پایان نامه درمورد شمال ایران، وابستگی متقابل، روابط اجتماعی، اصول اخلاقی

دانلود پایان نامه ارشد

نمی‏خورد و مصمم و با اراده‏ی قوی برای رسیدن به خواسته‏ی خود و با تمام قدرتی که از اسحر و جادو دارد، مقاومت می‏کند.
«پسر رفت پیش دختر و تعظیم کرد. دختر گفت: تو بودی که برگ را از ظلمات آوردی؟ پسر گفت: بله. دختر گفت: می‏توانی نشانی ظلمات را بگویی؟ پسر گفت: آری، هفت شبانه روز در راه بودم. دختر گفت: تنها شنیده‏ای که هفت شبانه روز در راه باید بود، حال آن‏که نشانی‏های دیگر هم دارد. و پسر را مرخص کرد… دختر لشکر را آماده کرد که با پادشاه بجنگد. خبر به پادشاه بردند که پسر کوچک تو در این شهر است؛ از این دختر مهلتی بخوا تا آن پسر را حاضر کنند که حقیقت را بگوید» (سادات اشکوری،1387: 36).

4-13 زن وابسته به مرد
زن‌ در‌ عـرصه‏ی پهـناور جهان ما، پیوسته زن بوده است و در هـمه جـای این جهان و از آغاز‌ پیدایش‌ بر زمین، فارغ از زمان و مکان و نژاد و رنگ و آیین، بار‌ مسئولیّتی‌ ویژه‌ را بر دوش داشته است: «زادن، پروردن و به بلوغ رساندن» (لاهیجی و کار،1377 :1). در داستان‏های گیلانی به مواردی بر می‏خوریم که زنان برای حفظ بقا و نیازهای خود وابسته به مردان هستند و کاملاً مانند موجودی متعلق به مردان دیده می‏شود. این تفکر ریشه در باورها و آیین‏های کهن مردم این سرزمین دارد که برای مردان جایگاهی بیشتر از همسر بودن قائل می‏شدند. «‏در حماسه کـه‌ حـدیث‌ مردانگی‌ و جنگاوری و مبارزه است، مهم‏ترین دلیل ازدواج، داشتن فرزند و حفظ نسل است تا جایی‌ که‌ عدّه‏ای تنها وظیفه‏ی زن را در داستان‌های حماسی، تولید فرزند- آن هم پسر برومند- دانسته‌اند» (طباطبایی، 1387: 35).
در قصه شماره “11” شخصیت زن داستان برای رهایی از بیماری و بدست آوردن سلامتی نیازمند وجود مردان است. بدون حمایت مردی شجاع و دانا زندگی خود را از دست می‏دهد و به عنوان شخصیتی مستقل نمی‏تواند کاری برای خود انجام دهد و در انتظار ناجی خود به سر می‏برد. پاداش ناجی نیز ازدواج با دختر است و در این مورد هم دختر حق انتخابی برای زندگی خود ندارد.
«ببر گفت: تو خبر داری مدتی است دختر حاکم مریض است و حاکم می‏گوید هرکس او را مداوا کند، دخترش را به عقد او در می‏آورد؟! شیر با تعجب گفت: نه بابا! ببر ادامه داد: من دوای درد او را می‏دانم. و آن خوردن مغز سر گوساله‏ی سیاهی است که تازه در طویله حاکم به دنیا آمده است. پسر که حرف‏های آن‏ها را می‏شنید، مدتی فکر کرد و بعد به گوشه‏ای خزید» (غلام دوست،1391: 209).

