پایان نامه درمورد نهج البلاغه، ناخودآگاه، مرکز عالم

دانلود پایان نامه ارشد

که جامعه ي بشري لحظه به لحظه در حال پيشرفت است و انسان از اختراعات به وجود آمده در حيرت فرو رفته و در مي يابد ،با عقلي که خداوند به او عطا کرده و در قرآن مرتب به او تذکر داده تا تفکر کند، نتيجه اش اين مي شود که از اختراعات و دسترسي بشر به چيزهاي غيرقابل تصور و باورنکردني ، دنيا متحول شده و اين تحول همه مديون تفکر و استفاده صحيح از عقل است.

2-9- علم
علم به معني دانستن، فهميدن، يقين کردن، معرفت، دانش، مقابل ظن و جهل، يقين، هر چيزي دانسته، معلوم، آمده است.121
علم يکي از واژه هاي مهم در قواي شناختي انسان است و در تعريف اصطلاحي آن گفته شده است: بر آثاري در اشياء دلالت مي کند که به واسطه آن ازغير خود تمييز داده شود122
علم به مجموعه اي از معلومات و دانش هايي اشاره دارد که به صورت اکتسابي و حضوري وارد ذهن و عقل انسان مي شود. منظور از علوم اکتسابي ، دانشهايي است که از مجراي حواس پنج گانه بيروني وارد عقل مي شود ولي علم حضوري، به دانشهايي اشاره دارد که خارج از مجاري مادي به صورت دروني وارد عقل شده و ادراک مي شود.
عرفا علمي را مفيد مي دانند که انسان را به حق نزديک سازد و علومي را اصيل مي خوانند که از طريق صفاي نفس و تهذيب اخلاق و گشاده دل حاصل مي شود.
شعري از سنايي دربار ه ي علم:
علم بي حلم شمع بي نور است هر دو با هم چو شهد زنبور است123
علم بدون بردباري مانند شمعي است که روشنايي ندارد وقتي علم با حلم همراه شد مانند عسل مي شود.
معني مصرع اول بيت مقتبس از اين حديث نبوي است:
ما جمع شيء الي شيء افضل في علم الي حلم
چيزي با شي ديگر فراهم نيامده که از دانش و بردباري برتر باشد.124
علم و در قرآن کريم
سوره ي بقره آيه 235:
و بدانيد که خداوند به نيات دروني شما علم و آگاهي دارد ، پس از او بترسيد و بدانيد که خدا بسيار آمرزنده و بردبار است.
علم از منظر نهج البلاغه:
فرمان خدا قضاي حتمي و حکمت و خشنودي او مايه ي امنيت و رحمت است از روي علم حکم مي کند و با حلم و بردباري مي بخشايد.
شعري از ديوان انوري در مورد علم و حلم
مرکز عالمي ، از غايت حلم هفت اقليم ترا هفت اندام125
علم و دانشي که با حلم همراه شود مي تواند همه چيز را بدست آورد.

