پایان نامه درمورد رسانه های جمعی، ساختار اجتماعی، اجتماعی و سیاسی

دانلود پایان نامه ارشد

ارتباطات از یک سوی و تغییر برداشت از مفهوم توسعه از دیگر سوی دانست به نحوی که ارتباطات از قناع ، انتقال اطلاعات و در واقع محوریت ارتباط گر و ماهیت دو سویه افقی و در واقع تقسیم قدرت بین دو طرف ارتباط تغییر یافت . همچنین از سوی دیگر «توسعه» نیز از برداشت کمی و اقتصادی صرف یا همان رشد، به سمت تحولی همه جانبه و کیفی و با تأکید برانسان (انسان محور ی ) و در نظر گرفتن مسائل فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی در کنار امور اقتصادی ، فنی و صنعتی تغییر کرد .

2-4-3-1- پائولو فریزه : الگوی بصیرت و محاوره
پائولوفریره برزیلی از مشهورترین منتقدان حوزه ارتباطات توسعه است. اصل اساسی تفکر او بر محاوره قرار دارد. بر این اساس مردم در کنار علاقمندی شان به دریافت پیام به همان میزان نیازمند و علاقمند به انتشار و انتقال اندیشه های خود به دیگران هستند . این بیان به منزله طرح یک فرایند ارتباط مشارکتی است. در این رویکرد ، محاوره عامل دستیابی به آزادی است و فراگرد های ارتباطی فاقد مشارکت و محاوره به از خود بیگانگی منجر می شوند. در این رهیافت تماس و ارتباط واقعی هنگامی شکل می گیرد که با همگرایی و اعتماد دو طرف ارتباط توأم باشد. مفهوم همگرایی معرف استنباط و ادراکات مشترک افراد در مورد موضوع ها و مسائل معین است. هرچه همگرایی افراد بیشتر باشد باشد جریان ارتباط بین آنها موثر تر می شود . به اعتقاد فریره انتقال یکسویه ، عمودی و بالا به پایین معلومات از یک منبع معرفتی قدرتمند به دریافت کنندگان انفعالی به هیچ وجه در رشد شخصیت آنها تاثیر مثبت نمی گذارد و به ایجاد خود آگاهی مستقل ، نگاه منتقدانه و توانا کردن افراد برای مشارکت در حل مسائل اجتماعی کمک نمی کند . بر همین اساس فریره نظام جدیدی را تحت عنوان آموزش ستمدیدگان طرح می کند که بر مبنای اصولی پنجگانه قرار دارد. روح و جوهر این اصول مبتنی است بر محاوره و طرد تفاوت دو طرف ارتباط ، اعتقاد به توانایی و خلاقیت فرد و مشارکت در کوشش های رهایی بخش ارتباطی (فریره،13:1358).
به پیشنهاد او نظام کنونی آموزش که او آن را آموزش مخزنی می نامد و بر معلومات انباشته شده معلمان استواراست- باید به نظام جدیدی برای آموزش ستمدیدگان تبدیل شود. طبق نظر پائولو فریره اصول آموزش ستمدیدگان عبارت است از:
اعتقاد به توانایی افراد برای فراگیری ، دگرگونی و رهایی خویش از شرایط سرکوب کننده جهان ، فقر و استثمار
تماس مستقیم فراگیرندگان با واقعیت های خاص زندگی و مسائل مربوط به آن ، تجزیه و تحلیل فشارها و محدودیت های تحمیل شده به آنان از سوی ساختار اجتماعی و ایدئولوژی رسمی
طرد تفاوت موجود میان آموزش دهنده و آموزش گیرنده و در نظر گرفتن هر دو به عنوان فراگیرنده :
گفت و شنود آزاد
مشارکت در کوشش های رهایی بخش
آموزش مبتنی بر تئوری فریره آموزشی است که معلومات منطبق با دستاوردهای علمی آموزش دهنده، با شرایط محلی و دانش بومی آموزش گیرنده از طریق مشارکت فعال و یکسان هر دو تلفیق شده و در واقع با توانا ساختن افراد برای مشارکت، در رشد آنها مؤثر است. نتیجه این نوع ارتباط آموزشی تغییرات مثبت رفتاری در جهت اصلاح و بهبود امور و افزایش کیفی بهره وری است. در حالی که آموزش های مبتنی بر فراگردهای ارتباطی یکسویه به دلیل در نظر نگرفتن شرایط بومی و محلی فراگیران (و مخاطبان ) و نیز نیازهای آنها و همچنین نقش انفعالی ای که به مخاطبان در این فراگردها اعطا می شود کمترمؤثر و عامل تغییرات مورد نظر فکری و رفتاری هستند آن نوع فراگرد ارتباطات آموزشی که عملاً کارساز است، می باید مشارکتی بوده تا جوابگوی نیازهای واقعی (از طریق در نظر گرفتن شرایط عینی ) باشد.

