پایان نامه درمورد بیمارستان، فیزیولوژی، بازگشت به خویش، روابط شخصی

دانلود پایان نامه ارشد

یا انگیزه زندگی؛ نقطهی آغازی خواهد بود برای خود باختگی! درست آنسوی خود یافتگی! . در مقابل اکثریتی که فراموش کردهاند، یااینکه خود را به فراموشی زدهاند و با غمی کهنه و ماندگار به پیلهی زندگی عادی بازگشتهاند، اقلیتی هم هستند که به دنبال تجربهی رنج و عذاب طاقت فرسای سوختگی از پوستهی پیلهی زندگی خودگذر میکنند و پروانهوار در آسمان تحول درون به پرواز بر میخیزند. بینشی تازه و عمیق که با بهایی سنگین کسب شده است.

طبقه مرکزی
بر اساس داستان توصیف شده، مسیر بازگشت مبتلایان سوختگی به جامعه، در مواجه با ابعاد مختلف گسیختگیهای ناشی از تهدید و آشفتگی حاصل از آن؛ مسیری چند بعدی(جسمی، ذهنی، تعاملی، پنداشتی) در گذر زمان و مکان بود، که از طریق «مکانیابی» هدایت میشد. در این راه آنها گذری جسمی از درد و عذاب به سوی یکپارچگی جسمی، سفری ذهنی از رنج و ناراحتی به سمت اتصال به جریان زندگی، تلاشی سخت برای خلاصی از انزوا و پیوستن به جمع و سیری درونی در جهت تغییر باورهای خود از خویش برای داشتن یک زندگی فعال و متعالی تجربه میکردند. از آنجا که برای گروهی از مشارکتکنندگان پیامد این سفر تحولی درونی بود، لذا طبقهی مرکزی در این پژوهش «بازگشت به خویشتن: از گسیختگی تا تعادل» نام گرفت. بر این اساس ترکیب طبقات حول این مفهوم صورت گرفت(دیاگرام5-4).

دیاگرام5-4
طبقهی مرکزی، «بازگشت به خویشتن: از گسیختگی تا تعادل»
نظریه پژوهش
ترکیب طبقات
داستان مشارکتکنندگان در این پژوهش با پاسخ به این سوال محقق «در موردخودتان بگویید؛ اینکه چطور سوختید، بعد از آن چه اتفاقاتی برای شما رخ داد و چطور به زندگی معمول بازگشتید و یا به اینجایی که هستید رسیدید؟» آغاز گردید(جدول5-4).

جدول 5 -4، ترکیب طبقات

پارادایم زمینه /فرایند

ماتریکس وضعیت/پیامد

مراحل گذر

خود شخصی،
بین فردی و بیرونی آسیب سوختگی

گسیختگی خود
مکان یابی
محافظت از خود
تعادل

لحظه حادثه ، انتقال به بیمارستان ، بستری شدن
ترخیص از بیمارستان و ورود به منزل
ورود به زندگی جدید و حضور در جمع
خلوت با خود

بازگشت به جامعه

بازگشت به خود

بافت ذهنی: اعتقادات، باورها و نگرش
بافت عاطفی: آرزو ها، تمایلات و احساسات و انگیزه ها
ویژ گیهای دموگرافیک

ویژگیهای شخصیتی

پنداشت از خود

تعاملات

هوشیاری

عوامل تاثیر گذار
تغییر فیزیولوژیک و داخلی
خطرات جسمی

تمرکزا حساسی و ادراکی بردرد

پیامد سوختگی بر خانواده

تمرکز بر فضای بخش

حفظ تصویر قبلی از خود
یکپارچگی جسمی

درد و عذاب

تغییردر راحتی ، تغییر در توانمندی ، نقش ها و وابستگی ، تغییر در روابط شخصی، تغییر چهره

هجوم احساسات و افکار ناخوشایند، کلنجار رفتن با خود، تفکرات و احساسات منفی، لذت نبردن از زندگی

