پایان نامه درمورد داستان های عاشقانه، لیلی و مجنون، عاشق و معشوق، اخوان ثالث

دانلود پایان نامه ارشد

شخصيت متفاوت پيدا كرده است. در مرحله اول داراي شخصيت منفي و نماد شهوت و گمراهي است و چيزي نمانده موجب تباهي يوسف شود. در مرحله دوم كه يوسف به عزت مي‌رسد و از شأن و شوكت عزيز مصر چيزي براي زليخا نمي‌ماند، او مظهر وفاداري است و با همه پيري و شكستگي همچنان در عشق يوسف مي‌سوزد و مي‌گدازد. تا آنكه روزي مانند گدايان بر سر راه يوسف و ملازمانش مي‌نشيند و چون يوسف از حال وي مي‌پرسد، نوك عصاي او را بر سينه مي‌نهد تا تپش‌هاي عاشقانه قلبش را حس كند. سپس در مقابل تفقد يوسف از او مي‌خواهد كه به دعاي خويش جواني را به وي برگرداند و با او ازدواج كند.
بازگشت جمال جواني به پيرانه سر زليخا براي خاقاني مضمون ساز شده و سبب گشته او اخلاق پسنديده ممدوح خود، پادشاه مازندران را اينچنين جوان كننده جهان پير بداند:
از خلق يوسفيش به پيرانه سر جهان
پيراية جمال زليخا برافكند
(خاقانی،1368 :138(
مادر موسي: مادر موسي و افكندن فرزند به آب از ترس فرعون و ماجراهاي بعد آن همواره در ذهن شعرا مضمون ساز بوده است. خاقاني هم طبع خود را «مادر موسي»، معاني موجود در ذهن خويش را «موسي» و ممدوح را «درياي كرم» دانسته، خطاب به خويشتن گفته است اين فرزند را در آن دريا بينداز:
در حال به گوش هوش من گفت
وصف تو كه با ضمير شد ضم
كـاي مـادر مـوســي مـعــانــي
فارغ شو و فَاقذِ فيـه فـي اليم
(خاقانی،1368 :278)
در شعر سعدی، مادر، پند آموز فرزندان، بخصوص دختران است و رموز زندگی چون صرفه جویی در روز آسانی و توشه نهادن از بهر تنگدستی و در دنیا به فکر آخرت بودن را به ایشان می آموزد. از دیدگاه سعدی، وجود مادر نعمت الهی است که باید شکر آن را به جای آوری، وگرنه با کوران برابری. اما در همیشه تاریخ، جوانانی یافت می شده اند که قدر مادر، نیکو نمی دانستند و کودکی خویش و زحمات او را فراموش می کردند. سعدی نقل می کند که:

جوانی سر از رای مادر بتافت
دل دردمندش به آذر بتافت
مادر چون درمانده شد، گهواره فرزند سست مهرِ فراموش عهد را، پیش آورده ضعف کودکی را به او خاطر نشان کرد و تذکر داد «تو آنی که از یک مگس رنجه ای» سپس نصیحتش کرد که دوباره درگور به همان ناتوانی برمی گردی که نتوانی موری از خویش برانی.
گویا خود سعدی هم خدایش بیامرزد روزی به جهل جوانی بانگ بر مادر زده و سبب شده که او دل آزرده به کنجی نشیند و گریان همیگوید : «مگر خردی فراموش کردی که درشتی می کنی؟»
چه خوش گفت زالی به فرزند خویش
چو دیدش پلنگ افکن و پیلتن
گر از عهد خردیت یادآمدی
که بیچاره بودی در آغوش من
نکردی در این روز بر من جفا
که تو شیر مردی و من پیرزن
مقام مادر در فرهنگ مسلمانان، حرمت و قداستی دارد که باید از جانب فرزندان رعایت شود. یکی از مصادیق این حفظ حرمت، خودداری از دشنام دادن به مادر دیگران است که سبب مقابله به مثل می گردد. آورده اند که پیامبر(ص) فرمود: «کسی که پدر و مادر خود را دشنام دهد، نزد خدا ملعون است» چون اصحاب از چگونگی امر پرسیدند، پاسخ فرمود : «زیرا وقتی کسی، مادر فردی را دشنام دهد، آنکس نیز مادر و پدر او را دشنام می دهد.» سعدی می گوید:
هر بد که به خود نمی پسندی
با کس مکن ای برادر من
گر مادر خویش دوست داری
دشنام مده به مادر من
از ویژگیهای مهمی که نظامی برای زن قائل است، عفاف و خویشتن داری می باشد. در بخشهای مختلف آثار نظامی به این فضیلت اشاره شده است، اما محل ظهور عمده آن داستان های عاشقانه و بالاخص داستان خسرو وشیرین است. لیلی و مجنون با آنکه داستان عاشقانه است، در محیط بسته ای اتفاق می افتد و عاشق و معشوق به دلیل محدودیتهای قبیله ای و اجتماعی مجال ارتباط نزدیک نمی یابند، چنانکه تمام رابطه عاشقانه آنها در دوران افشای عشق در چند پیغام و نامه و یکی دو دیدار شتابزده خلاصه می شود. البته در همین مقدار هم جانب عفاف کاملاً رعایت می گردد، چنانکه در نخستین دیدار، لیلی در ده قدمی مجنون ایستاده یارای جلوتر رفتن در خود نمی بیند و می گوید:
زین گونه که شمع می فروزم
گر پیشترک روم بسوزم
زین بیش قدم زدن هلاک است
در مذهب عشق عیبناک است
او نیز که عاشق تمام است
زین بیش غرض بر او حرام است (نظامی،1381 : 213)
مجنون نیز متقابلاً حق این عشق پاک را بجا می آورد، مثلاً وقتی که پیر خیرخواهی از بهر آزمون از او می پرسد که آیا می خواهد لیلی بیاید و در کنار وی قرار گیرد، عکس العملی مشابه نشان می دهد:
گفتا مکن ای سلیم ای مرد
پیرامن این حدیث ناورد
چون من شده ام به بوی می مست
می را نتوان گرفت در دست ( همان:231)

