پایان نامه درمورد مرگ و زندگی، اکبر رادی، نمایشنامه، استان گیلان

دانلود پایان نامه ارشد

قصه‏ها اعم از تاریخی، اخلاقی، مذهبی، عاطفی، پهلوانی و غیره که در اغلب آن‏ها از غول و دیو و جن و پری و حیوانات اهلی و وحشی صحبت می‏شود، دارای معانی رمزی گاه مشخص و گاه گنگی هستند که بحث در آن‏ها به مراتب شیرین‏تر از نقل خود قصه‏هاست» (پوراحمد جکتاجی، 1386: 10). قصه‏‏ها در قالب اصلی که به زبان گیلکی گفته و شنیده می‏شود، دارای پردازشی بسیار زیبا و در برخی موارد موزون و پر از اصطلاحات و ضرب‏المثل‏های بکر است.
به عبارت دیگر شنیدن آن‏ها به زبان اصلی گیرایی و جذابیت بیشتری برای گلیک زبانان دارد تا ترجمه‏ی همان داستان‏ها به زبان فارسی آن زیبایی کلام و حلاوت پیام تا حدودی زایل می‏شود.
افسانه‏های گیلان مانند افسانه‏های سایر ملل مضمون‏های گوناگونی دارند. «نبرد خیر و شر، مرگ و زندگی، ماجراهای کچل، قصه‏های طنز و هجوآمیز، سحر و جادو، جن و پری، حماسی، دینی و اخلاقی، افسانه‏های کودکان و روایت‏های گوناگون از فقر، سادگی آدم‏ها، به شکل‏های گوناگون و گاهی شگفت‏انگیز و خیال‏پردازانه از زبان جانوران، دیوها، انسان‏ها، تلخ و شیرین به وفور در این کتاب یافت می‏شود» (غلام‏دوست، 1391 :8).
روایتگران افسانه‏ها به خصوص رویتائیان، همان‏گونه که خوش‏سخن هستند، همان‏گونه هم افسانه‏‏هایشان را با آب و تاب و شیرین بیان می‏کنند. آن‏ها طوری افسانه‏ای را روایت می‏کنند که گویی افسانه‏ها از وجودشان تراوش می‏کند، آن‏ها با اعتقاد و ایمان کامل به افسانه‏هایشان، آن را روایت می‏کنند و اگر غیر از این بود، هرگز و به هیچ‏وجه نمی‏توانست در مخاطب تأثیر بگذارد.
«افسانه‏گوی گیلانی معتقد است که همه‏ی آن چیزی را که می‏گوید، اتفاق افتاده است. از این‏رو همیشه تأکید می‏کند: «ایشون همه دکتاره!» یعنی همه‏ی این‏ها اتفاق افتاده است. روایت‏گران افسانه‏ها در کار روایت کردن داستان در داستاهن شگرد دارند، طوری که اگر از یک روستایی سوال کنی مثلاً فلان چشمه از کی در این روستا دیده شد، او بی آن‏که متوجه باشد، روایت‏های گوناگون از چشمه و وجود چشمه، چشمه‏هایی که آب خنک دارند، چشمه‏هایی که خشک شده‏اند و همین‏طور روایت‏های گوناگونی در جهت همان موضوع بیان می‏ند و سر آخر جواب سوال تو را هم می‏دهد که مثلاً این چشمه در فلان سال که ما آمده بودیم، در این‏جا بوده و روایت می‏کند که قبل از ما هم … و آخرش می‏خندد و می‏گوید: باز هم حرف تو حرف آمد» (همان: 9). و این روش بیان افسانه‏های گیلان زمین است. گوینده به داستان آن‏قدر شاخ و بال می‏دهد که از هدف اصلی گاهی دور شده و فراتر می‏رود.
در مورد دسته‏بندی افسانه‏های گیلانی، تسلیمی بخش‏بندی را ارائه کرده است که در آن افسانه‏های گیلانی را در چهار بخش مورد بررسی قرار داد.
1.تقدیر و تدبیر: دربردارنده‏ی تقدیر و حکمت عوام و نیز داستان‏های فابل‏وار (تمثیلی‏گونه) و اخلاقی است. درون‏مایه‏ی این بخش هرگونه جدال سرنوشت با اندیشه و تدبیر انسان است. سرنوشت در معنای تقدیر، جبر الهی، موروثی – ژنتیک (ناتورالیستی) و اجتماعی بر تدابیر و شیوه‏های زندگی بشر چنگ انداخته است.
