پایان نامه درمورد علوم قرآن، امر به معروف، زبان قرآن

دانلود پایان نامه ارشد

ادامه پاسخ خود، دليل گفتارشان را آشكارتر نموده و به آياتي از قرآن استناد مي کنند.
چنان چه در روايت مشخص است امام7مى‏فرمايد: اگر خداوند به جاى عبارت (وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ أُمَّةٌ) چنين مى‏فرمود: “على أمّة موسى” يا “على كلّ قوم موسى” در آن صورت، بيانگر وجوب اين فريضه بر همگان بود ولى عبارتى كه در آيه آمده است، يعنى؛(وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ أُمَّةٌ) دلالت بر وجوب آن بر گروهى خاص دارد.
توضيح سخن آن‏كه، واژه “أمّة” در اين آيه نكره آمده است و در جمله “على أمّة موسى” اين واژه به كلمه “موسى” اضافه شده است و بدين شكل، معرفه گرديده. گويا امام7با استناد به نكره آمدن اين واژه در آيه، اين برداشت را داشته است كه، فريضه ياد شده بر گروهى خاص واجب است، چه اين كه نكره آمدن يك واژه در زبان عرب، گاه به منظور بيان اين امر كه گوينده، شمارى از مصاديق معناى واژه را اراده كرده، صورت مى‏گيرد و بنابراين، از آن جا كه در آيه مورد نظر، واژه “أمّة” در عبارت (وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ) نكره مى‏باشد، اين نتيجه حاصل شد كه، فريضه امر به معروف و نهى از منكر، بر همگان واجب نمى‏باشد366.
صحابه و تابعان نيز در تفسير آيات قرآن به نکات ادبي آن توجه داشته اند. تفاسير به جاي مانده از آن ها گوياي اين حقيقت است.367 از مجاهد نقل کرده اند که گفته است براي کسي که ايمان به خدا و روز قيامت داشته باشد سخن گفتن در کتاب خدا بدون اين که آگاه به لغت هاي عرب باشد، جايز نيست.368

1-3- سخنان مفسّران و دانشمندان علوم قرآني
توجه به قواعد ادبيات عرب و فهم قرآن براساس آن مورد اتفاق همه مفسّران علوم قرآني است و اکثر آن ها در تفاسير خود از اين دانش بهره گرفته اند و بر اساس آن معناي آيات را توضيح داده اند. حتي کساني که فهم معنا و تفسير قرآن را محدود به روايات کرده و پيرو مکتب روايي محض هستند، نيز به صورت غير مستقيم و در فهم روايات تفسيري، از اين علم بهره برده اند و همين نياز موجب شده است که در طول تاريخ تفسير، کتب مختلفي در اين زمينه تاليف شود.369
علاوه بر آن اين نياز سبب به وجود آمدن گرايش تفسيري ادبي در تفسير شد که مفسّر به ذائقه و علايق شخصي يا تخصص خود عمدتاً به طرح مسائل ادبي قرآن يعني مسائل صرفي، نحوي، لغوي و علوم بلاغي (بيان و بديع) مي پردازد. چنين مفسّرانى با كمك از علوم ادبى و تسلط برآنها مانند صرف و نحو به تفسير آيات مى‏پردازند و معانى آيات را باتوجه به تركيب كلمات و قرائت آنها، اجتهاد و بيان مى‏كنند.
مفسّران زيادي در طول تاريخ بر اساس اين روش به تفسير قرآن پرداخته اند که از جمله آن ها مي توان به تفسير جوامع الجامع‏، تأليف امين الاسلام ابو على فضل بن حسن طبرسى (م 548 ق)، از عالمان بزرگ عالم تشيع، به زبان عربى و با هدف پرداختن به نكات ادبى، لغوى و بلاغى درمجموعه‏اى موجز فراهم آمده است. همچنين تفاسير البحر المحيط تأليف ابو حيان اندلسى غرناطى(م 745 ق)، تفسير القرآن و اعرابه و بيانه‏ تأليف شيخ محمد على طه دره و الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل و عيون الاقاويل فى وجوه التأويل‏ تأليف جار اللّه محمود بن عمر زمخشرى (م 538 ق) از جمله تفاسيري هستند که در آنها به طور مبسوط به طرح مباحث ادبي و لغوي پرداخته شده است.
