پایان نامه درمورد حاکمیت شرکتی، سهامداران نهادی، تمرکز مالکیت، هیات مدیره

دانلود پایان نامه ارشد

1390).
یک فرض مهم نظریه نمایندگی این است که تایید کارهای کارگزار برای کارگمار مشکل و پیچیده است. حسابرسی مستقل یکی از بااهمیتترین و در عین حال موثرترین روشها، برای همسو کردن منافع سهامداران و مدیران به شمار میرود. از طرف دیگر خوشنامی و شهرت نهاد حسابرسی تاثیر زیادی بر اعتماد و اعتبار اطلاعات و دادههای حسابرسی دارد. در مبانی تئوریک اندازه موسسه حسابرسی تاثیر مستقیمی بر شهرت و اعتبار و کیفیت کار آن موسسه خواهد داشت (برادران حسنزاده و همکاران، 1391).
در مفاهیم حاکمیت شرکتی بر استقرار نظام حسابرسی داخلی، کمیته حسابرسی و اجرای حسابرسی مستقل تاکید ویژهای گردیده و همچنین بیان شده که رابطه بین مدیران و حسابرسان مستقل از طریق کمیته حسابرسی و مدیران غیرموظف شکل گیرد. وجود یک سیستم حاکمیت شرکتی قوی،علاوه بر تقویت و افزایش اثربخشی کنترلهای داخلی سبب افزایش استقلال حسابرسان مستقل ودر نتیجه افزایش کیفیت حسابرسی میشود. بهبود کیفیت حسابرسی مستقل نیز به نوبه خود سبب تقویت و افزایش اثربخشی کنترلهای داخلی ، افشای به موقع اطلاعات و اجتناب از فرار فرصت طلبانه مدیران میگردد (احمدپور و منتظری، 1390). لین ولیو82 بیان میکنند کیفیت حسابرسی به طور مستقیم با حاکمیت شرکتی و ساز و کارهای نظارتی رابطه معناداری دارد (سبزعلیپور و همکاران، 1391).
دی آنجلو83 کیفیت حسابرسی را سنجش و ارزیابی بازار از توانایی حسابرسی در کشف تحریفات با اهمیت و گزارش تحریفات کشف شده تعریف میکند. او معتقد است موسسسات حسابرسی بزرگتر، خدمات حسابرسی را با کیفیت بالاتری ارائه میکنند، زیرا علاقمندند شهرت بهتری در بازار کار به دست آورند و از آنجا که تعداد صاحبکارانشان زیاد است، نگران از دست دادن آنها نیستند (سرخی، 1390). سبزعلیپور و همکاران (1391) در پژوهش خود بیان میکنند با توجه به اینکه کیفیت حسابرسی دارای یک ساختار پنهان و چند بعدی است و تعریف عملی و جامعی از آن وجود ندارد، معیارهایی نظیر اندازه و قدمت موسسات حسابرسی به عنوان جانشینی برای کیفیت حسابرسی در نظر گرفته میشود.
2-13-3- ساختار مالکیت84
در سالهای اخیر حضور سرمایهگذاران مختلف در جمع سهامدارن شرکتهای سهامی عام از رشد چشمگیری برخوردار بوده است. کمیت و کیفیت حضور این سرمایهگذاران در جمع مالکین شرکتهای صنعتی به لحاظ تاثیری که بر ساختار مالکیت و نیز نحوه حاکمیت بر سازمان بر جای میگذارد، در خور توجه است. زیرا حاکمیت ضعیف در شرکتها نه تنها باعث کاهش هزینههای نمایندگی نمیشود، بلکه باعث افزایش هزینه جذب سرمایه و همچنین باعث کاهش قدرت رقابت شرکتها میشود (ستایش و همکاران، 1390).
