پایان نامه درمورد بیمارستان، فیزیولوژی، بازگشت به خویش، جستجوی اطلاعات

دانلود پایان نامه ارشد

تلاش به درکی تازه از موقعیت خود دست مییافتند که در طیفی از حفظ تصویرقبلیخود، آگاهی از تصویرجدید، پذیرش تصویر جدید و خود آگاهی قرارداشت.
در دوره زمانی پساز حادثه تا انتقال و بستری شدن در بیمارستان که موقعیت درکشده عموماً دردو رنج بود، مشارکتکنندگان با انکار شدت آسیب، پنهانکردن درد و رنج خود از خانواده و عادیجلوه دادن شرایط برای حفظ تصویر قبلی خود تلاش میکردند. این تلاش به تحمل درد شدید ناشی ازمراقبتها و درمانهای سخت و رنج ناشی از وابستگی به دیگران کمک میکرد. همچنین مشارکتکنندگان احساس میکردند به این وسیله از تحمیل رنج بیشتر به خانواده جلوگیری میکنند.
« درد پانسمانها خیلی شدید بود.انگار پوست آدم رو میکندن .گریهمیکردم ، دادمیزدم.. آخه دردش خیلی زیاد بود. بااین وجود سعیمیکردم تحملکنم. فکرکنید بعد از اونهمه درد شدید تا پدر و مادرم میاومدن صافوصوف مینشستم تا زیاد ناراحت نشن (ش1)».
با ورود به منزل، فعالیت مشارکتکنندگان برای حفاظت خود در مقابل تغییرات درک شده، توسعه آگاهی و کسب اطلاعات بود. بخشی ازاین آگاهی توسط خود مشارکت کننده کسب شده بود بهطورمثال مشارکتکنندهای گفت:
«از بیمارستان عمومی که مرخص میشدم پام هنوز مشکل داشت، اما کسی راهنماییام نکرد. وقتی دیدم که پام عفونت شدید داره ، خودم به بیمارستان تخصصی مراجعهکردم(ش4)».
بخش دیگر این آگاهی از طریق تعاملات و در ضمن بررسی واکنش دیگران به زخمها و جستجوی اطلاعات از آنها کسب میشد. مشارکتکنندهای گفت :
«وقتی فامیلها اومدن وضع من رو دیدن، اونها گفتند این زخمها رفته رفته جمع میشه، باید یک کاری بکنی. بعد پیشنهاد کردن که به یک دکتر خوب در تهران مراجعه کنم(ش7)».
دراین مرحله نتیجه توجه مشارکتکنندگان به سلامتی و ظاهرخود و تلاش برای کسب اطلاعات، آگاهی از تصویر جدید خود بود.
با ورود مشارکتکنندگان به جامعه و لزوم تعامل بیشتر با دیگران، آنها برای حفاظت از خود در این تعاملات، باید تصویرجدید خود را میپذیرفتند. در واقع با گذر زمان و عادتکردن به شرایط و شیفت تجارب آزار رسان بهسوی تجارب تازهای چون، احساس شکرگذاری، آرامش، لذت وکسب روحیه از یک سو و انجام فعالیتهایی چون مراقبت از خود، جایگزینی نقشها، سرگرمکردنخود و بهسازی روابط فردی از سوی دیگر به این پذیرش کمک میکرد. پذیرش تصویر جدید زمینه لازم برای تمایل به کسب مهارتهای تازه و رفتار و تعاملات راحتتر با دیگران فراهممیکرد. بدینطریق مشارکتکنندگان با ورود به جریان معمول زندگی، برای عادی سازی زندگی جدید خود تلاش می کردند. صرفنظر از بازگشت به زندگی معمول و سپری شدن مدت زیادی از حادثه سوختگی، خاطرات سوختگی هنوز از ذهن مشارکتکنندگان کاملا پاک نشده و گاها حتی دردسر ساز بود. لذا حفاظت از خود در این دوره نیز به موازات جریان معمول زندگی ادامه داشت.
