پایان نامه درمورد مشارکت عمومی، شرکت در انتخابات، پیام های رسانه ای

دانلود پایان نامه ارشد

پديده شركت يا عدم شركت اقشار و گروه هاي مختلف اجتماعي را براساس چندين عامل كلي اجتماعي در فراشدهاي سياسي و اجتماعي نظير انتخابات انجمن ها، سنديكاهاي كارگري، شوراي محلي و نظاير آن تبيين كنند. او در كتاب انسان سياسي در فصل مربوط به انتخابات در تلاش است تا در دو سطح توصيف و تبيين، مدل نسبتاً جامعي را از عوامل اجتماعي مؤثر بر شركت در انتخابات ارائه دهد. به گفتۀ او الگوي مشاركت، در كشورهاي مختلف يكسانند: در كليه اين كشورها ميزان مشاركت در فراشدهاي اجتماعي در ميان مردان، گروههاي تحصيل كرده، متأهلين، شهرنشينان، افراد ميانسال (55-35) و نيز افراد داراي منزلت و همچنين، اعضاي سازمان ها، احزاب، سنديكاها و شوراها بيشتر است. او هيجان هايي را كه محصول اين تفاوتها هستند در چهار قضيه كلي خلاصه مي كند. بنابراين به نظر او چهار عامل موجب مي شود كه يك گروه نسبت به ساير گروهها تمايل بيشتري براي مشاركت داشته باشند، اين عوامل عبارتند از:
1- علايق و منافعش شديداً در معرض تأثير سياست هاي دولت باشد؛
2- به اطلاعات مربوط به رابطه تصميمات سياسي و علايق و منافع خود دسترسي داشته باشد؛
3- در معرض فشارهاي اجتماعي كه خواهان راي دادن هستند باشد؛
4- براي راي دادن به احزاب سياسي مختلف زير فشار نباشد.
مدل ليپست براساس اطلاعات موجود در دموكراسي هاي غربي و در ارتباط با ساختار سياسي، اجتماعي آنها و براي همان كشورها تنظيم شده ولي به نظر مي رسد كه عوامل اجتماعي كه مورد توجه قرار داده در ساير جوامع و كشورها نيز قابل ملاحظه مي باشد. تفاوتي كه رخ خواهد داد اين است كه گروه هاي اجتماعي اين جوامع ممكن است از نظر تأثير عوامل مورد توجه در اين مدل وضعيت متفاوتي داشته باشند.يافته هاي مطالعاتي ليپست در كشورهاي مختلف نشان مي دهد كه به طور كلي مشاركت در بين كساني كه تعليم و تربيت بهتري يافته اند، اعضاي گروه هاي شغلي و درآمدي بالاتر، سنين متوسط، گروه هاي مذهبي و نژادي مسلط، مردان در مقابل زنان، ساكنين يك محل، شهرنشينان و اعضاي انجمن ها و موسسات اداري؛ گرايش به فزوني دارد. با اين وجود چنين متغيرهايي گاهي اوقات واقعا بر مشاركت تاثير دارند. از اين رو تعليم و تربيت حس وظيفه شهروندي، شايستگي، علاقه و مسئوليت سياسي را افزايش مي دهد و نيز باعث افزايش ويژگي هاي شخصيتي مثل اعتماد به نفس، احساس برتري، نظم و تشكل فكري بر مي گردد. علاوه بر اين مدارس خود به مثابه جايگاه هايي هستند كه مهارت هاي مربوط به مشاركت در آنها كسب مي گردند. و بالاخره كساني كه مهارت هاي مربوط به مشاركت در آنها كسب مي گردند، و بالاخره كساني كه تعليم و تربيت بيشتر دارند توانائي بهتر و بيشتري براي انتقال دانش سياسي خود به فرزندانشان دارند و بدين ترتيب رابطه بين تعليم و تربيت و مشاركت را تداوم مي بخشند.در مورد تعليم و تربيت چهار عامل قوي تر وجود دارند كه بر مشاركت اثر مي گذارند:
1-نظم 2-تشكل فكري 3-حساسيت به منافع شخصي 4-جامعه پذيري موثر توسط فرهنگ سياسي،اين عوامل در عين اينكه با تفاوت هاي فراواني مشاركت ارتباط دارند، از نظر تفكيك و تميز فرد فعال سياسي از فرد معمولي نيز مشاهده شده است، بهتر توضيح مي دهند. براي مثال، صاحبان مشاغل داراي منزلت بالاتر به دليل فعاليت بيشتر و انسجام ايدئولوژيك بهتر مي توانند رابطه بين علايق و منافع خود و تصميمات دولت را در يابند اگر افراد واقع در سنين متوسط بيش از جوانان و ساكنين دائم، بيش از ساكنين موقت راي مي دهند، بدين دليل است كه موثر واقع شدن سياست پذيري بر افراد به زمان و تجربه نياز دارد.فعاليت بيشتر سياسي در مناطق شهري در مقايسه با مناطق روستايي حاكي از نظم و تشكل فكري بيشتر شهرنشينان است و فعاليت بيشتر اعضاي انجمن ها و موسسات اداري در امور سياسي تا حدودي ناشي از اثر هر سه عامل فوق الذكر است.
از طريق چنين متغيرهايي و به وسيله كلي ديگري كه ماهيت پوياتري دارند (مثل: قدرت، نفوذ، انگيزه، فشارها و سائقه ها) ممكن است نهايتاً بتوان مدل هايي را كه متغيرهاي محيط اجتماعي را به واحدهاي مناسبي تحويل مي نمايند، مطرح ساخت يعني بتوان به مدل هاي فرازماني و فرافرهنگي رسيد. وقتي كه اين عوامل و اجزاء تركيب كننده متغيرهاي مزبور جدا گردند و وزن هر يك به طور مناسبي تعيين گردد. پيشگويي در مورد مشاركت در شرايط گوناگون، درست تر و دقيق تر خواهد بود (ليپست، 1960: 191-187).لیپست در کتاب انسان سیاسی در فصل مربوط به انتخابات تلاش می کند تا در دو سطح توصیف و تبیین مدل نسبتاً جامعی را از عوامل اجتماعی موثر بر شرکت در انتخابات ارائه دهد به اعتقاد وي الگوی شرکت در انتخابات در کشورهای مختلف (آلمان، سوئد، آمریکا، نروژ، فنلاند و کشورهای دیگری که اطلاعاتی در مورد آنها در دسترس است) یکسانند: مردان بیش از زنان، آموزش دیده ها بیش از کمتر آموزش دیده ها، شهرنشینان بیش از روستانشینان، 55-35 ساله ها بیش از جوانان و پیران، متاهلین بیش از مجردین، افراد دارای منزلت بالا بیش از افراد با منزلت پائین، اعضای سازمان ها بیش از غیر عضوها با وجود این، تفاوت ها در بسیــاری ازکشـورها در حال محدود شدن است مثل سوئد که بخصوص در مورد سن و جنس تفاوتها کم می شود.
به طور کلی در بین کسانی که تعلیم و تربیت بهتری یافته اند (اعضاء گروههای شغلی و درآمدی بالاتر، سنین متوسط، گروه های مذهبی و نژادی مسلط، مردان در مقايسه با زنان، ساکنین محله، شهرنشینان و اعضای انجمن ها و مؤسسات اداری ) گرایش به مشاركت فزونی دارد.
در مورد تعلیم و تربیت در واقع سه عامل قوی تر وجود دارد که بر مشارکت اثر می گذارد: نظم، تشکل فکری، حساسیت به منافع شخصی و جامعه پذیری موثر توسط فرهنگ سیاسی. این عوامل در عین اینکه با تفـاوت های فــراوان مشارکت ارتباط دارند از نظر تفکیک و تمیز فرد فعال سیاسی از فرد معمولی نیز مهم می باشند. از طرف دیگر این عوامل رابطه ای را که بین بعضی از متغیرهای دیگر و مشارکت مشاهده شده است بهتر توضیح می دهند. براي مثال صاحبان مشاغل دارای منزلت بالاتر بدلیل فعالیت بیشتر و انسجام ایدئولوژیک بهتر می توانند رابطه بین علايق و منافع خود و تصمیمات دولت را دریابند اگر افراد واقع در سنین متوسط بیش از جوانان و ساکنین دائم بیش از ساکنین موقت رأی می دهند بدین دلیل است که مؤثر واقع شدن سیاست پذیری بر افراد به زمان و تجربه نیاز دارد (عبدی، 1378: 31).