سهامداران، یکی از مهمترین بازیگران نظام حاکمیت شرکتی میباشند، زیرا آنها تامینکنندگان سرمایه شرکتها هستند و حفظ اعتماد آنان از اهمیت زیادی برخوردار است. سهامداران با انتخاب اعضای هیات مدیره به طور غیرمستقیم در تصمیمگیریهای شرکت نقش ایفا میکنند و سهامداران نهادی و عمده با توجه به اینکه قادر به انتخاب یک یا جند عضو هیات مدیره هستند میتوانند در کاهش هزینههای نمایندگی موثر واقع شوند. در یک نظام حاکمیت شرکتی مطلوب مدیران به هیات مدیره و هیات مدیره به سهامداران و سایر ذینفعان پاسخگو هستند (اسماعیلزاده مقری و همکاران،1389).
2-13-3-1- تمرکز مالکیت85
یکی از مهمترین عوامل اثرگذار برکنترل و اداره شرکتها ترکیب مالکیت و به خصوص تمرکز مالکیت سهام شرکتها در دست سهامداران عمده است. چنین سهامدارانی، درصد قابل توجهی از سهام شرکتها را در اختیار دارند که به نوبه خود میتوانند اداره شرکت را در دست گیرند. وقتی تمرکز بالای مالکیت وجود دارد، امکان نظارت و کنترل بهتر بر عملکرد مدیریت شرکت فراهم میگردد (احمدپور و منتظری، 1390). به عقیده جنسن و مک لینگ به طور کلی تمرکز مالکیت موجب کاهش مسائل نمایندگی میشود و این خود موجب بهبود عملکرد شرکت خواهد شد. شلیفر و ویشنی86 بیان میکنند افزایش تمرکز مالکیت موجب خواهد شد تا سرمایهگذاران بزرگ وارد ساختار مالکیت شرکتها شوند. این سهامداران انگیزه و قدرت کافی برای نظارت مدیران دارند و نظارت آنان موجب خواهد شد تا مدیران در جهت اهداف بلند مدت شرگت گام بردارند (تاکر و خدادادی، 1391).
تئوری نمایندگی بیان میدارد شرکتهایی با داشتن ساختار حاکمیت شرکتی بهتر، دارای عملکرد بهتر و ارزش بالاتری هستند و این امر را ناشی از پایین بودن هزینههای نمایندگی میداند (تاکر و خدادای، 1391). جدایی مدیریت از مالکیت، تنها دلیل ایجاد مسئله نمایندگی و هزینههای آن بین سهامداران و مدیران نیست،بلکه پراکندگی مالکیت در تعداد زیادی سهامدار کوچک نیز میتوانددلیلی بر آن باشد. روئه87 معتقد است که در ترکیب مالکیت گسترده هیچ یک از سهامداران کوچک انگیزهای برای نظارت ندارند زیرا در این صورت، هر شخص سهامداری که بخواهد بر عملکرد شرکت نظارت کند، باید هزینههای مرتبط با آن را بپردازد و این در حالی است که بقیه سهامداران نیز از آن منافع استفاده میکنند (برادران حسنزاده و همکاران، 1391).
محمدی و همکاران بیان میدارند تمرکز مالکیت عبارت است از چگونگی توزیع سهام بین سهامداران شرکتهای مختلف. هر چه تعداد سهامداران کمتر باشد، مالکیت متمرکزتر خواهد بود (ستایش و همکاران، 1390). تامسن و پدرسن88 نیز معیار وجود سهمداران بزرگ در یک شرکت را تمرکز مالکیت مینامند. سهامداران انگیزههای بیشتری بری نظارت بر مدیران دارند، زیرا هزینههای مرتبط با نظارت مدیریت کمتر از منافع مورد انتظار سهامداران بزرگ در شرکت است. در شرکتهای با مالکیت متمرکز هیات مدیره و سهامداران بزرگ یا سهامداران عمده میتوانند به عنوان ناظرینی عمل کنند که قادر به افزایش کیفیت مدیریت و نیز ارتقای سطح کارایی شرکت باشند (رهنمای رودپشتی و همکاران، 1391).
