پایان نامه درمورد ناخودآگاه

دانلود پایان نامه ارشد

دو عامل فكري جداگانه مي داند.او ضمن تشريح اعمال مختلف ذهني،تفكر همگرا را هوش و تفكر واگرا را خلاقيت مي داند.تفكر همگرا منجر به راه حل درست واحدي مي شود كه براساس واقعيتهاي ارائه شده قابل كشف است.تفكر واگرا نوعي از تفكر است كه در جهات مختلف سير مي كند.اين نوع تفكر كمتر تحت انقياد فكري واقعيت هاي ارائه شده قرار مي گيرد،تغيير جهت در حل مسأله را امكان پذير مي سازد ومنجر به راه حل ها و فرآورده هاي گوناگون مي شود(نريماني 1370)
مك كينون خلاقيت را عبارت از حل مسأله به نحوي كه ماهيتي نو و بديع داشته باشد،مي داند.گيلفورد و همكارانش تفكر همگرا را همان چيزي مي دانند كه در روان شناسي سنتي هوش ناميده مي شود و توسط آزمودنيهايي مانند بينه،سيمون و يا وكسلر اندازه گيري مي شود و تفكر واگرا را خلاقيت مي دانند كه توسط آزمونهايي كه گيلفورد و همكارانش ساخته شده اند اندازه گيري مي شود.حال ببينيم چه ارتباطي بين هوش و خلاقيت،يعني اين دو عامل متفاوت ذهني وجود دارد.كنزل و جاكسون به دنبال تحقيقات خود در سال 1962 به اين نتيجه رسيدند كه وقتي فرد از هوش زيادي برخوردار نباشد،تفكر همگرا و تفكر واگرايش آنچنان به هم پيوسته اند و با هم عمل مي كنند كه تفكيك آنها از هم مشكل است.بر اين اساس مي توان باوركرد فقط اشخاص پرهوش نيستند كه مي توانند خلاق باشند بلكه باهوش متوسط نيز مي توان خلاق بود و كمبود خلاقيت را فقط به افرادي كه عقب مانده ذهني هستند مي توان نسبت داد و اين مطلب در مورد بزرگترها و كودكان به طور همسان صادق است و فقط بايد اين نكته را تذكر داد كه خلاقيت هر كس در زمينه هايي است كه معلومات و اطلاعاتي در آنها دارد و كسي كه در زمينه اي اطلاعاتي نداشته باشد نبايد از او انتظار خلاقيت در آن زمينه را داشت.بايد اشاره كرد كه فرآيند خلاقيت كودكان كمتر از 13-12 ساله به علت فقدان قوة تجربه و انتزاع در غياب اشياء و امور غيبي نيست و فقط در تماس با اشياء و امور به كار مي‌افتد.گرچه آنان تخيلاتي در غياب اشياء دارند،ولي اين تخيلات در اطراف ديده ها و شنيده ها به طور پراكنده و نامنظم جريان مي يابند و نمي توانند به خلق چيز نويني منتهي شوند.(نريماني 1370)
9-2- مراحل خلاقيت
والاك23 (1926)(نقل از بهروزي 1375)چهار مرحله اصلي زير را به عنوان مراحل خلاقيت پيشنهاد كرده است:
1. آماده سازي24: اين مرحله اي است كه در آن همة جوانب مسئله مورد تحقيق و بررسي قرار مي گيرد و در اصل دوره اي از شناسايي مسئله و جمع آوري حقاق به شمار مي رود.
2. دورة نهفتگي25:در اين مرحله فرد آگاهانه درباره فرد آگاهانه درباره مسئله فكر نمي كند. در اينجا نوعي فرآيند ذهني دروني وجود دارد كه اطلاعات تازه را با اطلاعات گذشته مرتبط مي سازد.ظاهراً يك نوع سازمان بندي مجدد اطلاعات بدون آن كه فرد مستقيماً از آن آگاه باشد انجام مي پذيرد.
