پایان نامه درمورد ظلم و ستم

دانلود پایان نامه ارشد

فرومايگان زبان به شکايت مي گشايند.

با همت و پشتکار اين راه را بپيماي و از چگونگي راه سخن مگوي.

هر آرزومند کوشايي که راهنمايش حکمت و خرد باشد ، گمراه نخواهد شد.

و آنکه هدف و خواسته والايي داشته باشد، هرگز نوميد نگردد .

* * *

اي درمانده! زندگانيت را با غم و اندوه به باد فنا داده اي.

دست بسته نشسته اي و مي گويي: “زمانه با من سر جنگ دارد”.

اگرتو بار مشکلات خود را به دوش نکشي ، پس چه کسي آن را به دوش کشد ؟

* * *

هميشه سخن از مشکلات اين سرزمين به ميان مي آوري در حالي که خود آفتي براي وطن هستي.

بدبيني مرض اين ديار است ، آيا هيچگاه در پي يافتن علت هايش بوده اي.

اي آنکه تبر به دست گرفته اي و سرزمين آبادت را ويران مي کني!

بازايست، چرا که تو کسي نيستي که اقدام به برپايي وطن کند .

و با چشمانت گرگها را بنگر که آبشخورهايش را حريصانه مي نوشند .

* * *

سرزمينت خريد و فروش مي شود و تو بانگ مي زني: “زنده باد وطن” ؟!

اگر خير و سعادت آن را مي خواستي، با خونت بهاي آن را مي پرداختي.

و اگر خردمند بودي، زخمش را مداوا مي کردي.

* * *

به جوانان سلام کن و به آنها بگوي: “شما اميد فردايمان هستيد”.

پشتکارتان براي بيرون راندن جنايتکاران تجاوزگر استوار باد.

خداوند دست قدرتش را که بر قوي ترين دستها برتري دارد، به سوي شما دراز نموده است.

اي وطن! اين جوانان را به سان گل هاي نوشکفته اي به تو تقديم مي دارم.
اي وطن! قلبم درگرو عشق تو خواهد ماند، اي وطن

ابراهيم شعرش را فقط در بيزاري ازظلم و ستم استعمار و بيداري قومش نمي سرايد بلکه روح

لطيف واحساس صادق او، اشک مادران و کودکان را همه جا و در هر بحراني مي بيند و الهام

سرايش اومي شوند . قلب ابراهيم درزلزله نابلس که ويراني زيادي برجاي گذاشت بسيار متأثر

شد و قلم هنرمندش غم و اندوه وي را در قالب قصيده ” کارثـة نابلس ” بـه تصويـر کشيـد .

کارثة نابلس

أ دموعُ النساءِ وَ الأطفالِ تجرحُ القلبَ أم دموعُ الرجالِ

بلدٌ کانَ آمِناً مطمئنّاً فرَماهُ القضاءُ بالزلزالِ

هزّةٌ إثرَ هزّةٍ ترکَته طللاً دارِساً مِن الأطلالِ

مادَت الأرضُ ثم شبّت وَ ألقت ما علي ظهرِها مِن الأثقال

فتهاوَت ذاتَ اليمينِ ديار لفظت أهلها ، وَ ذات الشمال

بعجاج تثيرُه ترَکَ الدنيا ظلاماً ، وَ شمسُها في الزوال

فإذا الدّور وَ هيَ إمّا قبورٌ تحتها أهلها ، وَ إمّا خوال

وَ أرقُّ النسيم لو مرَّ بالقائم مِنها لدکَّه ، فهوَ بالِ

لا تقف سائلاً بنابلسَ الثکلي فما عندَها مُجـيبُ سؤال …

قد رأينا في لحظةٍ وَ سَمِعنا کيفَ تلهُو المنون بالآجـال

ههُنا نسوة جياعٌ بلا مأوَي ، سَترن الجسومَ بالأسمال

ههُنا أسرة تهاجرُ وَ الغمُّ بديلُ الأثاثِ فوقَ الرِّحال

ههُنا مُبتلي بفقدِ ذويه ههُنا مُعدِم کثير العيال

ملأ الحزنُ کلّ قلبٍ وَ أودَت ريح يأسٍ بنضرة الآمال

دخلاءَ البلاد ، إنّ فلسطينَ لأرضٌ کنوزها مِن نکال

تِبرُها صُفرة الرَّدي فخذوه عن بنيها ، وَ آذنوا بارتحال

ربِّ لطفا ! قد أتانا نذيرٌ بوباءٍ مِن بعدِ هذا الوبال

وَ جَراد ، وَ کلُّ آتٍ قريب أوَ بعد الإمحال مِن إمحال

ربِّ ، إنَّ الکروبَ تتري علينا حسبُنا کرب هجرةٍ وَ احتلال ( همان ،

ص450)

حادثه نابلس

آيا اشک زنها و کودکان ، قلب را به درد مي آورد يا اشک مردان ؟

سرزميني آرام و ساکن بود که قضاي الهي آن را دچار زلزله کرد .

