پایان نامه درمورد سلسله مراتب، سلسله مراتبی، حقیقت و مجاز

دانلود پایان نامه ارشد

است که آنها را در برابر هم قرار می‌دهد، والا دوگان‌ها، مکمّل هم دیگرند و گاه یکی از دیگری می‌زاید:
که ز ضدها، ضدها آمد پدید
در سویدا روشنایی آفرید
پس زیادتها درون نقصها است
مر شهیدان را حیات اندر فناست134

بورکهارت در کتاب هنر اسلام در توصیف مسجد قبه‌الصخره135 در اورشلیم به عروج پیامبر از آن نقطه می‌پردازد: زیر صخره‌ای که در میان مسجد است غاری وجود دارد که از آنجا به چاهی راه می‌یابد و چاه، راه به بیرون و روی به آسمان دارد؛ بنابر روایتی رایج، پیامبر (ص) از آن غارِ زیرِ صخره، به معراج رفته است؛ این مطلب متضمن نوعی سمبولیسم و ابهام است: معراج که بالاروی است، از چاه آغاز می‌شود.136 چیزی شبیه ماجرای یوسف (ع)، که در چاه شدنش، مانع از به اوج جاه رسیدن او نشد. به تعبیر حافظ:
عزیز مصر به رغم برادران غیور
ز قعر چاه به اوج جاه رسید
اصل و کلمه الهی یا همان حقیقت را با سمبول «وجه» نشان می‌دهیم و صورت‌های ظهوریافته را با «حجاب». «حجاب دقیقا معادل اصطلاح هندیِ مایا و کلمه وجه معادل آتما است.»137
با توجه به «اصل» یادشده در دوگان‌ها صورت‌های سمبولیک دو صفت دارند:
1. فراروی به اصل دارند: صورت بیانگر ذات است و درک صورت این نیاز را در انسان بیدار می‌کند که به ذات یا آرکتیپ آن فراروی کند.
2. صورت همان قدر که نشان‌دهنده ذات است حجابِ ذات نیز هست. حجاب دو نقش اساسی دارد: از یک طرف پوشاننده وجه است و از طرفی متجلّی کننده آن؛ بنابراین همه آفرینش الهی و تجلّیات او حجاب هستند؛ که اگر چنین نبود طبق حدیث نبوی، سَبَحات جمالش چشمان ما را کور می‌کرد.
در فصل بعد به توضیح حجاب می پردازیم.

2-2. حجاب و مایا138
سمبول همان‌قدر که ظاهر کننده اصل و باطن است به همان اندازه نیز حجاب باطن است. در مابعدالطبیعه هندو و متافیزیک سنّتی، تمایز میان امر واقع و امر ظاهری، موهوم139 است به عبارتی این همان تمایزِ میان آتما و مایا است. آتما در مایا پرتو افکنده است. مایا به نیروی تخیّل عالم و توهّم دنیا و سراب و جادوی جهان و صورت ظاهر خیالی و خطای باصره تعبیر شده و دارای صفات متضاد است، «هم مظهر تجلّی کائنات و به این اعتبار وسیله معرفت یعنی شناخت نیروی خلّاقه الهی است و هم موجب گمراهی، زیرا حجاب و پرده ابهامی است که بین خالق و مخلوق سایه می‌افکند» و بر اثر تکثیر واقعیات عینی و ذهنی، واقعیات و توهّمات مطلق و نسبی و حقیقت و مجاز را به هم می‌آمیزد. مایا «بازی رایگان و ناموجّه و خودجوش و خالص است».140 مایا به عنوان نیروی خلّاق (ویکشپا شاکتی) تخیّلی خلّاق هم هست: دو نیرو به مایا نسبت داده می‌شود: نیروی خلّاق و نیروی استتار.141
«مایا ترکیبی از نور و ظلمت و پیدا و پنهان است»142 به همین دلیل به عنوان هنر محض یا معمار آفرینش نیز تلقّی می‌شود چرا که همچون هنر، در عین انعکاس اعیان؛ فناپذیر و ناپایدار است و بیننده را اغوا می‌کند.