فعالیتهای مشارکتکنندگان برای محافظت از خود دراین مرحله تلاشی دو سویه برای کسب یا حفظ استقلال، تغییر در اولویتهای زندگی، تمرکز بر دستآوردها و موفقیتها در زندگی و یا رفتارهایی چون تهدید دیگران، فرارکردن و کنارآمدن انفعالی بود. در نهایت این فرایند عمل یا تعاملی، بستهبه انرژی فراهم شده در ماتریکس خود، آنها را به بازنویسی مجدد مطلوب یا نامطلوب از خود، هدایت میکرد. مشارکتکنندهای در این خصوص بیانکرد:
«گاهی وقتی به عکسهام نگاه میکنم، نمیخواهم خودم رو بهبینم که ازاون شرایط بهاین شرایط افتادم سرگذشتم کلا عوضشد، الان من عقدهیام، افسردهام(ش6)».
درحالی که مشارکت کنندهی دیگری چنین ذکر کرد:
«آدم هیچوقت اون خاطرات یادشنمیره ولی وقتی زمان میگذره وقتی میبینی که در خیلی چیزها حتی جلوتر از بقیه هستی خوب اینها کمک کننده است. دیگه مهم نیست، نگاهها مهم نیست، آدم یک اولویتهای دیگه داره، دنبال کار خودشه، خوب استقلال مالی بهنظر من از همه چیز مهمتره یعنی اینکه آدم متکی نباشه و بعد پیدا کردن سرگرمیها و دلخوشیهای دیگه توی زندگی(ش1)».
برای گروهی دیگر نیز گذر از آن همه رنج و سختی مشابه رهایی کرم ابریشم از پیلهی خود بود، عبور از رنج جسمی و روحی، فرصتی برای فهمیدن و درک بیشتر از خود و درنتیجه حرکت به سوی یک تحول درونی. مشارکتکنندگان بیانکردند:
«بعد ازسوختگی نگاه من به خیلی چیزها تغییر کرد، بزرگ شدم، حالا دیگه می دونم اگه یک نفر مریض بشه من باید چکار کنم … یک فرد سوخته چی میکشه، چطور نسبت به اون رفتار کنم (ش7) … قبلاً حسود و ناشکر بودم ولی الان روزی هزار بار سجده شکر میکنم(ش 9)». میدونم که همه چیز ظاهر نیست آدم با داشتن چیزهای دیگری هم میتونه خودش رو باور کنه(ش1)».

تعادل
این مقوله بر اساس طبقات الف) یکپارچگی جسمی، ب) اتصال به جریان زندگی ج) بازگشت به خویشتن، به عنوان پیامد فرآیند بازگشت مبتلایان به سوختگی به جامعه استخراج گردید (جدول 4-4).
بلافاصله پس از سوختگی و بر حسب شدت حادثه، تلاش برای رسیدن به تعادل آغاز میگردد و در تمامی مسیر بازگشت به یک زندگی عادی و حتی تا سالیان سال بعد ادامه خواهد داشت. دستیابی به تعادل با حفظ یکپارچگی جسمی آغاز شده، با اتصال به جریان زندگی تداوم مییابد و با بازگشت به خویشتن زمینه را برای رشد و تعالی که نقطهی اوج تعادل است آماده میسازد(4-4 دیاگرام).

دیاگرام4-4
مراحل دستیابی به تعادل در بیماران مبتلا به سوختگی
تعادل/ یکپارچگی جسمی
این طبقه از دو زیر طبقه 1) ثبات فیزیولوژیک و 2) نجات اندام آسیب دیده تشکیل یافت. نجات از حادثه، پیشگیری از شوک، پیشگیری از خونریزی، درمان موضعی زخمهای سوختگی، توازن در الکترولیتها و کنترل عفونت از ویژگیهای ثبات فیزیولوژیک بود. همچنین ویژگیهایی نظیر پانسمان زخم، حمامدادن، دبریدمان، فیزیوتراپی، جراحی، ترمیم بافتهای اسکار و جمع شدگی مفاصل زیر طبقه نجات اندام آسیبدیده را توصیف میکرد.