زلزله اي در پي زلزله اي آن را به مشتي خاک بدل نمود .

زمين لرزيد و به حرکت در آمد و بارهايي را که بر دوشش بود رها و پرتاب کرد .

خانه ها را از راست وچپ فرو ريخت و اهلشان را پرتاب نمود .

گرد وغباري که برپا کرده بود دنيا را تيره و تار کرد و خورشيد را در ورطه نابودي قرار داد.

و اما خانه ها و منزلها يا گورهايي شدند که اهل خانه را در خود جاي دادند و يا خالي از سکنه و رها شدند .

و اگر کمترين نسيمي بر ايستاده اي وزيدن مي گرفت آن را در هم مي کوبيد ؛ چون پوسيده و فرسوده بود .

پرسش کنان در نابلس داغديده توقف نکن ، چون هيچ پاسخ دهنده اي در آن نيست . …

در يک لحظه ديديم و شنيديم که چگونه دستان سرنوشت سرگرم مرگها شدند و از آن لذت بردند .

اينجا زنان گرسنه بي سرپناهي هستند که بدنهاي عريان را با لباسهاي کهنه و پاره مي پوشانند.

اينجا خانواده اي است که مهاجرت مي کند در حالي که غم و اندوه به جاي اسباب و اثاث خانه توشه آنهاست.

اينجا داغ ديده اي درغم ازدست دادن يارانش است ، اينجا کسي است که بيشترعزيزانش را ازدست داده است .

همه قلبها پر از اندوه شده اند و باد يأس و نا اميدي ، طراوت و آرزوها را ربوده است .

اي اجنبيهاي بيگانه همانا فلسطين سرزميني است که گنج هايش برايتان عذاب خواهد شد .

طلاي آن رنگ زرد هلاکت و نابودي است ، پس آن را از فرزندانش بگيريد و خبر از کوچيدن دهيد .

پروردگارا لطفي بفرما ! چراکه هشدار دهنده اي از وبا بعد از اين مصيبت به ما خبر داده است .

از ملخ ، و هر آمدني نزديک است ، آيا بعد از خشکسالي قحطي است .

پروردگارا رنج ها و دردها پي در پي بر ما فرود مي آيند ، غم آوارگي و اشغال ما را بس است .

عشق ابراهيم به سرزمينش فقط يک احساس گذرا نيست بلکه اميد به بازگشت نسيم هاي دلنواز

اين بهشت گم شده وآرزوي کاميابي آن و شکست دشمنانش است . قصيده ” وطني ” او گواهي

صادق بر اين گفته است .

وطني

وطني أنتَ لي وَ الخصمُ راغم وطني أنتَ کلّ المُني

وطني إنني تسلِم سالم وَ بکَ العزّ لي وَ الهنا

يا شبابنا إنهَضوا آنَ أن ننهَضا

وَ لنعلّ الوطن فلنعمّ الوطن

وَ انهضُوا وَ ارفعُوا عالياً مجدکُم خالداً ساميا

وطني مجدُه في الکون أوحَد وطني صافحَ کوکبا

وطني حسنُه في الکون مُفرَد جنة سهلُها وَ الرُبي

يا شبابنا إنهضوا آنَ أن ننهضا

و لنعلّ الوطن فلنعمّ الوطن

و انهضوا و ارفعوا عاليا مجدکُم خالداً ساميا

وطني حيثُ لي محبّ ينطقُ بلساني وَ ما أشعرُ

وطني حيث لي فؤادٌ يخفقُ وَ به رايتي تنشرُ

يا شبابنا إنهضوا آنَ أن ننهضا

وَ لنعلّ الوطن فلنعمّ الوطن

وَ انهضوا وَ ارفعوا عاليا مجدکُم خالداً ساميا ( همان ، ص522)

سرزمين من

سرزمين من توعلي رغم خواسته دشمنان از آن مني ، سرزمين من تو همه آرزويي .

