پایان نامه درمورد مسجد الحرام، نزول قرآن

دانلود پایان نامه ارشد

عروسى، به جايى كه عروس زيرسايبانى مى نشيند، مى روند. داماد و عروس طورى مى نشينند كه پشت آنها با يكديگر تماس پيدا مى كند. روحانى عاليمقام دعائى دكلمه مى كند و هنگاميكه به محل مى آيد، تاج گلى بر سر عروس مى گذارد و سه بار سرهايشان را به يكديگر مى زند، مردان و زنان شادى مى كنند و خوشحال هستند. سپس پدرعروس مى آيد و بطرى را كه حاوى آب شيرين است، مى آورد وزير سايبان نزديك عروس مى نشيند و از اين آب شيرين براى نوشيدن به عروس مى دهد.
پس از اينكه روحانى عالي مقام دوباره دعائى مى خواند او به جايى كه مردم هستند، مى آيد، (مرگناى خود را) بالاى سر داماد سه بارمى چرخاند ومى گويد: “خداوند تو فرمودى و او را استقــامت داده اى و او را به عرش برسان.” سپس دعائى ديگر مى خواند و مراسم عروسى به پايان مى رسد. سپس روحانى و داماد مى ايستند و به اندرونى عروسى مى روند. روحانى به داماد و عروس مى گويد : “خوشبخت بشويد!” و از اندرونى عروس خارج مى شود76

گفتار پنجم: پيشينه تاريخي ازدواج در جاهليت
شکل ديگر چند همسري چند شوهري است، يعني اينکه يک زن در آن واحد بيش از يک شوهر داشته باشد. ويل دورانت مي گويد: اين کيفيت در قبيله تودا و بعضي از قبايل تبت قابل مشاهده است. در صحيح بخاري از عايشه نقل مي کند که: در جاهليت عرب چهار نوع زناشويي وجود داشته است. يک نوع همان است که امروز معمول و جاري است که مردي به وسيله پدر دختر از دختر خواستگاري مي کند و پس از تعيين مهر با او ازدواج مي کند و فرزندي که از آن دختر پيدا مي شود از لحاظ تعيين پدر تکليف روشني دارد.
نوع ديگر اين بوده که مردي در خلال ايام زناشويي با زن خود وسيله زناشويي او را با مرد ديگري براي يک مدت محدود فراهم مي کرده است تا از او براي خود نسل بهتري به وجود آورد، به اين ترتيب که آن مرد از زن خود کناره گيري مي کرد که خود را در اختيار فلان شخص معين بگذارد و تا وقتي که از آن مرد آبستن نمي شد به کناره‏گيري خودش ادامه مي داد، همينکه روشن مي شد آبستن شده با او نزديکي مي کرد. اين کار را در مورد کساني مي‏کردند که آنها را براي توليد فرزند از خود شايسته تر ميدانستند. و در حقيقت اين کار را براي بهبود نسل‏ و اصلاح نژاد انجام مي‏دادند، اين نوع زناشوئي را که در واقع زناشوئي در خلال ايام زناشوئي ديگر بود نکاح استبضاع مي‏ناميدند
نوع ديگر زناشوئي اين بود: گروهي که عده‏شان کمتر از ده نفر مي بود با يک زن معين رابطه برقرار مي‏کردند، آن زن آبستن مي شد و فرزندي بدنيا مي‏آورد، در اين وقت آن زن همه آن گروه را نزد خود دعوت ميکرد و طبق‏ عادت و رسم آن زمان آن مردان نمي‏توانستند از آمدن سرپيچي کنند، همه‏ مي‏آمدند، در اين هنگام آن زن هر کدام از آن مردان را که خود مايل بود به عنوان پدر براي فرزند خود انتخاب مي‏کرد و آن مرد حق نداشت از قبول آن‏ فرزند امتناع کند. به اين ترتيب، آن فرزند، فرزند رسمي و قانوني آن مرد محسوب مي شد.
نوع چهارم اين بود که زني رسما عنوان ” روسپي گري” داشت، هر مردي‏ بدون استثناء مي‏توانست با او رابطه داشته باشد، اينگونه زنان معمولا پرچمي بالاي خانه خود مي زدند، و با آن علامت شناخته مي شدند، اينچنين‏ زنان پس از آن که فرزنداني به دنيا مي‏آوردند همه مرداني را که با آنها ارتباط داشتند جمع مي‏کردند و آن گاه کاهن و قيافه شناس مي‏آوردند، قيافه‏ شناس از روي مشخصات قيافه رأي مي‏داد که اين فرزند از آن کيست، و آن‏ مرد هم مجبور بود نظر قيافه شناس را بپذيرد و آن فرزند را فرزند رسمي و قانوني خود بداند.
همه اين زناشوئي‏ها در جاهليّت وجود داشت، تا خداوند محمّد را به پيغمبري برگزيدند و او همه آنها را جز آنچه اکنون‏ معمول است، از ميان برد”. از اينجا معلوم مي شود که رسم چند شوهري در جاهليت عرب وجود داشته‏ است. منتسکيو در روح القوانين ميگويد: ” ابوالظهير الحسن، جهانگرد عرب، در قرن نهم ميلادي که به هندوستان و چين رفت اين رسم را ( چند شوهري ) مشاهده کرد و آنرا دليل بر فحشا شمرد77 .
همچنين نوشته اند که پيش از ظهور اسلام، در ميان اعراب جاهلي ده نوع ازدواج وجود داشت:
ازدواج صداق:
که همان ازدواج رايج در همه اديان آسماني است و دين اسلام نيز آن را تاييد کرده است. در اين ازدواج، مهريه معين اما مدت زمان زندگي مشترک، نامعين است و تنها با ازدواج يا مرگ يکي از طرفين پايان مي پذيرد. 78