ستايش جمال زن در شعر شهريار به عنوان ستايش يک جمال معنوي و خدادادي مطرح مي شود و حفظ عفت و کسب دانش را عامل ماندگاري اين جمال معرفي مي کند:
رخ و زلف آدميت ، زن با حجاب و تقواست
تو بر آن رخ دلارا خط و خال آدميت…
به کرشمه عفاف و به جمال دانش تست

که خدا کند تجلي به جلال آدميت…
به زوال آدميت سخن از مقام زن نيست
که زن از هنر بماند به زوال آدميت
( شهريار، 1383 : 1072)
و در ابياتي ديگر عفت زن هاي آذربايجان را با غيرت مردانه اش در هم آميخته و مي ستايد
عفت زنهاي تو تالي ندارد در بشر
غيرت مردان تو ثاني ندارد در جهان
(همان: 556)
زن الگو مثالش بنت زهرا زينب کبراست
که سرمشقي به خوش خطي اين خاتون نخواهد شد
(همان: 1143)
در نظر شاعر ، حجاب زن در نزد مردان زيباتر از گيسوان زنجير گونه آنان است
حجاب زن پارسا پيش چشمش

به زيبايي زلف زنجير مويي
(همان: 1127 )
شهريار وجود زن را عامل سر و سامان گرفتن و هدفمند شدن زندگي مرد مي داند.
زنان پارسا و با عفت را چون چراغي ، روشني بخش محفل خانواده معرفي مي کند.
به خانه اي که نه در وي زن است زندان است
چه دخمه اي که صدش رخنه هست و روزن نيست
چراغ خانه مرد خدا ، زن و بچه است
تو را که نيست زن و بچه خانه روشن نيست
به خانه داري خود هرگز انتخاب مکن
زني که خانه نگهدار و پاکدامن نيست
(شهريار ،1383 : 1067)
شهريار در غم از دست دادن همسرش در شعري با عنوان « داغ همسر » ، يتيمي دوباره خود را غمي جگر سوز مي داند:
چه زبان ها که خودآموز نوشتند ولي
مرگ همسر چه کتابي که خودآموزتر است
گر جگر سوز بود داغ يتيمي با طفل
پيرزن مرده يتيمش ، جگرسوزتر است
همه دلدوز بود داغ عزيزان ، ليکن
داغ همسر چه خدنگي است که دلدوزتر است
(همان: 1052)
او مادر را موجودي مقدس معرفي مي کند که مهد مهر و عطوفت و کوه صبر و بردباري ، شمع محفل خانواده و کانون تمام دلبستگي هاي فرزندان است .
طفل را هر لحظه خوفي هست کان تسکين نيابد
جز به زير بال مهر و نازش و تيمار مادر
(همان: 518)
شهريار مادر را چون فرشته اي مي داند که آهنگ لالايي او پيامي خدايي است :
مادر فرشته ايست کش آهنگ لايلاي
قدسي ترين پيام خدا و پيمبر است
جز کودک يتيم چه داند که در جهان
بي مادري چه فاجعه يي رقت آور است
درياي مهد مادري از شهريار پرس
کو سينه اش سفينه غواص گوهر است
(همان: 473)
چنين برداشت و نظرگاهي در مورد مقام شامخ مادر ، استاد سخن را بر آن داشته است که ارزش و مقام و منزلت او را در قصيده « روز مادر » با زيباترين الفاظ و ترکيبات به تصوير کشد و ناسپاسان را به تير کفر نشانه گيرد :
مادر مقام و منزلتش بين که في المثل
فخر علي به زهره زهرا ازهرست
قدسيه مادري که بر سر سوره کتاب
تشبيه او به چشمه اکسير کوثر است
شاه زنان که معجر عصمت به خون خضاب
شافي ترين شفيعه صحراي محشر است
از اين همه مواهب مخصوص کبريا
مادر ، مهين وديعه ناموس اکبر است
اين نعمت عظيم به ايمان سپاس دار
هر گو نه پاس حرمت او داشت کافر است
(همان: 472)
اخوان ثالث در اغلب اشعارش از شجاعت و مردانگي و ايثار و فداکاري زنان سخن گفته است و با سرودن شعري در ستايش همسرش با ذکر نام زنش ارادت قلبي خود را به وي نشان داده است و در فراق همسر ناله هاي جانسوز و دردناک و احساس تنهايي خود را ابراز داشته است و در دو قطعه شعري اندوه باطني خود را در سوگ دخترش اظهار داشته است .
در ستايش همسر مي گويد :
بنگر اي جانانه توران تا که بر رخسار من
اشک هاي من خبر دارت کنند از ماجرا
ديدم آن مرغک چو منقار کبود از هم گشود
مي ستايد عشق محجوب من و حسن تو را
(آرین پور،1372: 19)
که توران نام همسر اخوان و منقار کبود به استعاره قلم شاعر مي باشد .
و در جايي از لطف سرشار و صميميت همسرش سخن مي گويد که فردايي سبز و آفتابي و پنجره صبح را به رويش خواهد گشود .
هرگز فراموشم نخواهد گشت ، هرگز
آن شب که عالم ، عالم لطف و صفا بود من
بودم و توران ، هستي لذتي داشت
از شوق چشمک مي زد و رويش به ما بود
(همان:10)

