پایان نامه درمورد مسجد الحرام

دانلود پایان نامه ارشد

رود، مقصود همان معناي عام لغوي و شرعي آن بوده كه شامل مشرك مسيحي هم خواهد شد, چون در اين آيه شـريـفـه نـيـز هيچ قيد و مخصصي ضميمه نشده است ناگزير مقصود خداوند همان معناي عام بـوده, و از هـمـيـن رو, عـمـوم يهوديان و مسيحيان يا حداقل فرقه هاي مشرك مسيحي راشامل مي شود.
صاحب حدائق (ره ) در اين زمينه مي نويسد: واژه مـشـرك در ايـن آيه شامل اهل كتاب هم مي شود, زيرا قرآن كريم به موجب اعتقاد يهوديان و نصارا به فرزندي عزير و عيسيعليه الاسلام، براي خدا, نسبت شرك به آنان داده است. 91
پاسخ استدلال فوق بر دو پايه استوار است كه هيچ يك پذيرفتني نيست:
1- همه يا برخي از اهل كتاب در اصطلاح قرآن مشرك اند.
2- مقصود از مشركون دراين آيه، معناي عام و لغوي آن است.
بـي پايگي ادعاي اول: اولاً شركي كه قرآن كريم به سـبـب اطـاعـت مطلق يهوديان از احبار و رهبان به آن ها نسبت داده ازنوع ((شرك در اطاعت )) اسـت كـه بـسـا گروه هايي از مسلمانان نيز گرفتار آن باشند، اماهيچ گاه در اصطلاح و فرهنگ شـريعت عنوان مشرك به صورت مطلق بر آنان اطلاق نمي شود.
ثانياً: شرك در خالقيت , ربوبيت و عبادت، كه قرآن كريم نصارا را از آن برحذر داشته دامن اكثر قاطع مسيحيان را آلوده نكرده است و مسلم نيست كه بعضي از فرقه هاي مسيحي به آن گردن نهاده باشند.
2- عدم قول به فصل
فـقيهاني كه قائل به نجاست عموم اهل كتاب اند، گـفـتـه انـد: هـرفـقـيـهي كه قائل به نجاست مشركان بت پرست شده است، فتوا به نجاست كل مـسـيحيان يا مسيحيان مشرك هم داده است. بر پايه همين امر مي توان ادعا كرد كه همه فقيهان شيعه برمشترك بودن حكم بت پرستان و فرقه هاي مشرك مسيحي, بلكه عموم اهل كتاب, اتفاق و اجـمـاع دارنـد. بـنـابراين, اگر ما دلالت آيه شريفه را بر نجاست مشركان بت پرست تمام بدانيم، با استناد به دليل ((عدم قول به فصل )) بايد به نجاست اهل كتاب نيز معتقد باشيم.
فقيهاني كه به اين دليل تمسك كرده اند, عبارت اند از:
1- ابن زهره درغنيه.
2- سيد طباطبايي در رياض.
3- صاحب جواهر.
4- مقدس اردبيلي.
5- آيت اللّه حكيم در مستمسك.
در استدلال فوق دو اشكال به چشم مي خورد:
1- بـعضي علما از قدما، متاخّران و معاصران قائل به نجاست مشركان بت پرست وعدم نجاست عموم اهل كتاب شده اند.
2- دليل ياد شده خود يك دليل مستقل فقهي نيست، بلكه فرع و مصداقي ازمصاديق دليل اجماع و بـه طـور كـلي نوعي از آن است. بنابراين، حتي با فرض اين كه قول به عدم فصل، نوعي از اجماع دانـسـتـه شود عده اي از فقها آن را به مثابه نوعي از اجماع قبول ندارند حجت نبوده و مقبول نـيـسـت، زيـرا عـلاوه بر اين كه منظور ازاجماع دراين بحث، منقول است نه محصل، مدركي نيز هـسـت.
دلايل عدم شمول
عـده اي از فـقـيـهـان مـعـتقدند كه هر چند آيه شريفه سوره توبه، بر نجاست اصطلاحي و فقهي مـشركان دلالت داشته باشد، به مشركان عرب و بت پرستان اختصاص دارد و حتي شامل فرقه هاي مشرك اهل كتاب نمي شود.
