پایان نامه درمورد فقهاي، ادعاي، كفار

دانلود پایان نامه ارشد

كند. 101
اين استدلال به سه صورت قابل تصور و دفع است: الف) اگر مقصود آن است كه لفظ ((رجس )) از ابتدا براي اين معنا (نجاست مصطلح شرعي ) وضع شـده اسـت, بـايـد گفت اين لفظ قبل از تشريع حكم نجاست فقهي بلكه قبل از شريعت اسلام وجود داشته است.
ب) اگـر مـقصود آن است كه اين لفظ علاوه بر معناي حقيقي و لغوي اش, بار ديگر از سوي شارع مـقدس براي((نجاست شرعي )) وضع شده است, ادعايي است نيازمند دليل, در حالي كه براي اين ادعا در لفظ ((نجس )) دليلي استوار, اقامه نگرديد, چگونه مي توان در اين لفظ, كه كمتر به اين معنا استعمال شده, دليلي اقامه كرد؟ ج) هـرگـاه مقصود اين باشد كه معناي حقيقي و لغوي آن, مفهوم عامي است كه معناي نجاست شـرعـي از مصاديق آن است, اين تعبير ديگري از دومين دليل ايشان است كه اكنون به بررسي آن مي پردازيم.
2- اتفاق آرا
امام خميني (ره ) به نقل از شيخ طوسي در تهذيب، آورده است: همه علما اتفاق نظر دارند
كه معناي ((رجس )) نجس است, و طبرسي در ((مجمع البيان )) نوشته است كه ظاهرا مقصود شيخ طوسي آن بوده كه علما اتفاق نظر دارند كه معنا و مقصود از ((رجس )) در اين آيه نجاست است.
سپس امام خميني (ره ) به پاسخ اين استدلال پرداخته, مي فرمايد: شايد منشاء اين ادعا اتفاق نظر علما برنجاست كفار است, چرا كه مفسران هرگز كلمه ((رجس ))را به معناي نجس تفسير نكرده اند و مجمع البيان كه بناي آن بر نقل اقوال است, نه خود احتمال اين تفسير را داده و نه آن را از احدي نقل كرده است102 بـنـابراين, هيچ شاهدي بر دلالت اين آيه شريفه, بر نجاست شرعي غير مؤمنين و اهل كتاب وجود ندارد.
شواهد عدم دلالت آيه برنجاست كفار
1- معناي لغوي
لـفـظ ((رجـس )) از نـظـر لغت شناسان به معناي مكروه, ناپسند, زشت, لعنت, دوري از رحـمـت خـدا, گـناه, كفر, پليدي, عقوبت, بدبختي دنيايي و عذاب اخروي است103و در كتب لغت هـرگز به معناي نجاست شرعي استعمال نشده است هرگاه كه اين لفظ بدون قرينه در معناي خاصي استعمال شود, بر همان مفهوم مشترك حمل خواهد شد.
چيزهاي منفور وناپسند چند دسته اند:
الف) آن چه طبع آدمي آن را منفور و ناپسند مي دارد, مثل كثافات و… .
ب) آن چه عقل سالم انسان آن را منفور و ناپسند مي دارد, مثل جهل, لجاجت و بداخلاقي.
ج) آن چه دين و شريعت آن را منفور و ناپسند شمرده است, مثل قمار, ميسر, انصاب, ازلام, شرك, نفاق, شراب, مردار و …
بـا تـوجـه به دسته بندي فوق اگر نصوص شرعي چيزي را ((رجس )) بداند, آن چيزمنفور شرعي خـواهد بود, اما اين هميشه به معناي نجاست فقهي آن نيست, چنان كه ميسر, انصاب, ازلام و انواع قمار ونفاق در قرآن ((رجس )) شمرده شده است , امانجس به (معناي فقهي ) نيست .
2- معناي رجس در اصطلاح قرآن
ايـن لفظ در موارد متعددي در آيات قرآن به كار برده شده و اغلب به معناي چيز((پليد و منفور)) اسـت.
