پایان نامه درمورد فعل اخلاقی، ارزش اخلاقی، روابط بین‌الملل، سعادت و کمال

دانلود پایان نامه ارشد

چنانچه از امور مباح بود کاری باشد که مورد پسند و رضایت خدا باشد و بر طبق اصول شرعی و عقلی باشد. در غیر این صورت عهد به آن تعلق نمیگیرد. پس نذر به انجام حرام یا مکروه، صحیح نیست اما اگر در کار مباح، بر انجام یا عدم انجام آن عهد کند، صحیح است به شرط آنکه عرف عقلی و یا دینی داشته باشد که سبب رجحان آن شود نه لغو و بیهوده. مثلاً اینکه وفای به عهد در کشتن یک نفر بی‌گناه که جایز نیست.
5- اگر انسان از روی اختیار به عهد خود عمل نکند، باید کفاره بدهد یعنی یک بنده آزاد کند یا به شصت فقیر طعام بدهد یا دو ماه پی در پی روزه بگیرد.262
6- حکم دیگر وفای به عهد آن است كه متعلّق عهد برای انسان مقدور باشد، حال انجام آن عمل ممکن است شرعاً غیرممکن باشد یا عقلاً یعنی موافق عقل و اصول عقلی نباشد و یا به طور عادی نیز غیرممکن به نظر برسد. در این صورت وفای بدان عهد نیز لازم نیست.
و نیز هرگاه کاری به هنگام نذر و یا قسم مقدور انسان بوده و بعد از آن ناممکن و یا مشکل شود وفای به آن امر واجب نیست و کفاره هم ندارد. مثلاً اگر دو نفر باهم عهد ببندند که اگر یکی از آن‌ها در یک مرحلهی کاری موفق شود برای طرف عهدش بلیت سفر به کوه قاف را بخرد. روشن است که وفا به چنین عهدی محال است.
7- اگر با شخصی که به سن تکلیف نرسیده است عهد بست وفای به آن لازم نیست. در اینجا میتوان گفت که با توجه به این شرط میتوان به عهدهایی که با بچهها بسته میشود و به وعدههایی که به آن‌ها داده میشود، وفا نکرد و به راحتی میتوان به آن‌ها دروغ گفت. یکی از اشکالی که در اینجا پیش میآید این است که این شرط جوابگوی وفا به عهد به طور اخلاقی نیست. چرا که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: أحبّوا الصبیان وارحموهم فاذا وعدتموهم ففوالهم فانّهم لایرون الاّ انّکم ترزقونهم.263 کودکان را دوست بدارید و به آن‌ها رحم کنید، و اگر به آن‌ها وعده دادید، به وعده خود وفا کنید؛ زیر آن‌ها جز شما کس دیگری را روزی دهنده نمی‌دانند.264
8- از دیگر حکمهای وفای به عهد این است که اگر عهدی از روی اجبار بسته شود به لحاظ فقهی درست نیست و نه تنها درست نیست بلکه چنین عهدی اصلاً منعقد نمیشود.
9- چنانکه ذکر شد یکی از شروط عهد قصد جدی داشتن در عهد است. با توجه به این شرط میتوان اینگونه بیان کرد که عهدی که در آن یکی از طرفین بخواهد طرف مقابل خود را مسخره کند و در آنچه که عهد میکند قصد جدی نداشته باشد، وفا کردن به چنین عهدی لازم نیست.
10- با توجه به شرطی که فقها برای عهد و نیت عهد ذکر کردهاند میتوان گفت که یکی دیگر از احکام وفای به عهد این است که اگر یکی از طرفین عهد بخواهد غیر از آنچه را که عهد کرده است انجام دهد؛ یعنی در واقع نیت آن هنگام بستن عهد چیز دیگری غیر از آنچه که عهد میکند، باشد، درست نیست و وفای به چنین عهدی از طرف کسی که مورد خیانت قرار میگیرد لازم نیست.
