پایان نامه درمورد قرن نوزدهم، سازمان ملل متحد، شاخص توسعه، سازمان ملل

دانلود پایان نامه ارشد

اهداف، انتظارات، استانداردها و نگراني هاي آنها مي باشد.
انگاشتي گسترده است که به روشي پيچيده سلامت فيزيکي، وضعيت رواني، سطح استقلال، روابط اجتماعي، باورهاي شخصي اشخاص و ارتباط آنها با ويژگي هاي بارز محيط را باهم ترکيب مي کند.
اين تعريف نشان دهنده اين ديدگاه است که کيفيت زندگي اشاره به ارزشگذاري ذهني دارد که در زمينه فرهنگي، اجتماعي و محيطي قرار داده شده است. به اين ترتيب، کيفيت زندگي نمي تواند به سادگي با واژه هاي “وضعيت سلامت”، “سبک زندگي”، “رضايتمندي از زندگي”، “حالت ذهني” و يا “بهزيستي” برابري کند. بلکه، انگاشتي چندبعدي است که ترکيب کننده ادراک فردي از موارد ذکر شده و ديگر جنبه هاي زندگي است.
بعد ذهني
Diener & Suh(1997)
رضايتمندي از زندگي
بعد ذهني
Hass(1999b)

کيفيت زندگي، ارزشگذاري چندبعدي شرايط زندگي فعلي افراد، در زمينه فرهنگي که در آن زندگي مي کنند و ارزشهايي که دارند، مي باشد. کيفيت زندگي در درجه اول حس ذهني بهزيستي در ابعاد کالبدي، رواني، اجتماعي و معنوي است. در برخي شرايط، ممکن است شاخص هاي عيني براي تکميل کردن و يا در افراد ناتوان به ادراک ذهني، به عنوان شاخص نماينده براي ارزيابي کيفيت زندگي به کار رود.
ابعاد عيني و ذهني
Lane (1996)
کيفيت زندگي با پيوند بين دو عنصر ذهني يا مبتني بر شخص و مجموعه اي از شرايط عيني تعريف شده است. عناصر ذهني کيفيت زندگي بالا شامل: 1) حس بهزيستي 2) پيشرفت شخصي، رشد يادگيري و جزآن و عنصر عيني آن حاکي از کيفيت عيني زندگي مي باشد.
ابعاد عيني و ذهني
Cummins (1997)
کيفيت زندگي هم عيني و هم ذهني است، هر محورآن شامل 7 عرصه است: بهزيستي مادي، سلامت، بهره وري، صميميت، امنيت، اجتماع و خوشبختي احساسي. عرصه هاي عيني به سنجه هاي عيني بهزيستي وابسته است و عرصه هاي ذهني شامل عرصه رضايت است که با اهميتشان براي افراد، وزن دهي مي شوند.
ابعاد عيني و ذهني
Cummins (1992)
ارزش هاي فردي و همچنين شرايط زندگي و رضايت از زندگي براي تعيين کيفيت زندگي با يکديگر تعامل دارند.
ابعاد عيني و ذهني
Felce and Perry (1995)
کيفيت زندگي به عنوان بهزيستي کلي تعريف شده است که شامل توصيفگرهاي عيني و ارزيابي هاي ذهني از بهزيستي کالبدي، مادي، اجتماعي و عاطفي است.
ابعاد عيني و ذهني
Senlier et al (2009)
کيفيت زندگي به عنوان رابطه بين ادراک فردي و احساسات مردم و تجربياتي که آنها در درون فضاي زندگي خود دارند مي باشد.
ابعاد عيني و ذهني
ماخذ: Scottish Executive Social Research,2005

با توجه به تعاريف ارائه شده، مي توان گفت مفهوم کيفيت زندگي، نه تنها در نزد محققان و صاحبنظران امري نسبي است، بلکه هريک از شهروندان ساکن در يک شهر يا حتي يک محله نيز تعريف متفاوتي از کيفيت زندگي دارند، اما براي ترسيم مفهومي موضوع موردنظر، تعريف زير از کيفيت زندگي را مبناي مطالعه و استنتاج قرار مي دهيم:
” کيفيت زندگي انگاشتي چندوجهي، نسبي، متاثر از زمان، مکان و ارزش هاي فردي و اجتماعي است. اين انگاشت از يک سو به عوامل بيروني و عيني زندگي وابسته مي باشد و از سوي ديگر به برداشتهاي فردي افراد از جايگاهشان در زندگي در بستر فرهنگ و سيستم هاي ارزشي اي که در آنها رشد مي کنند، وابسته مي باشد.” (تدوين و استنتاج از منابع مختلف).

