پایان نامه درمورد رولان بارت، قصه عامیانه، سلسله مراتبی

دانلود پایان نامه ارشد

رویدادهای حالت محور آن است. حداکثر رویدادهایی که می توان در هر روایت نقل کرد هیچ محدودیتی ندارد ولی حداقل رویدادهایی که می توان در هر روایت نقل کرد محدودیت دارد، زیرا «روایت عبارت است از نقل دست کم دو رویداد که هیچ یک پیش فرض یا پیامد دیگری نباشد»(پرینس،1391 :28).
«رویدادها به طور کلی با زمان روایت پیوند نزدیک دارند و جزء حیاتی کنش هستند. رویداد مستلزم تغییر یا گذار از یک موقعیت به موقعیت دیگر است. و این گذار را معمولا یک یا چند شخصیت می آزمایند»(لوته،1387 :36).
2-3-1-1 کارکرد های (رویدادها/رخدادها)
مقصود از کارکرد رویدادها آن کیفیاتی است که با وجه محتوایی متن یک یا چند هدف خاص را دنبال می کند. این کارکردها با شخصیت های متن پیوند نزدیک دارند، چرا که آن ها معمولا بر اساس اهداف، آرزوها،‌ تمایلات یا تجاربی خاص کنش را به حرکت در می آورند.
همانطور که در نظریه های روایت بررسی کردیم، ولادیمیر پراپ مفهوم کارکرد را با عناصر ثابتی مرتبط دانست که از تقریبا 200 قصه عامیانه روسی استخراج کرده بود. کارکردها ممکن است حتی در صورت تغییر هویت عامل خود ثابت باشند. پراپ سخت بر این عقیده بود که کار مهم بررسی رخدادهاست، نه این که چه کسی این کار را انجام داده است. به همین دلیل پراپ توانسته کارکردها را در قصه عامیانه به 31 کارکرد محدود کند. حوزه بررسی او قصه های عامیانه بوده است که الگو های رخدادها نسبتاً مشابهند.
یک عامل تعیین کننده ی اهمیت رخداد این است که برای شخصیت ها و پیشرفت طرح چه عواقب و نتایجی خواهد داشت. رولان بارت بین دو نوع اصلی رخداد تمایز قائل شده است. «هسته» که عبارت است از «کارکرد اصلی» که با گذاشتن یک یا چند راه پیش پای شخصیت کنش را ارتقا می بخشد. مثالی که بارت می زند این است که: تلفن که زنگ می زند یا می توان به آن جواب داد یا گذاشت که به زنگ زدن ادامه دهد. نوع دیگر رخداد «کاتالیزور» است که هسته را همراهی و تکمیل می کند. به عنوان مثال من پیش از جواب دادن به تلفن می توانم چراغ ها را روشن کنم،‌ در را باز کنم، ‌یا فکر کنم که چه کسی آن سوی خط است.
2-3-1-2 روابط زمانی
رویدادهای نقل شده در هر روایت بر محور زمان سازمان دهی می شوند. برخی از این رویدادها هم زمان اند ولی دست کم یکی از رویدادها باید از نظر زمانی پیش از دیگری رخ بدهد. گاهی زمان وقوع برخی رویدادها به گونه ای ذکر می شود که روابط زمانی را دچار تناقض می کند. که این تناقض های زمانی بخشی از راهبرد کلی روایت است و کارکرد درونمایه ای یا ساختاری دارد. اگر این تناقض ها بیش از اندازه باشد، نمی توان میان رویدادها رابطه زمانی بر قرار کرد و دیگر نمی توان آن متن را روایت نامید.
2-3-1-3 روابط مکانی
همان طور که رویدادها ممکن است همزمان باشند یا نباشند، ممکن است در یک مکان رخ بدهند(یا به آن وابسته باشند) یا در مکان های تقریبا ‌متفاوت اتفاق بیافتند. ممکن است رویدادها در یک زمان و در یک مکان رخ بدهند و یا زمان ها و مکان های مختلف میزبان آن ها باشند.