ايـن كثرت استعمال در معناي غير نجاست فقهي, شاهدي است بر اين كه هر گاه اين لفظ بدون قرينه خاصي در قرآن استعمال شد, بايد به غيرمعناي نجاست فقهي حمل شود.
6- مفسران
مفسران بزرگ شيعه و سني و هم چنين فقهاي شيعه, كلمه ((رجس )) را ظاهر در مفهوم عذاب, قساوت قلب, لعنت, خذلان و بدبختي دانسته اند.
شيخ طوسي در ((تبيان )) ذيل اين آيه شريفه, ((رجس )) را به ((عقاب و بي زاري ولعنت و دشنام و اسـامـي زشـت )) تفسير كرده و حتي به صورت احتمال سخني از نجاست فقهي به ميان نياورده است.104
شـيـخ طـبرسي ((رجس )) را به ((عذاب )) تعريف كرده و ملافتح اللّه كاشاني در((منهج الصادقين )) آن را به عذاب يا لعنت تفسير نموده است، چنان كه فخررازي تفسير آن را به ((شـيـطـان ))، ((هـر چـيز بي فايده )) و ((عذاب اخروي و لعنت دنيوي )) تفسير نموده است.

بند سوم: اجماع
اهميت اجماع در اين موضوع
مهم ترين دليل قائلان به نجاست اهل كتاب, پس از قرآن, اجماع فقهاي شيعه برنجاست اهل كتاب اسـت
جمعي از فقهاي بزرگ شيعه برنجاست اهل كتاب يا عموم كفار ادعاي اجماع محصل نموده و يـا حـداقـل از پـيـشينيان خود ادعاي اجماع را با لحن موافق نقل كرده و براي اثبات نجاست اهل كتاب, به آن استدلال نموده اند.
فقيهاني كه ادعاي اجماع نموده اند عبارت اند از:
1- سيد مرتضي در ((ناصريات)) و ((الانتصار))
2- شيخ طوسي در ((تهذيب ))
3- ابن زهره در ((الغنيه ))
4- ابن ادريس در ((السرائر))
5- علامه حلي در ((المنتهي )) و ((التذكره ))
6- شيخ انصاري در كتاب ((الطهارة ))
7- صاحب جواهر
8- امام خميني در كتاب ((الطهاره ))
اگر به فتاواي فقهاي شيعه در گذشته نظري بيافكنيم, فتواي نجاست اهل كتاب در سراسر كتب فقهي شيعه به چشم مي خورد, تا جايي كه به فرموده وحيد بهبهاني اين فتوا شعار شيعه شده است.
حال از انضمام آن اجماعات منقول به اين فتاواي بي شمار مي توان اطمينان حاصل كرد كه فقهاي شـيـعه اين حكم را نسل به نسل ازپيشينيان خود و آنان نيز از اصحاب ائمه عليهم السلام دريافت كرده اند و ايـشـان نـيـز از ائمـه اطـهـار عليهم السلام آمـوخـته اند, هر چند آن اسناد و گفتار ويژه امامان به دست ما نرسيده است.
1- نظر مذاهب اهل سنت
هـمـه فقهاي مذاهب چهارگانه اهل سنت و بلكه فقهاي غير آن چهار مذهب كه آرا و كتب فقهي آنـان بـاقـي مـانـده جـز يك نفر به اتفاق آرا به طهارت اهل كتاب فتوا داده اند.
تنها فقيه سني مـخـالف, ((ابن حزم اندلسي ظاهري )) متوفاي 456 است كه با اظهار شگفتي از فتواي ديگران به طهارت, فتواي خويش را صريحا اعلام كرده, مي نويسد: آب دهان و عرق و اشك كافر چه اهل كتاب و چه غيرآن نجس است, زيراخداوند در قرآن با آيه ((انَّـمـا المشركون نجس )) نجاست كفار را اعلام كرده است واجزاي بدن نجس هم نجس است و روشن است كه مراد از نجاست در اين آيه پليدي دين و عقيده مشركان نيست, زيرا از آيه اين چنين فـهـميده نمي شود.