چگونگي تأثير علم بر زندگي:
علم به معني دانش و دانستن است که در فرهنگ اسلامي که منشور اساسي و اصلي آن قرآن است، بدان توجهي عميق و گسترده شده است و آيات فراواني در زمينه علم، ارزش علم و علم اندوزي ذکر شده است، همينطور در احاديث هم از ائمه اطهار در خصوص علم و متعلقات آن نقل کرده اند.
در عرفان اسلامي نيز با درنظر گرفتن منابع فوق الذکر در باب علم و متعلقات آن به گونه اي خاص سخن رفته است ، عارفان بزرگي که در دامن اين شجره طيبه باليده اند، از پرداختن به اين مهم غافل نبوده اند و در نوشتار خود آن را به نمايش گذاشته اند.
علم باشد دليل نعت و ناز خنک آنرا که علم شد دمساز
روز کارند اهل علم و هنر سينه شان چرخ و نکتشان اختر
صبر مردان چو جفت شد باعلم چون بدانند خلق باشد و حلم
علم از حلم نيک پي گردد سنگ بي سنگ لعل کي گردد126
به نظر سنايي سرچشمه تمام علوم و معارف ، علم توحيد است و انبيا آنها را از جانب خداوند اخذ کرده اند و براي اولياء خدا به ارث نهاده اند، مستندات سنايي در اين بيان ، آيات قراني و احاديث مي باشد که در اشعارش به خوبي ديده مي شود مثل شعر:
گفت کاين هر دو را همي آشام کل هئيئا که نيست بر تو حرام127
که اقتباس است از آيه 19 سوره ي طور خداوند مي فرمايد: بخوريد و بياشاميد شما را گوارا باد به پاداش اعمال نيکي که انجام مي داديد128 و همينطور احاديث و يا داستانهايي که اتفاق افتاده با اشعارش به آنها اشاره دارد ، که همين امر نشان دهنده ي توجه سنايي به قرآن و احاديث و اتفاقاتي که در زمان پيامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار افتاده است.
در دين اسلام جهت يادگيري علم در قرآن و احاديث بسيار سفارش شده است و بعضي از روايات و احاديث در بين مردم به صورت مثل رايج است مانند حديث معروف پيامبر(ص) براي يادگيري علم که مي فرمايد ((علم را بياموز اگر چه در چين باشد)) که هر مسلماني با خواندن دانستن اين حديث متوجه اهميت علم شده و احساس وظيفه مي کند که بايد در فراگيري علم کوشش کند گر چه بايد سختيها و مشقتهاي زيادي را تحمل کند. و فاصله ها هر چند براي کسب علم زياد باشد بايد طي شود و در هم شکسته شود و موانعي که بر سر راه انسان قرار دارد بايد برداشته شود حال چه اين موانع دروني باشد چه بيروني تا آنچه را خداوند و رسولش سفارش نموده است را به نحو احسن انجام دهد.
جان بي علم دل بميراند شاخ بي بار ريو گيراند
جاهل از جاه و مال جويد سود مزد آجل بعاجل آرد زود
مرد بي علم ليف درد بود در ز بحر بزرگ خرد بود
هر کرا علم نيست گمراهست دست او زان سراي کوتاهست
مرد را علم ره دهد بنعيم مرد را جهل در برد بجحيم129
بعضي از موانع در وجود خود انسان است که مانع از کسب علوم و معارف مي باشد که بايد آن را برطرف کرد يکي از آنها ظن و گمان است ، هرکس با ظن و گمان محدود خود به دنبال کسب علم برود ممکن است به مقصود خود نرسد و ديگر پرخوري است. کسي که چنين باشد ، نتيجه کارش معکوس خواهد بود، و دانش اندکي نصيب وي خواهد شد. و سد ديگر که مانع تحصيل است حرص و آز است که سد محکمي در برابر کسب علوم مختلف مي باشد.
علمت از جان و مالت از تن تست آن دو معشوقه اين دو دشمن تست
پاک شو تا زاهل دين گردي آن چنان باش تا چنين گردي
رهروان را ز نطق نبود ساز پيل فربه بود ضعيف آواز
علمداران کد خداي دو جهانست وانکه نادان حقير و حيرانست
حکما بار جمله بر بستند همه رفتند و زين هوس رستند
تو گل و دل در ين جهان بستي اي نه هوشيار چون چنين مستي
علم دان خاصه ي خدا آمد علم خوان شوخ و نر گدا آمد130
بعضي کارها و وسايلي که باعث پيشرفت علم مي شود که مي توان از شعر و داستان که در يادگيري علم و دانش نقش به سزايي داشته است ، ياد کرد، شاعري که هر چه نياز فرد است چه آن نياز فردي باشد چه اجتماعي آن را به صورت شعر و داستان به انسان متذکر مي شود و بيان مي کند به صورت شعر شيواتر و جذاب تر موضوع انتقال داده مي شود پس در اذهان ماندگارتر و به صورت ناخودآگاه فرد جذب آنچه از او خواسته شده ، مي شود.
شبلي از پير روزگار جنيد کرد نيکو سوالي از پي صيد
گفت پيرا نهاد جمله علوم مر مرا کن درين زمان معلوم
تا بدانم که راه عقبي چيست مرد اين راه زين خلايق کيست
گفت بر گير خواجه زود قلم تا بگويم ترا ز سر قدم
شبلي اندر زمان قلم بر داشت و آنچه او گفت يک بيک بنگاشت
گفت بنويس اين قلم الله چونکه بنوشت شد سخن کوتاه
گفت ديگر چه،پير گفت جز اين خود همين است کردمت تلقين
علمها جمله زير اين کلمه ست هست صورت يکي وليک همه ست
علم جمله جهان جزين مشناس بشنو فرق فربهي ز اماس131
علمي که فرد مي‌آموزد بايد همراه با عمل باشد که اسلام به آن تأکيد بسيار دارد، علم بدون عمل نه تنها سودمند نيست بلکه موجب گرفتاري نيز هست و بي ترديد اين دسته از عالمان وامدار علم خود خواهند بود. انسان تا زماني که به اندوخته هاي علمي خود جامه عمل نپوشاند ، عقيم و بي ثمر مي ماند و از بزرگان نقل شده است که عالم بي عمل مانند زنبور بي عسل است و همينطور در شعر از سعدي که مي گويد:
علم چندان که بيشتر خواني چون عمل در تو نيست ناداني132
هر چه را که فرد مي داند ولي اگر نتواند به آن عمل کند با آن کسي که نمي داند و در جهل و ناداني بسر مي برد يکسان است پس نتيجه مي گيريم هر چه آموختيم و يادگرفتيم بايد با عمل آن را ثابت کنيم و به ديگران نيز بياموزيم.
رافضي را عوام در تف کين ميزدند از پي حميت دين
يکي از رهگذر آمد زود بيش از آن زد که آن گره زده بود
گفتم ارمي زدند ايشانش بهر اشکال کفرو ايمانش
تو چرا باري اي بدل سندان بي خبر کوفتي دو صد چندان
جرم او چيست گفت بشنو نيک من ز جرمش خبر ندارم ليک
سينان مي زدند و من بدمش رفتم و بهرمزد هم زدمش
علم خواندي نگشتي اهل هنر جهل از اين علم تو بسي بهتر
علم را هر که نيست آماده مثلش چون کهست و بيجاده133
و يا
آن کشد زين و اين کشد زان بار که عمل مر گيست و علم سوار
چکني علم در ميانه ي گنج کار بايد که کار دارد خنج
علم نر آمد و عمل ماده دين و دولت بدين دو آماده
عالمان خود کمند در عالم باز عامل ميان عالم کم134
علمي که يار و همراهش حلم باشد، دو گوهر گرانبها در خزانه ي سينه ي آدمي است و علمي با اعتبار و ارزشمند است که قرين نفيس حلم باشد و دانشي را توام با سکون نفس نباشد در حکم شمع بي نور به قول سنايي مي باشد. تنها در اين صورت صاحب علم مي تواند از علم و دانش خود برخوردار گردد و همين‌طور که اشاره شد در قرآن و احاديث ائمه اطهار به علم همراه با حلم سفارش مي کنند ، وظيفه هر مؤمن است که از آن پيروي کند.
علم سوي در اله برد نه سوي مال و نفس و جاه برد
آنچه دانسته اي بکار در آر پس دگر علم جوي از در کار
حلم بايد نخست پس عملت بر خوار از علم خواند با حلمت
علم بي حلم خاک کوي بود علم باحلم آب روي بود135
نتيجهي پيشرفت علم اين بوده است که انسان کرات ديگر را کشف کرده و به آن پاي نهاده است و به تجهيزات علمي فراواني که هم اکنون مورد استفاده ي بشر است ، دست يافته ، چون به علم آموخته شده عمل کرده اند و هرآانچه که خود مي دانسته به ديگران آموخته اند و اين گونه بر تربيت جامعه کوشيده و به سمت و سوي خود سوق داده اند.