دانشمندان علوم قرآني نيز بر لزوم توجه به ادبيات عرب در تفسير قرآن تاکيد کرده اند؛ ميبدي در قواعد التفسير در باب اهميت توجه به اين قاعده مي نويسد: “اين علم از امهات علوم در عمليات تفسير قرآن است … اين علم مانند کليدي براي مفسّر است تا بتواند به حوزه معاني قرآن وارد شود چون مفسّر تا وقتي که نداند مثلاً رفع کلمه به خاطر مبتدا، خبر يا فاعل بودن آن است يا اين که عطف به ماقبل شده است؟ و يا اين که نصب کلمه به دليل مفعول، حال يا تمييز بودن آن است و يا فاعل را از مفعول تشخيص ندهد چگونه مي تواند به فهم صحيحي از آيات قرآن برسد؟”370
ديگر مفسّران و دانشمندان علوم قرآني نيز در باب اهميت توجه به قواعد ادبيات عرب اظهار نظر کرده اند که در اين جا از ذکر آن خود داري مي کنيم، خواننده محترم مي تواند به مقدمه تفاسير مراجعه کند.
1-4- بناي عقلا
روش عقلايي متداول در فهم سخن هر گوينده اي مبنا قرار دادن ادبيات آن سخن است; زيرا بدون توجه به واژگان و ساختار گفتار گوينده، امكان فهم و داوري در باب صحّت و سقم ظاهر آن سخن و مفاد و محتواي آن ممکن نيست. در مورد قرآن نيز همين گفته صدق مي کند و مفسّر بايد هنگام تفسير به ادبيات عرب که زبان قرآن است توجه داشته باشد.

2- روش ملا فتح الله در توجه به ادبيات عرب
حال که اهميت توجه به ادبيات عرب در فهم و تفسير قرآن روشن شد به سراغ تفسير منهج الصادقين مي رويم تا مشخص شود مفسّر اين تفسير گرانسنگ تا چه اندازه به اين قاعده توجه داشته است. با مراجعه به متن تفسير منهج الصادقين مشخص مي شود که مفسّر در تفسير آيات به قواعد عربي توجه‏ داشته است و در مواردي با اشاره به مقتضاى اين قاعده‏ها، معناى آيات را بيان و يا نكاتى را از آيات استفاده كرده است.
مفسّر گاهي چند تركيب احتمالي براي آيه ذكر مي کند و يكى از اين ترکيبات را بر ديگر ترکيبات ترجيح داده و اين نشان مى‏دهد كه وى در تفسير، به قواعد نحو و اقتضائات آن توجه داشته است؛ براى مثال ذيل آيه شريفه (اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّوم ….)371 “خداست كه معبودى جز او نيست زنده و برپادارنده است…” مفسّر بيان ترکيبات مختلف را در فهم و تبيين آيات، خصوصاً آيه مذکور- به جهت شرافت آن- موثر مي داند و به طور مفصل به بيان نکات نحوي اين آيه مي پردازد و مي نويسد نزد راغب ترکيب آيه اين است که “لا” حرف نفي است و (إِلهَ) به معني مفعول و مشتق از “اَلَه” که به معني “عبد” است، مي باشد. پس معناي (إِلهَ) معبود است و در اين جا صفت براي (الله) است. ملا فتح الله در ادامه نظر صاحب کشاف را در اين باره مي نويسد که او (إِلهَ) را در اين آيه اسم لاي نفي جنس و مبني بر فتح دانسته و معتقد است که در اين جا صفت واقع نمي شود بلکه موصوف است و اصل کلام اين گونه بوده است: “الله اله” و “لا” و “الا” را در کلام داخل کرده اند تا حصر معبود بودن خداي تعالي را افاده کند پس در نتيجه (لا إِلهَ) خبر مقدم و (إِلاَّ هُوَ) مبتداي موخر است صاحب کشاف معتقد است که خبر در اين آيه مذکور است ولي برخي ديگر خبر “لا” را “موجود” يا “ممکن” محذوف مي دانند.