در کل میتوان گفت که از لحاظ فقهی عهد با مردم هرگونه قرارداد و پيمانى را شامل مىشود و چنانچه در قالب شرعي و عقلی درآيد عمل به آن واجب است ولى عهدهاى يك طرفه مثل اينكه انسان با ديگرى عهد می‌کند كه به او كمك كند این‌گونه عهدها كه عهد ابتدايى ناميده می‌شود و همچنين وعده‌هایی كه يك جانبه صورت می‌گیرد وفاى به آن از نظر فقهى واجب نيست بلكه مستحب مؤکّد است ولى از ديدگاه اخلاق همه آن‌ها محترم و لازم الوفا است وگرنه انسان از نيل به فضائل اخلاقى و مقامات عاليه انسانى بازمی‌ماند.
لازم به ذکراست که از نظر حقوقی هم با اين كه عقل به التزام بر عقود و پيمان‌ها حاكم است اما اگر؛
1- عهد طوری باشد که مقتضای عملی باشد که غیر مشروع باشد و با حکم شرعی مخالفت داشته باشد وفای به آن لازم نیست و غیر این باشد وفای به آن لازم است.
2- اگر پیمانی از روی اجبار منعقد شده باشد و تحت فشارها و تضييقات سياسي و نظامي و اقتصادي منعقد شود، ، و طرف عهد رضایت نداشته باشد التزام به آن لازم نیست. چون التزام را منوط به آزادي و كمال اراده مي‌داند و در عقد اجباري و اكراهي، اراده در يك طرف و گاه دو طرف آزاد نيست، بنابراين التزام معنا ندارد.
3- وفا به شروطی که پس از قرارداد مطرح میشود یا قبل از عقد مطرح‌شده و قرینه عرفی بر بنای عقد بر آن وجود نداشته باشد لازم نخواهد بود.
4- اگر طرف عهد صلاحیت نداشته باشد؛ یعنی طرف عهد کسی باشد که در حد عهدی که بسته میشود نباشد مانند انسان دیوانهای که طرف عهد یک شرکت باشد. وفای به آن لازم نیست.

4-2-2. احکام اخلاقی وفای به عهد
ارزش‌های اخلاقی مراتبی دارد. همان‌گونه که احکام فقهی از «مباح» شروع می‌شود تا «وجوب موکد»، ارزش‌های اخلاقی هم همین طور است. همه ارزش‌ها یکسان نیست. مرتبه‌ای از آن حتی تعهدهای شخصی را هم شامل می‌شود. پس یکی از عام‌ترین ارزش‌های اخلاقی، انسانی صرف‌نظر از اعمال تعهد شرعی، «وفای به عهد» است که به یک معنای عام، شامل وعده یک طرفه هم می‌شود. . اما سوال این است که این تعهد تا چه اندازه ضرورت و وجوب دارد؟
آنچه در این قسمت مورد توجه است بعد اخلاقی معاهدات است، یعنی معاهدات از آن جهت که ارزش معنوی دارند و موجب کمال نفس میباشند. منظور از ارزش معنوی اینکه در هنگام بستن عهد، امر مورد نظر از اموری نباشد که انسان با بستن عهد بر سر آن، دچار انحراف از حق و گرفتاری در فساد و مهلکه شود و باعث شود که انسان با چنان عهدی از شخصیت انسانی دور شده و اخلاق حیوانی پیدا کند تا زمینهی گناه و گمراهی فراهم‌شده و انسان را از مرحله‌ی کمال و سعادت به مرحلهی پستی و حقارت و بدبختی در دنیا کشانیده و موجب دور شدن از رحمت و توجه خداوند بشود. این‌چنین عهدی نه تنها نیاز به وفاداری ندارد بلکه باید دیگران را نیز از آن نهی کرده و از آن شدیداً دوری جست. لذا امر مورد عهد و قرارداد چه با خدا و چه با افراد باید از اموری باشد که مخالفتی با قرآن و سنت پیامبر (ص) نداشته باشد و در واقع از جمله مسائلی باشد که انسان با بستن آن به سعادت و کمال برسد. در اینجا بر اساس شرایطی که برای فعل اخلاقی در اسلام ذکر شد، حکم اخلاقی را با ذکر مثال‌هایی پی میگیریم.
