ویسباک در مبحث ترکیب هیات مدیره، سوالی که بیشترین توجه را به خود اختصاص داده است این است که آیا وجود اعضای غیرموظف در ترکیب هیات مدیره عملکرد شرکت را افزایش میدهد یاخیر؟ (قالیباف اصل و رضایی، 1386).
از دیدگاه تئوری نمایندگی حضور مدیران غیرموظف مستقل در هیات مدیره شرکت به کاهش تعارضات منافع سهامداران و مدیریت شرکت کمک میکند، زیرا آنها از طریق ارائه رای مستقل به هیات مدیره نقش نظارتی را ایفا میکنند (سولومون و سولومون، 2005؛ مورک، 2004).
بیسلی و سالتریو73 اذعان میکنند میزان استقلال اعضای هیات مدیره یکی از عواملی است که بر کارایی هیات مدیره میافزاید. در بسیاری از تحقیقات حسابداری برای کمی سازی این شاخص از نسبت مدیران غیرموظف به کل اعضای هیات مدیره استفاده شده است. اعضای غیرموظف هیات مدیره از کارشناسان خبرهاند که در کنترل و تصمیمگیری نیز بسیار ماهر هستند. این افراد مسئولیت اجرایی در شرکت ندارند و حقوق ماهیانه دریافت نمیکنند (برادران حسنزاده، 1391).
هرمالین و ویسباک معتقدند هر چه ترکیب هیات مدیره از اعضای مستقلتری تشکیل شده باشد، مشکلات نمایندگی کمتر میگردد. مد و دونالدستون74 نیز در همین زمینه بیان میکنند معمولا هیات مدیره موظف همتراز مدیرعامل قرار دارد. مدیرعامل بالاترین مقام اجرایی شرکت است و در انتخاب مدیران اجرایی (موظف)، قدرت کامل دارد. از این رو با توجه به ارتباط تلویحی اعضای هیات مدیره با مدیرعامل، مدیران موظف شاید نتوانند وظایف نظارتی خود را به نحو اثربخش انجام دهند. ضمن آن که مدیران موظف ممکن است از موقعیت خود از طریق کنترل بر طرحهای حقوق و مزایا و امنیت شغلی سوء استفاده نمایند. برخلاف مدیران موظف، مدیران غیرموظف از مدیران شرکت مستقل هستند و به همین دلیل در ایفای نقش نظارتی خود موثرتر عمل مینمایند. از این رو از دیدگاه نظری، هنگامی که هیات مدیره مستقل و از نسبت بالایی از اعضای غیرموظف تشکیل شده باشد، عملکرد شرکت ارتقا مییابد (نیک بخت و همکاران، 1389).
براساس پژوهش باگات و برنارد75 در کشور انگلستان و استرالیا، حضور حداقل سه عضو غیرموظف در ترکیب هیات مدیره الزامی است. همچنین قوانین موجود در آمریکا، شرکتها را ملزم نمودهاند که حداقل دو سوم ترکیب هیات مدیره، متشکل از اعضای غیرموظف باشد. گزارشهای گادبری و هیگز76 نیز تاکید زیادی بر هیات مدیره مستقل و دارای حداقل سه عضو غیرموظف داشتهاند (نیک بخت و همکاران، 1389).
چارو و همکاران77 اشاره میکنند مدیران غیرموظف با دیدگاهی حرفهای و بیطرفانه در مورد تصمیمگیریهای مدیران مذکور به قضاوت مینشینند. بدین ترتیب هیات مدیره شرکت با دارا بودن تخصص، استقلال و قدرت توانایی لازم یک ساز و کار بالقوه توانمند شرکت به حساب میآید (ستایش و همکاران، 1390). فاما و جنسن (1983) معتقدند که به منظور فراهم آوردن امکان کنترل مدیریت بوسیله هیات مدیره و همچنین جدا کردن مسئولیت مدیریت تصمیمات از کنترل تصمیمات، لازم است هیات مدیره متشکل از هم مدیران موظف و هم مدیران غیرموظف باشد و یکی از مدیران غیرموظف ریاست هیات مدیره را بر عهده بگیرد. به نظر پترا78 مدیران غیرموظف انگیزه بیشتری برای اقدام در جهت حداکثر ساختن ثروت سهامداران دارند نظر به این که آنها نگران شهرت خود در بازار کار هستند (ستایش و ابراهیمی، 1391).
وجو مدیران غیر اجرایی در هیات مدیره میتواند کیفیت تصمیمات مدیران اجرایی را تحت تاثیر قرار داده، مسیری راهبردی فرآهم آورد، عملکرد را بهبود بخشد، مدیران را در مسیر پاسخگویی سوق دهد و رفتار فرصت طلبانه مدیران اجرایی را نظارت و کنترل نماید (احمدپور و منتظری، 1390). مدیران مستقل میتوانند با درک درست نقش نظارتی و راهبری خود، سلامت مالی بنگاه را به ارمغان آورده و مانع تضاد منافع بین بازیگران نظام حاکمیت شرکتی شوند (اسماعیلزاده مقری و همکاران، 1389).