ملا فتح الله کاشاني پس از ذکر اين اقوال در ترکيب آيه يا آور مي شود که اگر “موجود” خبر محذوف باشد دلالت بر نفي امکان وجود معبود به غير حق نخواهد کرد و اگر خبر محذوف”ممکن” باشد اين کلمه دلالت بر وجود الله تعالي نخواهد کرد وي سپس نظر خود را در اين باره مي آورد و مي نويسد چرا نگوييم که خبر محذوف”مستحق للعباده” باشد و در اين هنگام معني آيه اين مي شود که هيچ معبود شايسته عبادت به غير از خداوند تعالي نيست و اين معني با آنچه که صاحب کشاف اختيار کرده بود يکي است و معني حصر در استحقاق عبادت در خداوند متعال است.372
مولف در اين جا با توجه به قواعد ادبيات عرب حصر استحقاق عبادت و الوهيت خداوند متعال و در يک کلام توحيد را از آيه برداشت کرده است که از نکات مهم آيه است و فهم اين معنا از آيه پاسخي است به کفار که معتقد به عبوديت غير الله هستند.
گاهي نيز چند وجه اعراب ذکر مي کند و هيچ کدام از آنها را نپذيرفته و خود وجه اعرابي ديگري را بيان مي کند به عنوان نمونه ذيل آيات شريفه (الم*ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقينَ)373 “الف، لام، ميم*اين است كتابى كه در [حقانيت‏] آن هيچ ترديدى نيست [و] مايه هدايت تقواپيشگان است” سه احتمال ترکيبي براي آيه ذکر مي کند اول اين که (الم) مبتدا، (ذلِكَ)مبتداي دوم و (الْكِتابُ) خبر باشد. دوم اين که (الم) خبر براي مبتداي محذوف باشد و (ذلِكَ) خبر دوم يا بدل و (الْكِتابُ) صفت براي (الم) باشد و (لا رَيْبَ) اسم لاي نفي جنس و مبني و محلا منصوب باشد سومين وجه اعرابي که ملا فتح الله براي آيه ذکر مي کند اين است که (ذلِكَ) مبتدا و (الْكِتابُ) خبر يا صفت براي (ذلِكَ) باشد و مابعد آن نيز جمله خبريه باشد. مفسّر پس از بيان اين احتمالات ترکيبي هيچ يک را انتخاب نمي کند و خود يک وجه ترکيبي ديگر براي آيه ذکر مي کند و مي گويد بهتر آن است که آيه چهار جمله مستانفه374 و عطف بر يکديگر باشد و حرف عطف بين آن ها قرار نگرفته است ملا فتح الله در ادامه وجه ارتباط اين جمله ها را با يکديگر بيان مي کند. 375
ملا فتح الله در اکثر موارد نکات ادبي را با توجه به تفسير الکشاف بيان مي کند و در بيشتر اين موارد نيز اشاره اي به منبع مورد استفاده خود نمي کند. وي در آيه فوق دقيقآ آنچه را زمخشري در الکشاف آورده، بيان مي کند و به نام او نيز هيچ اشاره اي نمي کند. وي در برخي جاها نيز که در اعراب آيه نظري غير از آنچه زمخشري ذکر کرده، مي آورد در نهايت مي گويد که با توجه به آنچه ما بيان کرديم، همان چيزي که صاحب کشاف اراده کرده بود حاصل مي شود376. گويا وي نظرات زمخشري در مباحث ادبي را فصل الخطاب پنداشته است.