2-3-1-4 روابط علّی
دو یا چند رویداد علاوه بر رابطه زمانی و مکانی از روابط علی و معلولی هم بهره می برند. بنا به تعریف مشهور ای. ام. فارستر، «پیرنگ، روایتی از رویدادهاست، ‌با تاکید بر علیت»(فیشر،1387 :12). پیوندهای علّی،‌ جزء بنیادین همه روایت ها نیست ولی ویژگی بسیاری از آن ها است. پیوند های علّی میان رویدادها شاید نشان دهنده ی وضعیت روان شناختی باشند(کنش های شخصیت، علّت یا پیامد وضعیت ذهنی او هستند)، یا وضعیت فلسفی( هر رویداد مهر تاییدی است بر، مثلاً نظریه جبر گرایی جهان شمول)، یا وضعیت سیاسی، یا اجتماعی و مانند آن.
2-3-2 شخصیت
نظریه روایت نسبتاً کمتر به مفهوم شخصیت پرداخته است. ارسطو هم در بوطیقا کنش را مهم تر از شخصیت دانسته است چرا که تراژدی تقلید کنش و زندگی است، نه افراد. نیک بختی و تیره بختی از عمل بر می آید و هدف نوع خاصی از عمل است، نه حالتی کیفی؛ به واسطه شخصیت است که افراد کیفیات معینی دارند، اما این افراد به واسطه ی کنش های شان شاد یا ناشادند.
رولان بارت، کنش را برتر از شخصیت ها می داند ولی در عین حال بُعد روایی مفهوم شخصیت را روشن می سازد. او معتقد است مفهوم شخصیت به سطح داستان و مفهوم راوی به سطح گفتمان و روایت اشاره دارد.
از نظر میلر24 شخصیت عبارت است از طرح یا نشانه ای حک شده. واژه ی شخصیت همچون واژه مشخصه ها و کلمه شخص(که از واژه ای لاتین به معنای نقاب گرفته شده) به این پیش فرض همراه است که نشانه ها و مشخصه های بیرونی با ذات درونی و پنهان فرد ارتباط دارد و از آن پرده بر می دارد.
کتاب جیمز فیلن با عنوان خوانش مردم به نوعی خوانش طرح هاست. رویکرد فیلن به مفهوم شخصیت با رویکرد میلر تفاوت دارد. او کار خود را با پرداختن به این ادعا ی دیوید لاج25 در کتاب زبان داستان 1966 آغاز می کند که شخصیت را انتزاع نشانه های کلامی می داند. مفهوم شخصیت آن طور که با زبان کلامی ارائه می شود، حائز جزئی ساختگی و مصنوعی است که فیلن آن را مؤلفه ی ترکیبی می خواند. به علاوه، او دو مؤلفه ی دیگر را هم پیش می کشد که عبارتند از: (تقلیدی) و (مضمونی). فیلن مؤلفه تقلیدی را مرتبط با عمل شناسایی از جانب ما در مقام خواننده، به هنگام انتقال از ثبت شخصیت های ترکیبی به درک آن ها در حین عمل و تفکر می داند. بنابراین مؤلفه ی تقلیدی فعالیتی را توصیف می کند که ما به عنوان بخشی محوری از فرایند خواندن هنگام شناسایی مفهوم نهفته در عبارت این شخص به انجام می رسانیم. «مؤلفه مضمونی یا مؤلفه محتوایی که به شالوده ی این عمل شناسایی استوار است به دانش و توانایی ادبی خواننده ارتباط دارد. این دانش مبتنی بر توانایی ما برای بحث درباره ی پرسش هایی از این قبیل است: نکته مهم و جالب توجه درباره ی این شخصیت چیست؟ او تا چه حد نماینده و بیانگر چیزی دیگر است و ماهیت رابطه این نمایاندن و فردیت او چیست؟ آیا این شخصیت باور کردنی است و در طول متن چگونه پرورش و تغییر می یابد؟»(لوته،1390 :103). فیلن به این نتیجه می رسد که در مقابل مؤلفه های تقلیدی و مضمونی که کما بیش بسط پیدا می کنند،‌ مؤلفه ترکیبی کما بیش مورد اشاره قرار می گیرد.
