پایان نامه درمورد مکانیابی، بیمارستان، سطح تحصیلات، جراحی زیبایی

دانلود پایان نامه ارشد

میکرد. ادراکی چون عدم امنیت، دردهای عاطفی، نفرت ازدیگران، سیر شدن از زندگی، عدم احساس امنیت، احساس گناه منجر به بروز رنج و ناراحتی میگردید. تجاربی نظیر ترس، افسردگی، اضطراب، ناامیدی، احساس بیعدالتی، تنفر، اختلال در خواب و راحتی از ویژگیهای این زیر طبقه بود. مشارکتکنندهای بیان کرد:
«شب ها بیدار میشدم گریه میکردم. از مغزم بیرون نمیرفت. سرگذشتم عوضشده بود. دلم پر از نفرت بود، تحمل نمیکردم؛ عقدهایشدم، افسرده شدم(ش6)».
«هربار که صورتم رو توی آینه می دیدم ازاینکه اون صورت قشنگ حالا به چه روزی افتاده ناراحت می شدم(ش5)».
«تنها درد سوختن که نبود، از اینکه یکی آدم رو به این روز بیاندازه (منظور سوزاند است) و یک خانواده رو درگیر کنه بعد هم یک مقدار دیه بده وکسی به اون کاری نداشته باشه رنج می بردم آخه اینم عدالته! (ش1)».
«گاهی وقت ها با وحشت از خواب می پریدم یا مادرم بلندم می کرد ، خواب میدیدم دوباره دارم می سوزم (ش9)».
گسیختگیخود/ آشفتگی/ رفتار تهاجمی
زمینه آشفتگی احساسی- ادراکی ، ناکامی در تعاملات اجتماعی و تصور نامطلوب از خود منجر به رفتار تهاجمی در مشارکتکنندگان شده بود که با ویژگیهایی نظیر پرخاشگری، خشم، تهدید خود و دیگران، فرار و رفتار آسیبرسان مشخص میشد. مشارکتکنندگان در خصوص رفتار خود چنین بیانکردند:
«عکسهام رو پاره کردم، قهر میکردم، گریه میکردم، جیغ میزدم با هیچکس قاطی نمیشدم. میگفتم خودم رو میکشم، 7-8 سال همینطورادامه داشت(ش6)».
«مامان اینها میگن از وقتی که سوختی خیلی عصبی شدی. به شوخی میگه مثل اینکه مغزت تکون خورده چون مثلا خیلی پرخاشگر شدم ،تا یک چیزی میشه زود عصبی می شم داد میکشم یا اینکه توی خیابون راه که میرم و ناراحتم با خودم همینطور حرف میزنم (ش9)».
گسیختگیخود/ آشفتگی/ تغییر در باورهای خود از خویش
احساس غیر طبیعی بودن، آدم دیگری شدن، احساس دوگانگی در خود، بدبختی و نیستی، داشتن آیندهای نامعلوم وعدم بازگشت به زندگی قبل از ویژگیهای تغییر در باورهای خود از خویش بود. در واقع تصور نامطلوب از خود تنها به ویژگیهای ظاهری محدود نشده، بلکه در لابلای تجارب مشارکتکنندگان ردپایی از آشفتگی در باورها، ارزشها نسبت به خود و موقعیتهای زندگی به چشم میخورد.
«آدم با هاش کنار می یاد ولی همون آدم قبلی نیست(ش4)».
«اگر نمی سوختم، افسرده نمی شدم، شاید من مدرکم از همه دوستان و همسن و سال هام بالاتر بود. شاید این زندگی و این موقعیت رو نداشتم(ش6)».

