پایان نامه درمورد ناخودآگاه، دوران باستان، ابراز وجود

دانلود پایان نامه ارشد

گردد،پس از آن فرضيه هاي مطرح شده و راه حل هاي ناشي از آنها مورد آزمايش قرار مي گيرد و در صورت لزوم دستكاري مي شود و تغييرات لازم در آنها به وجود مي آيد و بالاخره نتايج حاصل از اين آزمايش منتشر مي گردد(كفايت 1373).
ماركسپري5 (1992) (نقل از بهروزي 75)مي گويد:نتيجه توليد خلاقيت تعيين كننده نيست و آن فقط موقعي نيست كه فرد خلاق چيز جديدي ارائه كند كه قبلاً وجود نداشته است بلكه اختراع مجدد نيز نوعي خلاقيت به شمار مي رود.با توجه به آراء انديشمندان تعاريف معتبر خلاقيت و آفرينشگري را مي توان در چهار دسته تقسيم نمود:ممكن است آفرينشگري از ديدگاه خلاق يعني بر حسب فيزيولوژي فرد مانند عادتها و ارزش هاي او مورد ملاحظه قرارگيرد.همچنين آفرينشگري مي تواند از طريق فرآيندهاي ذهني مانند انگيزش،ادراك،يادگيري،تفكر و ارتباط تعيين شود كه در كنش خلاق ظاهر مي شوند.سومين تعريف آفرينشگري متوجه تأثيرات فرهنگي و محيطي است.سرانجام ممكن است آ‏فرينشگري را بر حسب نتايج حاصل از آن مانندنظريه ها،اختراعات،نقاشي ها،كندوكاو و اشعار شناخت(بهروزي 1375)
7-2- نظريه هاي مربوط به خلاقيت
از آنجايي كه در مورد خلاقيت يك نظريه واحد مورد پذيرش همگان وجود ندارد. ابتدا تعدادی از نظريه هاي متفاوت گذشته و حال را مورد بررسي قرار مي‌دهيم.
1-7-2- خلاقيت به عنوان الهام خدايي
يكي از قديمي ترين مفاهيم خلاقيت معتقد است كه فرد خلاق از الهام خدايي برخوردار است.اين مفهوم عمدتاً به وسيله افلاطون عنوان شده است كه اعلام داشت هنرمند در لحظه خلاقيت به دليل اينكه در كنترل خود نيست،عامل نيرويي برتر مي شود.از اين ديدگاه خلاقيت به عنوان موهبتي الهي است كه از الهام ناشي مي شود نه از تربيت . اين ديدگاه كه هنرمند ازنيرويي فرد انساني الهام مي يابد امروزه هم رايج است.اين نيرو در لحظه خلاقيت خود را تعريف مي كند غيرقابل شناخت وداراي آگاهي است.(نيسان،مريم السادات و ديگران 1377)
2-7-2- خلاقيت به عنوان ديوانگي
سنت ديگري كه به دوران باستان برمي گردد،خلاقيت را طبيعتاً شكلي از ديوانگي تلقي مي كند. اين ديدگاه خودجوشي و به غير عقلايي بودن ظاهري خلاقيت را نتيجه جنون مي داند.جامعه شناسي به نام لومبروسو6 (1981) بسياري از نوابغ را نام مي برد كه عصبي با ديوانه بودند واظهار مي دارد كه ماهيت غيرعقلايي و بي ارادي عمل خلاق را بايستي ازطريق آسيب شناسي تعيين كرد.
به عقيده فرويد7 (1949) هنرمند كسي است كه هنر را وسيله اي براي ابراز تعارض‌هاي دروني خود مي بيند كه در غير اين صورت به شكل روان نژادي بروز مي‌كند ، بنابراين خلاقيت نوعي تطهير عاطفي مي باشد. (كفايت،محمد 1373)

3-7-2- خلاقيت به عنوان نبوغ شهودي8
بنابراين ديدگاه خلاقيت شكلي سليم و گسترش يافت از شهود است فرد خلاق اگر چه دگر نابهنجار و يا بيمار تلقي نمي شود اما هنوز شخصي نادر و از گونة متفاوتي است.چنين شخصي در خلال كنش خلاق آنچه را كه ديگران فقط به طور استدلالي و در دراز مدت مي يابند،بدون واسطه و مستقيماً درك مي كند.بنابراين از ديدگاه اين نظريه خلاق غيرقابل آموزش است و فقط به افراد معدودي و غيرعادي منحصر مي شود.