سرمایهگذاران عمده با استفاده از حق رای، در تصمیمگیریها و ساختار هیات مدیره شرکت نفوذ کرده و لذا میتوانند یکی از منابع نظارت بر عملکرد مدیریت شرکت باشند. استیق لیتز89 اولین بار استدلال کرد که یکی از راههای مهم کنترل و پیگیری منافع و افزایش آن توسط مدیریت، تمرکز مالکیت است (برادران حسنزاده و همکاران، 1391). در واقع در ادبیات مالی از تمرکز مالکیت به عنوان ساز و کاری مهم یاد میشود که مشکلات نمایندگی را کنترل میکند و حمایت از سرمایهگذاران را بهبود میبخشد (اعتمادی و همکاران، 1389). شرکتهای فرعی و شرکتهای در کنترل دولت از جمله شرکتهای تحت مالکیت متمرکز میباشند.
دو دیدگاه در زمینه تمرکز مالکیت وجود دارد: دیدگاه اول، به اعتقاد کرکزاک و کرکزاک90 بیانگر این است که سهامداران عمده انگیزه و منابع کافی برای جمعآوری اطلاعات، کنترل افراد درون شرکت و اجرای قراردادها و به طور کلی نظارت دارند. در دیدگاه دوم به عقیده فیرث و همکاران91 این باور هست که سهامدران عمده بز حقوق کنترل یخود در جهت کسب منافع شخصی و استثمار سایر سهامداران بهره میگیرند (ستایش و ابراهیمی، 1391).
2-13-3-2- سهامداران نهادی
اعمال کنترل و نظارت از سوی سهامداران میتواند به عنوان یکی از ابزار نظارتی موثر برای بهبود کیفیت گزارشگری مالی مورد توجه قرار گیرد. انتظار میرود هر چه قدرت سهامداران برای نظارت بر فرآیند گزارشگری مالی بیشتر باشد، کیفیت حاکمیت شرکتی بهتر شود. حقوق سهامداران در قالب میزان توانایی آنها بر اعمال کنترل منابع اقتصادی شرکت، تغییر مدیران سودجو، فرصت طلب و ناکارامد، نظارت بر مدیران شرکت و هدایت آنها یا تغییر مالکیت تبلور مییابد، به گونهای که این امر موجب افزایش ارزش شرکت شود. سهامداران بویژه سرمایهگذاران نهادی نیز نقشی مهم یفا میکنند. از دیدگاه نظری جایگاه سرمایهگذاران نهادی در حاکمیت شرکتی بسیار پیچیده است. سرمایهگذاران نهادی یکی دیگر از ساز و کارهای حاکمیت شرکتی نیرومند را بازنمایی میکنند که میتوانند بر مدیریت شرکت نظارت داشته باشند. زیرا نفوذشان بر مدیریت شرکت میتواند مبنایی باشد برای همسو کردن منافع مدیریت با منافع گروه سهامداران . هر روز بر اهمیت نقش نظارتی سرمایهگذاران نهادی افزوده میشود؛ زیرا آنها بسیار بزرگ و با نفوذ شده و در عین حال تمرکز مالکیت قابل ملاحظهای را به دست آوردهاند. با وجود این، چنین تمرکزی میتواند تاثیرات منفی نیز داشته باشد؛ مانند دسترسی به اطلاعات محرمانه که عدم تقارن اطلاعاتی را بین آنان و سهامداران کوچکتر ایجاد میکند (اعتمادی و همکاران، 1389).
سهامداران نهادی به عنوان یکی از عوامل خارجی نظام حاکمیت شرکتی نقش مهمی در رفع عدم تقارن اطلاعاتی و کاهش هزینههای نمایندگی دارند (فخاری و طاهری، 1389). ماگ92 به این نتیجه رسید که سرمایهگذاران نهادی تواناییهایشان تابعی از میزان سرمایهگذاری آنها است. هر چه میزان سطح مالکیت نهادی بیشتر باشد، نظارت بر مدیریت بهتر انجام خواهد شد و این یک ارتباط مستقیم است. در نتیجه موجب بهبود عملکرد و ارزش شرکت میشود (خدادادی و تاکر، 1391).
