پایان نامه درمورد عاشق و معشوق

دانلود پایان نامه ارشد

(همان:78)
شرم باعث می شود عاشق سخن خود به معشوق نگود و گاه و بیگاه خبر از دیگری پرسد.
در دل، همه صحبت تو جوید وز شرم، بروی تو نگوید
پرسد خبر تو گاه و بی گاه هم معتقدست و هم نکوخواه
(همان:135)
شرم حیا در عاشق و معشوق در چهره شان باعث می گردد سر به زیر باشند .نتوانند لب به سخن بگشایند
بیهوشی شان بگفتن راز خاموشی شان به پرده غمّاز
این زو به غم و گداز مانده دل بسته و دیده باز مانده
(همان:78)
بدون این که کلمه ای سخن بگویند با نگاه به همدیگر عرق شرم بر چهره جاری می شود.و تاکید می کند که نگاه پاک است.
این تن به هلاک باز داده او سینه به تیغ ساز داده
این نگفته غم خود را رخ زرد او داده جوابش از دم سرد
این دیده درد به چشم پاکی او نیز ولی به شرمناکی
(همان:78)
وقتی مادرلیلی خبررا شنید ناراحت و شرم ناک به گوشه ای رفت .واز سرزنش مردم می ترسید
امیر خسرو دهلوی ترس از شرم رادر وجود پدر و مادر عشاق از فاش شدن راز عشق را در داستان آورده است.
تاگشت ز گفت و گوی اوباش بر مادر لیلی این خبر فاش
ما در ز نهیب شرم اغیار بنشست به گوشه‌ای دل افگار
زان آتش ده زبانه ترسید وز سرزنش زمانه ترسید
(دهلوي ،1964 :84)
مجنون چو نوید کام بشنود بنشست ز مغزش اندکی دود
با پیر به شرم گفت گریان کای ز آتش من دل تو بریان
(همان:100)
امیر خسرو در داستان مجنون و لیلی محبت و عشق را زمینه ی کم شدن شرم می داند و می گوید: اگر در سینه ات مهر او باشد از دامادی او شرم ناک نمی گردی.
قیس هنری که در زمانه هست از همگی هنر یگانه
گر سینه به مهر او کنی گرم دامادی او نباردت شرم
این فصه چو کرد میزبان گوش از بس خجلی، بماند خاموش
بر خود قدری چو مار پیچید وانگه به جواب در بسیجید
(همان:111)
وقتی شرم و خجالت از چهره بیفتدغم دست می هد.
گیرم که بود به پرده جایم و ز حجرهٔ غم برون نیایم
این خانه شکاف، ناله زار پوشیده کجا شود به دیوار
اکنون چه کنم حجاب آزرم کافتاد ز چهره برقع شرم
در مجلس عشق جام خوردن وانگه غم ننگ و نام خوردن
(همان:211)
وقتی پدر حال فرزند را شنیددرمیان مردم خجالت زده شده خود را از میان مردم کنار کشید.
بشنید پدر چو حال فرزند گم شد ز خجالت و سرافگند
فرمود که سرو نوبهاری در پرده چو گل شود حصاری
(دهلوي، 1964 :87)