4-7-2- خلاقيت به عنوان نيروي حياتي
يكي از نتايج نظرية تكاملي داروين اين بود كه خلاقيت انساني،نمايشگر نيروي خلاقي است كه در ذات خود زندگي،نهفته است.هرچند كه مادة بي جان از اين ديدگاه غير خلاق است اما تكامل حياتي،اساساً خلاق مي باشد،زيرا پيوسته انواع تازه اي را به وجود مي آورد.اين نظريه هم اكنون هم پيرواني دارد و معتقدند كه آموزگار مي تواند از دو راه مهم نيروي طبيعي خلاقيت را تقويت كند يكي از اين راهها انتخاب روشها و مطالب صحيح تربيتي به گونه اي است كه فرايند آموزشي رابيشتر كار آمد كند.راه ديگر عبارت است از برانگيختن شور و ذوق دانش آموزان.هر از چندگاهي كم مي شود،به ويژه هنگامي كه دقت فراوان لازم است.هنگامي كه انگيزه ذاتي دانش آموز براي پژوهش ضعيف مي گردد آموزگار بايستي آن را تقويت كند.
5-7-2- نظريه تداعي گرايي
نظريه تداعي گرايي،نظريه مسلط روان شناختي قرن 19 در انگلستان و آمريكا كه به جان لاك بر مي گردد معتقد است كه انديشيدن عبارت است از ارتباط دادن ايده‌هاي ناشي از تجربه،بنا بر قوانين تداعي (فراواني،تازگي و وضوح)هرقدر كه دو ايده بيشتر،تازه تر و واضح تر با هم مربوط باشند،وقتي كه يكي از آنها به ذهن مي رسد به احتمال زياد ديگري نيز آن را همراهي مي كند.بنابراين نظريه تفكر خلاق عبارت است از فعال كردن ارتباطات ذهني و تا آنجا ادامه مي يابد كه يا تركيب درست خود را بروز دهد و ياشخص از آن دست بردارد.بنابراين هر چه شخص تداعي بيشتري بدست آورد ايده هاي بيشتري در اختيار خواهد داشت و بيشتر خلاق خواهد بود.با وجود اين،تداعي گرايي به سختي از عهدة تبيين حقايق شناخته شدة خلاقيت بر مي آيد.تفكر تازه به معنا جداكردن ايده هاي قبلي از زمينه و تركيب كردن آنها به منظور تشكيل تفكري بكر است.چنين تفكري ارتباطات موجود را ناديده گرفته و ارتباطاتي مخصوص به خود خلق مي كند.ايده هاي تازة كودكي خلاق را به سختي مي توان به ارتباطات بين ايده هاي ناشي از تجارب گذشتة او نسبت داد،چراكه تجارب مشابه،ممكن است نتوانند حتي انديشه بكري در كودكي نسبتاً غيرخلاق به وجود آورد.در واقع شخص انتظار دارد كه با تكيه بر ارتباطات گذشته،به توليد پاسخهاي قابل انتظار و پيش پا افتاده اي نائل شود نه پاسخهاي بكر.(كفايت 1373)
6-7-2- نظريه گشتالت
نوع ديگري از تبيين خلاقيت اين است كه،تفكر خلاق بازسازي گشتالها يا الگوهايي است كه از نظر ساختاري ناقص هستند.تفكر خلاق معمولاً با وضعيتي مساله دار شروع نظير آرگود9 (1935) نيز كوشيده اند كه رفتار خلاق را با استفاده از مفهوم «پاسخ هاي كلامي واسطه اي» توضيح دهند.(بهروزي 1375)