2-4-1-2- رويكرد تضاد:

اين ديدگاه، بر عوامل انگيزه و ويژگيهاي شخصيتي به عنوان عوامل تعيين كننده كنش هاي فردي در مبادرت به كنش هاي اجتماعي تأكيد مي كند. «نظريه هايي كه به اصالت عمل و اهميت امر سياسي اعتقاد دارند، در اين رويكرد قرار مي گيرند. در اين نظريه ها مشاركت در فعاليت اجتماعي و سياسي في نفسه هدف محسوب مي شود. و از طريق آن تواناييها و خلاقيتهاي انسان به عنوان موجودي عقلاني و ارتباط جو فعليت مي يابد. در اين نظريه ها مشاركت در سياست و در فعاليت سازمان هاي اجتماعي وظيفۀ شهروند فعال است و به صرفاً وسيله اي براي تأمين نيازها و منافع شخصي يا كسب فايده. فعاليت اجتماعي و سياسي في نفسه فضيلت است و متمايز كنندۀ حيات انساني از ساير اشكال حيات» (رضايي، 1375، به نقل از میر طاهر موسوی ، 52:1391). رويكرد تضاد مشاركت را به عنوان فرايندي كه با شناسايي و توصيف مشكلات، نيازها و فرصت ها شروع مي شود، مي بيند و با بحث از ديالكتيك نيروهاي اجتماعي و عمل فردي و ضرورت اتحاد گروه هاي زير ستم در جهت عمل مشترك براي رهايي، به مسئله مشاركت از جهات مختلف پرداخته است (پيران، 60:1376). در اين ديدگاه، مسأله اصلي اين است كه فرد با عضويت در تشكلهاي اجتماعي و فعاليت در اين تشكلها، احساس توانائي و مؤثر بودن (قدرت) مي كند (همان،240).در مجموع بايد بگوييم در اين رويكرد به گفته كائوتري: مشاركت مستلزم هيچگونه نفع خاص يا خودخواهانه نيست بلكه شكلي از زندگي اجتماعي با طيف گسترده منافع است كه در آن فرد خود را با اجتماع افراد برابر و يكسان مي بيند (كائوتري، 1379، به نقل از میر طاهر موسوی ، 52:1391).

2-4-1-3- رويكرد كنش متقابل نمادين:

رويكرد كنش متقابل نمادين بر نقش عاملان كنش در فرايندهاي اجتماعي تاكيد فراوان دارد. اين رويكرد براي فهم و تفسير پديده هاي اجتماعي شناسايي ويژگي هاي كنشگران را مهم ارزيابي مي كند و براي تبيين مشاركت اجتماعي به زمينه هاي شناختي، نظام معاني، گرايش و تمايلات افراد توجه كرده و سطح مشاهده و تحليل را فرد قرار مي دهد. تبيين در قالب نظريه كنش متقابل اجتماعي مبتني بر مفروضاتي است كه با اين مفروضات مي توان به تحليل را هر نوع كنش اجتماعي همچون مشاركت پرداخت. 1- كنشگر موجودي هدفمند است كه در جهت تحقق اهداف معين تلاش مي كند به گونه اي كه هر حركت و تحركي معطوف به هدف يا اهدافي است.2- كنشگر براي نيل به اهداف، اقدام به انتخاب وسايل و شيوه هايي مي نمايد.3- هر كنشگري برخوردار از اهداف متنوعي است كه بين اهداف مختلف نوعي رابطه متعامل وجود دارد.
در قالب رويكرد كنش متقابل، مشاركت به عنوان نوعي كنش اجتماعي بايد مانند هر كنش اجتماعي ديگر واجد شرايط ذيل باشد:
1- كنشگر در وضعيتي قرار دارد كه شامل حضور ديگر كنشگران بوده و كنش با توجه به حضور آنان انجام مي گيرد.
2- كنشگر در وضعيتي است كه دير كنشگران با وسايل، امكانات و ويژگي هايي كه در اختيار دارند به نوعي قادر هستند كه رفتار كنشگر را تحت نفوذ قرار دهند.
3- كنشگر با ديگر كنشگران در مجموعه هاي معيني از توقعات، ارزش هاي مشخص، اعتقادات و نمادها مشترك هستند (كوهن، 139:1381).