الف) اگر انسان در زندگی اجتماعی و در عهدهای روزمرهاش با مردم وفا داشته باشد و قصد وفا داشته باشد اما نیت آن این باشد که صرفاً ترفیع رتبه و یا خوب جلوه دادن خود در اجتماع باشد هرچند فعل آن (وفای به عهد) خوب است اما از لحاظ اخلاقی پسندیده و ارزشمند نیست. چرا که این شخص وفای به عهد را به عنوان یک فعل اخلاقی و به خودی خود ارزشمند قبول ندارد و در اصل قصد وفا به عهدهای خود ندارد و صرفاً برای مقاصد خاصی وفای به عهد دارد که اگر به آن مقاصد و اهداف برسد دیگر وفای به عهد ندارد. بنابراین چنین عهدی به لحاظ اخلاقی اصلاً دارای ارزش نیست.زیرا یکی از ملاکهای فعل اخلاقی قصد آن فعل است.همچنین وفای به آن هم دارای ارزش نیست.
ب) اگر شخصی با این نیت که به طرفِ عهدِ خود و یا افرادی دیگر خیانت بکند، وفای به عهد داشته باشد، فعل آن درست نیست و نه تنها درست نیست بلکه مطلوبیت اخلاقی نیز ندارد. مثلاً اگر دو نفر و یا دو گروه تاجر باهم عهدی ببندند که در اثر وفای به این عهد بخواهند اموال یک نفر و یا عدهای از شریکهای خود را به سرقت ببرند و به آنها خیانت بکنند این وفای به عهد کاری درست و ارزشمند نیست چرا که فاعل در فعل خود صادق نیست و عدم صدق و راستی در فعل موجب میشود که از ارزش اخلاقی فعل کاسته شود و برای اینکه فعل به لحاظ اخلاقی ارزشمند باشد باید نیتش به لحاظ اخلاقی ارزشمند باشد و این در هر فعلی که نباشد باعث می‌شود فعل ارزشمند نباشد. انجام چنین فعلی هیچ تأثیری در کسب سعادت بیشتر برای انسان ندارد. هر چند در دین اسلام خودِ این فعل به اندازهای پاداش خاص خود را دارد.

ج) اگر شخصی که در اکثر عهدهایش وفادار نباشد و به طور اتفاقی و برای یک بار نسبت به عهد خود وفا کند، حتی اگر نیت آن خوب باشد و فعل آن دارای مطلوبیت اخلاقی باشد، باز میتوان گفت که آن فعل دارای ارزش اخلاقی نیست چرا که چنین عملی ملکهی نفسانی فاعل نبوده است و فعل از باطن وی نشأت نگرفته است.
د) زمانی که نتیجه وفای به عهد به خطر افتادن جان یک نفر و یا چندین نفر بیگناه و یا هر فعل قبیح و نادرستی مثل به خطر انداختن آبروی مؤمنی باشد چنین وفایی درست نیست. مثلاً اگر من با دوستم عهد ببندم که اگر او مقدار پولی را که من نیاز دارم برایم تأمین کند من عکس‌هایی را که از دشمن دوستم که نزد من است (که صرفاً دشمن اوست و انسان بی‌گناهی است) را پخش‌کنم و خودم بدانم که نتیجهی قطعی این کار به خطر افتادن آبروی آن شخص است. چنین فعلی (وفای به عهد) درست نیست و هیچ ارزش اخلاقی ندارد.