2-4-3-2- نظریه برجسته سازی 28

از طریق این نظریه ، رسانه های جمعی می توانند بر عامه مردم تاثیر بگذارند. یعنی این اندیشه که رسانه های خبری با ارائه خبرها ، موضوعاتی را که عامه راجع به آنها فکر می کنند تعیین می نمایند (سورین و تانکارد ، 325:1381). ”بر طبق اين نظريه مخاطبين از طريق پوشش خبري و كيفيت ارائه يك موضوع خبري در رسانه مورد علاقه خود مي آموزند كه چه نوع اطلاعاتي مهم بوده و شايان توجه مي باشند. مخاطبين به رويدادهايي توجه مي كنند كه اطلاعات مربوط به آن توسط رسانه مورد علاقه شان ارائه شده باشد حداقل تا زماني كه اشباع صورت گرفته باشد. بنابراين تيتر صفحه اول روزنامه و ترتيب عناوين جدي رسانه هاي صوتي و تصويري به مخاطب مي گويند كه چه چيزي مهم است و بايد به آن توجه كرد. به عبارت ديگر برجسته سازي رسانه اي نقش مهمي در تعيين مسائل مهم روز براي مخاطب دارد. البته وقتي اطلاعات رسانه اي ديگر مفيد نباشد يعني مخاطبين در خصوص يك موضوع تصميم گيري كرده باشند يا آن خبر براي آنها آزار دهنده باشد احتمال بي اعتنايي مردم به برجسته سازي رسانه اي به شدت افزايش مي يابد.“ (هرمز،43:1380).
نظريۀ مربوط به برجسته سازي توسط رسانه ها، حاكي از ان است كه دستور كار عمومي-انواع چيزهايي كه مردم دربارۀ آنها بحث مي كنند، به آنها مي انديشند و نگراين خود را ابراز مي كنند- قوياً توسط رسانه هاي خبري شكل مي گيرد و جهت مي يابد. (ويمرودومينيك به نقل از عباسي، 1388: 183-182).
” براساس نظريه برجسته سازي، رسانه ها نمي توانند به مردم بگويند كه دربارۀ يك موضوع چگونه فكر كنند، بلكه به مردم مي گويند كه راجع به چه چيزي فكر كنند.رسانه ها نگرش مردم را تغيير نمي دهند، بلكه روي شناخت آنها تإثير مي گذارند، يعني به مردم مي گويند كه چه موضوع هايي مهم به نظر مي رسد.“ (نشريه افكار عمومي، شماره 18: 9).