مایای الهی چند سطح دارد که در تمام سطوح (کیهانی و فراکیهانی) هدفش ایجاد سطحی برای تجلّی دو عملکرد متوالیِ تشعشع و انعکاس است که حرکت و صورت با ایندو متناظرند. آتما در هر یک از سطوح که بدین ترتیب است خود را برون می‌افکند: فرشتگان، عالم انسانی و عالم مادّی.
مایای صوری که نه مَلَکی است و نه الهی، «نوعی سحر منعقد کننده، جداکننده و فردیّت بخش» است. علّت این امر نیز جز این نیست که مایا از اصل یا جوهر خود بیش از اندازه دور شده و «بیش از اندازه به ملاقات نیستی رفته است، نیستی‌ای که چیزی بیش از یک علامت یا جهت نیست و واقعیّتی ملموس نمی‌باشد»؛ و مانند کلمه آیه در تعابیر قرآنی معنای نشانه و جهت دارد.143
از این رهیافت می‌توان معنای دقیق سمبول را در سنّت هندو دریافت: در تحقق روحاني، كششِ کيهانيِ عينيت‌يافتگي، گرفتار رمز و تمثيل144 است. روح در جريان طبيعيِ رويگرداني‌اش از آتما، عينيت‌يافتگيِ (ديگر نه غيرمسقيم بلكه مستقيم) «مدرِك» مطلق را درمي‌يابد. عينيّت‌يافتگيِ غيرمستقيم، جهان است با كثرت بي‌حدّش، و عينيّت‌يافتگيِ مستقيمْ سمبول است، يعني چيزي كه مدرِك محض را بر سطح عيان جايگزين گرداند. آتما در مركز انسان در مقام مدرِك، مطلق و بي‌نهايت است و در گرداگرد انسان صاحبِ عنوان عينيت‌يافتگي بي‌شمار و متمايزِ اين مدرِك است. يوگين145 يا موكته146 يعني «شخص رهايي‌يافته»، آتما را در همه چيز مي‌يابد، امّا انساني كه رها نگشته، تصوير مركب و مستقيم آتما را به‌منظور حذف اضافات كه جهان، خود در رابطه با آتما آنها را نمايانده، بايستي بر جهان اضافه كند. سمبول، چيزي است كه به‌عنوان متّكايي مستقيم در تحقق معنوي عمل كند. مثال آن را يك منتره يا اسم الهي، يا به شكل ثانوي، سمبولی نوشتاري، تصويري يا تنديسي مانند شمايلي مقّدس147، ذكر توان كرد.
در بینش عرفان اسلامی نخستین ظهور الهی، نَفَس رحمانی خوانده می‌شود148. در مکتب ابن‌عربی، نفس رحمانی، واسطة عالم ربوبی و آفرینش است. نفس رحمانی، ظلّ‌الله، و فعل و امر واحد حق است که بر همه کثرات پرتو می‌افکند و مشتمل بر همه مظاهر است و اوّلین ظهور حق تلقّی می‏شود. از این فعل و فیض واحد، هم تعیّنات گوناگون به ظهور می‏رسد و هم اعیان ثابته. از آن حیث که نفس رحمانی جز انتساب و ربط به خداوند نیست، به استقلال، حکمی ندارد و از آن جهت که آشکار کننده کثرات است می‏توان آن را خیال محقَّق نامید. افتتاح وجود، با نفس رحمانی است و موجودات عالم مانند حروفی‏ هستند که با این نفس تحقق می‏یابند، و صور این عالم از طریق نفس رحمانی در «عماء» نقش می‏بندند. عماء، نخستین تعیّن نفس رحمانی است. صور عالم مانند اعراضی بر عماءاند و نسبت آنها به عماء، نظیر نسبت صور به آینه است برای شخص ناظر؛ در این میان، بیننده جهان نیز حق متعال است و چنان می‏نماید که صور عالم، بین عماء و بین رؤیت حق واقع شده‏اند که آنچه در این بین ظاهر می‏شود دلیلی بر ناظر عالم است. خداوند با ظهور عماء به غیرخود، وجود عینی می‏بخشد. عماء، نخستین ظهور نفس رحمانی است، امّا ظهور همه موجودات در عماء با کلمه «کُنْ» از جانب حق متعال است. ‏
‏ ابن‌عربی حضرت الهی را دارای سه مرتبه می‏داند: باطن، ظاهر و واسطه بین آن دو، که وجهی به ظاهر دارد و وجهی به باطن و حقیقت نفس را در آن مرتبه واسط عماء دانسته است که در آن کثرات به ظهور می‏رسند (همانطور که نَفَس از سویی و کلمات و زبان از سویی دیگر واسطه بین عالم ذهن و خارج‏اند، و نیز خیال واسطه بین عقل و حس می‏باشد). عماء به ابر و بخار رقیق نیز اطلاق می‏شود که نقش واسط بین ظهور و بطون را ایفا می‏کند.