2-13-1-2- تفکیک وظایف رئیس هیات مدیره از مدیرعامل (دوگانگی مسئولیتها)
اگر مدیرعامل رئیس هیات مدیره نیز باشد، به این وضعیت دوگانگی وظیفه مدیرعامل گفته میشود و در این حالت مدیرعامل اختیارات بیشتری دارد. پترا مینویسد از دیدگاه نظری هنگامی که مدیرعامل در جایگاه رئیس هیات مدیره قرار میگیرد، تضاد منافع به وجود میآید (نیک بخت و همکاران، 1389). در نظریه نمایندگی، تقسیم مسئولیتها در سطح عالی شرکت، باید به روشنی مشخص شده باشد تا از توازن قدرت و حدود اختیارات اعضای هیات مدیره، اطمینان نسبی حاصل شود. در گزارشهای کادبری و هیگز توصیه شده است که بین اعضای هیات مدیره، باید توازن قدرت وجود داشته باشد تا هیچ کس قادر به کنترل بیقید و شرط فرآیند تصمیمگیری شرکت نباشد. این امر منجر به توزیع مجدد قدرت تصمیمگیری از مدیران به هیات مدیره میگردد (برادران حسنزاده و همکاران، 1391). جنسن (1993) بیان میکند رئیس هیات مدیره نقش اساسی در نظارت بر کار مدیرعامل دارد و انتظار میرود اگر مدیرعامل و رئیس هیات مدیره یکی باشد، این ساختار به مدیرعامل اجازه میدهد تا اطلاعات سایر اعضای در دسترس هیات مدیره را به طور موثری کنترل کند و بنابراین ممکن است از نظارت موثر جلوگیری به عمل آورد.
به عقیده فاما و جنسن (1983) ترکیب نقش ریاست هیات مدیره و مدیرعامل مبین عدم جدایی کنترل و نظارت از مدیریت است (نیک بخت و همکاران، 1389). از منظر جنسن اگر دو موقعیت شغلی ریاست هیات مدیره و مدیریت عامل همزمان به فرد واحدی واگذار شود، نظارت هیات مدیره بر مدیرعامل به صورت موثری اعمال نشده حق نظارت و حاکمیت هیات مزبور مورد مصالحه قرار خواهد گرفت. سپردن این نقشها به یک فرد واحد باعث خواهد شد نقش نظارتی (به عنوان رئیس هیات مدیره) تحت تاثیر نقش اجرایی (به عنوان مدیرعامل) قرار گیرد. خدشه وارد شدن به استقلال هیات مدیره، انگیزه اعضای آن برای کسب اطمینان از این موضوع را که مدیریت اجرایی شرکت به دنبال انجام فعالیتهای افزاینده ثروت سهامداران است، کاهش میدهد (مشایخی و محمدآبادی، 1390).
در حقیقت عدم تفکیک وظایف مدیرعامل و رئیس هیات مدیره میتواند منجر به کاهش اثربخشی نقش نظارتی هیات مدیره شده و زمینه سازی تضییع حقوق ذینفعان را در پی داشته باشد. براساس تحقیقات انجام شده، تفکیک وظایف مدیرعامل و رئیس هیات مدیره موجب استقلال بیشتر هیات مدیره و در نتیجه کاهش مشکلات نمایندگی و افزایش کیفیت گزارشگری مالی میشود. چانگ و سان79 به این نتیجه رسیدند که دوگانگی وظیفه مدیرعامل ممکن است اثربخشی وظیفه نظارت هیات مدیره بر گزارشگری مالی را به مخاطره اندازد (اسماعیلزاده مقری و همکاران، 1389).
از این رو ادبیات تئوریک بیان میدارد جدایی جایگاه هیات مدیره و مدیرعامل باعث عملکرد بهتر شرکت میگردد. از سوی دیگر جدایی نقش رئیس هیات مدیره و مدیرعامل هزینههایی از قبیل عدم هماهنگی و قدرت تصمیمگیری پایینتر را در بر دارد که میتواند به طور معکوس بر عملکرد شرکت تاثیر بگذارد. رادرس و همکاران80 بیان میکنند در بسیاری از کشورها، مدیرعامل همزمان در نقش رئیس هیات مدیره قرار دارد. به عنوان مثال، در 70 تا 80 درصد از شرکتهای آمریکایی، مدیرعامل و رئیس هیات مدیره شخص واحدی هستند. اما کلس و همکاران81 اظهار میکنند رویههای حاکمیت شرکتی رایج در اروپا این دو نقش را تفکیک کردهاند و تنها در 10 درصد از شرکتهای انگلیسی، مدیرعامل همزمان رئیس هیات مدیره است. در آسیا وضعیت مابین آمریکا و اروپا است (نیک بخت و همکاران، 1389).
2-13-2- حسابرسی
طی قرن نوزدهم میلادی، به تدریج شرکتهای کوچک با یکدیگر ادغام شدند و فاصله بین مدیریت و مالکیت رو به فزونی نهاد. اگر چه براساس قوانین موجود، کماکان مدیران و سهامداران از اجزای یک واحد تجاری یکپارچه بودند، ولی عدم توانایی و درک مالی سهامداران جهت بررسی گزارشهای مالی تبدیل به یک مشکل جدید آن دوران گردید. بدین ترتیب قانون شرکتها در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، تهیه صورتهای مالی استاندارد را الزامی کرد و شرکتها ملزم شدند تا صورتهای مالی را توسط حسابرسانی مستقل از واحد تجاری و مدیران گواهی نمایند. در نتیجه حسابرسی در سیاستهای حاکمیت شرکتی کشورهای مختلف دنیا تبدیل به یکی از اجزای مهم آن گردید (سرخی،

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد حاکمیت شرکتی، تئوری نمایندگی، هیات مدیره، مشکلات نمایندگی Next Entries پایان نامه درمورد حاکمیت شرکتی، سهامداران نهادی، تمرکز مالکیت، هیات مدیره