7-7-2- مكتب شناختي
روان شناسان شناخت گرا اين نكته را مطرح كرده اند كه مكتب رفتارگرايي،نقش شناختي را در فرآيند آفرينندگي مورد توجه قرار نداده اند.در حالي كه ازنظر مكتب شناختي فرد در دادوستد با محيط خود اطلاعاتي كسب مي كند و مسير و نحوة دريافت سازماندهي،انبار كردن و به كارگرفتن اطلاعات،مسير و كيفيت و محصول انديشيدن او را تعيين مي كنند.به ويژه نحوة‌جذب اطلاعات جديد و سازگاري ذهني با اطلاعات جديد اهميت خاص دارد.آزمايشهاي والاك10 و كوگان11 (1965) و آندرسون12 و كروپلي13 (1966) نشان داده اند كه افراد خلاق طبقاتي ادراكي گسترده‌تر را از محيط مي گيرند و يا ميپ توانند توليد كنند.به نظر اين پژوهشگران گستردگي ادراكي يكي از مشخصات بارز افراد خلاق است.كروپلي اين ويژگي را به شيوه هاي انديشيدن ارتباط مي دهد كه از بين آنها مي توان وابستگي و عدم وابستگي به زمينه ، فراخي و محدوديت حيطه ادراك و يكنواختي و برجستگي را نام برد . ويژگي اسايي اين شيوه هاي انديشيدن اين است كه فرد به شيوه اي گسترده به محيط مي نگرد و درباره آن مي انديشد(بهروزي 1375)
8-7-2- نظرية روانكاوي14
امروزه روانكاوي داراي نفوذ بسيار مهمي در نظريه خلاقيت است.به گفتة زگموند فرويد (1949) خاستگاه خلاقيت،در تعارض است كه در ذهن ناخودآگاه(نهاد)15 وجود دارد.ذهن ناخودآگاه دير يا زود راه حلي را براي اين تعارض مي يابد.اگر كه راه حل خود16برون گرا باشد،يعني اگر فعاليتي را تقويت كند كه توسط خود و يا بخش آگاه شخصيت تعيين شده است نتيجة آن در رفتار خلاق آشكار مي شود.اگر كه راه حل ياد شده با خود مغايرت داشته باشد آن را واپس مي زند و يا به صورت روان نژندي17 ظاهر مي شود.بنابراين خلاقيت و روان نژدي از منبع مشتركي كه همان تعارض در ناخودآگاه است تغذيه مي كنند و شخص خلاق و روان نژد با يك نيرو،يعني انرژي ناخودآگاه رانده مي شوند.بنابراين شخص خلاق انديشه هاي آزادخيز18 ناخودآگاه را مي پذيرد.او مي تواند كنترل خود بر روي نهاد را كم كرده تا گرايشهاي آن تكانه هاي خلاقي كه به وسيله ناخودآگاه به وجود آمده است،از آستانة خود آگاه عبور كند.شوخ طبعي و خلق تخيلات (فانتزي)ويژة شخص خلاق نيز از واپس گرايي19 سرچشمه مي گيرد،ابداع و ابتكاري كه در شوخ طبعي و فانتزي جلوه گر مي كنند،از ذهن ناخودآگاه سرچشمه مي گيرند نه از ذهن آگاه ودر زماني رخ مي دهند كه خود در راحتي است و اجازه مي دهد اشراقهاي ناخودآگاه در سطح آگاهي ظاهر شوند.