تعادل/ یکپارچگی جسمی/ ثبات فیزیولوژیک
تجربه سوختن برحسب شدت آسیب درمرحله اول تهدیدی هولناک، سریع وغیر قابل پیشبینی برای حیات جسمی بود، که مشارکتکنندگان را با پاسخهای غیرارادی و فیزیولوژیک مواجهه میساخت. مشارکتکنندگان در این مرحله برای بازگشت به توازن محیط داخلی بدن از طریق پاسخهای آگاهانه و ناگاهانه به ثبات فیزیولوژیک دست مییافتند. ثبات فیزیولوژیک عموماً با خاموش کردن آتش، دور کردن فرد از محل حادثه و انتقال او به بیمارستان توسط دیگران، آغاز میشد.
مشارکتکنندهای میگفت:
«شعلههای آتش به من رسید، دستهام و صورتم سوخت، من دویدم در حالی که فقط جیغ میزدم ای وای سوختم، ای وای سوختم(ش6)».
این پاسخها فرد مصدم را به سوی کمکطلبی و افراد کنار او را به کمکرسانی هدایت میکرد.
«همه چی در عرض چند دقیقه اتفاق افتاد. تا اینکه یکی از فامیل من رو با پتو خاموش کرد (ش1)».
با انتقال مصدوم به بیمارستان، برنامه درمان و مراقبت در جهت تداوم ثبات فیزیولوژیک با پیشگیری از شوک و خونریزی و رساندن آب و الکترولیت و پیشگیری از عفونت، ادامه مییافت.
در این خصوص یکی از پرستاران مشارکتکننده گفت:
«برای بیماری که شدیدا سوخته در صورتیکه مشکل تنفسی نداشته باشه اولین کاری که میکنیم زدن سرم برای تعادل مایعات و الکترولیته در غیر اینصورت ممکنه مریض به شوک بره و بعد از اون هم حمام و پانسمان روزانهی زخمهاست تا اینکه آماده گرفت بشوند(ش11)».
تعادل/ یکپارچگی جسمی/ نجات اندام آسیب دیده
بر اساس یادداشتهای عرصه، بدنبال حفظ تعادل نسبی در عملکرد فیزیولوزیک و ارگانهای حیاتی؛ انجام جراحیهای متعدد شامل دبریدمان، گرفت و همچنین ترمیم جمعشدگی مفاصل، بخشی از برنامه درمان پزشکان بود. انجام دستورات دارویی، حمام و پانسمان روزانه، کمک به تغذیه، دفع، کاهش درد و حفظ آسایش و فیزیوتراپی اندامها نیز بخشی از برنامه مراقبت در بخشهای تخصصی سوختگی بود.
یکی از پزشکان متخصص سوختگی بیان کرد: «جهت ترخیص زودتر بیماران انجام دبریدمان و گرفت زود هنگام بسیار مهم است(ش12)».
یادآور: درمان به بهای آسیب بافتهای سالم
یکی از روشهای رایج درمان سوختگیهای درجه سه برداشتن گرفت از نقاط سالم بدن به منظور پوشاندن زخم های عمیق و نجات اندامهاست که با درد و رنج فراوانی برای بیماران همراه است.
«چی بگم، چهل درصد! اونهم درجه سه سوختم. بعد تو بیمارستان شروع کردند به گرفت. عمل که کردند بقیه جاهای سالمم رو پوستش رو کندند و انداختند این یکی (ش1)».
تعادل/ اتصال به جریان زندگی
این طبقه بر اساس زیر طبقات 1- توانایی مراقبت از خود،2- عادت کردن و 3- عادی شدن شکل گرفت. یافته های حاصل ازتجربهی مشارکت کنندگان از زندگی پس از سوختگی نشان داد، ورود به جریان زندگی و مراقبت ازخود یک امر اجتناب ناپذیر بود. آنها با ترخیص از بیمارستان و ورود به منزل با عادت کردن به جریان زندگی وارد شده و از طریق عادی شدن به این زندگی ادامه میدادند.
تعادل/ اتصال به جریان زندگی/ توانایی مراقبت از خود
برای اغلب مشارکت کنندگان تجربه ورود به جریان زندگی، بازگشت به زندگی قبل ازسوختگی نبود، بلکه آغازی برای مواجه با نیازهای متفاوت خود مراقبتی بود. مراقبت از زخم ها و جراحات باقی مانده، تقویت و بهبود عملکردها، انجام فعالیتهای روزانه، کسب آگاهی و کسب تجربه از ویژگیهای مراقبت از خود بود.