اکنون مشابهت مایا و آنچه در تعابیر اسلامی هست روشن‌تر می‌شود. در تعابیر هندو: «مایا نَفَس آتماست؛ آتما توسط مایا نَفَس می‌کشد… کلّ عالم از سوی خداوند می‌آید و به سوی او باز می‌گردد: از اینجاست که ادوار کیهانی به وجود می‌آید… مایا هوایی است که آتما آن را تنفس می‌کند و این هوا کیفیّتی از بی‌نهایتی خود اوست.»149
حجاب صرفا صورتی از وجه خداوند است و همان منظری است که از آن، همه اشیاء شبیه خداوند دیده می‌شوند. خداوند در تجلّیاتش ظهور می‌کند. اینجاست که ما با همان متناقض‌نما روبرو هستیم: «خداوند دقیقا با همان چیزی که او را قابل رویت می‌کند، پنهان می‌شود.»150
تشبیه آینه اینجا نیز به کار می‌آید. انسان و تمام مخلوقات مظاهر الهی هستند یعنی بازتاب‌هایی از جلوه‌های حضرت حق. آنها با ظرفیتهای خاص خود اصل الهی را منعکس می‌کنند. همانطور که هر چه در برابر آینه می‌ایستد، آینه عکسی از او نشان می‌دهد مظاهر نیز عکس حق هستند. عکس نیز به معنای معکوس است. یعنی هر چه در برابر آینه است چپش، راستِ آینه و راستش چپ در آینه است. این تشبیه به این جهت است که هر چه در آینه است گرچه شیء خارجی است امّا در آن خلافی نیز هست و می‌تواند انسان را به گمراهی بکشاند. حجاب نیز چون عکس است می‌تواند رهزن باشد و ضد آنچه را که در واقع هست نشان دهد. این تضاد بیرونی است:
«هر چه در حیطه قانون انعکاس قرار دارد می‌تواند برای فرآیند روحانیِ متناظر با آن هم به کار رود. حتما باید به یاد داشته باشیم که تصویر منعکس شده نسبت به شیء، وارونه است. بنابراین مثلا هنگامی که حقیقت الهی که شامل همه چیز است منعکس شود به صورت مرکز جزئی دست‌‌نیافتنی ظاهر می‌شود؛ لطف وجود محض هنگامی که منعکس می‌شود چون قهری ویرانگر جلوه می‌کند؛ ابدیّت به صورت لمحه‌ای زودگذر و جز اینها.»151
حجاب‌ها هرگز کنار نمی‌روند، امّا هدایت الهی می‌تواند انسان را از خطر محجوب ماندن ایمن سازد. «کشف» حجاب که نوعی از علم است خود حجاب دیگری است.منتها انسان در این مسیر حجاب‌های دور را کنار می‌زند تا به حجاب‌های نزدیک برسد. تناقض نمایی دیگر این است که، طلبِ وجه خداوند از حالات نفس است و خودِ نفس، حجابِ حجاب‌ها است. ابن‌عربی می‌گوید:
«و لیکن آنها چیزی را طلب می‌کنند که از آنها غایب است، لذا طلبشان عین حجابشان است. پس آنها قدر آنچه را ظاهر شده است ندانستند، چراکه آنها مشغول به چیزی هستند که خیال می‌کنند از آنها مخفی است. گفت هیچ چیزی مخفی نیست. فقدان علم آنها را مخفی کرده است. در حق، هیچ چیزی مخفی نیست خدای تعالی ما را این چنین خطاب می‌کند: هو الاوّل والظاهر والباطن یعنی آنچه در ساحت باطن می‌طلبی ظاهر است پس خود را به مشقت مینداز»152

3. سمبولیسم: علمِ نسبتِ مراتب وجود