یادآور: ارتباط متقابل ماتریکسخود و گسیختگیخود
بافت تشکیل دهنده ماتریکسخود در چگونگی درک تجربه آسیب سوختگی تأثیرگذار است. درمسیر بازگشت مشارکتکنندگان به جامعه هر جا که ویژگیهای خودشخصی، بینفردی و ببرونی به صورت منابع انرژی مثبت ظهور کمتری داشته باشند و یا ابعاد حمله ناشی از آسیب و عوارض سوختگی بیشتر باشد، فرد تهدید و آشفتگی بیشتر و درنتیجه گسیختگی وسیعتری را تجربه خواهد نمود.
به طور مثال در مورد تأثیر فرهنگ و ویژگیهای اجتماعی بر تجربه مشارکتکنندگان به مورد زیر میتوان اشارهکرد:
«به یک جای عمومی که میری، مخصوصا اونهایی که عوام هستند، از نظر سطح تحصیلات پایین هستند، میبینی که یکجوری نگاهت میکنند، انگار یک خبری هست که اینطور با دقت نگاه میکنن. بدتر از اون گاهی وقتها یک سوالاتی میکنند که خوب بالاخره آدم ناراحت میشه (ش1)».
تأثیرحوادث پیش آمده زندگی و یا موقعیت اقتصادی نیز به صورت تجارب زیر بیان شد:
« من از بچهام جدا شده بودم، فکر کنید اون موقع شیر میدادم بهش. درد سینهام خیلیخیلی شدید بود. علاوه بر دردهایی که داشتم، حالا فکر می کردم الان بچه چی شد؟.پیشه کی مونده ؟ با این وجود اینهمه بلا سرم اومد من تسلیم نشدم، ولی وقتی مادرم مرد….]مکث…گریه …[ خیلی وابسته بودم بهش، بهمریختم(ش1)».
«. پدر نداشتم، مادرم پیر بود، سختش بود من رو برای ادامه درمان زخم هام به بره و بیاره، برای همین من رو بردند بابا باغی خوب بعد از اون گوشت اضافه اومد، بعدش هم هی هر دقیقه من رو بردند عمل، الان 16 بار هست که عمل می کنم.(ش2)».
تجربه یکی از مشارکتکنندگان نیز حاکی از تأثیر ساختارها و یا حمایتهای اجتماعی بود:
«خوب الان باز هم مشکل دیگهای دارم. من کارگرم، توی روستا می نشینم، توی شهر کار میکنم. دفترچه من بیمه روستاییه و برای همین بیمارستان اونرو قبول نکرد. بیمه شرکتی هم که توش کار میکنم با بیمه اینجا قرار داد ندارند(ش4)».

مکانیابی
این طبقه توضیحی از راهبردهای مبتلایان به سوختگی در مقابل گسیختگیخود است. یافتهها نشانداد، مشارکتکنندگان در طی گذر از حادثه تا جامعه، در تلاش برای حفاظت ازخود در مقابل تجربه ابعاد مختلف تهدید و آشفتگی درگیر فرآیندهای ذهنی میشوند. این فرآیندهای ذهنی در قالب طبقه «مکانیابی» به درک موقعیت فعلی و انتخاب فعالیتهای تسهیل کننده برای گذر کمک میکرد(دیاگرام 3-4) که در ارتباط با طبقات الف)خودوارسی، ب) دگروارسی، ج)موقعیت سنجی و د) محافظت از خود شکل گرفت(جدول3-4).