– فرآيند برجسته سازي

گلاديس انگل لنگ و كورت لنگ (1983) رابطه ميان مطبوعات و افكار عمومي را طي بحران واترگيت مطالعه كردند و به اين نتيجه رسيدند كه براي توضيح اين فصل پيچيده از تاريخ آمريكا لازم است مفهوم اوليه برجسته سازي را توسعه داد. به نظر اين دو محقق، مفهوم اولويت گذاري را بايد به مفهوم برجسته سازي29 گسترش داد، فرايندي كه آن را به شش مرحله تقسيم مي كنند.
1- مطبوعات بعضي رويدادها يا فعاليت ها را پر اهميت مي كنند و آنها را بارز مي سازند.
2- موضوعات متفاوت براي جلب توجه، به نوع و ميزان پوشش خبري متفاوتي نياز دارند.
واترگيت موضوعي دور از ذهن و ناآشنا بود و بنابراين پوشش گسترده اي براي جلب توجه عموم به آن صورت گرفت.
3- رويدادها و فعاليت هاي مورد توجه بايد قالب دار30 باشند يا بايد حوزه اي از معاني به آنها داد به طوري كه قابل فهم شوند. واترگيت در ابتدا به قالب موضوعي حزبي در مبارزه انتخاباتي درآمد و اين امر درك آن را در قالبي ديگر (يعني به عنوان نشانه اي از فساد سياسي گسترده) مشكل ساخت.
4- زبان مورد استفاده رسانه ها مي تواند بر درك اهميت موضوع اثر بگذارد. اشاره اوليه به شنود و اترگيت تحت عنوان “كاري غير اخلاقي”31 كه چند ماه طول كشيد، در جهت كوچك كردن آن بود. چرخش بعدي به واژه “افتضاح” اهميت بيشتري به موضوع داد.
5- رسانه ها، فعاليت ها يا رويدادهايي را كه مورد توجه قرار گرفته اند به نمادهاي ثانويه وصل مي كنند كه موقعيت آنها در منظر سياسي به خوبي قابل تشخيص است. افراد براي جهت گيري در مورد يك موضوع، نيازمند پايه و مبنايي هستند. در قضيه و اترگيت، هنگامي كه موضوع به نمادهاي ثانويه32 مثل “نياز به روشن شدن حقايق” و “اعتماد به حكومت” پيوند خورد به جهت گيري مردم كمك شد.
6- هنگامي كه اشخاص معروف و معتبر راجع به موضوعي صحبت مي كنند فرايند برجسته سازي شتاب پيدا مي كند. براي مثال هنگامي كه قاضي جان سيريكا گفت واقعيت واترگيت به مردم گفته نشده است، اثر قاطعي بر مردم و ديگر اشخاص مهم از جمله بعضي از جمهوري خواهان گذاشت، افرادي كه در آن زمان تمايل بيشتري به صحبت داشتند. مفهوم برجسته سازي از لنگ پيچيده تر از فرضيه اوليه اولويت گذاري است. اين مفهوم حالي از آن است كه فرايند قراردادن موضوعي در اولويت عموم، زمان مي برد و از چند مرحله مي گذرد. اين مفهوم نشان دهنده آن است كه شيوه رسانه ها براي قالبي كردن يك موضوع و كلمات مهمي كه براي توصيف آن استفاده مي كنند مي تواند موثر باشد و نقش اشخاص معروفي كه موضوعي را توضيح مي دهند و تفسير مي كنند، نقش مهمي است (سورین و تانکارد،349:1380-348). رسانه های جمعی تصاویر اذهان ما را شکل می دهند(همان ،354).
فانكاوزر (1973) علاوه بر جريان واقعي رويدادها فهرستي از پنج مكانيسم پيشنهاد كرده است كه در تاثير گذاري بر ميزان توجه رسانه ها به يك موضوع دخالت دارند اين مكانيسم ها عبارتند از:
1- سازگاري رسانه ها به جرياني از رويدادها: هنگامي كه الگوهاي مشابهي از رويدادها تداوم پيدا مي كنند، در حكم موضوعي “متفاوت33” به نظر خواهند رسيد و ديگر خبر محسوب نمي شوند.
2- گزارش افراطي رويدادهاي مهم ولي غير عادي: برخي رويدادها مثل نشت نفتي سانتاباربارا، مهم هستند ولي به خاطر غير عادي بودن يا حساسيت زايي34، پوششي اغراق آميز پيدا مي كنند.