زن در اشعار امیر خسرو دهلوی
در اشعارامير خسرو نمونه ي وفاداري زن هندي در زیر بطور واضح بچشم مي خورد.
بعشق ار بت پرستي دين پاك است و گر طاعت كني بي عشق خاك است
ني كم زان زن هندو در اين كو كه خود را زنده سوزد از پئ شو(دهلوی,1964: 9)
امير خسرو دهلوي زن محجب را همين طور توصيف مي كند . مي توان گفت كه در اشعارامير خسرو دهلوي جنبه ي اخلاقي و عرفاني با داستان هاي عاشقانه بسيار جالب است . درحديث آمده است كه پروردگار عالم در عبادت و رياضت زن محجبه را بسيار دوست مي دارد . زن ستر پوش در نگاه خالق مراتب دارد در اشعار خسرو اين احساس عرفاني جلوه گر است .
سنگ تو گر لنگر دامان تست دامن تو پرده سامان تست
هر قدمي كز پس دامان نشست پرده نشين گشت و بسامان نشست
پرده نشين كافت خود پيش ديد از پي بي پردگي خويش ديد
طعنه نخواهي بخود از همد مان پرده نشين باش ز نا محرمان
لقمه كه سر پوش نه بروي بود از مگس و مور امان كئ بود
شب چو نبندي سر ديگ نعيم گربه و سگ را ز ملامت چه بيم
گر نكني مقنعه دام مگس مقنع تو دام فرشته است بس
مقنعه پاك نهفته سران ابر سزد بر كله كسروان
يك خم دستارك زن در نشست به ز دو دستار فقيهان ست
هر زن زيبا كه به رعنائي است از پس ده پرده به رسوائي است
گشت چودف برتن خود پرده بند پرده سخن گفت به بانگ بلند
هر كه بجز جفت حلالت بود رونما گر همه خالت بود(دهلوي ،1964 :13)
خسرو در مثنوي خود باالخصوص درباره ي زني كه افشاي راز مي كند پند و اندرز داده تجليات روح ايماني را جلوه مي دهد.
زال كه او حامل دو دم است حامل رازش مكن ار مريم است
نفس تو چون خود شكند در ترا جز تو نگهان كه بود مر ترا
آن كه كند خود گره خويش باز پاس كه دارد گرهش را به راز
خصم چو خود زاويه غارت كند رخنه او را كه عمارت كند
بز چو خود آيد سوي گرگ از شبان سگ چه كند گر چه بود پا سبان
(دهلوي ،1964 :16)
خسرو در شعر خود گاهي واژه شرم بعنوان رمز و كنايه استفاده مي كند او زن با شرم وحيا را مورد ستايش قرار مي دهد:
جلوه گر آن شد كه ز شرم و هراس در تتق ستر بود روشناس(همان:19)
باش چو خورشيد در انوار خويش كن ز حيا پرده رخسار خويش(همان:20)
باش چو خورشيد در الف از خويش كن ز حيا پرده رخسار خويش
وان كه بر انداخت حيا را نقاب دست بشو زان كه از و ريخت آب
(همان:21)
در نظر امير خسرو دهلوي زناني كه ب

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد ادبیات فارسی، زبان فارسی، ادبیات عرب، قرن پنجم و ششم هجری Next Entries پایان نامه درمورد لیلی، (دهلوي، سوز، نوفل