دیاگرام3-4
راهبرد مبتلایان به سوختگی برای حفاظت از خود در مقابل گسیختگیخود

مکانیابی/ خود وارسی
این طبقه به مفهوم جستجوی تغییرات حاصل بر زندگی شخصی از چهار زیر طبقهی 1- تمرکز احساسی و ادراکی بر درد، 2- جستجوی تغییرات جسمی،3- تمرکز بر تأثیرات سوختگی بر روند زندگی و 4- تمرکز بر درون تشکیل یافت.
در مراحل اول پس از حادثه که تهدید سوختگی عموماً جسمی بود، خودوارسی متمرکز بر احساس درد شدید و غیر قابل تحمل، مواجه با زخمها وغوطهورشدن درفضای نامناسب بخش سوختگی بود .
مشارکتکنندهای در مورد تجربه درد خود بیان کرد:
«اونموقع که مارو برای پانسمان میبردند، وقتی آب روی زخمها میریختند، انگار که روی بدن آدم دونهدونه میخ میزدند…زخمها وحشتناک و فضای بخش خیلی بد بود(ش6)».
با ترخیص از بیمارستان، ورود به منزل و کاهش تدریجی درد جسمی، خودوارسی با جستجوی تغییراتجسمی در خود ادامه مییافت.
مشارکتکنندهای در این خصوص بیان کرد:
«میدیدم که گرفتهای پوستی نگرفته، صورتم هنوز زخم داشت و برای هر کار کوچکی نیاز به کمک خانواده داشتم (ش1)».
تداوم انکارناپذیر زندگی و لزوم تعامل با دیگران، تجربه اغلب مشارکتکنندگان در مرحله سوم یعنی بازگشت به جامعه بود. در این مرحله نیز سوختگی بر زندگی و روابط بینفردی همچنان سایه میاندازد. در طی این دوره فرد از طریق خودوارسی به بررسی نتیجهی تلاشهایی نظیر پوشاندن اسکارها و اعمال جراحی زیبایی که برای مقابله با بدشکلیها و محدودیتهایجسمی، انجام داده است، میپردازد. یک مشارکتکننده زن جوان چنین گفت:
«زندگیام با قبل فرق کرده بود، وقتی میدیدم که توی خیابون همه به من یک جوری نگاه می کنن ناراحت می شدم. چند بار عمل کرده بودم ولی هنوز دستهام خوب نبود و اسکار سوختگی روی صورتم بود. برای همین دستکش میپوشیدم و سعی میکردم با آرایشکردن جای سوختگی کمتر دیدهبشه(ش7)».
«قبلا خیلی کار می کردم ولی الان به خاطر پام نمی تونم مثل قبل کار کنم، تصمیم دارم بجای کار مستقیم کار نظارتی انجام بدم(ش4)».
مرحله چهارم برای مشارکتکنندگان دورهای بودکه به آنها فرصت میداد تا بر تمام جوانب و رویدادهای زندگی فکرکنند. برای بعضی از شرکتکنندگان خاطرات سوختگی حتی بعد از گذشت 10 یا 20 سال از زمان حادثه روی ارزشگذاریها و کنترل دنیای آنها تأثیرگذار بود. در این مرحله افکار کمککننده یا بازدارنده در بستری از خاطرات ترس آور و تلخ مراحل قبل همواره در ذهن مشارکتکنندگان جاری بود. به همین دلیل خودوارسی از طریق کلنجاررفتن باخود، گفتگویدرونی باخود یا خیالبافی و رویا صورت میگرفت.

شرکتکنندهای دراین خصوص بیانکرد:
«درد و عذاب همیشه با منه از دلم نمیره بیرون، وقتی با خودم فکرمیکنم، میگم آخه چرا؟ هیچی اونطور که میخواستم نشد، شاید دست من نیست. سرنوشته دیگه! زندگیات عوضمیشه(ش7)» .
مشارکتکننده مردجوان دیگری گفت:
«خواب گذشته رو میدیدم، هنوز نسوخته بودم و با دوستانم میرفتیم بیرون…(ش 5)».
مکانیابی/ دگر وارسی
این طبقه به مفهوم جستجوی تغییرات حاصل درزندگی افراد خانواده و محیط از سه زیر طبقهی 1- پیامد سوختگی بر خانواده، 2- جستجوی تغییر در تعاملات و 3- تمرکز سیستمی بر محیط پیرامون تشکیل یافت.
در مراحل اول با معلق شدن مشارکتکنندگان در فضای غمانگیز بخش سوختگی و مشاهده سایر بیماران و رنج خانواده، مکانیسم دگروارسی نیز به موازات خود وارسی فعال میشد. مشارکتکنندهای تجربه خود را چنین توصیفکرد:
«توی بیمارستان، ته سالن دو تا اتاق داشتند که مریضهایی رو که وضعشون خراب بود، میبردند اونجا. از اونجا هم هی مرده بود که میبردند بیرون(ش1)».