2. طنز شیرین و تلخ: دربردارنده‏ی سرگرمی‏های لطیفه‏وار، طنزهای انتقادی و تلخ از شخصیت‏های ستمگر، تخریب قهرمانان پوشالی و پهلوان‏پنبه‏ها، تصویر آدم‏های نادان در برابر عاقل و مانند آن است. درون‏مایه‏ی این بخش، شگفتی شخصیت‏های شیرین و تلخ است.
3. برتری و فروتری (سلطه): دربرگیرنده‏ی قصه‏های شبه قهرمان و ستمگران، ازدواج نیمه قهرمان با شاهزادگان و سلطه‏جوبب شاهان بر رعیت و عکس آن و نیز سلطه‏جویی پریان در برابر انسان‏هاست که گاهی به تفاهم و دوستی میان آنان کشیده می‏شود. بنابراین درون‏مایه‏ی این بخش از قصه‏ها رسیدن آدم‏های قصه به زندگی برتر است.
4. مرگ و زندگی دوباره: دربرگیرنده‏ی مسخ، تناسخ‏وارگی، حرکت به سوی نقصان و گاه به سوی کمال و زندگی است. درون‏مایه‏ی این بخش از قصه‏ها، حرکت به سوی نابودی و گاه بازگشت به سوی زندگی است (تسلیمی، 1390 الف: 32-34).
ادبیات داسـتانی‌ شمال، نه بـا داستان «خواب» کشاورز که با داستان‌های «علی‌ -عمو» آغاز می‌شود. این گمان شکنی مرهون «رحیم چراغی» و مقاله‏ی قابل تأمل«سندی‌ از‌ داسـتان‌نویسی‌ ایـران» پیش از سـید محمد علی جمال زاده»‏ است، که افق داستان‌نویسی‌ ایران (و به تبع اقلیم شمال) را به‌ 1327 هـ.ق گسترش می‌دهد.
به تبع وضعیت سال‏های بعد از مشروطیت، که انتشار روزنامه‏ها و مجلات در استان گیلان از دستاوردهای این حرکت دوران‏ساز اجتماعی است. موضوعات جدیدی وارد زندگی مردم گیلان شد که تا آن زمان، شناخته شده نبود. در ارتقاء سطح فرهنگی مردم گیلان حضور و فعالیت دو پدیده فرهنگی که حدود یک دهه بعد از مشروطیت آغاز شد، بسیار حائز اهمیت بود: اجرای تئاتر که هواخوان بسیاری داشت و انتشار مجله «فرهنگ» که انتشار آن در سال 1298 به سردبیری و مدیریت «میرزا احمدخان شبانی رازی» آغاز شد. «مجله فرهنگ که از مترقی‏ترین مجلات زمان خود بود، به دنبال اقدامات «جمعیت فرهنگ» یکی از پیشروترین انجمن‏های هنری، فرهنگی، ورزشی و اجتماعی بین سال‏های 1295-1310 در رشت، انتشار یافت. در فرهنگ ترجمه‏هایی از مقالات علمی، فلسفی و ادبی اروپا انتشار می‏یافت که تا آن زمان، نشر چنان مطالبی در کشور چندان سابقه نداشت، به دلیل اهمیت تاریخی این دوره که بی تردید اولین روزهای داستان‏نویسی گیلان است، به دو نمونه اشاره خواهیم کرد. سال 1298 در دومین شماره مجله «فرهنگ» داستان‏واره‏ای تحت عنوان خواب از کریم کشاورز انتشار یافت که در آن نویسنده سعی کرد از فنون داستان‏نویسی اروپائی استفاده نماید» (صدیقی، 1380: 31). «خواب» اولین داستانی است که در مجله فرهنگ و به احتمال قریب به یقین در نشریات گیلان به چاپ رسیده است. سنگ بنای داستان‏نویسی در گیلان با همین نمونه‏ها آغاز می‏شود. آغازی در خور اعتناء که به طور قاعده می‏باید با حضور نشریاتی مانند «فرهنگ» و سپس «فروغ» با کم و بیش چاپ ترجمه‏هایی از ادبیات اروپا آینده‏ای درخشان پیش‏رو داشته باشد. «ادبیات معاصر گیلان، همواره از عوامل موسمی و یازدارنده‏ای آسیب می‏بیند که ظاهراً ورود به محدوده آن در هر مقطع برای هنرمند، جذاب و جالب بوده است. این عوامل هرچند برای هنرمند، همواره با شوق یک تغییر اجتماعی همراه بود، اما او را به سوی تعهداتی کشاند که تعهد به هنر و کار هنری در آن اهمیت چندانی نداشته است. از این روست که ادبیات گیلان همواره بر ساخت و فرم آثار ادبی و هنری کم توجه بوده است؛ آثاری چون «دختر رعیت» با توجه به همین آسیب‏پذیری هنری شکل می‏گیرد، که می‏بینیم «به‏آذین» در آن با کمترین توجه به رمان، مثابه یک ساختمان هنری، حرف‏های مرامی خود را به شعرا می‏گراید در دهان شخصیت‏های خود می‏گذارد» (همان: 32).