حرکات معشوق:
شرح وبیان حرکات معشوق در داستان با توصیف و بااستفاده از تشبیه و..تصویر زیبایی در داستان ایجاد کرده است.
هر سرخ گلی، شکوفه پرورد لیلی، به میانه چون گل زرد
هر غنچه، گشاده لب به خنده لیلی، چو بنفشه سر فگنده
هر لاله، به بوی، مشک گشته لیلی، چو نهال خشک گشته
هر کبک، روان به ناز مایل لیلی، چو تذرو نیم‌بسمل
لختی چو دران بساط گل روی گشتند میان سبزه و جوی
(همان : 232)
چشم سیاه معشوق در خواب هم قابل شرح و بیان است
چشم سیهت بناز چونست؟ خوابت به شب دراز چونست؟
در خون که می‌شوی سبک خیز؟ بر جان که غمزه می‌کنی تیز
(همان:224)
ناز و کرشمه ی معشوق اختیار از کف عاشق می برد وطوق بندگی را در گردن عاشق می اندازد.
مجنون ز جگر نفیر می‌زد لیلی ز کرشمه تیر می‌زد
گشت آن پری از دو چشم غماز دیوانه خویش را فسون ساز
از ساعد و زلف کرد تسلیم زنجیر ز مشک و طوقش از سیم
چون بود دو دل یکی به سینه یعنی که دو در به یک خزینه
تن نیز به یک سبیله شد راست نقش دویی از میانه برخاست
(دهلوي،1964 :200)
از حرکات عاشق و معشوق در داستان امیر خسرو دهلوی گریه می باشد که در لحظه ای از داستان از دیدگان اشک می ریزند و طلب ناز می کنند.
می‌سوخت چو شمع با رخ زرد در گریه و سوز خنده می‌کرد
دانا رقمش به تخته می‌جست او تخته به آب دیده می‌شست
(همان:80)
او ماند به کنج حجره دلتنگ میداد زگریه خاک را رنگ
هرناله که عاشقانه می زد آتش زلبش زبانه می زد
(همان:87)
بوسید چو مادران سرش را تر رد بگریه پیکرش را
گه جامه درید بهر سامانش گاه از مژه دوخت چاک دامانش
گریان نفسی به بر کشیدش پس جامه ی پاره بر کشیدش
(همان:105)
هرگریه که بهر من کنی ساز موج گهر به لیلی انداز
(دهلوي، 1964 :254)
زان قصه بدیهه نوانگیخت می گفت وزدیده اشک می ریخت
(همان:126)
حرکت های معشوق در داستان مجنون و لیلی امیر خسرو دهلوی صحنه هایی زیبا و دل انگیز دارد و در صحنه های مختلف داستان خواننده را به واکنش وامی دارد.
خبری بد را که به معشوق می رسانند از ناراحتی در به روی مردم می بندد . غم تمام وجودش را فرا می گیرد و در پیچ و تاب می افتد
روزی دو سه در زخلق بربست وز خون دلش زمین جگر بست
غمناک به پیچ وتاب باشد بی غم همه شب به خواب باشد
کبکی که شکسته بال باشد شاهین زندش چه حال باشد
(همان:144)
برای دوری از غم سعی دارد به عاشق نامه ای نویسد ؛ غم دل به یار گوید .
کاغذطلبید و خامه برداشت ترتیب سواد نامه برداشت
سودای جگر به نامه می ریخت خونابه زنوک خامه می ریخت
(همان:145)
خود را خال از درد نمی داند . با ای سخنان می خواهد دلداریش دهد
غمناک مشو کم از تو غم نیست برسنگ سبو زشیشه کم نیست
دردت زمنست گرچه حالی من نیز نیم زدرد خالی
(همان:149)
از اینکه نمی تواند آزادباشد می نالد .
چون در زحصار گشت خندان پیوند نشد به آب دندان
بگداخت زسوز دل وجودم وزاوج فلک گذشت دودم
(دهلوي ،1964 :149)
وقتی می شنود که مجنون سر به بیابان داده و در خاک می خوابد او نیز به پیروی از عاشق در خاک می خوابد
تا بستر تو زمین شنیدم من نیز همان زمین گزیدم
گر حله برآری از حریرم بینی همه نسخت حصیرم
(همان:150)
هرگاه رنجی به عاشق رسد معشوق هم آن رنج را احساس می کند و در وجود معشوق نمایان می شود. امیر خسرو پیوند قوی روحانی را در بین عشاق نشان می دهد
هرخار که پای تو کند ریش من از دل خود برون کشم نیش
هر سنگ که پهلوی تو خستست اینک تن من از آن شکستست
هر کوه که جای توست غارش برجای و دل منست بارش
(همان:150)
غم یکی از حالات دائمی معشوق است که در زمان دوری رفیق اوست.گریه نتیجه ی غم و درد دوریست.
من بی تو چنین به غم نشسته ازهر که به جز تو روی بسته
تنهایی و گوشه ودردی وزآب دودیده آب خوردی
(همان:151)
غم دوست را شادی می داند و از وجود غم در دل شاداست چرا که یاد دوست را به همراه دارد.در دل یا غم است و یا اغیارغم که از دل فاش می شود کوتاهی از غمخوار نیست از بسیاری غم در وجوداست.
گرتو نکنی به مهر یادم از تربیت غم تو شادم
(دهلوي،1964 :153)
درد تو رفیق جان من باد هم خوابه ی خاکدان من باد
(همان:154)
می خورد غمی دل فراقش وزخوردن غم ربود خوابش
(همان:195)
دل رفت که با غمت برآید تازین دو کدام برسرآید
(همان:221)
پوشیدن غم زمن نخیزد هرچیز که پربود بریزد
(همان:222)
ورغم رسد ازتوشادم وین شادی و غم همیشه بادم
(همان:225)
گاهی غم رفیق است و درد خودرا به او می گویند.
باسایه ی غم دراز می گفت در پیش خیال راز می گفت
(همان:228)

توصیف اندام معشوق:
امیر خسرو دهلوی در داستان خود به شرح اندام معشوق پرداخته و تصویر زیبایی از معشوق در داستان خود نمایان کرده است.او رخ لیلی را به گل و زلفش را به سنبل مانند کرده استودر بیتی چهره ی لیلی را به وزنخش را به چاه تشبیه نموده است.
هرتازه رخی چو دسته ی گل برگل زده حلقه های سنبل
از مقنعه دام ماه کرده دلها ززنخ به چاه کرده
بود از صف آن بتان چون ماه ماهی زده آفتاب را راه
لیلی نامی که مه غلامش خالش نقطی زنقش نامش
(دهلوي، 1964 :74)
تشبیه کودکی مجنون به ستاره ی درخشان وتشبیه آن به حضرت یوسف که برای پدرش به مانند یوسف و یعقوب بودند.
دانا بشمار خود نظر کرد گفت آنچه سر از شمار بر کرد

کاین طفل مبارک اختر خوب یوسف صفتی شود چو یعقوب
(همان:72)
در توصیف عاشق و معشوق از آرایه ی تشبیه بهره های فراوان برده است. در جایی آن را به دسته ی گل تشبیه کرده و با استفاده از استعاره و تشبیه بت و مانند به ماه که از زیبایی پری و انسان هارا به حیرت واداشته است.

هر تازه رخی چو دستهٔ گل بر گل زده جنتهای سنبل
بود از صف آن بتان چون ماه ماهی، زده آفتاب را، راه
لیلی نامی که مه غلامش خالش نقطی ز نقش نامش
مشعل کش آفتاب و انجم دیوانه کن پری و مردم
(دهلوي،1964 :74)
در توصیف لیلی می گوید: در حسن و خوبی به مانند سرو و قطره ی آب است و چون خورشید زیباست.

در گلشن حسن سرو چالاک چون قطرهٔ آب آسمان پاک
خورشید رخی خدیجه نامش

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد امیرخسرو دهلوی، حکمت خداوند، صفات خداوند، مرگ و زندگی Next Entries پایان نامه درمورد عاشق و معشوق