در هر حال مفسّر در آيه با توجه به علم نحو از قواعد ادبيات عرب يک وجه اعرابي براي آيه ذکر مي کند و با معطوف دانستن جملات به يکديگر نکات در خور توجهي از آيه برداشت کرده است.
مفسّر گاهي در بيان اعراب آيات به استشهادات و اقوال برخي صحابه از قبيل ابن عباس و تابعان مانند حسن بصري، قتاده و ضحاک و نيز اقوال نحويين و اديبان عرب همچون سيبويه، فرّاء، زجّاج، اخفش، مبرّد، خليل، ابو عبيدة اشاره مي کند. به عنوان نمونه در تفسير(فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا أَلَّا تَحْزَنِي قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا)377 “پس، از زير [پاى‏] او [فرشته‏] وى را ندا داد كه: غم مدار، پروردگارت زير [پاى‏] تو چشمه آبى پديد آورده است.” در مورد مرجع ضمير در (تَحْتِهَا) به روايتي از قتاده، و روايتي از مجاهد، حسن، وهب و سعيد بن جبير اشاره مي کند و مي گويد که با توجه به اين روايت ضمير در (تَحْتِهَا) به (نخله) در آيه قبل برمي گردد. اما ملا فتح الله مرجع ضمير را خود حضرت مريم7مي داند و آيه را بر اساس آن تفسير مي کند. يعني جبرئيل يا فرشته ديگر يا حضرت عيسي7که هر کدام مي تواند مرجع ضمير در (فَنَادَاهَا) باشد، مريم7را از زير قدم هايش فرا خواند.378
به نظر مي رسد با توجه به اين که اکثر مفسّران مرجع ضمير در (فَنَادَاهَا) را با توجه به وضعيت فرزند نسبت به مادر به حضرت عيسي7بر مي گردانند، ضمير در (تَحْتِهَا) نيز به خود مريم7برگردد. از طرف ديگر برگشت ضمير به مرجعي که به ضمير نزديک تر باشد طبق قواعد ادبيات عرب بهتر و صحيح تر است. پس مي توان نتيجه گرفت که ملا فتح الله در انتخاب مرجع ضمير درست عمل کرده است و با وجود تصريح به احتمالات ديگر در مرجع ضمير احتمال ارجح را برگزيده است.
و در بيان اعراب (وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا)379 “و [رحمتى‏] ديگر كه آن را دوست داريد” قول زجاج380 و در (ثُمَّ لَنَنزِعَنَّ مِن كُلِّ شِيعَةٍ أَيُّهُمْ أَشَدُّ عَلَى الرَّحْمَنِ عِتِيًّا)381 “آن گاه از هر دسته‏اى، كسانى از آنان را كه بر [خداى‏] رحمان سركش‏تر بوده‏اند، بيرون خواهيم كشيد.” قول سيبويه382 را نيز آورده است.
در برخي موارد که در ترکيب آيه دو يا چند احتمال مطرح بوده است براي ترجيح يک احتمال به آيات ديگر قرآن استناد کرده است؛ به عنوان نمونه در تفسير آيه (إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا)383 “وقتى به همراه خود مى‏گفت: “اندوه مدار كه خدا با ماست.” پس خدا آرامش خود را بر او فرو فرستاد، و او را با سپاهيانى كه آنها را نمى‏ديديد تأييد كرد.” گفته است برخي ضمير در (عَلَيْهِ) را راجع به (صَاحِبِهِ) يعني ابوبکر مي دانند و حال آن که ضمير در آن به پيامبر9بر مي گردد چرا که همه ضماير قبل از آن به پيامبر9برمي گردد وي در

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد امام صادق، نزول قرآن، امر به معروف Next Entries پایان نامه درمورد قراين، الصادقين، برخي