4-14 همسر باوفا
یکی از اصول اخلاقی و سنت‏های دیرین در میان ایرانیان، پاییندی به سنت ازدواج و اصول رایج در آن است. «‏این سنت‏ها یک دیدگاه مشترک دارند، این‏که فقط یک ساختار اخلاقی‌ وجود دارد که برای مردان معرف کار درست است: ترکیبی از فضایلی‌ مردانه نظیر شهامت، پایداری، توانایی جسمانی، مکر و حلیه و قوه‏ی تشخیص سیاسی و مجموعه‏ای دیگر از خصایل که برای زنان معرّف کار درست است و شامل کم‌رویی، عطوفت، اطاعت، تعلیم‌پذیری، ملایمت، معصومیت و کفایت در زندگی خانوادگی می‌شود» (پرنر، 1383: 96).
زنان در شمال ایران‌ نه تنها یکی از‌ اعضای‌ مهم خانواده محسوب می‌شدند، بـلکه به علت نقش حـساسی کـه در عرصه‌ی تولید و تقسیم کار داشته‏اند، همیشه یک نوع وابستگی متقابل بین آن‏ها و مردان وجود داشت حتی وابستگی و توافق عمیق، تنها در اقتصاد و کار نبوده است، بلکه در نبرد و مبارزه در همبستگی و رفاقت در اندیشیدن و هـم‌فکر بودن در خلاقیت، ساختن، صلح، خوشی‌ و به‌عبارتی در تمام ابعاد زندگی می‌توان آن را دیده نادیده گرفتن زن در شمال ایران یعنی عدم تضمین بقای هر دو جنس و مهم‏تر از همه از هم پاشیدگی زندگی‌ مشترک‌ و در نهایت فروپاشی نظام خـانوادگی اسـت.
در قصه شماره”21″ شخصیت اصلی زن داستان مهربان،ساده و خوش قلب دارد. در ابتدا با بی‏تجربه‏گی خود اشتباهی انجام داده ولی با تلاش و صبر خود این اشتباه را جبران می‏کند. زن داستان بسیار به همسر خود با وفا‏ست. در غیاب همسر گرچه فرصت‏های زیادی برای ادامه زندگی خود دارد ولی با تحمل و فراست در پی کمک به همسر خود است. بسیار باهوش و عادل است و در حین این‏که خود به کمک احتیاج دارد‏، به افراد نیازمند کمک می‏رساند و مشکلات آن‏ها را نیز حل می‏کند و البته در پایان به واسطه‏ی صبر و مهربانی خود به آنچه می‏خواهد، می‏رسد.
«دختر سر تا پا لباس سیاه پوشید و بالای سر جوان نشست و بنا کرد به قرآن خواندن و اشک ریختن. عاقبت دید با گریه کردن کاری ساخته نیست. بعد به آه گفت: من را ببر توی بازار بفروش..‏. دختر کوچکی اصلا شب‏ها خوابش نمی‏برد. تمام شب به فکر شوهرش بود تا بلکه بتواند چاره ای بیندیشد و علاج دردش را پیدا کند و بار دیگر او را به زندگی برگرداند» (غلام دوست،1391: 297).
4-15 همسر خیانتکار
آمارها و گزارش‏های روانشناسان و دادگاه‏های خانواده نشان می‏دهد در دهه گذشته گرایش به خیانت به همسر در جامعه ما بسیار افزایش یافته است.‏ روانشناسان و متخصصان، از بین رفتن عشق و علاقه، عدم جذابیت همسر، سهل انگاری همسر، هوسرانی، عقده‏های جنسی، اخلاق و رفتار غیرقابل تحمل همسر، بی‏خطر شمردن خیانت، زیاده خواهی و تنوع طلبی را از دلایل اصلی خیانت و بی‏وفایی همسران به یکدیگر می‏دانند.