2-10- شکر:
شکر در لغت به معني سپاسگزاري کردن، سپاس کسي گفتن برنيکي و احسان وي، سپاسگزاري، (ثناي جميل) آن است که هر نعمتي را انسان به جاي خود صرف کند و بنابراين شکر قدرت به کار انداختن آن به وسيله ي سعي و کوشش تواند بود.136
شکر در لغت به مفهوم ثناي منعم است و نامي براي معرفت به منعم و بيان شکر و نعمت ملازمه است ، زيرا تا نعمت شناخته نشود ، شکر به جاي نخواهد آمد.137
فطرت انسان چنين سرشته شده که وقتي متوجه مي شود نعمتي از کسي به او رسيده حالت تواضع و علاقه به منعم در او پيدا مي شود که در قلب و زبان و عملش تأثير مي گذارد در قلب به منعم علاقه مند مي شود و با زبان تشکر کرده و در عمل سعي مي کند نعمت را در راهي که موجب خشنودي منعم است صرف کند به مجموع اين رفتارها شکر مي گويند.138
در عرفان شکر عبارت است از شناختن نعمت از منعم و آن را از او دانستن ، پس شکر منعم حقيقي که حضرت آفريدگار است بنماييم و مقصود اينکه همه نعمت ها را از او دانسته و همه ي وسائط را مسخر و مقهور او يقين داشته و اگر کسي ديگر با او نيکي کرد چنين بدانيم که خداوند دل او را مسخر فرموده که به آن نيکي اقدام نموده است.
قرآن عابدان را به شکر گزاري خداوند فرمان داده و فرموده است(( اگر فقط خدا عبادت مي کنيد بايد شاکر او باشيد))
وجوب شکر نعمت دهنده به حکم برهان و حکمت به دريافت کننده نعمت به طور مطلق واجب است و بر موحد است که خداي متعال را ولي نعمت مي شناسد و او را مي پرستد . شکر گزاري خدا به اين است که انسان نعمت ها را آن طور که بايد مصرف کند و اين شکر به سه گونه است :
1- شکر زباني: يعني ثناگفتن براي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد علم اصول فقه، سعادت و کمال، نهج البلاغه، امام صادق Next Entries پایان نامه درمورد امام صادق، امر به معروف، نهج البلاغه، سوره بقره