در دهه‏ی سی، دو داستان‏نویس جوان گیلانی، «اکبر رادی و محمود طیاری» در مسابقات داستان‏نویسی مجلات ادبی ایران، جوایزی را به خود اختصاص دادند. احمد آذر هوشنگ، دیگر داستان‏نویس گیلانی است که با چاپ داستانی در مسابقه نوشتن را آغاز می‏کند. رادی با انتشار نمایشنامه روزنه آبی در سال 1337 از داستان فاصله می‏گیرد و نمایشنامه‏نویسی را فعالانه دنبال می‏کند. هادی جامعی نیز داستان‏نویسی را در همین سال‏ها آغاز می‏کند.
نویسندگان گیلانی که به قصه‏ها و افسانه‏های گیلانی پرداخته‏اند را می‏توان به چند نسل تقسیم نمود:
نسل اول شامل‌ نویسندگانی‌ اسـت‌ کـه از 1288 تا 1328 اثر یا آثاری‌ ارایـه‌ داده‏اند: علی‌ عمو، کریم‌ کشاورز، محمد‌ علی‌ افراشته، محمود‌ اعتماد زاده (م.ا.به آذین)، علی مستوفی (احمد صادق)، محمد علی صفاری.
نسل دوم نیز نویسندگانی را شامل می‌شود کـه در دهـه‌های‌ 30 و 40 موفق به تثبیت خود بـه عـنوان داسـتان‌نویس می‌شوند: محمود طیاری، مجید دانـش‌ آراسـته، ابراهیم رهبر، اکبر رادی، حسن حسام، محمد رضـا پور جـعفری، هادی جامعی، احمد مسعودی، حمید قدیمی حرفه، عباس حاکی، محمد حسن جهری، محمد حسین عباسپور تمیجانی، محمد آقازاده، احمد آذرهوشنگ‌ و…
نسل سوم نویسندگانی است کـه از آغـاز دهه‏ی پنجاه تا اواخر دهه‏ی هفتاد اثـر‌ یـا‌ آثاری مـنتشر کـرده‏اند مـانند: منوچهر جراح زاده، کاظم سادات اشـکوری، منوچهر لمعه، پوروین محسنی آزاد، بیژن نجدی، حسن اصغری، ناصر وحدتی، محسن حسام، سیروس شمیسا، محمود بدرطالعی، فرامرز طالبی، محمد شمس‌ لنگرودی، مهدی اخوان لنگرودی، قاسم کشکولی، موسی‌ علیجانی و…
و سـرانجام نـسل چهارم، نسلی نوقلم و جوان‌ است‌ که‌ فعالیت ادبـی‌شان را در دهـه‏ی هـفتاد و حـتی پیـش از آن شروع‌ کرده‌اند، ولی در نیمه‏ی دوم دهـه‏ی هـفتاد حضور خود را به صورت‌ جدی عموما‌ً از‌ طریق ویژه‌نامه و نشریات ادبی‌ به‌ اثبات‌ رسانده‌اند. اگر بخواهیم به چند نام از ایـن نـسل اشـاره کنیم، می‌توانیم از: اکبر تقی نژاد، محمد تقوی، یزدان سلحشور، ساسان رضـائی راد، مـحمد اکـبری، کیهان خـانجانی، فرهاد پاک‌سرشت، حسین رسـول زاده، حسن وقاری، شهین نوروزی‌ باستانی، فرحناز شریفی، ژیلا‌ هاتفی، لاله‌ رسول زاده… و بسیاری دیگر که‌ از‌ حوصله‏ی این مطلب خارج است نام ببریم (موسایی، 1380 :20).
