پایان نامه درمورد زن در ادبیات، ادبیات فارسی، امیرخسرو دهلوی، تاریخ ادبیات

دانلود پایان نامه ارشد

ر باشد مرد کشتی چه مرد در باشد (همان:285)

پس از سنایی عطار نیشابوری عارف نامدار قرن ششم که خود وادی های معرفت را طی کرده در منطق الطیر از هفت وادی نام می برد و وادی دوم،وادی عشق است و در بیان آن گوید:
بعد از این وادی عشق آید پدید غرق آتش شد کسی کانجا رسید
کس در این وادی به جز آتش مباد و آنکه آتش نیست عیشش
عاشق آن باشد که چون آتش بود گرم رو، سوزنده و سرکش بود…
مولانا جلال الدین رومی،هستی را بدون وجود عشق قابل تصور نمی داند.مثنوی مولانا نغمه ی عشق الهی است.وی گوینده مثنوی را معشوق می داند و میفرماید:
ما چو چنگیم و تو زخمه می زنی زاری از ما نی تو زاری می کنی
آتش عشق است کاندر نی فتاد جوشش عشق است کاندر می فتاد
بیشترین بخش غزلیات و دیوان مولوی ناشی از عشق معنوی و جاذبه ی روحانی انسان کامل و محبوب مولوی شمس تبریزیست،عشقی که سبب تحولی عظیم در مولانا شد:
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
دیده ی سیر است مرا،جان دلیرست مرا زهره ی شیرست مرا زهره تابنده شوم…
مولانا عشقی را که خود در آن غرق بود در تمام ذرات عالم ساری می دید،از این رو به همه ی ذرات عالم عشق می ورزید،و آنچه را بدان عشق می ورزید در تمام ذرات عالم در تجلی می دید
همانطور که پیش از این ذکر شد عشق خواه حقیقی،خواه مجازی سبب تحول اخلاق و تزکیه ی نفس می شود و صفایی چون بخشندگی و سخاوت و شجاعت و بی اعتنایی به مادیات و دلبستگیهای دنیوی و پرهیز از خودخواهی و نخوت در اثر تاثیر عشق است.( کامیاب،1378 : 44 )
مولانا در این باره گفته است:
هر که را جامه ز عشقی چاک شد او ز حرص و عیب کلی پاک شد
مرحبا ای عشق خوش سودای ما ای طبیب جمله علت های ما
ای دوای نخوت و ناموس ما ای تو افلاطون و جالینوس ما
جسم خاک از عشق بر افلاک شد کوه در رقص آمد و چالاک شد
وظیفه عاشق آنست که ترک شخصیت خود کند.همین امر راه عشق را مشکل می کند.حافظ می گوید:
شکوه و زاری عاشق نشانه ی وجود شخصیت است،در حالیکه عاشق برای رسیدن به معشوق نباید ابراز وجود کند و عاشق حقیقی اهل ناله و فریاد نیست وناله کننده مدعیست نه عاشق(همان:44).

شیخ نجم الدین رازی در مرصاد العباد می گوید:
همچنانکه میان آب و آتش تضاد است میان عقل و عشق همچنان است،پس عشق با عقل نساخت او را بر هم زد و رها کرد و قصد محبوب خویش کرد.(همان:45)

عین القضات همدانی در برتری عشق گفته است:
عاشقان را به ترازوی عقل مسنج که عشق از آن منزه بود که او را به ترازوی عقل بر توان ساخت
(زرین کوب،1372 :285)

واژه ی عشق در مجنون و لیلی امیرخسرو دهلوی:
در نظرامیرخسروعشق در وجود انسانی و برای امور دنیوی است واجسام بیجان هم تأثیر می پذیرد ناراحت و غمگین می گردد.؛دیوانه و درویش می شود.
لیکن فتدش گهٔ جوانی در سر هوسی، چنانکه دانی
از عشق بتی نژند گردد دیوانه و مستمند گردد
(دهلوی، 1964م:71)
مکتب عشق در ادب امیر خسرو شیفته و علاقه مند کننده است. هرکسی در آن مکتب غلام و شاگرد است و شب و روز از عشق می خواند.
کازاده جوانی از فلان کوی شد شیفتهٔ فلان پری روی
در مکتب عشق شد غلامش خواند شب و روز لوح نامش
(همان:83)
در نظر امیر خسرو چشم و عقل در راه عشق به درد نمی خورند.عاشق به مانند انسان های کوردر این راه از حرکت و تلاش جسمی لاغر می شود.در این راه صبر و قراری هم نیست که فکر و اندیشه کند.
در گوشهٔ صحن و کنج دیوار می‌کرد سرود عشق تکرار
بی صرفه همی شتافت چون کور بی رشته همی تنید چون مور
صبری نه که دل براه دارد واندیشه بدل نگاه دارد
(دهلوي ،1964 م:88)
وجود عشق در دل ثواب است. عشق در دل به ماند وجود ماه در شب تاریک است.
تو شاخ رسیده گشتی و تر نی سایه به مادهی و نی بر
چون عشق بود به دل ، صوابست مه در شب تیره آفتابست
(همان:135)
در نظر امیرخسرو عشق یکیست . به مانند قبله و دین است.
با جز تو چه کار، تا تو هستی؟ در قبله، خطاست بت‌پرستی
عشق، از دو صنم بود عنان تاب چون دین ز توجهٔ دو محراب
(همان:157)
کسی که قدم در راه عشق می گذارد شادی و عیش دنیا در نظرش بی اهمیت است.
یاران به نشاط و عیش سازی او با دل خود به عشق بازی
مطرب غزلی کشیده دلکش مجنون به نشید خویشتن خوش
(همان:173)