اين عده عبارت اند از:
1- شيخ انصاري
2- امام خميني (ره )
4- آيت اللّه خوئي (ره )
5- شهيد محمد باقر صدر

فقهاي نام برده دلايل زير را بر مدعاي خود، اقامه كرده اند:
1- انصراف
گرچه لفظ ((مشرك )) از نظر لغت به هركسي كه به نوعي براي خدا شريك قائل شود، اطـلاق مي گردد و حتي مي توان كسي را كه به قصد خشنودي خدا وغير او عملي انجام مي دهد، مـشـرك نـامـيد؛ ليكن از آن جا كه واژه مشرك در قرآن , غالبا درخصوص بت پرستان به كار رفته اسـت. لـفـظ ((مـشركون )) فقط آنان را در برمي گيرد، به گونه اي كه هرگاه مورخي در تشريح تـاريخ صدر اسلام بگويد: ((مشركان, پيامبراكرم صلي الله عليه و آله وآله وسلّم، را آزار مي دادند.)) ذهن ها متوجه مشركان قريش، ابوجهل و ابولهب وابوسفيان و غلامان آن ها كه بت پرست بودند، مي شود و نصاراي نجران و يـهوديان بني نضير و بني قريظه به ذهن تبادر نمي كنند. اين اختصاص، منشئي جز استفاده بسيار قرآن از اين لفظ در خصوص اين گروه ندارد.
شيخ انصاري (ره ) مي نويسد: انـصـاف آن اسـت كـه ظـاهر مقصود از مشركين در اين آيه، همان كساني هستند كه مخــاطب آيه شريفه بوده و مؤمنــان آن زمان آن ها را به عنوان مشرك مي شناختند. 92
آيت اللّه حكيم (ره ) مي نويسد: نـسبت دادن شرك به اهل كتاب در قرآن، نحوه اي مجاز در اسناد است، نه اين كه شرك حقيقي به آن هـا نسبت داده شده باشد، زيرا شرك حقيقي كه در آيه ((انما المشركون نجس )) مراد است، در فرهنگ آيات قرآن و روايات و متشرعه وعرف، معنايي است كه در اهل كتاب وجود ندارد.93
شهيد صدر مي نويسد: گزاف نيست اگر ادعا كنيم كه كلمه ((مشرك )) در اين آيه, در صورت اطلاق, نزد جامعه اسلامي بـه معناي اصطلاحي باشد كه در برابر اهل ذمه واهل كتاب است, زيرا قرآن كريم در اين آيه, شرك مـشركين را ملاك ممنوعيت ورود آنان به مسجد الحرام قرار داده است. بديهي است مشركاني كه داعـي و انـگـيـزه و عـلاقـه ورود بـه مسجدالحرام را داشتند, فقط بت پرستان بودند كه قداستي بـراي مـسجدالحرام قائل بودند, اما يهود و نصارا كه هيچ قداستي براي مسجدالحرام قائل نبوده, و انـگـيـزه و رغبتي براي ورود نداشته اند, معقول نيست كه خداوند بانزول اين آيه آن ها را از آن باز دارد.94
2- تفكيك مشرك از اهل كتاب در قرآن
قرآن كريم در موارد مـتـعـدد آن گـاه كـه از اديـان و آيين هاي غير اسلام سخن مي گويد, لفظ ((مشركين)) راتنها نـيـاورده, تـا شامل اهل كتاب (يهود و نصارا) هم شده باشد, بلكه قبل يا بعد ازكلمه ((مشركين )) كـلـمـه (( اهـل كـتـاب )) يـا ((يـهـود ونصارا)) را در رديف آن ها ذكر كرده است.
همين تفكيك, روشـن تـرين شاهد براين مدعاست كه مراد خداوند از مشركين, معنايي خاص است كه شامل اهل كـتـاب نـمي باشد.
