پایان نامه درمورد سبک دلبستگی، دلبستگی ایمن، عوامل محیطی

دانلود پایان نامه ارشد

تجربي نظريه‌ي بالبي توانست به گسترش نظيه‌ي او كمك بسزايي بنمايد. اينسورت شخص مورد دلبستگي را به عنوان منبع امنيت(پايگاه امن)، كودك براي كاوش در محيط خود در نظر گرفت، او حساسيت مادر را براي نوزاد حائز اهميت مي‌دانست و نقش آن را براي رشد الگوهاي دلبستگي مادر-نوزاد، حياتي در نظر گرفت(خوشابی و ابوحمزه، 1386).
2-3-1- فرایند شکل‌گیری دلبستگی
دلبستگی همانند پنجره‌ای است که هنگام تولد شروع به باز شدن می‌کند و حدود سنین 3 الی 5 سالگی کاملا باز می‌شود(با عزّت و همکاران، 1388).
اولین دلبستگی در حدود 7-6 ماهگی شکل می‌گیرد. زندگی کودک حول محور یک شخص خاص که قابل دسترس است و به طور منظم نیازهای مراقبتی او را پاسخ می‌دهد، می‌چرخد و به این ترتیب رفتارهای جستجوی مراقبت کودک با پاسخ‌دهی منظم مادر تکمیل می‌شود(محمدی، 1389). کودک این کار را با گریه کردن، چسبیدن به مادر و حفظ نزدیکی با مادر انجام می‌دهد و مادرش را به هر فردی ترجیح می‌دهد. در زمان ترس و ناراحتی به دنبال مادرش می‌گردد، زمانی که می‌خواهد به کشف محیط اطرافش بپردازد وقتی مطمئن شد مادر برایش امنیت لازم را تأمین می‌کند به جستجو می پردازد و از نظر او مادر غیر قابل جایگزین است. کودک از تعامل با مراقبین انتظاراتی را شکل داده و به تدریج این انتظارات را در قالب یک سری بازنمایی ذهنی که بالبی به آن‌ها الگوهای کارکرد درونی53 می‌گوید درونی‌سازی می‌کند(رمضانی و همکاران، 1386).
الگوهای کارکرد درونی عبارت است از: ” بازنمایی شناختی از خود و دیگران که انتظارات کودک را درباره ارتباطات و پردازش اطلاعات شکل می‌دهد.” الگو های کارکرد درونی را می‌توان به عنوان قوانین هشیار یا ناهشیار برای سازمان‌دهی اطلاعات مربوط به دلبستگی و دریافت یا محدودیت در دستیابی به چنین اطلاعاتی تعریف کرد. این اطلاعات به احساسات، تجارب و افکار مربوط به دلبستگی ربط دارد بنابراین فرض بر این است که تحول و سازمان‌دهی این بازنمایی‌های درونی به تفاوت‌های فردی در کیفیت بهداشت روانی منجر می‌شود(سلیمانی، 1388). هر چند مدل‌های کار کرد درونی در طول رشد می‌توانند تغییر کنند اما نوع سبک دلبستگی که در اوایل کودکی شگل می‌گیرد به پیدایش سبک‌های دلبستگی در مراحل بعدی کمک می‌کند. مدل‌های کارکرد درونی که در کودک شکل می‌گیرد بر روی رفتارهای او در دوران بزرگسالی تأثیر خواهد گذاشت. در مرحله نوجوانی مدل‌های کارکرد درونی تثبیت و در مقابل تغییر مقاوم شده و منجر به رشد صلاحیت ها و قابلیت های فرد می‌شوند(حکیم الهی،1389).
در واقع دلبستگی در طول 3 سال اول زندگی که بالبی آن را دوره حساس نامیده، تشکیل می‌شود (برک، 2006، ترجمه سید محمدی، 1388). در تشکیل دلبستگی، یادگیری نیز سهم به سزایی دارد و اگر مراقب نسبت به کودک بی‌توجهی نشان دهد، تعامل لازم بین مراقب و نوزاد نباشد و بازخورد مناسب به کودک داده نشود، دلبستگی ایمن شکل نخواهد گرفت و بر روی انواع ارتباطاتی که فرد با دوستان، همسر و فرزندان خود دارد تأثیر خواهد گذاشت. البته در اواخر کودکی و اوایل نوجوانی در برخی از کارکردهای دلبستگی(به خصوص پایه امن و پناهگاه امن) یک انتقال دیده می‌شود. بدین صورت که نوجوان به جای پدر و مادر، در همسالان خود پایگاهی امن را جستجو می‌کند(بشارت و همکاران،1385).