هيچ چيز در دنيا شگفت آورتر از اين نيست كه كسي نسبت به مشركان كه حكم صريح نجاست آنان در قرآن آمده است, ادعاي طهارت كند, ولي در ((مني )) كه اصلا نصي درباره نجاست آن نرسيده است, فتوا به نجاست دهد.
2- محي الدين نووي در ((المجموع )) (شرح المهذب ) مي گويد: اصحاب ما فتواي نجاست كافران را از احمد و اسحاق حكايت كرده اند, اما اصحاب ما براي اثبات طهارت به آيه ((و طعام الذين اوتوا الكتاب حل لكم )) استدلال نموده اند.
فخر رازي نيز كه احتمالا خود از معتقدان به نجاست همه انواع كفار است, ازكتاب ((زمخشري )) نـقل مي كند كه ابن عباس گفته است: ((ان اعيانهم نجسة, كالكلاب و الخنازير)), و از ((حسن )) نـقـل كرده است كه هركس با مشركي مصافحه كند, بايد وضوبگيرد, و حسن نيز همين فتوا را از ((هادي )) (يكي از امامان زيديه ) نقل كرده است.
نقد دليل اجماع
اجـماع بر نجاست اهل كتاب, از جوانب مختلف داراي اشكال است.
اگر چه وجود حتي يك اشكال بـراي مـعـتبر نبودن دليل كافي است, بهتر است براي تبيين بي پايگي استناد به اين دليل, به بيان اشكالات متعدد آن بپردازيم:
1- ترديد جمعي از فقيهان قائل به نجاست كفار در اجماع هاي ادعا شده
اعـتـبـار ((اجـمـاع )) در فـقه شيعه به سبب كاشفيت قطعي آن از راي معصوم عليهم السلام است, لذا بايد نـخـسـت بـه طـور قطعي محقق و مسلم شده تا بتواند كاشفيت قطعي داشته باشد.
در حالي كه اجـمـاع ادعا شده مزبور داراي چنين قطعيتي نيست, زيرا علاوه براين كه بسياري از فقها قائل به طهارت اهل كتاب يا منكر تماميت ادله نجاست آنان هستند, اين اجماع را انكار كرده اند.
از طرفي, بـرخـي از فـقـيـهان قائل به نجاست اهل كتاب نيز نتوانسته اند اين اجماع را باور كنند و به همين دلـيل, در مسئله نجاست مشركان به اجماع استدلال كرده اند.
اما در مسئله نجاست اهل كتاب, يا اصلا سخني از اجماع به ميان نياورده اند, يا اين كه به صراحت, اختلافي بودن مسئله و مشهور بودن نـظـريـه نـجـاست را مطرح كرده اند, در نتيجه, موضع گيري اين دو گروه, اطمينان به صحت ادعـاي اجـمـاع را از ما سلب مي كند و آن را مشكوك و نيازمند بررسي اقوال گذشتگان مي سازد.
مـرحـوم نـراقي در ((مستند الشيعه )) نجاست مشركان را اجماعي و نجاست اهل كتاب را نزد فقهاي شيعه مشهور مي داند. (الـقـسـم الاول غـير الكتابي … و نجاسته عند الامامية اجماعيه …
القسم الثاني الكتابيون و نجاستهم عندنا مشهور.105
فـاضـل هندي در ((كشف اللثام )) موضوع نجاست مشركان را بدون اختلاف و مسئله نجاست اهل كتاب را مورد اختلاف مي شمرد. (الـعـاشـر الـكـافـر… و علي الجمله, فلا خلاف عندنا في نجاسة غير اليهود و النصاري من اصـنـاف الـكـفـار كـمـا في المعتبر, و الخلاف ان تحقق فيهم )), كشف اللثام , المقصد الثالث في النجاسات)
2- آشفتگي عبارات مدعيان اجماع
اجماع هاي ادعا شده را مي توان به دو دسته تقسيم كرد:
الف) ادعاي اجماع از سوي فقهاي پيش تر از شيخ طوسي يا نزديك به وي و خود شيخ.
ب) ادعاي اجماع از سوي فقهاي متأخر.
گـرچه عبارات دسته دوم در ادعاي اجماع شيعه بر نجاست اهل كتاب صريح تراست, روشن است كـه ادعـاي آنـان, بـر ادعـاها و فتاواي پيشينيان متكي است.