6-3-2- معرفي سير تحول تفکر انگاشت کيفيت زندگي
پيش از آنکه انگاشت کيفيت زندگي به صورتي که در دهه 1960 ميلادي و بعد از آن مورد استفاده قرار بگيرد، بررسي جنبه هاي کيفي زندگي در چارچوب مفاهيم ديگري انجام مي گرفت. بهترين عامل مؤثر در پيدايش انگاشت کيفيت زندگي ، مطرح شدن استاندارد زيست10 در مجامع علمي و سياسي و پس از آن در بررسي هاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي جوامع مختلف است. بنابراين ريشه هاي اصلي انگاشت کيفيت زندگي و تعاريف جديد از آن در استاندارد زيست قرار دارد.

1-6-3-2- تعريف استاندارد زيست
استاندارد زيست به سطح ثروت، راحتي، کالاهاي مادي و ملزومات در دسترس براي يک طبقه خاص اجتماعي و اقتصادي در يک منطقه خاص جغرافيايي اشاره دارد . سنجش استاندارد زيست معمولا شامل سنجش عوامل زير است:
* درامد
* کيفيت و در دسترس بودن اشتغال
* اختلاف طبقاتي
* نرخ فقر
* کيفيت و قيمت مسکن
* ساعت کار مورد نياز براي خريد نيازمندي ها
* توليد ناخالص داخلي (GDP )
* نرخ تورم
* کيفيت و در دسترس بودن آموزش
* اميد به زندگي
* هزينه کالا و خدمات
* زيرساخت
* رشد اقتصادي ملي
* ثبات اقتصادي و سياسي
* آزادي هاي سياسي و مذهبي
* کيفيت محيط زيست
* اقليم
* ايمني
تفکر درمورد استاندارد زيست ، تفکر درمورد عواملي است که به راحتي اندازه گيري مي شوند. از استاندارد زيست اغلب براي مقايسه بين نواحي جغرافيايي استفاده مي شود.
يک مقياس براي استاندارد زيست، شاخص توسعه انساني (HDI) است که در سال 1990 توسط سازمان ملل متحد توسعه يافته است. اين شاخص، اميد به زندگي در بدو تولد، نرخ سواد بزرگسالان و سرانه توليد ناخالص داخلي (GDP) را براي اندازه گيري سطح توسعه يافتگي يک کشور در نظر مي گيرد(www.investopedia.com).
بنابراين استاندارد زيست ابعاد و ماهيت کارهايي را که بايد انجام شوند تعيين مي کند. استاندارد زيست شرايط حداقلي را براي همه ي حوزه هاي زندگي تعيين مي کند به طوري که سطح زندگي شهروندان نبايد پايين تر از آن قرار بگيرد. به بيان ديگر استاندارد زيست بيان حداقل و حداکثر نيازها و تحت مقررات درآوردن تأمين نيازهاي انساني براي رسيدن به يک زندگي مناسب است (تقي زاده مطلق،1381).