3. اشراق26: اين مرحله اي است كه طي آن ايدة فرخنده به وقوع مي پيوندد.ايده اي كه آن را پديده آها27 نيز ناميده اند.در اين مرحله فرد خلاق ايدة مفهوم يا راه حل مسأله را به طور ناگهاني در مي يابد.
4. اثبات28: اين مرحله اي است كه در آن ايده اي كه طي سه مرحله قبلي به دست آمده است مورد سنجش قرار مي گيرد تا اعتبار يا عدم اعتبار آن معلوم شود.
اگرچه اين مراحل عموماً رعايت مي شوند اما اين بدان معني نيست كه آنهابايستي به طور تغيير ناپذيري در هر مرحله اتفاق بيفتند.يا اين كه در يك توالي زمان معين روي دهند.هر مرحله ممكن است نمايانگر ماهها و سالها طرح ريزي يا مطالعه باشد،در حالي كه در ساير موارد،اين مرحله مي تواند در يك روز اتفاق افتد. برنامه ريزي آموزشي در كمك به يك دانش آموز براي مؤثر بودن در آن مراحل نهفتگي و اشراق چندان موفق نبوده است بلكه بيشترين تأثير را بر مرحله اول (آماده سازي)و مرحله چهارم (اثبات)داشته است.(بهروزي 1375)
10-2- پرورش خلاقيت در كودكان
براي پرورش و رشد خلاقيت در كودكان چه مي توان كرد.در زير پيشنهاداتي چند براي پرورش خلاقيت كودكان مي آوريم.
1- احترام به سؤالات عادي و غيرعادي:براي ارضاء كنجكاوي كودك هيچ چيز مثل دادن جوابهاي مناسب و صحيح به سئوالات او نيست.سئوال در واقع انعكاسي از مغز تشنه اي است كه مي خواهند با دريافت جواب از مغزي كه بهتر از او مي داند خود را سيراب كند تا از پژمردگي و مرگ خود جلوگيري نمايد.اگرچه احتياج بايد فوراً برآورده شود ولي كمي مكث بين سئوال و جواب غالباً مي تواند افكار و ايده هاي مفيدي براي مباحثه ببار آورد.طرز ارائه جواب هم بستگي به پيچيدگي سئوال دارد در جايي بايد مسقيماً جواب داد كه كودك نتواند مستقلاً جواب خود را توضيحات ما دريافت دارد.گاهي وضعي پيش مي آيد كه مربي بايد خود را براي سؤالهاي غيرعادي و نامربوط آماده كند.اين نوع سئوالات مطروحه از طرف كودكان بايد مثل سئوالهاي عادي پذيرفته شوند.بزرگتراني كه با ترشرويي به اينگونه سئوالهاي بچه ها جواب مي دهند كنجكاوي كودك را خدشه دار مي سازند.بايد هميشه در نظر داشت كه فكر كودك مثل بزرگسالان مرتب و منظم نيست و آنها در سئوالاتشان هم مثل بازيهايشان به آساني از اين شاخه به شاخة ديگر مي پرند.مطلب ديگر اينكه بايد كودكان را در جواب دادن به سئوالات شركت داد و ازآنها اظهار نظر خواست.جستجو براي يافتن جواب در واقع بايد جستجويي دو جانبه باشد گاهي اوقات بهتر است به او بگوييم سعي كند جواب سئوالش را خودش پيش بيني نمايد و او را راهنمايي كنيم تا آن پيش بيني را گرچه غلط هم باشد بر مبناي مشاهدات و تجربيات خود تجزيه و تحليل كند.(خانزاده 1363)
2- جواب بايد طوري باشد كه كودك را به سئوال هاي تازه هدايت كند : و بايد به هنگام جواب دادن به هر سئوال كودك را به معماهاي تازه تري بكشاند تا ذهن او خود آگاه و ناخودآگاه مشغول كنكاش و جستجو باشد.روي اين اصل ازبه كاربردن كلماتي از قبيل بلي،خير،البته،هرگز،مطمئناً و امثال آن بايد اجتناب كرد.چون اين نوع جوابها براي چشمه جوشان كنجكاوي كودكان مضر است و علاوه براين او را فردي بار مي آورد كه براي هر مسئله و مشكلي در زندگي فقط به دنبال يك راه حل مي گردد و از امكانات مختلفي كه ممكن است براي حل آن مشكل وجود داشته باشد غافل مي ماند.
