پایان نامه درمورد علوم قرآن، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

اين دلالت ها در تفسير منهج الصادقين بررسي مي کنيم.

1- تعريف دلالت و اقسام آن
دلالت به معناي نشان دادن و کشف مدلول از وجود دال است؛ به سخني ديگر دلالت عبارت است از بودن شى‏ء بر حالتى كه علم به وجود آن، مستلزم انتقال به وجود شى‏ء ديگر باشد، مانند صداى كوبه در كه انسان را از وجود كسى پشت در آگاه مى‏كند. در مثال ياد شده به صداى كوبه در “دالّ”، به كسى كه پشت در است “مدلول” و به صفت و حالت پديد آمده براى صدا “دلالت” گويند. از دلالت به اين معنا در اصول فقه، بخش الفاظ سخن گفته‏اند و مراد از آن، دلالت الفاظ بر معاني است.555
دلالت از حيث ياد شده، يعني دلالت لفظ بر معنا، به سه قسم تقسيم مي شود:
دلالت مطابقى که عبارت از دلالت لفظ است بر تمام معناى خود؛ مانند دلالت لفظ حسن بر فرد مُسَمّا به اين نام يا دلالت انسان بر حيوان ناطق.
دلالت تضمنّى، دلالت لفظ است بر جزئى از معنا، مانند دلالت لفظ حسن بر سر و پاى فردى كه به اين نام خوانده مى‏شود يا دلالت انسان بر حيوان به جهت آن که انسان جزئي از حيوانات است.
دلالت التزامى، دلالت لفظ است بر ملازم عقلى يا عرفى معناى خود، مانند دلالت لفظ خورشيد بر نور يا دلالت لفظ “حاتم” بر جود و بخشندگى يا دلالت انسان بر ضاحك.556
دانشمندان علم اصول انواع مختلفي براي دلالت ذکر کرده اند557 ولي با توجه به تقسيمات صورت گرفته در اين باره مي توان انواع دلالت ها را اين گونه بيان نمود:
1-1- دلالت اقتضاء:
اگر گوينده کلام معنايي را اراده کند ولي براي آن معنا لفظي را در کلام ذکر نکند، دلالت اقتضاء رخ داده است. سيوطي در الاتقان مي نويسد: “اگر صحّت دلالت لفظ بر تقدير متوقف باشد آن را “دلالت اقتضاء” نامند.‏”558 صاحب کتاب “اصول التفسير و قواعده” در اين باره گفته است: اقتضاء، ‌دلالت لفظ بر معناي خارج (از مدلول) است كه درستي يا صحت شرعي يا عقلي سخن وابسته به آن است.559
يکي از دانشمندان معاصر علوم قرآني با در نظر گرفتن تعاريف مختلف درباره اين دلالت، آن را اين گونه تعريف مي کند:
“دلالت اقتضاء دلالت کلام است بر معنايي که گوينده، لفظي براي آن ذکر نکرده، ولي به لحاظ اين که صدق يا صحت عقلي يا شرعي يا لغوي کلام وي متوقف بر آن است، قطعا مقصود او بوده است.”560
به عنوان مثال در آيه (حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ…)561 “بر شما حرام شده است: مردار…”، به جهت آنكه اين تحريم شامل نگاه کردن به مردار نمي شود، صحت عقلي آيه اقتضاء مي کند که لفظي در تقدير باشد در نتيجه بايد واژة “اكل” را در تقدير گرفت، تا اين سخن، عاقلانه بوده، مفاد درستي بيابد. يعني خوردن مردار بر شما حرام شده است.
و يا در حديث”لَا صَلَاةَ لِجَارِ الْمَسْجِدِ إِلَّا فِي‏ الْمَسْجِدِ”562 که از امام علي7نقل شده است صدق کلام و صحت آن اقتضاء مي کند که لفظ”کامله” در تقدير باشد چرا که نفي در کلام معصوم7مربوط به کمال نماز است نه اصل آن.
همچنين در آيه (فَلْيَدْعُ نَادِيَه)563 ” [بگو] تا گروه خود را بخواند.”، به دليل اين که “نادي” مکان است و نمي تواند فرا خوانده شود، بـدون مقدر گرفتن يك لفظ، كلام عقلا نمى تواند صحيح باشد و صحت عقلي کلام ايجاب مي کند که براى استوار شدن جمله بـايـد چـيـزى را در تـقـديـر گـرفـت و آن كـلمه (اهل) است كه در آن صورت معناى آيه چنين مى شود: پس هم مجلسيان يا هم انجمنان(گروه) خود را بخواند.
و يا مثل قول شاعر که مي گويد:
“نحن بما عندنا و انت بما عندک راض و الراي مختلف”
يعني ما به آنچه نزد خودمان است، راضي هستيم و تو نيز به آنچه نزد خودت است راضي هستي و نظرات مختلف مي باشد.
که صحت لغوي اين کلام متوقف بر آن است که لفظ”راضون” در (نحن بما عندنا راضون) در تقدير باشد به دليل اين که “راضون” خبر براي نحن است و “راض” که مفرد است نمي تواند خبر براي نحن باشد.