در نهایت میتوان اینطور گفت که هر عهدی که وفای به آن باعث شود که به دیگران آسیبی برسد، چه به صورت مادی و چه به صورت معنوی، آن فعل درست نیست و ارزش اخلاقی ندارد هر چند که نیت انجام دهندهی فعل در آغاز کار خوب بوده باشد و هر عهدی که با نیت بد بسته شود وفای به آن لازم نیست و اگر به آن عهد وفا شود هیچ تأثیری در سعادت انسان ندارد حتی اگر دارای نتیجهی مطلوبی باشد. به طور صریحتر هر وفای عهدی که یکی از شرایط اخلاقی فعل اخلاقی را نداشته باشد آن فعل در ترفیع انسان به مقام بالاتر سعادت خنثی است و در مواردی میتوان گفت که اثرات منفی نیز دارد. هر چند در نظام اخلاقی اسلام این افعال هر کدام به تناسب خود یک پاداشی دارد اما برای کمال وجود انسان ثمربخش نیست. فعلی مطلوب و پسندیده است که دارای تمام شرایط اخلاقی باشد.
نکتهای که باید گفت این است که گاهی انسان در وفای به عهد در مقام عمل و در انتخاب درستی دچار تعارض میشود در این صورت باید بر چه اساسی تصمیم‌گیری کند که مرتکب خطا نشود؟ برای جواب دادن به این سؤال لازم است ابتدا تعارض اخلاقی را توضیح داده تا بتوانیم نتیجهی بهتری از بحث داشته باشیم.

4-2-2-1. تعارض اخلاقی
يكي از ویژگی‌های انسان قدرت انتخاب و اختيار اوست. از پس هر انتخابي، معيار و ملاكي است كه صرف‌نظر از اينكه از چه منبع و مأخذي گرفته‌شده‌اند، عقل، شرع، يا عرف درستي آن گزينش را تجويز مينمايد و انسان در مقام داوري در مورد رفتار ديگران يا توصيه و هدايت، از همين معيارها بهره ميگيرد. با توسعه و گسترش حاجات و نيازها و ابعاد زندگي، بر دامنهي اين شاخصها نيز افزوده شده است؛ تكثر اين ملاک‌ها در محیط‌ها و شرايط متفاوت، نظام‌های ارزشي متنوعي را به دنبال داشته است. تجربيات بشري و اخلاقي ما پر از پارادوکس‌ها، تعارضات و تنگناهاي داوری ناپذیر اخلاقي است كه اغلب آدميان صرفنظر از مكتب و آيين اخلاقی‌شان آن را تجربه كردهاند كه در آن‌ها خود را بر سر دو يا چند راهي ديده و دچار نوعي حيرت، سردرگمي، بلاتكليفي در تشخيص و عمل به وظيفه و انجام آن شدهاند، زيرا گزينههاي ما هميشه بين يك امر خوب يا بد ساده و داوری پذیر روشن نيست، بلكه گاهي انتخاب بين خوب و خوب يا دو بد يا دو چيز كمتر بد است كه داوري در مورد آن‌ها آسان نيست، بلكه به زعم برخي آنچه غلبه دارد این‌گونه موارد حيرت ‌زاست و نمونه‌های داوري پذير اخلاقي بسيار اندک‌اند.
این‌گونه تعارضها در همهي سطوح زندگي شخصي، شغلي و حرف‌های، سازماني و روابط بین‌الملل و حتي رابطهي انسان با خدا رخ می‌نماید، زيرا در همهي اين سطوح نياز به تصميمگيري و انتخاب است و در هر انتخابي نياز به ارزش داوري و تشخيص درستي و اخلاقي بودن آن است و همواره تصميمها و انتخاب‌ها در مورد موضوعات يا اقدامات يك وجهي و ساده نيست. در بسياري موارد، موضوع يا رفتار چندضلعی و چندوجهی است و مشمول عناوين متعدد اخلاقي ميگردد، و عملي كه از يك جهت اخلاقي و مجاز است از جهت ديگر غيراخلاقي و نارواست، همچنان كه از لحاظ فقهي نيز گاه عملي از يك حيث جايز است و از حيث ديگر حرام؛ مثل نماز در زمين غصبي كه با عنوان اينكه غصب است حرام است ولي به عنوان اينكه نماز است واجب است. فردي كه برخوردار از

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد فعل اخلاقی، احکام امضایی، احکام شرعی، قرآن کریم Next Entries پایان نامه درمورد روابط اقتصادی، روابط اجتماعی، نظام اخلاقی، رتبه بندی