پایان نامه درمورد علوم قرآن

دانلود پایان نامه ارشد

يافته هاي تفسيري مفسّر خواهد شد و در نتيجه از ارزش تفسير او کاسته خواهد شد. هدف از اين پژوهش اين است که با ارائه ميزان رعايت قواعد تفسير در منهج الصادقين اهتمام و اهميت اين مفسّر را به اين قواعد مشخص کرده تا از اين رهگذر ارزش و اهميت اين تفسير براي نسل جديد روشنتر شود و هم با زنده نگه داشتن آثار اين مفسّر بزرگ که در آن روزگاران مورد توجه و عنايت خاص فارسي زبانان بوده است، خدمتي به فرهنگ و وتاريخ و تمدن اسلامي کرده باشيم و حقي که اين بزرگان بر عهده ما دارند را بتوانيم تا حد امکان ادا کنيم.
1-12- روش گرد آوري اطلاعات
در انجام اين پژوهش ابتدا اطلاعات به صورت کلي از کتب مختلف جمع آوري شده و سپس با بررسي مطالب، مباحثي که مورد نياز بود فيش برداري شده است. روش جمع آوري اطلاعات به صورت کتابخانه اي است و در انجام اين پژوهش از کتابخانه هاي پژوهشگاه فرهنگ و معارف قرآن، آستان قدس رضوي و دفتر تبليغات اسلامي استفاده شده است.
1-13- نتايج علمي و عقلي تحقيق
از آن جا که تفسير منهج الصادقين يک تفسير جامع شيعي به زبان فارسي است و قواعد آن تاکنون معرفي نشده است، پژوهش حاضر مي تواند در مراکز عالي و حوزوي به عنوان مقدمه اي براي آشنايي بيشتر قرآن پژوهان با اين تفسير و زمينه اي براي ورود به بحث تفسيري، مورد استفاده قرار گيرد. علاوه براين، ارزيابي تفسير و اين که مخاطب با دانستن قواعد تفسير بهتر مي تواند از آن استفاده کند، نيز از ديگر نتايج علمي اين پژوهش به شمار مي آيد.

2- مفهوم شناسي
2-1- معناي لغوي تفسير
در کتب لغت معاني متعددي براي تفسير آمده است که برخي از آن ها عبارتند از “پيدا و آشکار کردن امر پوشيده”5، “جدا کردن”6 ، “ابانه”،7 “شرح قصه هاي مجمل قرآن”8 و …
بعضي لغت شناسان تفسير را به معناي”اظهار معناي معقول” دانسته اند و نيز آن را مخصوص بيان مفردات و غرائب الفاظ مي دانند.9
فخر الدين طريحي صاحب مجمع البحرين در معناي لغوي تفسير چنين مي نويسد:
“تفسير در لغت کشف معناي لفظ و اظهار آن است و از فسر که مقلوب سفر است گرفته شده است. گفته مي شود “اسفرت المراه عن وجهها” زماني که زن چهره خود را آشکار مي کند و گفته مي شود”اسفر الصبح” هنگامي که صبح آشکار شود.10″
با توجه به معاني فوق مي توان فهميد از آن جا که تفسير مصدر باب تفعيل است و چون ثلاثي مجرد اين واژه (فسر) متعدي است تنها معنايي که بدان اضافه مي‌شود تاکيد و مبالغه بيشتر است، از اين رو تفسير در لغت به معناي به خوبي آشکار کردن امر پوشيده است. چنانچه برخي نيز همين معنا را براي تفسير بيان کرده اند و گفته اند:
“واژه “فسر” (بر وزن عصر) به معني آشکار کردن و توضيح دادن مطلبي و واضح ساختن آن است و تفسير مصدر باب تفعيل است که همان معناي مجرد خود را با تاکيد و مبالغه بيشتري بيان مي کند و در معناي آن مي توان گفت: نيکو آشکار کردن و از پوشيده اي پرده برداشتن است.”11

2-2- معناي اصطلاحي تفسير
واژه تفسير فقط يک بار در قرآن به کار برده شده است(وَلَا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيرًا)12″و براى تو مثلى نياوردند مگر آنكه [ما] حق را با نيكوترين بيان براى تو آورديم”
مفسّران در بيان معناي تفسير در اين آيه نظرات مختلفي را بيان کرده اند.13 برخي14 از مفسّران معناي”بيان و کشف” را ذکر کرده اند و برخي15 ديگر آن را به معناي”معنا و مُؤدّي” گرفته اند.
مفسّران و دانشمندان علوم قرآني در تفاسير خود تفسير را تعريف کرده اند. در اين جا به ذکر چند تعريف از تفسير که در کتب تفسيري آمده است اشاره مي کنيم. و در پايان تعريف يکي از دانشمندان معاصر را که تعريف جامعي از تفسير است، مي آوريم.
2-2-1- علامه طباطبايي;
علامه طباطبايي;در معناي تفسير مي فرمايند:
“و هو بيان معاني الآيات القرآنية و الكشف عن مقاصدها و مداليلها”16 يعني تفسير به معناى بيان معاني آيات قرآنى، و كشف مقاصد و مداليل آن است.
2-2-2- ملا فتح الله کاشاني
ملا فتح الله کاشاني در تفسير منهج الصادقين تفسير را اين گونه تعريف کرده است:
“ببايد دانست كه تفسير كشف مراد است از لفظ مشكل و آن مشتق است از فسر به معنى روشن كردن”17
2-2-3- آيت الله خويي;
آيت الله خويي;در البيان در تعريف تفسير چنين مي فرمايند:
“التفسير هو إيضاح مراد اللّه تعالى من كتابه العزيز”18؛ تفسير آشکار کردن مراد خداي تعالي در قرآن است.
2-2-4- سيد هاشم بحراني
بحراني در البرهان في تفسير القرآن چنين مي نويسد:
“التفسير: تبيين و إيضاح المقصود من الكلام.”19؛ تفسير بيان و آشکار کردن مراد و مقصود کلام است.
يکي از دانشمندان معاصر علوم قرآني پس از بررسي تعاريف تفسير از ديدگاه مفسّران، تعريف پيشنهادي براي تفسير ارائه مي دهد که تعريف جامعي از تفسير مي باشد وي مي نويسد:

“تفسير عبارت است از بيان مفاد استعمالي آيات قرآن، و آشکار نمودن مراد خداي متعال از آن بر مبناي ادبيات عرب و اصول عقلايي محاوره.”20
ايشان در ادامه به توضيح اين تعريف مي پردازند و هر کدام از اصطلاحات بکار برده شده در تعريف را توضيح مي دهند.21
با توجه به مطالب فوق روشن مي شود که معناي لغوي و اصطلاحي تفسير بي ارتباط با يکديگر نيستند و هر دو به نوعي بر بيان و آشکار نمودن امر پنهان و پوشيده دلالت دارند به گونه اي که در همه تعاريف کشف و بيان و آشکار کردن ديده مي شود، از اين رو تفسير حقيقي بر سخني اطلاق مي شود که با توجه به قواعد و اصول، مراد خداي تعالي از آيات و مفاد استعمالي آن ها را بيان کند و بر اين اساس به سخني که فاقد اين خصوصيات باشد تفسير اطلاق نمي شود.

2-3- معناي لغوي و اصطلاحي قواعد
قواعد جمع قاعده و قاعده به معاني مختلف از جمله به “پايه، اساس و بنياد” به کار رفته است.22 “قواعد البيت” نيز به پايه هاي خانه معنا شده است.23 اين واژه سه بار در قرآن به کار رفته است24 از جمله در آيه(وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ)25 “و هنگامى كه ابراهيم و اسماعيل پايه‏هاى خانه [كعبه] را بالا مى‏بردند”که به همان معناي پايه و اساس به کار رفته است.
صاحب قواعد التفسير قاعده را به معناي حکم کلي اي مي داند که به وسيله آن احکام جزئياتش شناخته مي شود: “هي حکم کلي يتعرف به علي احکام جزئياته”26
برخى نيز گفته اند: قاعده در اصطلاح به معناى ضابطه است و آن امرى كلى منطبق بر تمامى جزئيات است.” القاعده: فى الاصْطِلَاحِ بِمَعْنَى الضَّابِطِ وَ هِىَ الْأَمْرُ الكُلِّىُّ الْمُنْطَبِقُ عَلَى جَمِيعِ جُزْئِيَّاتِهِ.”27 جرجانى نيز در تعريف آن “امر كلى” را به “قضيه كلى” تغيير داده و گفته است: “إن القاعدة هي قضية كلية منطبقة على جميع جزئياتها”28
با توجه به مطالب فوق روشن مي شود گر چه اين تعاريف تفاوت اندکي با هم دارند اما در همه آن ها يک ويژگي يعني “کلي بودن قاعده” بيان شده است.
2-4- تعريف قواعد تفسير
قواعد تفسير عنوان مرکبي است؛ از اين رو تعاريف گوناگوني از آن در کتبي که در زمينه قواعد تفسير تاليف شده، ارائه شده است.
خالد بن عثمان صاحب کتاب “قواعد التفسير” آن را اين گونه تعريف کرده است:
“هي الاحکام الکليه التي يتوصل بها الي استنباط معاني القرآن العظيم و معرفه کيفيه الاستفاده منها.”29 ؛ قواعد تفسير احكامى كلى هستند كه به وسيله آن ها استنباط معانى قرآن عظيم و شناخت چگونگى استفاده از آن ها به دست مى آيد.
وي سپس ياد آور مي شود که قواعد تفسير، جزئي از علوم قرآن به شمار مي رود ولي گاهي به همه علوم قرآن “قواعد تفسير” گفته مي شود که از باب اطلاق جزء بر کل است يا اينکه به سبب آن است که در کتب علوم قرآن قواعد زيادي از تفسير موجود است.30
برخي نيز قواعد تفسير را قضيه اى كلى مي دانند كه استنباط معانى قرآن با آن حاصل مى شود.31
عبد الرحمن العک نيز در کتاب”اصول التفسير و قواعده” قواعد تفسير را جزئي از اصول تفسير مي داند و مي نويسد:
“علم اصول التفسير عند اصوليين هو ما يبني عليه التفسير حسب قواعده و مناهجه.”32؛ علم اصول تفسير نزد دانشمندان علم اصول آن چيزي است که تفسير بر حسب قواعد و روش هايش بر آن استوار مي شود.
صاحب کتاب”روش شناسي تفسير قرآن” که فصل دوم کتاب خود را به قواعد تفسير اختصاص داده است، نيز در رابطه با قواعد تفسير چنين مي نويسد:
“هر کس بخواهد به تفسير آيات کريمه و فهم مراد خداي متعال از آن بپردازد نيازمند آن است که قواعد متني را بر مبناي بديهيات عقلي و قطعيات و مسلمات شرعي و ارتکازات عقلايي، براي تفسير شناسايي کند و شيوه تفسير خود را بر آن استوار نمايد، تا هم شيوه تفسيري او بي مبنا و استحساني نباشد و هم در موارد اختلاف، انتخاب او بي ملاک و گزاف نباشد و هم با رعايت آن قواعد، خطاهاي تفسيري وي کاهش يافته و به مراد واقعي خداي متعال بيش از ديگران دست يابد…. قواعد تفسير بخش مهمي بلکه مهمترين بخش از اصول تفسير را تشکيل مي دهد.33”
ايشان در ادامه نسبت اين قواعد به تفسير را مانند نسبت علم منطق با انديشه و استدلال و نسبت اصول فقه با علم فقه مي دانند و رعايت آن ها توسط مفسّر را سبب کاهش خطاهاي تفسيري و نزديک شدن به مراد واقعي خداي تعالي مي دانند.
باتوجه به اين مطالب مشخص مي شود که ايشان در اين تعريف مانند صاحب اصول التفسير، قواعد تفسير را بخشي از اصول تفسير مي دانند امّا همين دانشمند معاصر قرآن در تعريف ديگري که از قواعد تفسير در جاي ديگر دارند آن را جداي از اصول تفسير دانسته اند و مي نويسند:
“با توجه به اينكه يكى از معانى لغوى قاعده، اساس (پى و پايه) است مى توان گفت كه قواعد تفسير، معرفت ها و ديدگاه هايى اند كه اساس و پايه تفسيرند و تفسير بر آن ها مبتنى مى شود؛ ولى اشكال اين تعريف ها اين است كه اصول و مبانى تفسير را نيز شامل مى شوند و قواعد با اصول و مبانى تفسير تداخل پيدا مى كنند، زيرا اصول و مبانى تفسير نيز معرفت ها و ديدگاه هايى اند كه تفسير بر آن ها مبتنى مى شود و قاعده اى كه براى تحصيل حجت بر كشف مراد خداى متعال از آيات تبيين شده است بر اصول و مبانى تفسير نيز صادق است، پس اگر بخواهيم قواعد را به گونه اى تعريف كنيم كه از مبانى و اصول جدا شود، با توجه به اينكه قاعده در لغت به معناى ضابطه و قانون نيز آمده بهتر است آن را چنين تعريف كنيم: قواعد تفسير، دستورالعمل هايى كلى براى تفسير قرآن مبتنى بر مبانى متقن عقلى، نقلى و عقلايى اند كه رعايت آن ها تفسير را ضابطه مند مى كند و خطا و انحراف در فهم معنا را كاهش مى دهد. طبق اين تعريف، معرفت ها و ديدگاه هايى كه مبناى تفسيرند اگر دستورالعمل نباشند و ويژگى دستورى نداشته باشند قواعد تفسير نيستند، بلكه مبانى يا اصول تفسيرند.”34
با توجه به مطالب فوق روشن مي شود در تعاريفي که ابتدا براي قواعد تفسير بيان شد اولاً تنها به ذکر اين نکته پرداخته شده بود که قواعد تفسير احکام کلي اي هستند که وسيله استنباط معاني قرآن قرار مي گيرند و ثانياً به ذکر تعريفي جداگانه براي قواعد تفسير نپرداخته اند و آن را ذيل اصول تفسير تعريف کرده اند، در نتيجه تعاريف جامع و کاملي براي قواعد تفسير نيستند. اما تعريف اخير به دليل اين که اولاً قواعد تفسير را جداي از اصول و مباني تفسير دانسته و جداگانه به تعريف آن پرداخته است و ثانياً به خواستگاه قواعد تفسير نيز اشاره کرده و آن را مبتني بر مباني متقن عقلي، نقلي و عقلايي مي داند، تعريف جامع تر و بهتري براي قواعد تفسير است.

2-5- انواع قواعد تفسير
تقسيمات مختلفي در مورد انواع قواعد تفسير صورت گرفته است و هر کدام از صاحبان قواعد تفسير در کتب خود به ذکر انواعي از اين قواعد پرداخته و آن ها را با آيات قرآن تطبيق داده اند.
خالد بن عثمان در کتاب “قواعد التفسير” 380 قاعده را برشمرده است و اين قواعد را در 21 مورد دسته بندي کرده و در ه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد الصادقين، رعايت، بررسي Next Entries پایان نامه درمورد ترجمه قرآن، شاه طهماسب، نهج البلاغه