با توجه به مطالب فوق مي توان دلالت اقتضاء را اين گونه تعريف کرد: هنگامى كه صدق يك سخن يا صحت شرعى و يا عـقـلى يا لغوي آن به مفهومى خارج از لفظ بستگى داشته باشد دلالت كلام بر آن مفهوم مقدر را دلالـت اقـتـضـا نـامند, چرا كه استوارى كلام چنين مفهومى را اقتضاء مى كند. در نتيجه دلالت اقتضاء، دلالتى برخاسته از خـودالـفـاظ نيست، بلكه به واسـطـه مفهومي خارجي و زايد به وجودآمده كه صدق يا صحت عقلي يا شرعي يا لغوي كلام آن را اقتضا مى كند.
1-2- دلالت تنبيه
دلالت تنبيه که دلالت ايماء نيز ناميده مي شود، همانند دلالت اقتضاء است، با اين تفاوت که صحت آن نيازي به تقدير ندارد. به عبارت ديگر هر گاه گوينده کلام غير از معنايي که از کلام وي فهميده مي شود، معناي ديگري را نيز اراده کند، بدون اين که در اراده اين معنا لفظي در تقدير باشد، دلالت کلام وي بر معناي دوم “دلالت تنبيه يا ايماء” ناميده مي شود.
در هر دو نوع دلالت معنايي که از عبارت به دست مي آيد، مقصود گوينده است با اين تفاوت که در دلالت اقتضاء اين معنا با در نظر گرفتن تقدير در کلام به دست مي آيد ولي در دلالت تنبيه سياق و ديگر قراين موجود در کلام سبب فهم آن معنا مي شود. به عنوان مثال اگر فردي که يکي از ارکان نماز را عمدا يا سهوا فراموش کرده است از حکم آن سوال کند و فقيه در پاسخ وي بگويد که “نمازت را اعاده کن”، دلالت تنبيه يا ايماي اين پاسخ آن است که فراموش کردن عمدي يا سهوي يکي از ارکان در نماز موجب بطلان آن است. و يا وقتي گفته مي شود”خورشيد طلوع کرده است” دلالت تنبيه دارد براين که وقت نماز صبح گذشته است. يا مثل گفته شخصي که مي گويد “من تشنه ام” که دلالت تنبيه بر اين دارد که وي طلب آب مي کند.

1-3- دلالت اشاره
هرگاه عبارت علاوه بر مدلول لفظي خود بر آنچه که مقصود گوينده نيست، دلالت کند، اين دلالت را دلالت اشاره مي نامند. معناي بدست آمده از طريق دلالت اشاره، مانند دلالت اقتضاء متوقف بر تقدير، يا مانند دلالت تنبيه متوقف بر ديگر قراين موجود در کلام نيست. سيوطي در الاتقان در اين باره مي نويسد:” اگر صحت دلالت لفظ متوقف بر تقدير نباشد و لفظ بر آنچه مقصود نيست دلالت نمايد، آن را “دلالت اشاره” گويند، مانند دلالت فرموده خداى تعالى: (أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلى‏ نِسائِكُمْ)564 “در شبهاى روزه، همخوابگى با زنانتان بر شما حلال گرديده است.”، بر صحت روزه كسى كه با حال جنابت صبح كند، چون مباح بودن جماع تا طلوع فجر مستلزم آن است كه در قسمتى از روز جنب باشد و اين استنباط از محمد بن كعب قرظى حكايت شده است. 565” 566
با توجه به تعريفي که از دلالت اشاره بيان کرديم در آيه شريفه (وَ الْمُطَلَّقاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ)567 “و زنانِ طلاق داده شده، بايد مدّتِ سه پاكى انتظار كشند”، که مدلول لفظي آن مدت زمان عدة زن مطلقه است، دلالت اشاره بر اباحة ازدواج او بعد از اتمام زمان عده، دلالت مي کند.
مدلول اشاري ممکن است از يک کلام استنباط شود مانند مثال فوق و يا اين که از دو کلام استنباط شود مانند دلالت آيه ي(وَحَمْلُهُ وَ فِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا)568″ و بار برداشتن و از شير گرفتنِ او سى ماه است” و آيه ي(وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْن)569 “و مادران [بايد] فرزندان خود را دو سال تمام شير دهند.”، بر اينكه‌ كمترين مدّت حمل شش ماه است؛ با اين توضيح كه مدلول لفظي آيه اول، به مجموع دوران حمل و رضاع که سى ماه است، دلالت دارد و مدلول لفظي آيه ي دوم، مدت كامل رضاع را دو سال مى‌داند، كه با كم كردن ?? ماه (دو سال) از سى ماه، اقلّ حمل- كه شش ماه است- به دست مى‌آيد و اين مدلول اشاري است که از دو آيه به دست مي آيد.
در بيان تفاوت بين دلالت اشاري با دلالت اقتضاء و تنبيه بايد گفت که مدلول اشاري بدست آمده با استفاده از دلالت اشاري بر خلاف معناي بدست آمده در دلالت اقتضاء و تنبيه، مقصود گوينده نيست. به علاوه اين که – همان طور که قبلا اشاره شد- اين مدلول وابسته به تقدير در کلام يا ديگر موجود در کلام نمي باشد.