ناامیدی ، تردید نسبت خدا

اختلال در روند زدگی
مشغله روحی- روانی
تعارض معنوی

جستجوی تغییرات جسمی

جستجوی تغییر در تعاملات

تمرکز برحمایت اجتماعی
آگاهی و پذیرش تصویر جدید
اتصال به جریان زندگی

رنج و ناراحتی

ایزوله شدن، ناکامی در تعاملات ، واکنش های ناخوشایند از طرف دیگران، عقب ماندگی اجتماعی

تنهایی و جدایی

رفتار تهاچمی

ناتوانی درکنترل واداره دنیای بیرونی خود

تصور نامطلوب از خود
بررسی دست یابی به اهداف، آرزو ها و تمایلات فردی

تمرکز بر کیفیت زندگی

تمرکز بر رشد روحی معنوی

خود آگاهی
بازگشت به خویش

تغییر در باورهای خود از خویش

گسیختگی ارگانیک
گسیختگی ذهنی
گسیختگی تعاملی
گسیختگی پنداشتی

بسیاری از آنها مستقیماً در مورد چگونگی حادثه صحبت کردند. بعضی ابتدا تاریخچهای از شرایط خانوادگی و موقعیت اجتماعی خود گفتند و تعدادی از آنها با مقدمهای از زندگی زناشویی و یا مشکلاتی که مسبب اصلی این حادثه بود، سخن خود را آغاز کردند. هرچه که در مصاحبه ها عمیق میشدم و یا مصاحبههای دیگری انجام میدادم متوجه شدم که سوختگی رویدادی است که اگرچه در اغلب موارد به صورت اتفاقی رخ میدهد اما در موارد عمدی، حتما با یک نقشه یا حداقل یک ذهنیتی از پیش موجود، ایجاد شده است، که در بیشتر آنها رد پایی از یک مشکل روانی مثل سوظن یا یک مشکل رفتاری نظیر اختلافات عموماً خانوادگی دیده میشد. این نشان میداد که مسائل فرهنگی در محیطی که این تحقیق در آن انجام گرفت میتوانست به عنوان یکی از شرایط ایجاد آسیب سوختگی مطرح باشد. در خصوص حوادث عمدی بعضی از مشارکتکنندگان به پدیده ازدواج زودهنگام دختران و یا نقش نداشتن آنها در تصمیمگیری برای ازدواج اشاره کردند. بعضی دیگر نیز در بارهی محکوم بودن به آنچه که از طرف همسر بر آنها اعمال میشود صحبت کردند. سوختن در آتشبازی روز چهارشنبه سوری یا در تالار عروسی هنگام روشن کردن آتش برای اسپند دود کردن نیز اگرچه تصادفی بود، اما به نوعی حکایت از ارتباط پیچیده مسائل فرهنگی با سوختگی را نشان میداد. نگاه جنسیتی و بحث دیه و مسائل قانونی برای زنانی که توسط همسراشان دچار معلولیت در زیبایی شده بودند، حکایت از شرایط سیاسی در زمینه حاضر بود که نتایج ناگواری بر روح و روان قربانیان میگذاشت. فرضیهی تأثیر مسائل اقتصادی، طبقه اجتماعی و آگاهی مردم به ویژه در مورد مسائل ایمنی نیز به عنوان شرایط سوختگی در تجارب بعضی از مشارکت مطرح شد. چراکه مواردی از سوختگی ها به علت ناآگاهی رخ داده بود. مثلاً بی اطلاعی از احتمال برق گرفتگی و سوختگی در شرایط پرخطر کاری مثل کارکردن با میل گرد در مورد کارگران ساختمان و یا بیمار دیابتی که در مورد کاهش حس اندام تحتانی خود بی اطلاع بود و با تماس طولانی مدت با یک منبع حرارتی دچار سوختگی شده بود. وضع بد اقتصادی نیز زمینهساز سوختگی بود. به طور مثال استفاده از منابع گرمازای غیر استاندارد به دلیل برخوردار نبودن از شرایط مناسب رفاهی دلیل دیگری برای ایجاد سوختگی بود.