2-6-3-2- مقايسه استاندارد زيست و کيفيت زندگي
هنگامي که مردم در مورد استاندارد زيست خود فکر مي کنند، درآمد ممکن است اولين چيزي باشد که به ذهن آنها مي آيد. بنابراين اگر درآمد آنها، به عنوان مثال از طريق از دست دادن شغل، کاهش يابد آنها ممکن است استاندارد زيست خود را همراه با آن پايين در نظر بگيرند. استاندارد زيست شاخص نسبتا ناقصي است. ممکن است کشوري بر طبق عوامل مطرح شده در بالا، بالاترين رتبه را از نظر استاندارد زيست نسبت به ساير کشورها کسب نمايد، ولي براي بخش هايي از جمعيت آن کشور، استاندارد زيست واقعاً پايين باشد.
مشابه استاندارد زيست، چيزي که به عنوان کيفيت زندگي خوب براي يک فرد در نظر گرفته مي شود، ممکن است براي فرد ديگر چنين به نظر نرسد. به عنوان مثال اقتصاددانان شاخص هايي را توليد مي کنند که بر اساس آن کيفيت زندگي در کشورهاي مختلف را رتبه بندي مي کنند. بر اساس شاخص هاي تعريف شده براي سنجش کيفيت زندگي توسط اقتصاددانان، به طور قابل پيش بيني اي، کشورهاي توسعه يافته از نظر رتبه در بالا و کشورهاي کمتر توسعه يافته در پايين قرار مي گيرند (www.investopedia.com).

3-6-3-2- تفاوت استاندارد زيست و کيفيت زندگي
تفاوت اصلي بين استاندارد زيست و کيفيت زندگي اين است که استاندارد زيست، سطح ثروت، مسکن و کالاهاي مادي است و بنابراين بيشتر عيني مي باشد درحاليکه کيفيت زندگي اغلب ميزان شادي افراد را اندازه مي گيرد و بيشتر ذهني مي است(www.investopedia.com). شاخص هاي کيفي و کمي مربوط به استانداردهاي زيست، خدمات و کالاهاي مورد نياز مردم هستند و شامل مواردي چون سرانه توليد ناخالص ملي، اميد به زندگي، نرخ زاد و ولد، نرخ مرگ و مير کودکان، تعداد پزشکان، تعداد خودروها، نرخ بهره مندي از تلويزيون، راديو، تلفن و آموزش هاي عمومي، هزينه هاي آموزشي و بهداشتي، تعداد سينماها، توزيع روزنامه، حاصلخيزي زمينهاي کشاورزي و تراکم مي شوند. در حالي که کيفيت زندگي حاصل اثرات متقابل ويژگي هاي اجتماعي، بهداشتي، اقتصادي و زيست محيطي مي باشد که بر روند توسعه فردي و اجتماعي اثر مي گذارد(Nots on Quality Of Life, Ontario Social Development Council ,1997).
کيفيت زندگي برداشت وسيعتري از رفاه انساني دارد و ابعاد غير مادي رفاه را نيز جزو نيازهاي اساسي يک فرد مي بيند. زيرا نيازهايي مانند شادي، حس مسئوليت، نشاط فرهنگي، آزادي سياسي، مشارکت، ملاحظات اجتماعي و زيست محيطي که در انگاشت کيفيت زندگي مطرح مي شوند، در انگاشت استاندارد زيست مطرح نبوده اند. استاندارد زيست بيشتر عوامل مادي را در نظر دارد و تفاوت عمده آن با انگاشت کيفيت زندگي نيز همين نکته است. با وجود آنکه هردو مفهوم استاندارد زيست و کيفيت زندگي ناقص مي باشند، آنها مي توانند تصويري کلي از زندگي در يک مکان و زمان خاص بدست دهند(www.investopedia.com).