3- به كودكان نشان بدهيم كه عقايد آنان با ارزش است.لازم است كه والدين و مربيان نه تنها درباره امور و وسايلي كه مربوط به كودكان مي شود بلكه همچنين درباره مسايل و امور خانه و مدرسه كه دخالت كودك در آنها شايسته است از او نظر بخواهند و عقايد اورا هم مثل عقايد بزرگتران در حضور خود كودك به بحث و گفتگو بگذارند.اگر عقيدة او به كار بسته نخواهد شد بايد توضيحات لازم و كافي براي ارضاي او داده شود.در همين زمينه تورنس مي گويد آنقدر عقايد با ارزش در افكار كودكان زياد است كه آن دسته از بزرگتران كه عكس اين را فكر مي كنند بايد خود را براي مقابله با كودكان در زمينه ارائه عقايد با ارزش بسيج و آماده كنند.همچنين راه ديگر احترام به عقايد كودكان شركت در بازيهاي آنها و تماشاي فيلم هاي مورد علاقه آنها و… مي باشد.(همان منبع).
4- احترام به عقايد عادي:كودكاني كه به نوعي خلاقيت آنها برانگيخته شده است روابط و مفاهيمي را مي بينند و درك مي كنند كه والدين و مربيان آنها ممكن است درك نكنند و گاهي چنان عقايدي را مطرح مي كنند كه بزرگترها قادر به ارزشيابي و جايگزيني آن نيستند.از آنجا كه متأسفانه قدرداني از چنين عقايدي در بخش بسيار بزرگي از اجتماع ما مرسوم نيست به خلاقترين كودكان اين بخش از اجتماع توجه كافي در زمينه خلاقيت مبذول نمي گردد و آنان پاداشي به خاطر اين برتري خود دريافت نمي دارند.ترغيب عقايد نو و غيرعادي همراه با قدرداني از آنها اصولي هستند كه در تربيت خلاقيت هميشه بايد موردنظر باشند(همان منبع).
5- تدارك فرصت هاي مناسب براي يادگيري مبتكرانه و قدرداني از اين نوع يادگيريها:يكي از مشخصات انسان خلاق اين است كه توانائيش را خودش به كار مي اندازد.كنجكاوي و عشق شديد كودك به كشف مطالب تازه نشان مي دهد كه در يادگيري تقريباً هميشه كودكان پيشقدم هستند.وظيفه والدين و مربيان اين است كه اين قابليت را زنده نگهدارند و بگذارند كه گاهي اوقات كودكان مطابق ذوق و سليقه خودشان اشياء و امور را كشف كنند مراقبت ها و دخالت هاي زياده از حد بزرگترها در جزء جزء زندگي و رفتار كودكان قابليت يادگيري مبتكرانه آنها را تضعيف مي نمايدو اگر ادامه يابد آنرا از بين مي برد. موقعي كه كودكي در يادگيري جزئي ترين مطالب به بزرگترها متكي باشد و تا سنين نوجواني ادامه يابد كودك در برخورد با موانع و مشكلات خود نمي توانند درصدد تجزيه و تحليل آنها و علل آنها برآيد و راه حلي براي مشكلات خود بيابد.كودك بايد در يادگيريهاي شخصي و ابتكاري خود تشويق و هدايت شود بدون اينكه از خطاهاي او چشم پوشي گردد براي اين منظور بهتر است كه در يك ساعت درس معلم به شاگردان كمتر بياموزد و به آنها اجازه دهد كه قسمت بيشتري از وقت كلاس را براي خودآموزي ابتكاري و فكركردن خلاق در مورد آنچه توسط معلم آموخته شده است صرف نمايند.( همان منبع)
6- گاهي اوقات يادگيري بايد بدون ارزشيابي باشد،ما مجبور نيستيم هرچيزي را مورد ارزشيابي قراردهيم.كودكان احتياج به ساعاتي دارند كه درآن يادگيري آنها مورد ارزشيابي قرارنگيرند.همانطور كه كارل راجرز مي گويد ارزشيابي خارجي رفتاري است كه در انسان احتياج به دفاع را برمي انگيزد.بطوريكه قسمتي از محسوسات و تجربيات خام طفل از رسيدن به آگاهي كامل باز مي مانند.در اينجا صحبت فقط برسر نمره نيست بلكه مربي بايد از اظهارات و نظرات هم خودداري نمايد.رعايت اين اصل باعث مي شود كه حالت رودربايستي تا اندازه اي زياد از بين برود و در واقع زمينه براي توليد و رشد افكار نو و يادگيريهاي مبتكرانه فراهم شود.بهتر است كه اين كار از همان سالهاي اول ابتدائي شروع شود زيرا در كلاسهاي بالاتر شاگرد آنچنان به ارزشيابي عادت مي كند كه اگر معلمي عدم ارزشيابي را مطرح كند اين نيز بر فكر او اثر خواهد گذاشت.