متعه:
يا همان ازدواج موقت که در اديان الهي پيش از اسلام و حتي در برخي ملت هاي غير الهي نيز وجود داشته است. در اين ازدواج هم مدت زمان را معين مي کردند هم مهريه را79.
پسر بزرگ خانواده حق داشت با زن يا زنان پدرش ازدواج کند80 (البته غير از مادر خودش. در اسلام اين ازدواج حرام شمرده شده و زن پدر، محرم شمرده مي شود. ( 81

ازدواج اماء:
که ازدواج با کنيزان بود. اگر کسي کنيزي را مي خريد، بي آن که مهري براي آن بپردازد، همسرش مي شد و مي توانست او را به ديگري بفروشد. اين ازدواج در اسلام با شرايط ويژه اي مجاز بوده است. 82

ازدواج شغار :
در اين نوع پيوند، مرد با دختر يا خواهر مرد ديگري ازدواج مي کرد تا او نيز با دختر يا خواهر او ازدواج کند. 83
ازدواج رهط:
يعني ازدواج مشارکتي يا دسته جمعي گروهي از مردان که نبايد بيشتر از ده نفر مي بودند با يک زن رابطه برقرار مي کردند و اگر فرزندي به دنيا مي آمد، آن زن فرزندش را به هر يک از مردان که خود مي خواست منتسب مي کرد و او را پدر فرزند خود قرار مي داد. 84

ازدواج با اختين:
يعني مردي همزمان با دو خواهر ازدواج کند. 85

ازدواج مخادنه:
نوعي ازدواج دوستانه بوده است که مردي زني را به دوستي مي گرفت يا زني مردي را به دوستي بر مي گزيد. 86

ازدواج استبضاع:
در اين نوع ازدواج، مردي همسر خود را در اختيار مردي که شجاعت، قدرت و يا صفت پسنديده ديگري داشت قرار مي داد و تا وقتي که همسرش از آن مرد صاحب فرزند نمي شد، از او کناره گيري مي کرد. 87