2-4-2- رسانه ها و جلب مشارکت عمومی

برای جلب مشارکت عمومی دو روش : 1- ارتباط مستقیم و چهره به چهره 2- ارتباط جمعی و غیر مستقیم وجود دارد. ارتباط چهره به چهره از لحاظ نیروی انسانی ، سازماندهی، هزینه ، زمان ، مدیریت و غیره به نحوی است که تا کنون کم تر کشور یا نهادی برای جلب مشارکت از این روش بهره گرفته است و حتی در موارد خاص نیز که انجام شده است از پشتیبانی رسانه ها بهره گرفته شده و از لحاظ علم ارتباطات ، ارتباط چهره به چهره در تقویت پیام های رسانه ای آن هم در مواردی که نیاز به تغییر نگرش شهروندان می باشد قابل استفاده است. در فضای ارتباطی جدید که به سمت فضای سایبر سوق می یابد ارتباط چهره به چهره اقتصادی و کار آمد نیست و تنها بهره گیری از ابزارهای ارتباطی معقولانه خواهد بود . ابزارهای ارتباطی در عصر کنونی به دو دسته قابل تقسیم هستند:
رسانه های سایبر مانند اینترنت
رسانه های همگانی مانند : رادیو ، تلویزیون و مطبوعات
با توجه به جدید بودن رسانه های سایبر ، تنها بخش های خاصی از جوامع از این رسانه ها بهره می گیرند ، به این ترتیب اگر هدف مشارکت جلب شهروندان از بین این مخاطبین باشد، مشارکت امکان پذیر خواهد بود که با توجه به کم بودن استفاده کنندگان اینترنت در ایران ، جوان بودن استفاده کنندگان ، سرعت پایین و فیلترینگ شدید اینترنت ، موضوعیت بهره گیری از این ابزار برای مشارکت عمومی معنادار نیست. اما ابزاری که در دو سده گذشته در مشاکت عمومی مورد بهره برداری قرار گرفته است تنها رسانه های همگانی است. رسانه های همگانی به علت ویژگی های خود از جمله در دسترس همگان قرار داشتن ، زمان کم ارسال تا دریافت پیام ، فایل فهم بودن پیام برای همگان ، ارزان بودن و پوشش در سطح کشور ، بهترین وسیله و ابزار جلب مشارکت عمومی محسوب موفق ، بهره گیری از رسانه ها ی همگانی است . بنابراین در این بخش به صورت مفصل به شیوه های جلب مشارکت عمومی به وسیله رسانه ها پرداخته می شود.

در این فراگرد ارتباطی کارگزاران مشارکت ، خواهان همیاری و کمک شهروندان یا گروهی خاص در فعالیتی مشخص هستند که این مشاکت می تواند اهداف گوناگونی اعم سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی ف توسعه ای و… داشته باشد. برای این منظور با توجه به استدلال مذکور بهره گیری از رسانه های همگانی الزامی است.
– بسترسازی رسانه ها برای مشارکت
اولین وظیفه رسانه ها در امر مشارکت بسترسازی است . اگر بستر کافی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد بهره مندی، اجتماعی و فرهنگی، فعالیت اجتماعی Next Entries پایان نامه درمورد مشارکت عمومی، توانایی ها، جهاد سازندگی