2-3-2- انواع سبک‌های دلبستگی
هازان و شیور54 (1987)، نیز بر اساس نظریه دلبستگی بالبی، سبک‌هایی برای دلبستگی بزرگسالان ارائه کردند. این محققان دلبستگی بزرگسالی را به دو صورت تعریف کردند:
1) بازنمایی درونی یا الگوهایی که رفتار میان فردی و پردازش اطلاعات را هدایت می‌کنند.
2) راهبردها و شیوه‌های اختصاصی که افراد برای حفظ امنیت خود استفاده می‌کنند. و بر اساس این دو تعریف، سه سبک دلبستگی برای بزرگسالان پیشنهاد کردند:
سبک دلبستگی ایمن: افراد ایمن به راحتی می‌توانند با دیگران روابط صمیمانه برقرار کنند و در جهت دریافت حمایت دیگران از خود تمایل نشان می‌دهند.کسانی که سبک دلبستگی ایمن دارند، نگاره‌های دلبستگی را افرادی صمیمی می‌دانند. این اشخاص تصویر مثبتی از خود دارند و از دیگران نیز توقعات و انتظارات معقول و مثبت دارند.
سبک دلبستگی اضطرابی: این افراد تمایل زیادی به برقراری ارتباط صمیمانه با دیگران دارند اما در عین حال نگران این هستند که مورد پذیرش قرار نگیرند. در صورتی احساس مثبت نسبت به خود دارند که دیگران، ایشان را بپذیرند. این افراد تصور منفی از خود و تصور مثبت از دیگران دارند.
سبک دلبستگی اجتنابی55: برای این افراد مسأله مهم اتکا به خویشتن است و زمانی که احتمال طرد شدن از سوی دیگران می‌رود این افراد با انکار نیاز دلبستگی، می کوشند تصویر مثبت خود را حفظ کنند. اشخاص دارای سبک اجتنابی تصور منفی از دیگران دارند(خالقی تارجی،1390).

2-3-3- اختلال‌های مرتبط با دلبستگی
سلامت روانی و احساس سلامت شخص، تا حد زیادی به کیفیت روابط و دلبستگی او به دیگران بستگی دارد و مسأله اصلی در تمامی روابط شخصی، ایجاد و تنظیم این گونه روابط است. مشخصه اختلال‌های دلبستگی آسیب زیستی، روانی، اجتماعی است که بر اثر محرومیت از مادر، فقدان مراقب یا جایگزین او و فقدان تعامل با او به وجود می‌آید. ریشه سندرم‌های رشد نا کافی، اختلال اضطراب جدایی، اختلال شخصیت اجتنابی، اختلال افسردگی، بزهکاری، مشکلات تحصیلی، مشکلات سوء مصرف مواد، در تجارب منفی دلبستگی دیده می‌شود. این تجارب منفی، سبب صدمات هیجانی در کودک می‌شود. کودکان با پرورش سبک دلبستگی به شکلی ناایمن شخصیتی بی‌عاطفه خواهند داشت که مشخصه‌اش، کناره‌گیری هیجانی، فقدان احساس و ضعف در برقراری روابط محبت آمیز و عاطفی است(ربانی،1390).
افرادی که سبک دلبستگی اجتنابی دارند با این که اغلب احساس تنهایی می‌کنند، اما به روابط نزدیک توجهی ندارند و برای مقابله با اضطراب و تنش‌ها، الگوهایی دیگر از رفتار را بر می‌گزینند، مثلا به سمت مواد مخدر گرایش پیدا می‌کنند. خلق پایین، افسردگی و عزت نفس پایین یکی از عواملی است که باعث می‌شود اشخاص به سمت اعتیاد گرایش پیدا کنند (هاشم ورزی و همکاران،1390).