ازدواج تعويضي:
دو مرد با يکديگر توافق مي کردند و زنانشان را با هم عوض مي کردند. علاوه بر اين ها، ازدواج رسمي و دائم چند مرد با يک زن در برخي اقوام وجود داشته است و نيز در ميان درباريان پادشاهي ساساني در ايران ازدواج خواهر و برادر نيز انجام مي شده است. از اين ها گذشته در ميان اعراب جاهلي ارتباط با زنان فاحشه مرسوم بود؛ زناني که بر در خانه خود پرچم مي افراشتند وهرگاه فرزندي از آنها زاده مي شد، او را بنا به تشخيص قيافه شناسان و کاهنان به يکي از مرداني که با او ارتباط داشتند منتسب مي کردند و آن مرد رسماً پدر آن نوزاد شمرده مي شد. 88

بخش دوم
ازدواج با غير مسلمان

فصل اول

طهارت يا نجاست اهل كتاب و تأثير آن در ازدواج با آنان
سوالات و فرضيه هايي در رابطه با جايز نبودن ازدواج مسلمان با کفار مطرح است.
آيا کفار نجاست ذاتي دارند؟
آيا نجاست ذاتي مانع ازدواج با کفار است؟
آيا اگر نجاست ذاتي نداشته باشند ازدواج مي تواند جايز باشد يا خير؟
و شايد در ذهن تصور شود که نجاست يکي از علل و حکمت هاي ازدواج با غيرمسلمان مي باشد. اما زماني که با ادل? شرعي ثابت شود که نجاست کفار ذاتي نيست.
الف- زمين? بهتري براي استفاد? بهتر از آي? 5 سور? مائده و روايات جواز ازدواج بوجود مي آيد.
ب- مي شود استفاده کرد که ادل? عدم ازدواج با غير مسلمان به مشرکين انصراف دارد اما ازدواج با اهل کتاب مانعي ندارد.
ج- با ثبوت عدم نجاست کفار ادل? ازدواج با اهل کتاب قوام بيشتري پيدا مي کند.
گفتار اول: دلائل قائلين به نجاست کفار
بند اول: آيه شريفه سوره توبه
يـا ايـها الذين امنوا انما المشركون نجس فلايقربوا المسجد الحرام بعدعامهم هذا و ان خفتم عليه فسوف يغنيكم اللّه من فضله ان شاء ان اللّه عليم حكيم89
اي كـسـانـي كـه ايـمـان آورده ايـد, هـمـانـا مـشركان پليد وناپاك اند، پس بعد از امسال نبايد به مـسجدالحرام نزديك شوند. و اگر شما از فقر مي ترسيد, پس به زودي خداوند اگر بخواهد از فضلش شما را غني خواهدساخت همانا خداوند دانا و حكيم است.
شأن نزول آيه: در سـال نـهـم هـجـري پس از آن كه خداوند با فرستادن آيه ((يا ايها الذين آمنوا لاتتخذوا ابائكم و اخـوانـكـم اولياء ان استحبوا الكفر علي الايمان ))90
اي مؤمنان پدران و برادران خودتان را ولـي خـود مـگـيـريـد اگر كفر را برايمان ترجيح داده اند)) مؤمنان را از پذيرفتن ولايت مشركان بـازداشت ولايت مشركان و بت پرستان را از مسجدالحرام برداشته و ورود آنان را به مسجد الحرام مـمـنـوع كرد. از اين رو سياسي بودن دستور منع ورود مشركان قريش به مسجدالحرام روشن است.
استدلال بر نجاست اهل كتاب
اسـتـدلال قـائلان بـه نجاست اهل كتاب آن است كه با توجه به اين كه اهل كتاب به شهادت آيات مـتـعدد قرآن ، همگي مشرك اند، زيرا يهود ((عزير)) عليه الاسلام، و مسيحيان حضرت عيسي عليه الاسلام، را پسر خدا دانـسـتـه بـه تـثـلـيث معتقدند و مجوس نيز قائل به ثنويت اند، و از طرفي اين آيه حكم نجاست مشركان را با صريح ترين عبارت اعلام كرده است، بنابراين عموم اهل كتاب محكوم به نجاست اند.