در نظر امیر خسرو عاشق در میان تمام موجودات حتی حیوانات وحشی مورد احترام و بزرگداشت است. اگر عاشق صادق باشد در میان همه کس و همه چیز مورد تکریم واقع می شود.
اندیشه نکرد از آن دد و دام در خوابگهٔ رفیق زد گام
با عشق چو صدق بود هم دست هر یک ز ددان به جانبی جست
(دهلوي ،1964 م:198)
اگر عشق بر وجود کسی وارد شوداثری از عقل در او پیدا نمی شودصبر و قرار هم در او کم می شود.
بازم غم عشق در سر افتاد بنیاد صبوریم بر افتاد
باز این دل خسته درد نو کرد خود را به وبال من گرو کرد
بازم هوسی گرفت دامن کز عقل نشان نماند با من
(همان:209)
عشق وجود عاشق را پایمال می کند .امیر خسرو بیشتر عشقی را در نظر گرفته که جسم و روح در سختی در تلاش و تکاپوست وهمواره در رنج و عذاب است.
آن ریش کهن که در جگر داشت جان برد، که سوی جان گذر داشت
آن دل که شدش به عشق پامال جان نیز روان شدش به دنبال
شعله ز تنش چنان برآمد کش دود ز استخوان برامد
(همان:240)

پیشگفتار:
هدف تحقیق
آشنا کردن دوستداران و محققان و ادب‏جویانان با داستان های عاشقانه و بخصوص مجنون و لیلی امیرخسرو دهلوی و چگونگی پردازش داستان های منظوم عاشقانه است.این نخستین شیوه های معشوق نوازی که از محتواها ومضامین اصلی منظومه های عاشقانه است، بررسی شده است وآن ترفندها یی که عاشقان در دل معشوقان راه می برند و بدان وسیله دلداده و دل سپرده آنان می شوند مورد بررسی قرار گرفته است.

پیشینهی تحقیق:
در مورد پیشینهی تحقیق لازم به یادآوری است تا آنجایی که بنده مطّلع هستم،خلاصه هایی از داستان بصورت نثر نوشته شده ولی تا به حال اثری در این مضمون کار نشده است. اگرچه روی آثار امیر خسرو دهلوی بطور مختصرواندک کارهایی انجام پذیرفته است و در کتب تاریخ ادبیات در باب زندگی و شیوه های شاعری و محتوای آثار امیر خسرو مطالب ارزنده ای ذکر شده است ولی این موضوع بکر است و از محققان ودانشمندان عرصه ی ادبیات کسی به آن نپرداخته است.
روش کار:
بعدازمشخص شدن حوزه کاری بنده ،باموضوع معشوق نوازی در منظومه ی مجنون ولیلی امیر خسرو دهلوی با مطالعهی کتاب مجنون ولیلی امیر خسرو دهلوی انتشارات دانش چاپ مسکو به سال 1964مطالب مورد نظر را خارج کرده و یادداشت نموده ودسته بندی پرداخته شده است. که به صورت کتابخانه ای و فیش برداری بوده است؛