خیانت در رابطه خانوادگی دارای انواع و اقسام مختلفی است که عبارتند از:
1- خیانت رفتاری: منظور از خیانت رفتاری این است که یکی از همسران به صورت رفتاری و با ارتباط برقرار کردن با شخصی خارج از سیستم خانواده به همسرش خیانت کند که بخش اعظم آن را ارتباط‏های جنسی تشکیل می‏دهد و در جامعه ما نیز رایج است.
2- خیانت ذهنی: افرادی که در فکر و تخیلاتشان مدام به شخصی دیگر می‏اندیشند و از آنجا که زاده ذهنشان است، آن فرد شخصی ایده آل به شمار می‏آید و در این موقع است که برای زندگی مشترک خطر می‏آفریند چرا که آن شخص دایماً شریک زندگی‏اش را با فرد ایده‏آل ساخته ذهنش مقایسه می‏کند و چون در حال قیاس است، در ارتباط با همسرش به مشکل برمی‏خورد و رابطه سرد می‏شود.
3- خیانت کلامی: در این نوع خیانت، زن یا مرد به صورت تلفنی یا اینترنتی یا این‏که در هر موقعیتی که فراهم شود با یکدیگر صحبت کرده و گرم می‏گیرند. متأسفانه امروزه به دلیل وجود اینترنت، ارتباط جنسی کلامی و حتی ویدئویی وجود دارد که این هم به نوعی، خیانت محسوب می‏شود. ناگفته نماند این نوع خیانت نوعی انحراف جنسی به حساب می‏آید (زندی پور، 1387: 63-66).
در قصه شماره”37″ شخصیت اصلی زن داستان و یکی از شخصیت‏های زن، هر دو شخصیتی خیانتکار به همسر دارند. دختر کبوتر که با مکر و حیله از خانه می‏گریزد و سپس برای دست به سر کردن همسر شرطی می‏گذارد و وقتی شرط انجام شد باز هم همه چی را انکار کرده و در حق همسر خود خیانت و بی‏وفایی می‏کند. این زن حیله گر، فرصت طلب، دروغگو و بی وفا است. همسر صنوبر نیز زنی بی‏وفا و خیانتکار است که البته به سزای اعمالش توسط همسر می‏رسد. این زن پنهان کار، خائن و متظاهر است.
«صنوبر تعریف کرد که من و گل دختر عمو پسر عمو بودیم. همدیگر را دوست داشتیم پدر و مادرهای ما هم برای ما جشن مفصلی گرفته بودند، اما برای ما فرزندی نمی‏شد. روزی دوستم به خانه من آمد. از هر دری با هم حرف زدیم او گفت زن من در خانه خیلی مهربان است، اما در بیرون اصلاً به من اعتنایی نمی‏کند. من گفتم به عکس زن من در بیرون خیلی به من محبت می‏کند و احترام می‏گذارد اما در خانه اصلاً مهربان نیست. دوستم گفت زنت به تو خیانت می‏کند و حرف‏هایی زد که بر خودم لرزیدم. بعد صنوبر شروع به لرزیدن می‏کند و داستان خیانت زنش را از اول تا آخر برای جوان تعریف می‏کند» (پور احمد جکتاجی،1386: 144).