3- گزارش گزينشي جنبه هاي داراي ارزش خبري موقعيت هايي كه به خودي خود ارزش خبري ندارند: براي مثال مطالعه اي معروف نشان داده است كه پوشش تلويزيون از رژه اي به افتخار ژنرال مك آرتور با گزينش جزئياتي خاص، موجب شد اين رويداد بيشتر از اندازه واقعي هيجان آور به نظر آيد (Lang،1972).
4- شبيه رويدادها يا آفريدن رويدادهاي داراي ارزش خبري: راهپيمايي هاي اعتراض آميز؛ تظاهرات، تحصن ها، نمونه هايي از شبه رويداد هستند كه كمك مي كنند موضوعات به اولويت مطبوعات كشانده شود.
5- خلاصه هاي رويداد يا وضعيت هايي كه رويداد هاي فاقد ارزش خبري را به شيوه اي داراي ارزش خبري ترسيم مي كنند: يك مثال انتشار گزارش 1964 جراحان عمومي است كه رابطه ميان استعمال سيگار و سرطان ريه را نشان مي داد.اين پرسش كه چه كسي اولويت رسانه ها را معين مي كند بي ترديد مهم تر از اين پرسش است كه چه چيزهايي بر محتواي رسانه ها اثر مي گذارند و بديهي است كه خيلي عوامل وجود دارند. اين پرسش مهم تر در برگيرنده رويكردي است كه گاه جامعه شناسي رسانه ها دانسته شده است و پرسشي مهم تر در برگيرنده رويكردي است كه گاه جامعه شناسي رسانه ها دانسته شده است و پرسشي است كه موضوع خيلي از پژوهش ها و نظريه هاي اخير بوده است (Shomarker & Reese, 1991، به نقل از سورین و تانکارد ، 351:1390-350).
برخي پژوهشگران برجسته سازي را به كتاب افكار عمومي ليپمن35 (1965/1922) مربوط كرده اند كه در آن استدلال كرده است رسانه هاي جمعي “تصاوير اذهان ما” را شكل مي دهند.در هر حال اين فكر اگر خيلي كلي دانسته شود تا اندازه زيادي تمايز خود را از دست مي دهد. اگر برحسته سازي تحت عنوان شكل دهنده “تصاوير اذهان ما” فهميده شود، تشخيص آن از نظريه كاشت36 گربنر مشكل مي شود؛ نظريه اي كه مي گويد تماشاي تلويزيون جهان بيني افراد را شكل مي دهد. همچنين اين فرضيه هرگاه به سمت اين نوع بيان برود تا حد زيادي قدرت پيش بيني كنندگي خود را از دست مي دهد.
هر چند تصوير برجسته سازي به وجه خيلي كلي سودمند است (براي مثال پديده هاي بيشتري را مي توان تبيين كرد) ولي دقت و آزمون پذيري فرضيه را كمتر مي كند. ميان بياني فراگير از اثرهاي رسانه ها و يك اثر محدود در رتبه بندي مجموعه محدودي از موضوعات بايد جايگاه معتدل رضايت بخشي وجود داشته باشد( همان ، 355-354).
فرضيه برجسته سازي از اوايل دهه 1970 يكي از مفاهيم اصلي در نظريه هاي ارتباطات بوده است. اين فرضيه مهم است، زيرا حاكي از شيوه اي است كه رسانه ها مي توانند بر جامعه اثر داشته باشند كه اين جايگزيني براي تغيير نگرش است. گذشته از اين نشانه هايي مبني بر اينكه اين ثر مهم است وجود دارد. شواهدي مبني بر اين كه رسانه ها، ديدگاه هاي افراد را در خصوص مشكلات مهمي كه جامعه با آنها مواجه است را شكل مي دهند وجود دارد. ممكن است مسائل و مشكلاتي كه در رسانه ها مورد تاكيد قرار گرفته است همانهايي نباشد كه در واقعيت بارز است. همچنين شواهدي وجود دارد داير بر اينكه رسانه ها، با اينكه تغيير نگرشي كه ايجاد مي كنند اندك

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد مشارکت عمومی، توانایی ها، جهاد سازندگی Next Entries پایان نامه درمورد کنش ارتباطی، حوزه عمومی، نظریه کنش