7- تكميل كردن اشياء و امور ناكامل:يكي از روش هاي پرورش خلاقيت اين است كه از كودكان بخواهيم جملات ناتمام،داستانهاي ناكامل و نقاشيها و تصاوير نيمه تمام ومبهم و حتي اشياء نيمه كاره را كامل كنند.در چنين مواردي كودك سعي مي كند منتهي ابتكارات خود را براي تكميل مطلب و يا شيئي ناتمام بكاربرد.براي مربي محتواي قسمت تكميل شده نبايد چندان مهم باشد بلكه روش و چگونگي تكميل در درجه اول اهميت قراردارد.به طوريكه حتي تورنس از اين همه بالاتر مي رود و مي گويد:كه من تصويري به كودكان نشان مي دهم و يا داستاني براي آنها نقل مي كنم و از آنها ميخواهم دربارة چيزهايي كه آنها را دوست دارند بدانند و تصوير يا حكايت چيزي درآن باره نگفته است فكر كنند و سپس آنها را تشويق مي كنند سئوالات خود را دربارة آنها طرح كند(محمد اسماعیل، 1385).
8- مشاهده اشياء از نزديك و دستمالي كردن آنها:كودك احتياج دارد كه خودش اشياء را ببيند و به آنها ور رود.اگر كودكي را تحت نظر بگيريم متوجه مي شويم كه فقط براي مدتي كوتاه از مشاهده شيئي از فاصله دور ارضا مي شود.بعد از آن مي خواهد هرچه ممكن است آن را نزديك ببيند و پس آن را لمس و دستمالي كند زيرا مشاهده شيئي به تنهايي كنجكاوي او را ارضاء‌نخواهد كرد.وقتي كه كودكان از نزديك شدن و لمس اشياء محروم مي شوند ووقتي آنها با اشياء جالب دوروبرشان مواجه و روبرو نمي شوند فرصت لازم را براي يادگيري از دست مي دهند.براي رشد خلاقيت در كودكان،آنها بايد به دستمالي اشياء و حتي به بازيهاي تخيلي با اشياء تا آنجا كه سلامتيشان به خطر نيفتد تشويق وترغيب شوند.تورنس بعد از آزمايش هاي متعدد نتيجه مي گيرد كه كودكاني كه بيشتر اشياء را لمس و دستمالي مي كنند در جواب به تستها موفق تر هستند (شکوهی، 1384).
9- احترام به تخيلات كودك:بر روي هم بازيها و قصه سرائي هاي تخيلي و كشيدن تصاوير غيرعادي بايد به عنوان جنبه هاي طبيعي و تفكر كودك در نظر گرفته شود.مربيان بايد قوه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد پیش دبستانی، کودکان پیش دبستانی، انعطاف پذیری، تفکر انتقادی Next Entries پایان نامه درمورد تعریف بازی، کار کودک، منابع اطلاعاتی، مهارت حل مساله