به قول جرالد پرینس26:« آنچه آن را شخصیت می نامیم، موضوع یا سهم منطقی مشترک در چندین گزاره است که به آن دست کم برخی از ویژگی انسانی نسبت داده شود»(پرینس،1391 :72). شخصیت ها بیش تر بر پایه ی کنش ها، یا واژگان، یا احساساتشان تعریف می شوند.
شخصیت ها را چه اصلی باشند و چه فرعی، فرستنده باشند یا گیرنده، قهرمان یا شریر، با کنش هایشان تعریف شوند یا با احساساتشان، از چند جنبه دیگر نیز می توان تقسیم بندی کرد: پویا (که تغییر و رشد می یابند) و ایستا (که بدون تغییر و رشد باقی می مانند)؛ منسجم (که توضیحات یا خبرهای منسوب به آن ها به تناقض نمی انجامد) یا نامنسجم؛ دو بعدی یا سه بعدی، یعنی ساده یا پیچیده، چند وجهی یا تک وجهی، و قادر به غافلگیری ما یا ناتوان از این کار.
گرچه شخصیت ها بعد مهمی از روایت را شکل می دهند ولی از اجزای بنیادی آن نیستند.
2-3-3 سطوح روایی
سطوح روایی یک ساختار سلسله مراتبی در روایت است. شخصیت انجام دهنده کنش هایی که روایت می شود، خود می تواند راوی داستانی درون داستان باشد. بالاترین سطح در این روایت را روایت برون داستانی می نامیم. در این سطح راوی سوم شخص قرار دارد و بر کنش احاطه کامل دارد. سطح مسلط کنش در رمان، سطح داستان بنیادی که راوی سوم شخص(در سطح بیرونی داستانی) نمایش می دهد، اما در آن مشارکت نمی کند. ویکتور شکلوفسکی27 می گوید:« این متون زیر داستانی که به داستان کوتاه شباهت دارند باعث غنا و پیچیدگی طرح رمان می شوند. روایت زیر داستانی در کل می تواند این کارکرد،‌ یعنی کارکرد توضیحی یا کارکرد دیگری داشته باشد که در قالبی مستقل تر به طرح کمک کند»(آسابرگر،1380 :27). وقتی سطح زیر داستانی به این شکل عمل می کند،‌ ژنت از کارکرد مضمونی سخن می گوید. نمونه کلاسیک روایت زیر داستانی در ادبیات جهان، هزار و یک شب است. زندگی شهرزاد کاملا به توانایی او برای روایت کردن بستگی دارد و در این میان تنها شرط آن است که داستان هایش (که سطح زیر داستانی متن را می سازد) توجه پادشاه را کاملا جذب کند.
2-3-4 اسلوب های گفتمان
هر روایت نوعی اطلاعات روایت شده را فاش می کند که راوی کما بیش منشا اصلی آن ها به شمار می آید؛ راوی ممکن است این اطلاعات را با نام خودش ارائه دهد یا آن ها را به واسطه ی یکی از شخصیت ها یا در شکل رایج تر با متنی عرضه کند که احتمالا مسئولیت آن بر عهده خودش نیست.