فصل دوم
جايگاه زن در ادب فارسي

مختصری از سیمای زن در ادبیات فارسی:
از مهمترین نقشهای زنان، نقش مادری و تربیت فرزند است. به لحاظ اهمیت و جایگاه این نقش در اسلام، حضرت پیامبر(ص) فرموده است : «الجنه تحت أقدام الأمهات.»
زن در ادبیات فارسی رسالت های چندگانه ای را بر عهده دارد؛ گاه مظهر عشق و دلدادگی است و عاشق است، گاه معشوق است، زمانی همسر است و در وقتی دیگر در مقام مادری دلسوز و فداکار و مربی تربیتی خانواده گاه زن مظهر پارسایی و توکل است و زمانی مظهر زهد و پرهیزگاری، گاه مظهر خردمندی و سیاستمداری و میهن پرستی است و در جایگاهی دیگر کینه توز و فتّان.
پروین از نخستین زنانی است که که اشعارش آمیزه‌ای از موضوعات اجتماعی است و شعر او فریادی علیه واقعیت‌های تلخ اجتماعی است. در میان سروده‌های او قطعه‌هایی می‌توان یافت که در واقع نخستین فریادهای زن علیه فشارهای جامعه‌ای است که زن را از خود رانده و هویتی برای او قایل نبوده است. 
پروین در قطعه‌ای با عنوان «نهال آرزو» ریشه همه فرودستی‌های زنان را بی‌دانشی می‌داند و معتقد است که زنان ایرانی به سبب بی‌دانشی از حقوق خویش بی‌بهره هستند. بدین ترتیب او اشعار صریحی خطاب به زنان سرزمینش می‌سراید و آن‌ها را به دانش‌آموزی و احقاق حقوق‌شان ترغیب می‌کند و در عین حال از شیوه زیستن زنان در ایران انتقاد می‌کند.
شعر «زن در ایران» او این موضوع را به‌خوبی نشان می‌دهد: 
«زن، در ایران گویی پیش از این ایرانی نبود          پیشه‌اش جز تیره‌روزی و پریشانی نبود
زندگی و مرگش اندر کنج عزلت می‌گذشت           زن چه بود آن روزها؟ گرزان‌که زندانی نبود
کس چون زن اندر سیاهی قرن‌ها منزل نکرد          کس چون زن در معبد سالوس قربانی نبود»
(حسینی، 1386 : 127 )
پروین اعتصامی به زیبایی و آگاهانه از حضور ارزشمند زن در خانواده یاد می کند و وی را رکن خانه هستی معرفی می کند
1- زن در مقام مادر
زن در این جایگاه سمبل فداکاری، ایثار، شکیبایی و عاطفه است
در آن سرای که زن نیست انس و شفقت نیست
در آن وجود که دل مرد مرده است روان
زن از نخست بود رکن خانه هستی
که ساخت خانه بی پای بست و بی بنیان
زن ار به راه متاعب نمی گداخت چو شمع
نمی شناخت کس این راه تیره را پایان
چو مهر گر که نمی تافت زن به کوه وجود
نداشت گوهری عشق گوهر اندر کان
(همان:130)
فرمانبرداری و اطاعت همیشه در فرهنگ ایرانی جزو صفات پسندیده و بارز یک زن خوب و نیک به حساب می آمده:
زن خوب فرمانبر پارساکند مرد درویش را پادشا(سعدی)
حتی زنان در موقعیت های خاص اجتماعی نیز از شوهران شان اطاعت پذیرند.
فردوسی بهترین زنان را زنی می داند که شوهران خود را خشنود کنند و این نکته وجه دیگری از جایگاه زن در فرهنگ ایران است:
بهین زنان جهان آن بود کز او شوی همواره خندان بود
یکی آنکه با شرم و با خواسته است که جفتش بدو خانه آراسته است
(فردوسی)
رابطه ی خاقانی با مادر به گونه‌اي ديگر است. از ستايش او به هيچ روي فروگذار نمي‌كند؛ قدر زحماتش را مي‌شناسد و سلامتي خود را مديون مراقبت‌هاي اوست؛‌ اگر از پايه و منزلت اجتماعي خود راضي است، آن را نتيجه رضايت مادر از خويشتن و ناشي از دعاهاي او در حق خود مي‌داند. پند و نصيحت او را به جان خريدار است و حصن روزگارش مي‌شمارد؛ ورد و دعايش را بهترين سلاح در مقابل دشمن مي‌داند.
كـارم ز مـزاج بـد نـرسـتـي
گـرنـه بـركـات مـادرسـتـي
آن پيرزني كه مرد معني است
آن رابعه‌اي كه ثاني‌اش نيست
كـدبانوي خـانـدان حكمـت
مستــورة دودمـان عصــمت
مـريـم سـكنـات گـاه بهتـان
زهـرا حركات، وقت احسـان
حالات من از رضاش مرضي
حاجات من از دعاش مقضي
پنـدش همـه بنـد اختـيـارم
نُصحش همه حصن روزگارم
ورد دلـش از پــي امـانــم
عـرّادة حـصــنِ دشـمنـانـم
بـا طعـنـة جـافيـانِ جيـفـه
بـازوم قـوي بـدان ضـعيفـه
آه ار دعــوات او نـبــودي
كارم ز فلك چگونـه بـودي!
(خاقاني، 214:1357)
كام بختش چون دعاي مادران
در اجابـت همعنان مُلك بـاد
(خاقاني، ديوان، 480(
مادرم كرد وقت نـزع دعـا
كه ترا بانگ و نام سرمد باد
عمر تو عمر نوح بـاد ولي
دولتـت دولـت محمـد بـاد
(خاقاني،1368: 874)
زليخا: بنابر قصص قرآني، زليخا در دو مرحله از زندگاني خود دو

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد ادبیات فارسی، زبان فارسی، ادبیات عرب، قرن پنجم و ششم هجری Next Entries پایان نامه درمورد لیلی، (دهلوي، سوز، نوفل