به عقيده فرويد(1994) بيشتر رفتار خلاق،به ويژه در هنرها جانشيني براي بازي كودكي و ادامه آن است. جايي كه كودك در بازيها اظهار وجود مي كند،شخص خلاق مثلاً در نوشتن و يا نقاشي ابراز وجود مي نمايد.افزون بر اين،بيشتر مواد اوليه اي كه مايه اصلي توليد او راتشكيل مي دهند و او براي حل تعارض ناخودآگاه به كار مي برد،از تجارب كودكي مايه مي گيرند.بنابراين يك واقعة‌تازه ممكن است به قدري بر او اثر گذارد كه خاطرات تجارب پيشين را در وي زنده كند.اين خاطرات به نوبة خود آرزويي را دامن مي زند كه ارضاي آن درنويسندگي و يا نقاشي تحقق مي يابد.ارتباط خلاقيت با بازي كودكي،احتمالاً هنگامي در شعف شخص خلاق به روشن ترين وجه ديده مي شود كه وي با ايده هاي مختلف به خاطر خود آنها بازي مي كند و به طور عادت،صرفاً براي لذت از تماشاي سرانجام ايده ها و موقعيتها به اكتشاف آنها مي پردازد.از طرف ديگر از نظر فرويد شخص همانگونه كه به خوردن و خوابيدن نياز دارد،براي ارضاي سايق هاي معيني دست به خلاقيت مي زند.او كاوش مي كند،به حل مسأله مي پردازد و خلاقانه فكر مي كند تا به حالت تعادلي بازگردد كه سائقه،آن را بر هم زده است.بنابراين،خلاقيت وسيله اي است براي كاهش تنش(كفايت،محّمد 1373)‌روانكاوان جديد اين ديدگاه را كه شخص خلاق لزوماً از نظر عاطفي آشفته است،رد مي كنند برعكس معتقدند كه خلاقيت بايستي داراي خودي به اندازة كافي قابل انعطاف و مطمئن باشد تا به او اجازه دهد به ناخودآگاه خود سفر كند و با كشفيات خود،سالم بازگردد.فرد خلاق مغلوب قضاوتهاي ناخودآگاه خود نمي شود بلكه آنها را مورد استفاده قرار مي دهد او قادر است آگاهانه بازگشت20 كند،زيرا مي داند كه مي تواند به واقعيت برگردد.
روانكاوي فرويد،بيش از هر مكتب فكري ديگري،ايده هاي بنيادي ارائه داده است كه رهنمودي براي پژوهشهاي خلاقيت است.با وجود اين،فرويديسم نيز داراي محدوديتهاي خاص خود مي باشد.براي مثال فرض بر اين است كه تمامي حالتهاي ذهني نه تنها تحت نفوذ حالتهاي ذهني پيشين مخصوصاً كودكي است،بلكه به وسيله آنها تعيين مي شوند،و به همين دليل،خلاقيت،تكرار تجربه هاي كودكي مي باشد.اين يك فرضيه فاسفي است به صورتي گسترده مورد مخالفت فيلسوفان اگزيستانسياليستي قرارگرفت.همچنين فرويدسيم فرض بر اين دارد كه جامعه اساساً نسبت به رفتار خلاق و خودفرهيخته21 سركوبگر بود و در نتيجه با آن متخاصم است.با وجود اين ديدگاه فرويد به ويژه به وسيله نو فرويدگرايان22 تغيير يافته است.(كفايت 1373)
9-7-2- روانكاوي جديد
سهم عمده نوفرويدي ها در روانكاوي اين است كه خلاقيت محصول ذهن نيمه آگاه است نه خودآگاه. تفاوت ذهن نيمه آگاه با ناخودآگاه در اين مي باشد كه هنگامي كه خود در راحتي است،ذهن نيمه آگاه براي يادآوري باز است.تفكر خلاق هنگامي بروز مي كند كه خود به طور اختياري و موقتاً از برخي نواحي نيمه آگاه عقب نشيني مي كند تا بعداً آن را به گونه اي مؤثر كنترل كند.خلاقيت بازگشتي است كه به مصلحت و اختيار خود صورت مي پذيرد و خلاق كسي است كه مي تواند نسبت به ديگران،با آزادي بيشتري از ذهن نيمه آگاه بهره برداري كند.ذهن نيمه آگاه به دليل آزادي در جمع آوري ايده ها،مقايسه و آرايش مجدد آنها،سرچشمه خلاقيت به شمار مي آيد.اين انعطاف پذيري خلاق،ممكن است به وسيله تفكر آگاه كه بيش از حد قراردادي و دقيق است محدود شده و ايده ها را برطبق ارتباطات تثبيت شده پيوند دهد.اما بر خلاف فرويد،نوفرويد گرايان عقيده دارند كه فرايندهاي ناخودآگاه،انعطاف پذيري نيمه آگاه را با پيوند دادن آنه به تضادها و تكانه هاي عميقاً واپس زده شده،حتي بيشتر از ذهن آگاه سخت مي كند(كفايت 1373)
8-2- هوش و خلاقيت
گيلفورد هوش و خلاقيت را

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد دوران کودکی، تحلیل داده، پیش دبستانی، انعطاف پذیری Next Entries پایان نامه درمورد خلاقيت، ايده، داراي، بيشتر