2-3-4- عملكرد بيولوژيكي سيستم دلبستگي
عملكرد بيولوژيكي سيستم دلبستگي فرضي، حفاظت فرد( به خصوص در مدت نوزادي و اوايل كودكي)، در برابر خطر از طريق اطميناني است كه بوسيله‌ي نزديكي و حمايت ديگران ( اشكال دلبستگي56)، به خصوص در موقعيت‌هاي خطرناك بدست مي‌آيد. به نظر بالبي گرايش خطري براي جستجو كردن بيرون و حفظ كردن مجاورت با اشكال دلبستگي است (افرادي كه او آنها را مراقبان ناميد)، در رابطه با ناتواني و وابستگي طولاني مدت نوزاد انسان كه قادر به دفاع از خودش در برابر غارتگري و ساير خطرات نمی‌باشد، نمود مي‌يابد. طبق استدلال نظريه‌ي تكاملي بالبي نوزاداني كه به مجاورت با مراقبي حمايت كننده ادامه مي‌دادند به احتمال بيشتر به بقاي خود ادامه مي‌دادند و نهايتاً ژن‌هايي را كه رفتار در جستجوي مجاورت بودن و ساير رفتارهاي دلبستگي را توليد مي‌كردند تا به نسل‌هاي بعدي منتقل كنند(خوشابی و ابوحمزه، 1386).
امروزه ما مي‌دانيم كه عملكرد اين ژن‌ها بوسيله‌ي هورمون‌هاي مترشحه از غدد درون‌ريز عصبي يا سيستم‌هاي فزيولوژيكي مانند نروپپتيدهاي اكسي توسين و هورمون‌هاي استرس، كورتيزول و آدرنالين، آميگدال و محور آدرنال – هيپوفيز- هيپوتالاموس57HPA))، كه به استرس‌ها و تهديدها پاسخ مي‌دهند ميانجي‌گري مي‌شود. جالب است كه اكسي‌توسين هم در دلبستگي والد- فرزند و هم بعدها در دلبستگي جنسی/ عشقي در پيوندهاي زناشويي نقش دارد و ميزان ميزان آن در كودكان يتيمي‌كه مورد غفلت قرار مي‌گرفتند يا قبل از اينكه توسط خانواده‌هاي توجه كننده به فرزندي پذيرفته شوند توجه كمي‌دريافت مي‌كردند، پايين است. اين ممكن است يكي از واسطه‌هاي اختلال دلبستگي واكنشي كه از نظر باليني مهم است، باشد كه اصطلاحي تخصصي براي اختلالي است كه شامل ناتواني در دلبستگي‌هاي بهنجار مراقب-كودك بعد از بي‌توجهي شديد در سال‌هاي اوليه‌ي زندگي است. بنابراين پژوهش‌گران دلبستگي در صدد فهميدن فرآيند فيزيولوژيكي هستند كه براي بعضي از تأثيراتي كه بالبي و اينسورت در رفتار موارد كلينيكي و شركت كننده هاي مطالعات آزمايشگاهي مشاهده كردند، به حساب مي‌آيد(موسوی،1388) .
اگرچه سيستم رفتاري دلبستگي در اولين سال‌هاي زندگي آشكارتر و احتمالاً مهم‌تر می‌باشد اما بالبي(1988) چنين فرض كرد كه در تمام عمر فعال است و در مواقع تهديد و خطر در افكار و رفتارهاي مرتبط با مجاورت جويي با اشكال دلبستگي آشكار مي‌شود به ويژه او در برابر اين تفكر وابستگي به ديگران در هر سني بيمارگون يا ناپخته است يا اينكه سوگواري براي يك فقدان بيمارگون يا خوشايند است به بحث پرداخت. او دريافت كه حتي بزرگسالان نسبتاً وابسته و كاملاً بالغ به خصوص هنگامي‌كه تهديد مي‌شوند، رنج مي‌كشيدند، تنها بودند يا روحيه خرابي داشته از جستجو كردن و دريافت مراقبت از ساير افراد، سود مي‌برند. همچنين او استدلال كرد كه استقلال پخته تا اندازه‌اي به وسيله‌ي دروني كردن تعاملات مثبت با اشكال دلبستگي بدست مي‌آيد. به عبارت ديگر، توانايي آرام كردن خود تا حد زيادي بر پايه‌ي آرامشي است كه از طريق مراقبت اشكال دلبستگي در سال‌هاي اوليه‌ي زندگي كسب شده است(خوشابی و ابوحمزه، 1386).