اطلاعاتی که در روایت فاش می شوند اظهار صریح به شمار می آیند، یعنی به شیوه ای ارائه می شوند که به طور طبیعی می توان آن ها را نفی کرد یا زیر پرسش برد و یا به تلویح انتقال می یابند: یعنی اطلاعات به جای اینکه اظهار شوند، با تمهیدهای زمینه ای، بلاغی، معنای ضمنی یا دیگر تمهیدها با شدت کم تر یا بیش تر القا شوند. «اطلاعات تلویحی موجود در هر بخش از متن شاید داده های تازه ای را شکل بدهد یا فقط تکرار یا تایید داده هایی باشد که پیش تر ثبت شده اند. از آنجایی که بازیابی اطلاعات تلویحی اغلب به عملیاتی همچون آگاهی از دنیای بیرون، آداب و رسوم اجتماعی، و قواعد بلاغی و گونه ای و مواردی مانند آن وابسته است، گیرندگان یک پیام واحد شاید در این نکته توافق نداشته باشند که آن پیام چه اطلاعات تلویحی را در خود دارد»(پرینس،1391: 70). در واقع،‌ تفاوت در تفسیر متون به اصطلاح ادبی وگفتمان روزمره تا اندازه ی زیادی ناشی از تفاوت در قطعیت اطلاعات تلویحی است. به عقیده روایت شناسانی چون رولان بارت، این بنیادی ترین روشی است که با آن چند رویداد واقعا روایت مند می شوند. شاه ستون فعالیت روایتی را باید ترکیب میان توالی و نتیجه دانست، یعنی در روایت (آنچه پس از چیزی می آید) به صورت (آنچه نتیجه آن چیز است) برداشت می شود. بنابراین، روایت یعنی کاربرد نظام مند آن سفسطه منطقی که فلسفه ی مدرسی آن را (پس از این، لذا به خاطر این) می نامد و محکوم می کند.
بدیهی است، «اگر اطلاعات موجود در دو قطعه ی روایتی به تصریح انتقال یابند یا گمان برود به تلویح انتقال یافته اند، این دو قطعه تفاوت کما بیش مهمی خواهند داشت. مخاطب است که باید تصمیم بگیرد چه نوع علّیتی لازم است تا روایت به انسجام رضایت بخشی برسد. در هر صورت، تفاوت در میزان صراحت اطلاعات را می توان مایه ی تفاوت در کارکرد روایت دانست. به ویژه بررسی اینکه در هر روایت چه چیزی به صراحت بیان شده(یا باید شده باشد) و چه چیزی به تلویح بیان شده (یا باید شده باشد) کمک می کند تا برخی از اولویت های آن روایت مشخص شوند»(همان،71).
2-3-5 نکته روایت
برخی روایت ها، همچون دیگر نظام های دلالت، نکته ای دارند و برخی خیر. لابوف 28می گوید: «واکنشی که در برابر داستان های بی نکته ابراز می کنیم این پاسخ یاس آمیز است: خب، که چی؟»(کوری،1391 : 34). همه راوی های خوب پیوسته تلاش می کنند این پرسش در ذهن مخاطب ریشه ندواند: وقتی روایت راوی به پایان می رسد نباید مخاطب به این فکر بیافتد که بپرسد : خب، که چی؟ در عوض، واکنش مناسب این خواهد بود واقعا؟ یا واکنش های همانندی که ماهیت گزارش پذیری رویدادهای آن روایت را بنمایانند.
روایت باید چیزی را بازنمایی یا ترسیم کند که نامعمول و مسئله ساز است. نیروی گفتاری روایت باید مخاطب را به ادای اظهاراتی وادار سازد که تعجب او ( و نه فقط آگاهی اش) را از رویدادهایی نشان دهد که در سیر زمان رخ می دهند.
روایت مندی متن به این بستگی دارد که تا چه اندازه میل گیرنده را ارضا می کند، آن هم با ارائه ی کل های زمان مند و جهت داری که شامل نوعی کشمکش اند و از رویدادهای معین، مشخص و ایجابی تشکیل شده اند که بر مبنای فعالیت های انسان و جهان انسانی معنا دار هستند. روایت مندی و ارزشمندی به گیرنده بستگی دارد. در واقع، دلیل ارزشمندی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد ادبیات داستانی، هستی شناختی، روان شناختی Next Entries پایان نامه درمورد گفتمان روایی، تحلیل روایت، زمان روایی