هیوستن اسمیت در کتاب حقیقت فراموش شده تعریف بدیعی از سمبولیسم به دست می‌دهد: سمبولیسم، علمِ نسبتِ مراتب واقعیّت است.153
از آنجا که وجود، امری ذومراتب است و موجودات در نسبت با یکدیگر، از وجودِ کمتر یا بیشتر یا برابر برخوردارند، کلّ جهان هستی نیز دارای «نظام سلسله مراتبی» است. سمبولیسم، معنای حقیقی‌اش را زمانی خواهد یافت که ما وجود را در لایه‌ها و سطوح مختلف درک کنیم. «موجودتر بودن» یا «وجودِ بیشتر داشتن»، یعنی «از خواص وجودِ فی‌نفسه، سهم بیشتری داشتن»؛ البته این فهم از وجود، خلاف فهم عرفی است. اگر بپذیریم که خواص وجود مثل قدرت، دیمومیت زمانی، امتداد مکانی و وحدت، امری ذو مراتب و پلکانی‌اند، آنگاه می‌شود گفت که چیزی موجود‌تر یا واقعی‌تر از چیز دیگر است. در این صورت، جهانِ هستی، نظامی سلسله مراتبی خواهد داشت که در راس آن موجودی قرار دارد که قادر مطلق است، همه جا حضور دارد، سرمدی است، بسیط است و دیگر خواص وجود که او را به سبب این ویژگی‌ها از مراتب پایین‌تر متمایز می‌کند.154
يكي از هستی‌شناسي‌هاي تمثيلي كه در تمدّن اسلامي و ميان برخی فيلسوفان مسلمان وجود داشته، ديدگاه اِخوان‌الصفا است. فيلسوفان اخوان‌الصفا، جهان مشهود را تمثيلي از عالم غيب مي‌دانستند؛ زباني كه اخوان به واسطه آن، تشابه بين مراتب عالم و پيوستگي طبقات آن و رابطة بين خالق و مخلوق را بيان كرده‌اند؛ زبان سمبولیک و مبتنی بر تناسظر، خصوصاً سمبولیسم اعداد. مفتاح اسرار جهان و هادي انسان در معرفت عالم هستي، عدد است كه مانند نور خورشيد، تاريكي جهل را از ميان برمي‌دارد و با پرتو عالم معقولات، جهان محسوسات را منور مي‌سازد.155 از ديد اِخوان‌الصفا، اين عالم، مرآت تجليات عالم اعلي است. جهان، حقيقتي است واحد كه طبقات و قسمت‌هاي مختلف آن در نتيجة تشابه و انطباقي كه بين آنها وجود دارد، به‌ هم ‌پيوسته است. بدین ترتیب سمبولیسم سنّتی، تکیه بر تناظراتی دارد که بین مراتب مختلف واقعیّت هست.»156 هر مرتبه‌ای در این سلسله، جهانی است که بازتاب جهان بالاتر از خود است. جهان یا جهان‌های پایین‌تر نردبانی است به عالم بالاتر.
«اگر عالم شهادت، پلکانی به سمت عالم ملکوت باشد، پس سلوکِ صراط مستقیم عبارت است از همین ترقّی و بالاروی، که گاهی به آن دین و منازل هُدی گفته می‌شود، اگر بین این دو عالم مناسبت و حلقه اتصالی نباشد، تصوّر بالاروی از یکی به دیگری ممکن نیست، رحمت الهی بین عالم شهادت و ملکوت موازنه‌ای بر قرار کرده است: هیچ چیز در این عالم نیست مگر اینکه مثال ]و سمبولی[ از آن عالم است»157
مسیر فیض از بالا به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد عالم مثال، نقطه مرکز، عالم خیال Next Entries پایان نامه درمورد سلسله مراتب، کوماراسوامی، مراتب هستی