نکته ديگر در باره حجيت اين دلالت ها است و آن اين که در حجيت دلالت اقتضاء و تنبيه شکي نيست به جهت آن که حجيت آن ها از باب حجيت ظواهر کلام است؛ اما در مورد حجيت دلالت اشاري بايد گفت که اين نوع دلالت از باب حجيت ظواهر کلام حجت نيست، بلکه حجيت آن از باب حجيت لوازم عقلي است.570
1-4- دلالت مفهومي کلام
مفهوم در لغت به معناي دانسته شده و آنچه به فهم و ادراک در آيد، آمده است571 و در اصطلاح نيز تعاريف مختلفي572 براي آن بيان شده است؛ مظفر در اصول الفقه براي مفهوم سه معنا ذکر کرده است:
الف) معنايي که از مدلول لفظ فهميده مي شود به عبارت ديگر مدلول يا همان معناي لفظ است.
ب) آنچه که مقابل مصداق است و مراد از آن هر معنايي است که از کلام فهميده مي شود به عبارت ديگر هر چيزي که وجود ذهني دارد در برابر آنچه وجود عيني دارد(مصداق).
ج) آنچه که مقابل منطوق است و اين معنا اخص از دو معناي فوق است و مقصود بحث ما نيز همين معنا است و آن اصطلاحي اصولي است که مختص مدلولات التزامي است و معنايي است که مستقيماً از کلام فهميده نمي شود در برابر معنايي که مستقيماً از کلام فهميده مي شود(منطوق). به عبارت ديگر معنايي که حاصل دلالت مطابقي کلام نيست، بلکه کلام التزاماً بر آن دلالت مي کند.573
در اصطلاحات الاصول نيز آمده است مفهوم که مدلولي است كه در كلام نيست، ولي از كلام استنباط و فهميده مي‌شود، به خلاف منظوق که مدلولي كه مستقيماً از لفظ و كلام فهميده مي‌شود.574
با توجه به مطالب فوق مي توان فهميد که مفهوم در اصطلاح اصولي ها در مقابل منطوق آمده و عبارت از معنايي است که از معنا و مدلول کلام فهميده مي شود و لفظي براي آن در کلام نيامده است. به عنوان مثال وقتي گفته مي شود: “اگر فردا باران نيايد به مسافرت خواهيم رفت.” مضمون جمله منطوق آن است و مفهوم آن اين است که”اگر باران بيايد به مسافرت نخواهيم رفت.” و يا در حديثي که از امام صادق7نقل شده، آمده است: “إِذَا كَانَ‏ الْمَاءُ قَدْرَ كُرٍّ لَمْ‏ يُنَجِّسْهُ شَيْ‏ءٌ؛ يعني وقتي آب به اندازه کر باشد، به وسيله ملاقات ديگر نجاسات نجس نخواهد شد.”575 اين منطوق جمله است و مفهوم آن اين است که اگر آب به اندازه کر نشد، در اثر ملاقات با نجاسات، نجس مي شود.
در قرآن کريم نيز جمله هايي آمده است که مفهوم دارند از جمله آيه شريفه (وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا)576 “و چون از احرام بيرون آمديد [مى‏توانيد] شكار كنيد.” و آن‏گاه كه از احرام بيرون آمديد، صيد كردن برايتان مجاز است.” که در اثر شرطيه بودن آن، داراي مفهوم است و علاوه بر مجاز بودن صيد در هنگام محرم نبودن که منطوق جمله است، مفهومي از جمله نيز قابل برداشت است و آن اين که در حال احرام، صيد كردن جايز نيست.
مفهوم بر دو قسم است: اول مفهوم موافق و آن مفهومي است که حکم آن با منطوق موافق باشد به عبارت ديگر از جهت نفي و اثبات(حرمت و وجوب) موافق با ظاهر کلام باشد. مثلا در آيه (إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا)577 “در حقيقت، كسانى كه اموال يتيمان را به ستم مى‏خورند،”، منطوق آن حرمت خوردن اموال يتيم است و مفهومي که از کلام استفاده مي شود اين است که سوزاندن اموال يتيمان نيز حرام است. از آن جا که مفهوم و منطوق اين آيه شريفه هر دو مثبت است، به مفهوم آن مفهوم موافق اطلاق مي شود. در مورد حجيت مفهوم موافق هيج نزاعي نيست و اين مفهوم به دليل حجت بودن ظاهر کلام، معتبر است.
دوم مفهوم مخالف و آن مفهومي است که حکمش با منطوق مخالف باشد به عبارت ديگر مفهومي است که از نظر نفي و اثبات مخالف با مدلول لفظي کلام باشد. مانند(إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا)578 که مدلول ظاهري آيه وجوب تبين در باره خبر فاسق است اما مفهوم مخالفش آن است كه اگر غير فاسق خبرى آورد واجب نيست درباره خبر او كاوش كنيم. و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد اسباب نزول، علوم قرآن Next Entries پایان نامه با موضوع محدودیت ها، حقوق بشر، موازین اسلامی