نقد و بررسي
استدلال فوق نظر همه فقهاي قائل به نجاست اهل كتاب نـيـسـت, بلكه بسياري از آنان براي اثبات نجاست اهل كتاب يا نجاست مشركان به دلايل متعددي تـمـسـك كـرده انـد و بـه موجب اشكالاتي كه در نحوه دلالت آيه فوق وجود دارد, به طور كلي از اسـتـدلال بـه آن دوري جسته اند.
حتي برخي از آن ها صريحا به دلالت نداشتن آيه بر نجاست اهل كتاب معترف اند، بزرگان ذيل از جمله آن افرادند:
1- آيت اللّه سيد احمد خوانساري در((جامع المدارك ))
2- آيت اللّه خوئي در كتاب ((تنقيح )) و ((كتاب دروس ))
3- نراقي در ((مستندالشيعه ))
4- علامه طباطبايي در ((الميزان ))
محورهاي اختلاف استنباط
آن چه عامل اختلاف نظر فقها در فهم معناي اين آيه شده است، ابهام در دوكلمه است:
1- ((الـمـشـركـون )) آيا اين واژه شامل همه غير مسلمانان حتي اهل كتاب هم مي شود؟ يا آن كه اختصاص به مشركان قريش كه همان بت پرستان حاكم برمسجد الحرام بودند, دارد؟
2- ((نـجـس )) آيـا ايـن كـلمه در زمان نزول قرآن به معناي نجاست مصطلح در فقه امروز بوده است؟ يا آن كه در آن زمان به مفهوم عام لغوي (كثافت يا پليدي ) بوده و به مرور زمان در كتب فقهي اين كلمـه داراي معناي خاص شده و اكنون به نجاست اصطلاحي اختصاص يافته است؟ درستي استدلال بر نجاست اهل كتاب، با اين آيه بر سه پايه استوار است, كه اگر هر سه ثابت شود, اسـتـدلال مزبور صحيح خواهد بود و اگر هرسه يا يكي ازآن ها ناتمام و باطل باشد, استدلال ناتمام و باطل خواهد بود.
آن سه ركن عبارت اند از:
1- عموم افراد اهل كتاب مشرك اند.
2- مـراد از كلمه مشرك در اين آيه معناي عام آن است كه شامل همه اهل كتاب و غير بت پرستان قريش نيز مي شود.
3- معناي كلمه ((نجس )) همان نجاست اصطلاحي فقهي امروز است.
نمي توان همه اهل كتاب را مشمول واژه (مشركين ) در آيه شريفه دانست و حكم نجاست مذكور در آيه را درباره آنان جاري كرد. ممكن است گروه ها يا افرادي از اهل كتاب مبتلا به عقايد يا اعمال شرك آميز شده باشند كه بـتوان آن ها را ((مشرك )) ناميد، ولي در اين صورت بايد ديد آيا مقصود از ((مشركين )) در اين آيه شـريـفـه هـر كـس است كه به نحوي مشرك ناميده شود يا مقصود مشركان خاص مورد نظر مثل بت پرستان آن زمان بوده اند كه تعميم حكم آنان به ديگر مشركين نيازمند دليل خاص باشد.
1- اطلاق آيه شريفه
استدلال قائلان به نجاست عموم اهل كتاب و فرقه هاي مشرك مسيحي از اين قـرار است: آيه شريفه ((انما المشركون نجس)) با صراحت درصدد اعلان نجاست مشركان است, و مـشرك در لغت و اصطلاح شرعي، كسي است كه براي خدا شريك قرار داده است. بنابراين در هر مـورد كـه ايـن كلمه بدون قيد و مخصصي كه محدود كننده معناي آن شود, به كار

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد عقد ازدواج Next Entries پایان نامه درمورد مسجد الحرام