تجارب اولیه زندگی نقش مهمی در رشد مکانیزم‌های مغزی و سیستم های کنترل رفتاری ایفا می‌کند. سال‌های اولیه زندگی دوران حساسی برای رشد محسوب می‌شود و اتفاقات این دوران نقش زیادی در زشد نیمکره راست مغز ایفا می‌کند. یکی از عوامل مهم در رشد سیستم هماهنگ کننده نیمکره راست مغز، تجربیات مبتنی بر دلبستگی است که بین کودکان و مراقبان آن‌ها شکل می‌گیرد. تجربیات مثبت سبب رشد قوی نیمکره راست مغز و به تبع آن سبب رشد روحی و روانی کودکان می‌شود. اواخر دوره حاملگی دوره حساسی برای رشد مغز محسوب می‌شود(عمرانیان،1390).
بعد از تولد نوزاد، نه‌تنها تغذیه نقش مهمی در رشد سیستم عصبی کودک ایفا می‌کند، بلکه فاکتورهای روانی- اجتماعی و تعاملاتی که با کودک صورت می‌گیرد نقشی به مراتب بیشتر ایفا می‌کند. بعد از تولد، مغز به رشد ناگهانی خود دست پیدا می‌کند و اسیدهای نورونی به سرعت ترشح می‌شوند. رشد این عوامل به میزان زیادی تحت تأثیر محیط عاطفی- اجتماعی اطراف کودک قرار می‌گیرد. مهم‌ترین مبحث دهه اخیر این است که مغز توسط مدلی که محیط به آن ارائه می‌کند شناخته می‌شود. مغز یک ارگان اجتماعی- زیستی است و هسته اصلی هیجانات در ارتباطات اجتماعی محسوب می‌شود. یکی از عوامل مهم تسهیل رشد، غنی بودن محیط روانی و روابط بین فردی محسوب می‌شود و این نگاه کاملا غیر معقولانه است که اثر عوامل بیولوژیکی را بدون تعامل با محیط مورد بررسی قرار دهیم، چرا که رشد در تعامل عوامل محیطی و زیستی شکل می‌گیرد و بررسی پدیده‌های زیستی بدون در نظر گرفتن تعامل با عوامل محیطی بسیار گمراه کننده خواهد بود(هاشم‌ورزی و همکاران،1390).

2-4- مهارت‌های مقابله‌ای
همه افراد در طول زندگي خود با استرس رو به رو مي‌شوند. زندگي بدون استرس يعني مرگ. انسان در همه‌ي شرايط تحت استرس قرار دارد، ولي گاهي امكان دارد يك استرس بيماري زا و مشكل زا شود، اين مسأله بستگي به مقابله‌هاي فرد دارد. منظور از مقابله، كوشش‌ها و تلاش‌هايي است كه فرد انجام مي‌دهد تا استرس را از ميان بردارد، برطرف كند، يا به حداقل رساند و يا تحمل كند. دقت داشته باشيد كه ما هميشه نمي‌توانيم منبع استرس را از ميان برداريم، بلكه در مواردي بايد آن‌را كاهش دهيم و در مواردي هم بايد استرس را تحمل كنيم. در اين موارد بايد سعي شود تا استرس‌هاي ناشي از اين اختلاف را كاهش دهيم و يا به صورتي تحمل كنيم تا كمتر آزاردهنده شود(موسوی،1388).
یکی از عوامل شخصیتی که ارزیابی آن در تبیین آمادگی به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد مصرف مواد، سوء مصرف مواد، مواد مخدر Next Entries پایان نامه درمورد مصرف مواد، تغییر نگرش، فشار روانی