كه در غير اين صورت ذكر اهل كتاب تكراري لغو و بيهوده براي بخشي از مفاد ((مشركين )) است كه سخن خدا از آن مبراست همانند آيات ذيل:
مـايـود الذين كفروا من اهل الكتاب ولاالمشركين ان ينزل عليكم من خير من ربِّكم واللّه يختصُّ بـرحـمته من يَّشاء واللّه ذو الفضل العظيم95
كافران از اهل كتاب, و مشركان دوست ندارند كـه خـير از جانب پروردگارتان بر شما فرود آيد, وخداوند هر كس را بخواهد ويژه رحمت خويش خواهد ساخت و خداوند داراي فضل بزرگ است.
ـولتسمعن من الذين اوتواالكتاب من قبلكم و من الذين اشركوا اذي كثيرا وان تصبروا و تتقوا فان ذلك من عزم الامور96
وحتما از اهل كتاب ومشركان آزار بسياري خواهي شنيد, اما همانا صبر وپرهيزگاري بخشي از قوت اراده در كارهاست.
3- تفاوت احكام اهل كتاب با مشركان در قرآن
تفكيك بـيـن احكام اهل كتاب و مشركان در قرآن, خود شاهدي است بر اين كه مفهوم مشركين در قرآن, غير اهل كتاب است.
تعدادي از اين احكام ويژه عبارتند از:
1- برائت از مشركين, آيات برائت و اعلان بيزاري خدا و رسول صلي الله عليه و آله در مورد مشركان قريش كه در حقيقت بت پرستان آن زمان بودند, نازل شـد و فـرمـان مـمنوعيت ورود به مسجد الحرام نيز ويژه آنان بود, چرا كه فقط همان ها درمسجد الـحرام حضور داشتند و با اعتقاد به قداست بيت شريف بر آن حاكميت داشتند, اما يهود و نصارا نه عـلاقـه و اعـتـقـادي بـه قـداسـت مسجدالحرام داشتند, نه به حضور در آن , تا قرآن كريم فرمان ممنوعيت براي آنان صادر كند.
2- وجـوب نـبـرد بـا مشركان, بازداشت, محاصره, كشتن, در كمين آن ها نشستن و از آن ها دست نكشيدن تا آن كه ايمان آورند. اين در حالي است كه قرآن كريم فرمان پيكار با اهل كتاب را مي دهد, و اين فرمان تا زماني كه جزيه را بپذيرند و براي اهل ذمه شدن اعلام آمادگي كرده و در پناه حكومت اسلامي زندگاني كنند, به قوت خود باقي است, ولي اين اجازه به مشركان داده نشده است.
3- اجازه سكونت اهل كتاب در مملكت اسلام, چنان كه از آيه فوق استفاده شدقرآن كريم به يهود و نـصـارا اجازه مي دهد كه قوانين ذمه اسلام را بپذيرند و زندگي آرام خويش را با امنيت جاني و مـالي و حتي آزادي انجام عبادات ديني در سرزمين اسلامي و تحت پوشش حكومت اسلامي ادامه دهـند و در قبال حمايت هاي حكومت, مالياتي به نام جزيه بپردازند. اما چنين اجازه اي به مشركان داده نشده است.
4- احـكـام ديـگـري كه در فقه ويژه اهل كتاب ذكر شده و مشركان از آن محروم اند, مانند اجازه ازدواج مسلمان با اهل ذمه به صورت موقت يا دايم بنابر اختلاف فتاوا و هم چنين امنيت جاني و مالي اهل ذمه و آزادي انجام عبادات و امثال آن, كه مشركان از آن محروم اند.
تنها معناي مناسب آيه
در آغـاز بررسي معناي واژه ((نجس )) بيان شد كه براي اين واژه پنج معناي مناسب مي توان تصور كـرد, امـا معاني ديگر با اين آيه تناسب نداشت, زيرا بيان معناي آلودگي ظاهري بدن مشركان به كـثافات و ميكروب ها از شئون و وظايف شارع وشريعت نيست.
نجاست فقهي نيز نمي تواند مراد و مـدلـول آيـه باشد, زيرا در زمان نزول اين آيه از طرف شارع, لفظ ((نجس )) به طور مستقل براي خـصـوص ايـن معنا وضع و جعل نشده بود و حقيقت شرعيه و دليل و قرينه خاصي هم در اين آيه بـر اراده اين معنا وجود ندارد. از سويي اراده نجاست عارضي يا محدث بودن هم بااشكالاتي مواجه بود. بـنـابراين, در اين آيه جز معناي ((پليدي عقيدتي و روحي )) معناي مناسب ديگري نمي توان براي كلمه نجس در نظر گرفت.