همین شرکتکننده در خصوص تأثیر سوختگیاش بر خانواده بیانکرد:
«وقتی که به پدر و مادرم خبر دادند، فکر کنید مادرم به چه وضع و اوضاعی افتاد. اونشب(زمانی که پدر و مادر برای اولین بار به عیادت بیمار در بیمارستان میروند)، من از صدای ناله و گریه مادرم بیدارشدم…(مکث… اشک در چشمانش جمعشد) … میدیدم که چقدر زجر میکشند. بخاطر من پیر شدند.(ش1)».
با قرار گرفتن در موقعیت جدید در منزل، دگروارسی همچنان با بررسی تأثیر سوختگی برزندگی دیگران تداوم پیدا میکرد. تعدادی از مشارکتکنندگان از فشار اقتصادی ناشی از هزینههای درمان به خانواده و یا زمان صرفشده برای مراقبت و رسیدگی به آنها، به عنوان تحمیل شرایط سخت به زندگی خانواده نامبردند.
«از وقتی سوختم خواهرم خونه و زندگی خودش رو ول کرد و از من مراقبت میکرد. حتی سه ماه سر کار نرفت…..پدرم یک بازنشسته است. می دونستم زیر فشار این همه هزینه و درد و رنج قرار داره (ش11)».
با ورود مشارکتکنندگان به جمع آنها از طریق همین مکانیسم به بررسی تغییرات رفتاری جامعه و محیط در مقابل خود میپرداختند.
یک پسر جوان بیان کرد:
«بعضی از دوستانم خجالت میکشیدن با من تو خیابون راه برن، خوب همه یک جوری با کنجکاوی یا ترحم نگاه میکردن(ش8)»
مشارکتکنندهی دیگری گفت:
«یک جای عمومی که میری انگار یک خبری هست همه با دقت به سوختگی هات نگاه میکنند … مخصوصاً اون هاییی که عوام هستند ..از نظر سطح تحصیلات پایین هستند. این چیزها سخت بود…انگار همه چیز تغییر کرده بود. خوب ارتباط برقرار کردن با همچین محیطی با شرایط وضعیت جدید سخت بود …(ش1)».
مکانیابی/ موقعیت سنجی
قیاس و نتیجهگیری زیر طبقات تشکیل دهندهی این طبقه بود. یافتههای حاصل از تجارب مشارکتکنندگان نشان داد، آنها براساس تجزیه تحلیل و مقایسه شرایط فعلی خود با قبل از سوختگی؛ همچنین ارزیابی و قضاوت در خصوص موقعیت فردی، اجتماعی و فاصلهای که از آرزوها، اهداف و تمایلاتشان در زندگی پیدا میکردند؛ موقعیتی جدید را برای خود ترسیم میکردند.
موقعیت جدید برای گروهی از مشارکت کنندگان به صورت یک وضعیت غیرطبیعی و متفاوت تفسیر میشد؛ مشارکت کنندگان در این خصوص تجاربی نظیر «آدم دیگری شدن، دوگانگیشخصیت» را بیانکردند:
«بعد از یک مدت که فهمیدم من همون آدم نیستم و تغییر کردم خیلی وضعم خراب شد… توی خونه یک آدم بودم جای دیگه یک آدم دیگه(ش6)»
درحالیکه بعضی مشارکتکنندگان خود را در موقعیتی از «تغییرات بدنی و تواناییها» میپنداشتند که با بهبودی زخمها همان آدم قبلی با حفظ روحیات، زیبایی و روابط نزدیک خانوادگی قبل بودند و سوختگی صرفاً در شکل ظاهری بدن و توانایی انجام فعالیتهای آنان تغییراتی ایجاد کردهبود:
«آدم باهاش کنارمییاد ولی همون آدم قبلی نیست، قبلا من خیلی کار میکردم! ولی الان نمیتونم. باید یکجوردیگه رفتارکنم. البته من همون آدمم با همون مشخصات فقط پام مشکلداره..(ش4)».
مکانیابی/ حفاظت از خود
این طبقه بر اساس زیر طبقات متعهد شدن به خود، جایگزینی، توجه به سلامتی و ظاهر، تحمل درد، رهایی جستن(فرار)، خشونت، کنارآمدن، پوشیده سازی و جذب منابع انرژی ذهنی تشکیل یافت. مبتلایان به سوختگی در گذر از حادثه به سوی اجتماع بر اساس فرایندهای ذهنی مرحلهی قبل برای حفاظت از خود تلاش میکردند و بر اساس نتیجهگیری از این

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد بیمارستان، جنس مخالف، روابط شخصی، فیزیولوژی Next Entries پایان نامه درمورد بیمارستان، فیزیولوژی، بازگشت به خویش، جستجوی اطلاعات