سرزمين من سلامتي من در سلامت توست و عزت و شکوه من به خاطر توست .

اي جوانان به پا خيزيد ، امروز روز قيام است .

تا وطن را سر افرازي ببخشيم، و آن را آباد کنيم .

به پا خيزيد و بالارويد ، عزتتان جاودان و بلند است .

بزرگي و مجد وطن من درجهان بي همتاست ، سرزمين من با ستاره دست مي دهد ( همطراز ستارگان است).

سرزمين من ، زيباييش در هستي تک است و کوه و دشتش بهشت است .

اي جوانان به پا خيزيد ، امروز روز قيام است .

تا وطن را سر افرازي ببخشيم، و آن را آباد کنيم.

به پا خيزيد و بالارويد ، عزتتان جاودان و بلند است .

وطن جايي است که محبوبي به زبان من سخن مي گويد و من نمي دانم .

وطن من جايي است که قلبي برايم مي تپد ، و به واسطه آن پرچم من پهن و گسترده مي شود .

اي جوانان به پا خيزيد ، امروز روز قيام است .

تا وطن را سر افرازي ببخشيم، و آن را آباد کنيم.

به پا خيزيد و بالارويد ، عزتتان جاودان و بلند است .

درسال 1928م تقريبا حرکتهاي قومي و وطني در شعر ابراهيم رکود موقتي يافت که با قصيده

” الثلاثاء الحمراء” به سال 1929م بار ديگر اوج گرفت . طوقان اين شعر را در وصف اعدام

سه شهيد زنده ياد ” فؤاد حجازي ” ، ” محمد جمجوم ” و” عطا الزير” سرودکه ازپنج قسمت

تشکيل مي شود : مقدمه ، ساعت اول ، ساعت دوم ، ساعت سوم ، و خاتمه .

واما مقدمه : درچهل بيت سروده شده و شاعر در آن از شرارت و زشتـي حکم اعدامي کـه

حکومت ستمگر وقت بر عليه کساني کـه در راه حق مبارزه مـي کردند صادر کرد ، سخن

مي گويد . ( ابو حاقة ، 1979م ، ص 278)

الثلاثاءُ الحمراء

مقدمة

لمّا تعرَّضَ نجمُک المنحوسُ و ترنَّحَت بِعُري الحِبالِ رؤوسُ

ناح الأذانُ و أعوَلَ الناقوسُ فالليل أکدرُ ، وَ النّهارُ عَبوسُ

طفِقت تثورُعواصفُ وَ عَواطِفُ

و الموتُ حيناً طائفُ أو خاطِفُ

والمِعوَلُ الأبديّ يُمعِنُ في الثري لِيَرِدَّهم في قلبِها المتحجّرِ

يوم ٌ أطلَّ علي العصورِ الخالية وَدَعا : ” أ مرَّعلي الوَرَي أمثاليَه؟”

فأجابَهُ يومٌ : ” أجل أنا روايَة لحاکم التّفتيش ، تلکَ الباغية

وَ لقد شهدتُ عَجائبا وَ غرائبا

لکنّ فيکَ مصائبا وَ نوائبا

لم ألقَ أشباهاً لها في جَورِها فاسأل سوايَ وَ کم بها مِن مُنکَرِ

* * *

و إذا بيومٍ راسفٍ بقيودِهِ فأجابَ ، و التاريخُ بعضُ شهودِه ،:

“أُنظُرإلي بيض الرَّقيق وَسودِهِ مَن شاءَ کانوا مُلکَهُ بنقودِهِ

بشر ٌ يُباعُ و يُشترَي فتحَرَّرا

وَمشَي الزّمانُ القهقرَي فيماأري

فسمعتُ مَن مَنعَ الرَّقيقَ وَ بيعَهُ نادَي علي الأحرارِ يا مَن يشتري!”… ( ابراهيم

،2005 م، ص274)

وقتي ستاره بد اقباليت روي گرداند و مخالفت ورزيد ، و سرها بر ريسمانهاي عريان لرزيدند ،

أذان فغان و شيون سرداد و ناقوس فرياد بر آورد ، شب تيره و تار شد و روز گرفته و عبوس ( مسجد

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد ادب مقاومت، شعر مقاومت Next Entries پایان نامه درمورد حالي، ...، ساعة