4-6-3-2- سير تحولات انگاشت کيفيت زندگي
چه چيزهايي يک جامعه خوب را مي سازد و چگونه زندگي افراد مي تواند ارتقا پيدا کند، جزء سوالات اساسي در همه زمان ها و فرهنگ ها بوده است. براي قرن ها فيلسوفان، متخصصان و متفکران سياسي تعريف خود را از کيفيت زندگي با توجه به هنجارهاي متفاوت، پيش فرض هاي مذهبي يا ايدئولوژيک ارائه نمودند. با اين حال تنها در شروع دهه 1900 ميلادي است که اين نکته تبديل به موضوع پژوهش هاي تجربي سيستماتيک شده است (Patrik Vesan,2011,p:1).
بررسي تحولات و سير تاريخي تفکر در مورد کيفيت زندگي بدون در نظر گرفتن موضوع استاندارد زيست درست نخواهد بود زيرا کيفيت زندگي در ادامه سير تحولات تفکر در مورد استاندارد زيست قرار دارد. بنابراين براي حفظ تسلسل کامل اين سير تحول بهتر آن است که ابتدا روند تغييرات انگاشت استاندارد زيست بررسي شود.
حفظ استاندارد زيست در اوايل قرن بيستم ميلادي و در پي شروع جنبش مدرنيسم از سوي اصلاح طلبان اجتماعي مطرح شد. حفظ استاندارد زيست اهداف کساني را تشکيل مي داد که جايگاه خود را در اقتصاد ما بعد صنعتي و متکي به فناوري پيشرفته از دست داده بودند. بحث استاندارد زيست، پسنديدگي و گسترش آن، دولت ها را موظف مي ساخت تا حداقلي از شرايط مادي و سلامتي را براي زندگي انسانها فراهم سازند. اين جنبش در پي بروز مشکلات عديده اي که براي شهروندان در پي قرن نوزدهم ميلادي و شروع صنعتي شدن ايجاد شده بود به وجود آمد. استاندارد سازي زندگي مشکلات مختلفي از جمله تأمين مسکن مناسب، پاکسازي شهرها، رسيدگي به وضعيت کارگران و به طور کلي نيازهاي اوليه جمعيت را در بر مي گرفت. استاندارد زيست نماد پيشرفت در دوران نوگرايي و پاسخ به نيازهاي متناسب با آن بوده و تبلور عيني ساختن انديشه ها و متعارف ساختن فرد را امکان پذير کرده است. به دنبال پيروزي اصلاح طلبان در طي دهه هاي 1930 و 1940 ميلادي و پس از جنگ دوم جهاني در کشورهاي صنعتي اروپاي غربي تفکر حکومت رفاه زنده شد و دولت هايي که سطح معيني از رفاه را در سرلوحه ي فعاليتهاي خود قرار داده و با اتکاء به اعداد معيني براي هر يک از شاخصهاي استاندارد، که در جهت حفظ آن تلاش مي کردند به قدرت رسيدند (تقي زاده مطلق،1381).
توجه به ساير نيازهاي انسان چون عزت نفس، آموزش، معاشرت هاي اجتماعي، زيبايي شناسي و جز آن همراه با رشد سريع اقتصادي و توجه به جنبه هاي کيفي محيط زيست باعث شد اصلاح طلبان در طي دهه هاي 1950 و 1960 ميلادي به تدريج انگاشت کيفيت زندگي را به جاي استاندارد زيست جايگزين کنند. مخالفت با توسعه شهرها و توجه به حفظ نواحي تاريخي، احياي نواحي فرسوده، تأکيد بر قابليت هاي سکونت و ويژگيهاي کيفي آن (به جاي ويژگيهاي کمي) و تلاش براي تعريف رفاه جدا از شاخص هاي پولي و توجه به چندگانگي خواسته ها از جمله عوامل مؤثر در اين تغيير رويکرد در طي دهه 1960 ميلادي به ويژه در اروپا بود(اسميت، 1994). افزايش توجه نسبت به موضوع کيفيت زندگي در اين دوران در قلب دو رشته پژوهش وجود داشت: يکي از آنها در ايالات متحده آمريکا گسترش يافت (که جنبش شاخص هاي اجتماعي ناميده شد) و ديگري در سوئد (رهيافت سطح زندگي) گسترش پيدا کرد. اين اولين موج مطالعات بود که اساساً بر ايجاد مجموعه داده هاي “شاخصهاي اجتماعي” متمرکز شده بود و هدف آنها فهم اثرات رشد اقتصادي بر بهزيستي انسان بود (Patrik Vesan,2011,p:1).
تغيير از استاندارد به کيفيت بيانگر اين واقعيت است که در دهه 1960 ميلادي شرايط مادي زندگي در

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد داده ها و اطلاعات، سلسله مراتب Next Entries پایان نامه درمورد سازمان ملل متحد، سازمان ملل، شاخص توسعه، حمل و نقل