با توجه به آنکه سهامداران نقش اساسی در مکانیزمهای حاکمیت شرکتی دارند، لذا ترکیب مختلف آنها در شرکتها میتواند اثرهای متفاوتی را برعملکرد شرکتها، همچنین نحوه انعکاس اطلاعات شرکت در بازار داشته باشد. سهامداران نهادی به حاکمیت شرکتی به صورت کاملا متفاوت از سهامداران حقیقی مینگرند، زیرا موسسهها اساسا ملاکهای ارزشمندتری نسبت به اشخاص حقیقی داشته و انگیزههای لازم برای توسعه، گسترش و نظارت بر سرمایهگذاریها را با منظری کارشناسانه دارند، لذا باید نقش فعالتری را در حاکمیت شرکتی نسبت به سهامداران جزء ایفا نمایند. دسترس بیشترشان به اطلاعات شرکت همراه با قدرت مشارکتشان در تصمیمگیریهای حساس شرکت، باید آنها را قادر سازد تا به صورت فعالانهتر بر عملکرد شرکت نظارت نمایند و وقتی که احساس نمایند عملکرد شرکت رو به افول است، تغییراتی را در ترکیب هیات مدیره به وجود آورند. در عمل در اوایل دهه 1990 سهامداران نهادی به طرز فزایندهای بر بازارهای آمریکا تسلط یافتند. آنها نقش فعالتری را در حاکمیت شرکتی نسبت به دورههای پیشین بر عهده گرفتند (ملکیان و دریایی، 1390).
کوه93 بیان میکند سهامداران نهادی شامل شرکتهای بیمه، بانکها، صندوقهای بازنشستگی، صندوقهای مشترک سرمایهگذاری و شرکتهای سرمایهگذاری هستند و در کشورهایی که ساختار مالکیت گسترده است مانند انگلیس و آمریکا، سهامداران نهادی نقش بیشتری را در کنترل فعالیتهای شرکت بازی میکنند. بوشی94 معتقد است سهامداران نهادی که سرمایهگذاران ماهری هستند و ثروت و منابع مالی زیادی را در اختیار دارند، گرایش بیشتری در به دست آوردن و اسنفاده از اطلاعات گرانبها، با ارزش، به موقع و مربوطتر دارند. بنابراین این توانایی را دارند تا مانع از سیاستها و فعالیتهای مدیران در استفاده از مدیریت سود فرصت طلبانه شوند. سهامداران نهادی یک نقش کنترلی دارند که به مدیران فشار میآورند تا در بلند مدت به گونهای عمل نمایند که به شرکت صدمهای وارد نشود (احمدپور و منتظری، 1390).
حساس یگانه و پوریانسب و همچنین باقرآبادی در پژوهشهای خود بیان میکنند از دیدگاه نظری نیز سهامداران نهادی جایگاه ویژهای در حاکمیت شرکتی دارند. زیرا آنها هم میتوانند بر مدیران شرکت نظارت داشته و هم منافع مدیران و سهامداران را همسو کنند. اما از طرفی دیگر این تمرکز میتواند به دلیل دسترسی به اطلاعات محرمانه سبب پیدایش اطلاعات نامتقارن بین آنان و سهامداران خرد گردد. کلاسنس95 اذعان میکند با این حال انتظار میرود که سهامداران نهادی با استفاده از قدرت و ابزارهایی که در اختیار دارند نقش مهمی را در کنترل مدیران در استفاده از مدیریت سود فرصت طلبانه داشته باشند و این اطمینان حاصل شود که مدیران در جهت حداکثر نمودن منافع سهامداران عمل نمایند و این کنترلها خود را در ارزش بالاتر شرکت در بازار نمایان میکند (احمدپور و منتظری، 1390).
2-14- ارتباط بین حاکمیت شرکتی و ارزش شرکت
اشاعه اصول راهبری شرکتی میتواند به ثبات بازارهای مالی، تشویق سرمایهگذاران و رشد

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد هیات مدیره، حاکمیت شرکتی، ثروت سهامداران، عملکرد شرکت Next Entries پایان نامه درمورد گزارشگری مالی، کیفیت گزارشگری، کیفیت گزارشگری مالی، راهبری شرکتی