اين در حالي است كه تعبيرات قدما مـتزلزل بوده, و به روشني بر وجود اجماع بر نجاست ذاتي بدن كفار و اهل كتاب دلالت ندارد, و با اين وصف هيچ ادعاي اجماعي در مسئله پذيرفتني نيست.
مهم ترين ادعاهاي دسته اول در چهار كتاب آمده است:
1- سيد مرتضي در ((الانتصار)) فرموده است: و مما انفردت به الاماميه, القول بنجاسة سؤر اليهودي و النصراني و كل كافر.
تـعـبـيـر ((انـفراد اماميه )) كه از اصطلاحات سيد است, گرچه مرادف با اجماع دانسته شده, در حقيقت چنين نيست, زيرا اولاً, مفهوم انفراد اماميه, اجماع علماي اماميه نيست, بلكه همراه
نبودن عـلـماي اهل سنت با اماميه در آن فتواست چه آن فتوا متفق بين همه اماميه باشد يا نباشد.
ثانياً, سيد در مسائل متعددي كه مورد اختلاف فقهاي شيعه بوده, مانند مسئله ((انفعال بئر)) كه حتي عـماني و ابن غضائري با آن مخالفت كرده اند, ادعاي انفراد اماميه نموده و بديهي است كه مقصود اجماع نيست.
بنابراين, جمله گذشته سيد دلالتي بر ادعاي اجماع ندارد.
2- شـيـخ طـوسـي طبق نقل علامه در ((تهذيب )) فرموده است: ((انه اجمع المسلمون علي نـجـاسـة الـمشركين و الكفار اطلاقا)). به طور مسلم ظاهر اين جمله غلط است, زيرا علماي اهل سـنـت كـه بـخـشي از مسلمين اند, نه فقط به نجاست كفار فتوا نداده اند, بلكه بسياري از آنان به نـجاست مشركان نيز فتوا نداده اند.
از طرفي هم نمي توان گفت كه مقصود شيخ از ((مسلمون )) فـقـط شـيـعـيـان بوده و علماي عامه رامسلمان نمي دانسته است, لذا بايد گفت مقصود وي از نـجـاسـت, نـجاست روحي وخباثت باطني, يا مفهوم عام خباثت اعم از نجاست بدني و روحي اسـت, تـا مـورد اتـفـاق و اجـمـاع و تـسـالم همه مسلمانان قرار گيرد كه در اين صورت عبارت فوق دلالتي بر اجماع شيعه بر نجاست ذاتي بدن كفار ندارد.
3- وجود ده ها رأي مخالف
ده هـا نـفر از فقيهان شيعه از قدما, متاءخران و معاصران به صراحت به طهارت اهل كتاب فتوا داده, و يـا حـداقل دلايل اقامه شده بر نجاست آنان را مردود و ناتمام دانسته اند.
به همين سبب به نـجاست آنان فتوا نداده و به احتياط استحبابي يا وجوبي حكم كرده اند.
در اين صورت اصولاً دليل اجـماع به انتفاي موضوعش باطل و بي پايه خواهد شد.
البته انصاف آن است كه اكثر قاطع فقيهان شيعه از گذشته تا حال به نجاست اهل كتاب فتوا داده اند و به همين سبب اين نظر, فتواي مشهور شيعه و به فرموده وحيد بهبهاني ((شعار شيعه ))شده است, اما اين شهرت هرگز به معناي اجماع نـيـسـت.
عدم فتواي صريح قدما به نجاست ذاتي بدن اهل كتاب
در بين اجماع ها و شهرت ها, اجماع و شهرتي اعتبار بيش تري دارد كه در قـرون قبل از شيخ طوسي و در بين قدما تحقق داشته باشد, چنان كه امام خميني, آية اللّه خويي و فـقـهـاي شـيعه , اجماع يا شهرت بر نجاست اهل كتاب را نيزنظر قدما دانسته از همين رو ارزش زيادي براي آن قائل

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد مسجد الحرام Next Entries پایان نامه درمورد امام صادق