آيت اللّه خويي”ره” مي نويسد: مـنـاسـب تـرين معنا با معناي لغوي آن, يعني ((قذارت)), قذارت وناپاكي نفساني وفساد عقيدتي مشركان است, و مناسبت حكم و موضوع, همين معنا را اقتضامي كند, زيرا خداوند ورود كساني را به خانه توحيد حرام كرده كه مدافعان ومروجان شرك و دشمنان توحيداند. 97.
اما نجاست اصطلاحي فـقـهي, اصولاموجب حرمت ورود نيست, مگر در موارد استثنايي كه عامل هتك حرمت ياسرايت نجاست باشد98.
بند دوم : آيه سوره انعام ونظر فقيهان شيعه درباره دلالت آيه
فـمـن يـرداللّه ان يـهـديـه يشرح صدره للاسلام ومن يرد ان يضله يجعل صدره ضيقا كأنَّما يصعد في السماء كذلك يجعل اللّه الرجس علي الذين لايؤمنون99.
پس هر كه را كه خدا هدايت او را خواهد, دلش را به نور اسلام روشن و گشاده گرداند و هر كه را خواهد گمراه سازد و به حال خود واگذارد, دل او را ازپذيرفتن ايمان تنگ و سخت كند, گويي كه مي خواهد از زمين بر فراز آسمان بالا رود. اين چنين خــــداوند پليدي را بركساني كه نمي گروند قرار مي دهد.
علمايي که برنجاست اهل كتاب بر طبق اين آيه قائل اند:
1- علامه حلي در تذكرة الفقهاء و البته ايشان نجاست اهل كتاب را صريحا ذكر نكرده, اما يكي از دلايل نجاست كافران را همين آيه دانسته است.
2- سـيدمرتضي , مرحوم فخرالمحققين در ((ايضاح )) گرچه در مورد اهل كتاب صريحا نسبتي به مرحوم سيد نمي دهد از ايشان نقل مي كند كه به موجب دلالت اين آيه, ايشان قائل به نجاست غير مؤمن, يعني مخالفان شده است100.
3- ابـن ادريـس, مرحوم مقـــدس اردبيلي از كتاب ((المنتهي )) تاءليف علامه حلّي نقل مي كند كه وي فـتـواي نـجـاست غير مؤمن را به ابن ادريس نسبت داده است.
سپس خود اظهار نظر كرده و حدس زده اند كه شايد مدرك ايشان دلالت همين آيه بوده است. الـبـته محقِّق حلي در كتاب ((المعتبر)) فقط براي اثبات نجاست كافران غير كتابي به اين آيه اسـتـدلال كـرده اسـت.
چـنـان كه ملاحظه مي شود هيچ يك از آنان بر دلالت اين آيه بر نـجـاست اهل كتاب تصريح نكرده اند, اما به هرحال مي توان موافقت آن ها را با اين استدلال حدس زد.
بـه هرحال در دلالت اين آيه شريفه بر حكم فقهي نجاست شرعي غير مؤمنين اعم از اهل كتاب و ديـگـر كـافـران بـيـن فـقـهـا اختلاف نظري وجود دارد كه منشاء آن, اختلاف در معناي كلمه ((رجس )) در اين آيه مي باشد.
دلالت آيه و نقد آن ها
آنان كه قائل به دلالت آيه فوق برنجاست اهل كتاب اند, شواهدي را بر اين مدعا اقامه كرده اند:
1- معناي حقيقي لفظ رجس
محقق حلي در ((المعتبر)) مي نويسد: مـعـنـاي حـقـيقي لفظ ((رجس )) همين مفهوم نجاست مصطلح فقهي است. بر همين اساس آيه شريفه, اين حكم شرعي را براي غير مؤمنين ثابت مي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد مسجد الحرام، نزول قرآن Next Entries پایان نامه درمورد فقهاي، ادعاي، كفار