تجارب اغلب مشارکتکنندگان در مورد مراقبت از خود نشان داد، درد یکی از عوامل جلوگیری کننده از راحتی بوده و محدودیت حرکتی ناشی از آن، یکی از موانع مهم بازگشت حرکات طبیعی اندامها، مراقبت از خود و درنتیجه وابستگی به دیگران بود. با بستهشدن زخمها اگرچه از درد مشارکتکنندگان تا حدود زیادی کاسته شده بود اما افرادی که سوختگی های وسیع تر و عمیق تری داشتند همچنان برای انجام نقشها و مراقبت از خود مشکلات عمدهای داشتند. در این شرایط قدرت تحمل فرد و نقش خانواده برای بازگرداندن عملکرد اندام ها در فرد انکار ناپذیر بود. مشارکتکنندهای در این خصوص بیان کرد:
«اون اوایل که هنوز فیزیوتراپی میشدم، نمیتونستم حتی یک خیار رو با چنگال به دهانم ببرم. خواهر بزرگترم میاومد غذام رو میداد. … خواهرم دومم همیشه پیشم بود، چون حتی تکان خوردنم نیاز به کمک داشت. تااینکه به تدریج توانستم(ش1)».
بسیاری از مشارکتکنندگان توانایی مراقبت از خود را تدریجی و با مرور زمان کسب کرده بودند:
«ذره ذره خیلی خوب شد. من از این رو به اون رو شدم، مثلادست هام که جمع شده بود. هیچ کاری نمیتونستم به کنم، اما بعد از مدتی دیدم یک بشقاب رو بر میدارم، چقدر خوب شد! حالا دوتا بر می دارم، سه تا بر می دارم، خیلی خوب شده بودم و میتونستم کارهام رو خودم انجام بدم(ش7)».
برای تعدادی از مشارکت کنندگان مراقبت از خود با کسب آگاهی و تجربه درزمینههایی غیر از آسیب سوختگی نیز همراه بود:
«من در حدود 13 سال دیابت داشتم و انواع و اقسام دکتر ها رو توی شهر ملاقات کردم. همشون دستوراتشون رو، دارو هاشون رو به من می دادند، ولی قند خونم کنترل نمیشد. اما من بعد از 13 سال یک تجربه کسب کردم، اونهم اینکه باید کم بخورم و به تعداد دفعات زیاد تا قند خونم کنترل بشه این تجربه رو وقتی توی بیمارستان تحت مراقبت سوختگی بودم یادگرفتم(ش3)».
تعادل/ اتصال به جریان زندگی/ عادت کردن
بر اساس یافتهها مشخصه اصلی این زیر طبقه، خو گرفتن بود که در اثر گذر زمان و مواجه مکرر با محدودیتهای زندگی پس از سوختگی شکل میگرفت. همچنین آگاهی از موقعیت، داشتن هدف برای بهتر کردن وضعیت خود در زندگی، دستیابی به استقلال، تمایل به تلاش برای رشد بیشتر و توانایی اداره دنیای بیرونی از ویژگیهای عادت کردن بود.
آغاز تدریجی فعالیتهای روزمره و انجام نقشهای قبلی، مشارکتکنندگان را برای شروع یک زندگی تازه متقاعد میساخت. ویژگیهای درونی مثل اطمینان به خود و تلاش برای دست یابی به اهداف از یک سو و زمینه های مذهبی و معنوی از سوی دیگر، آنها را از ناامیدی به سوی امیدواری و پیوستن به جریان زندگی دعوت میکرد. در این خصوص نقش حمایتهای خانوادگی برای ایجاد احساس توازن روحی-روانی و معنوی در زندگی جدید بسیار تأثیرگذار و مهم بود.
«بعد که یکم درد های

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد مکانیابی، بیمارستان، سطح تحصیلات، جراحی زیبایی Next Entries پایان نامه درمورد بازگشت به خویش، رضایت درونی، مکانیابی، حمایت خانواده