4-16 زن مهربان
در قصه شماره “25” شخصیت زن داستان بسیار مهربان و مهمانواز است. اگرچه مرد یهودی از خوش قلبی و مهربانی و قدر‏دانی زن سوء استفاده می‏کند، ولی سرانجام زن‏، پاداش صبر و تحمل و مهربانی خود را با خوشبختی فرزندانش می‏بیند.
«مرد یهودی به پسر گفت: آیا می توانی به مادرت بگویی که فردا این مرغ را سر ببرد و با سر و جگر و دلش برایم خورشت درست کند؟ پسر هیزم شکن گفت: باشد، حتما می‏گویم. وقتی مادرش این حرف را شنید‏، گفت: این مرغ در برابر آن همه پولی که این مرد به ما داده چه ارزشی دارد!‏» (غلام‏دوست،1391: 336).

4-17 زن سنگدل
حضور زنان شرور در عرف داستان و افسانه‏ها به دو علت ضروری است: اول‌ آن‌که‌ آن‌ها‌ در زنـدگی واقـعی هستند، پس چرا نباید در ادبیات باشند و دوم این‌که راهی دیگر‌ هم‌ برای گفتن یک مطلب وجود دارد. زنان چیزی بیش از پاکدامنی دارند. آن‌ها‌ دارای‌ ابعاد‌ کـامل انـسانی هستند. چرا نباید همه‏ی ابـعاد آنـ‌ها از لحاظ ادبی بیان شود (هاشمی نسب، 1380: 19). شدت و ضعف عناصر تشکيل دهنده‏ي شخصيت در ميان آدميان با‌ توجه‌ به کـثرت تـعداد اين عناصر به حدي است که موجب وجه تمايز هر فرد آدمي ازديگر آدميان مي‏شود. اين وجه تمايز که «منش» ناميده مي‏شود، سبب مي‏گردد‌ که‌ هر آدمي در بـرابر مـحرکي‌ واحد‏، واکنشي‌ ويژه به خود نشان مي دهد، زيرا آدميان اگر چه همگان داراي شخصيت به مفهوم عام خود هستند، ولي همگي داراي‌ «منش‌» واحدي‌ نيستند و هر يک در برابر فشارهاي خارجي واکنشي‌ متفاوت‌ از خود بـروز مـي‏دهـند. هر فرد انساني در برابر مـحرکي واحـد واکـنش ويژه از خود بروز مي‏دهد‌ که‌ معرف‌ شخصيت ويژه‏ي اوست که اين جنبه‏ي اختصاصي شخصيت هر کس‌ همان «منش» اوست که از منش ديگر کـسان مـتمايز اسـت (دلاور و دیگران، 1389: 2). دقت در شخصيت مي‏تواند‌ راهگشاي‌ ورود بـه دنـياي افراد گوناگون باشد که هر يک در برخورد‌ با‌ مسائل فردي و اجتماعي رفتارهاي ويژه و گاه مشخصي از خويش نشان مي‏دهد و بي‏تـرديد شـخصيت افـراد‌ به‌ يکديگر‌ شباهت‏هايي دارد. به عبارت دیگر، حس سنگدل بودن در برابر دیگران در همه‏ی افراد وجود دارد، اما اگر این حس به صورت بالفعل درآید، جز خصوصیات آن فرد می‏شود.
در قصه شماره”29″ سه شخصیت زن داستان دارای شخصیتی بسیار مغرور و بی‏رحم و سنگدل هستند. با استفاده از سحر و جادو و قدرتی که دارند باعث آزار و اذیت و مرگ عده‏ی زیادی می‏شوند و از این بابت نیز در کمال شقاوت قلب‏، خوشحال‏اند.
«خواهر وسطی گفت: من هم می‏خواستم با شاهزادهظای ازدواج کنم و هرچه به او می‏گفتم، او امتناع می‏کرد. به همین خاطر او را کشتم و هر شب می‏رفتم او را زنده می‏کردم شاید پشیمان شود و به امر ازدواج با من گردن نهد، اما باز هم او نمی‏پذیرفت. پدرش بیست نگهبان بر سر قبرش برای کشتن من گماشت، ولی وقتی من به قبر می‏رسیدم با یک صدای مهیب‏، هر بیست نفرشان را هلاک می‏کردم و می‏رفتم با تکه چوبی به قبر می‏زدم، قبر شکافته می‏شد و ضربه‏ای به شاهزاده می‏زدم، او زنده می‏شد‏…» (غلام دوست،1391: 376).

4-18 زن حسود
حسد، از رذایل اخلاقی ، گناهان کبیره و به معنای آرزویِ زوال نعمت‏ها و داشته‏های دیگران می‌باشد. از آن در باب‏هایی نظیر صلات و شهادات سخن گفته‏اند. حسد را به عنوان رفتار خصمانه درونی توأم با رنج‌ که‌ در نتیجه‏ی‌ برخورداری و مـحرومیت از نـعمت و یـا نعماتی به وجود می‌آید، تعریف می‌کند.
«‏حسد در لغت، یعنی‌ زوال‌ نعمت‌ کـسی‌ را خـواستن، رشک بردن، بدخواهی‏» (دهخدا، 1345: ذیل واژه‏ی حسد). مسیر وقوع حسد در‌ روان‌ انسان‌ و روابط اجتماعی فوق العاده پیچیده است و تحت شرایط خاص اجتماعی و روانـی شـکل می‌گیرد. بنابراین حسد چون اندوه، شادی، ترس، امید و یأس مسیری‌ طبیعی‌ و قابل‌ پیش‌بینی را طی نمی‌کند. «حسد تحت فشارهای اجتماعی، نابرابری شرایط زندگی‌ افراد‌ و مقایسه‏های مداوم شرایط و احوال زندگی به وجود می‌آید که فهم چگونگی آن برای خود حسود از همه آسـان‌تر اسـت. برای‌ بسیاری‌ از‌ مـنتقدان و متفکرین امور اجتماعی حسد جنبه‏ی عینیت قطعی نپذیرفته و هیچ‏گاه به عنوان یک مسأله مستقل حائز اهمیت اجتماعی بررسی نشده اسـت. غالباً یا به مدت آن اکتفا شده و یا‌ این‏که‌ در‌ ارتباط با مسائل دیگری نـامش ذکـر شـده است»

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد عزت نفس، انتخاب همسر، پدرسالاری، کاروانسرا Next Entries پایان نامه درمورد ایجاد باور، ناخودآگاه