دههء چهل و هفتاد با توجه به متغیرهایی چون اوضاع‌ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی نسبت به دهه‌های‌ دیگر پربـارتر شد. «سال 1344 فصلی تازه در هنر و ادبیات گیلان و دوره‏ای تاریخی در ادبیات کشور گشوده می‏‏شود. محمدتقی صالح پور با انتشار بازار ویژه هنر و ادبیات در رشت آغازگر مجلات و جنگ‏های منطقه‏ای در کشور است. محمود طیاری، حسن حسام، ابراهیم رهبر، مجید دانش آراسته، حمید قدیمی حرفه و احمد مسعودی از نویسندگان فعال ویژه ادبی بازار محسوب می‏شوند» (صدیقی، 1380: 33). در سال‏های پنجاه، با ناپدید شدن موج ادبیات اقلیمی و داستان‏نویسان بومی، دوران رکود داستان‏ها و قصه‏های گیلانی فرا می‏رسد و این روند تاکنون همچنان ادامه دارد.

4-1 مقدمه
در گیلان، زن دارای جایگاه مهم و حساسی در حیات جامعه است. حضور زن در شالی‌زار و تولید برنج یعنی مـهم‌ترین عـامل ثـروت در این ناحیه به‌ زن‌ پایگاه‌ ویژه و درخور احـترام داده اسـت. در کار شالی‌زار پرورش بذر شمالی (توم بیجار) به‌ عهده‌ی‌ زن‌ است. در این آیین زن توانایی زمین و عمل زایش و باروری را به‌ عرصه‌ی‌ ظهور‌ و شـناخت دوبـاره مـی‌کشاند. همچنین زنان در حفظ پایه‏های حیاتی زندگی مانند دامداری، کشت و کار گیاهان و سبزیجان، پرورش حیوانات و تهیه مواد غذایی، پوشاک و … نقش اصلی را ایفا می‏کنند. به همین دلیل است که در قصه‏ها و افسانه‏های گیلانی نیز زنان حضوری پر رنگ دارند و از شخصیتی مخفی و پشت پرده، وارد قصه‏ها شده و نقش‏های مختلفی را از خود نشان می‏دهند. در زیر به تعدادی از قصه‏های گیلانی می‏پردازیم و نقش‏های مختلف زنان را در آن‏ها مورد بررسی و تحلیل قرار می‏دهیم. هر زن دارای خصوصیات متفاوتی است که در داستان‏های بررسی شده جلوه می‏کند، اما همیشه یک صفت غالب بر دیگر خصوصیات فرد است و برجسته‏تر خودنمایی می‏کند. به همین دلیل در تحلیل قصه‏ها، همان صفتی را که غالب است، مورد توجه قرار دادیم. سپس خلاصه‏ای از قصه‏های برای آشنایی بیشتر، ارایه گردید.

4-2 طبع بلند و بخشندگی زنان
«علم اخلاق زنانه‌نگر با تجارب‌ عملی زنان در سنجش اخلاقی هر رورزه آغاز می‌شود. علم اخلاق سنّتی با قوانین، اصول و سخنان حکیمانه‏ی انتزاعی‌ای آغاز می‌شود که افراد را در انجام انتخاب‌های اخلاقی راهنمایی می‌کنند. مبانی منطقی‌ای که در ورای‌ مفاهیم سنّتی قرار دارند، بر مبنای آن‏که ریشه در سنت‏های بودایی، چینی، مسیحی، هندی، اسلامی یا یهودی داشته باشند، متفاوت هستند. سنت‌ غربی تفکر فلسفی در باب علم اخلاق قوی‌ترین تأثیر را بر علم اخلاق‌ هنجاری معاصر داشته است. علم اخلاقی که با هدایت کدار در ارتباط است‌« (پرنر، 1383: 94). ‏در قراردادهای و تعاملات اجتماعی، اخلاقی بودن انسان‏ها پیمانی قلمداد می‌شود که با

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد دریای خزر، استان گیلان، ادبیات شفاهی، بندر انزلی Next Entries پایان نامه درمورد عزت نفس، انتخاب همسر، پدرسالاری، کاروانسرا