به دلیل هریک از شرایط ذکر شده سوختگی به صورت حادثهای یا عمدی اتفاق میافتاد. آنچه که نقطه مشترک تجارب همهی مشارکتکنندگان بود، این بود که همهی آنها در فرآیند بازگشت به جامعه مسیر مشابهی را با سرعتی متفاوت از حادثه، بیمارستان، منزل، اجتماع و جامعه در ابعاد جسمی، ذهنی ،تعاملی و پنداشتی طی کرده بودند.
شرایط مرحله حادثه، نظیر زمان، مکان، مدت تماس، عامل سوزانده؛ نحوه انتقال و اقدامات کمکی که بلافاصله بعد از حادثه صورت میگرفت، تعیین کنندهی نتایج مرحلهی بعد از حادثه بود. بطور مثال در مصدومینی که به علت برق گرفتگی و سقوط از بلندی، دچار آسیب شده بودند، مدت تماس بیشتری در معرض عامل سوزاننده بودند، در محل حادثه یا انتقال به بیمارستان معطل شده بودند و به مراکز درمانی غیر تخصصی سوختگی اعزام شده بودند، ابعاد و دامنهی تهدید و آشفتگی ناشی از آسیب سوختگی بیشتر بود.
تجربه سوختن برحسب شدت آسیب، درمرحله اول تهدیدی هولناک، سریع وغیر قابل پیشبینی برای حیات جسمی بود که مشارکتکنندگان را با پاسخهای غیر ارادی و فیزیولوژیک مواجهه می ساخت. دراین مرحله، ترسناک و غیرقابل پیشبینی بودن حادثه فرصت هرگونه اقدام آگاهانه را از افراد گرفته و لذا اطرافیان را جهت نجات جان بیمار به واکنشهای سریع روانی – حرکتی وادار میکرد.
تهدید خطر مرگ ناشی از پاسخهای ایمنی و التهابی درسطح سلولی و تأثیر آن بر اعضای مهم بدن و تجربه دریافتهای حسی ناخوشایند به دنبال پانسمانهای دردناک، مشاهده زخمهای خود و سایر بیماران، طعم بدغذا و بوی بیمارستان منجر به تجربه آشفتگی احساسی یا درد و عذاب در مشارکتکنندگان میشد .
با ورود مصدومین به بیمارستان، آنها تحت عنوان بیمار مبتلا به سوختگی وارد مرحله دیگری یعنی بستری، میشدند. تجارب مشارکتکنندگان از ساختار و شرایط سیستم پیش بیمارستانی و بویژه مراکز درمانی عمومی حاکی از نارضایتی آنها از این مراکز بود. کار عمده پزشکی و پرستاری در این مراکز نجات جان بیمار و درمان خطرات فیزیولوژیک و داخلی و حفظ یکپارچگی جسمی بود. تعدادی از آنها به دلیل عوارض بعدی ناشی از زخمهای سوختگی که در این مراکز مورد توجه قرار نگرفته بود، شخصاً برای ادامه درمان به بیمارستانهای تخصصی مراجعه کرده بودند. وضعیت ساختار بخشهای تخصصی سوختگی هم خالی از عیب نبود. به طور مثال کمبود تخت، نرسیدن به بیمار، کم توجهی به بیمار بویژه درد آنها، بدرفتاری با همراهان، فضا و جو دلگیر و غمانگیز بخش و سرویسهای نامناسب از تجارب مشارکت کندگان بود. هرچند که تجارب مثبتی از رفتار دلسوزانه و مهربان پرستاران نیز وجود داشت. همچنین تجارب چندین ساله محقق در این مراکز حاکی از انجام اقدامات پزشکی و پرستاری زیادی برای بهبود زخمها و اعمال جراحی ترمیمی و موفق سوختگی در نجات جان بیماران است. با این وجود تعدادی از بیماران برای ادامه درمان و یا به امید بهبودی بیشتر بدشکلیهای بجا مانده با توصیه پرسنل پزشکی یا سایر منابع اطلاعاتی دیگر به مراکز فوق تخصصی سوختگی و ترمیمی در پایتخت مراجعه کرده بودند . در طی بستری درد شدید و غیر قابل تحمل و ماهیت ویرانگرش، در فضایی ناخوشایند و ناراحت کننده؛ تجربهای توأم با ترس، اضطراب و رنج و عذاب را پدید میآورد که حتی بعد از گذشت سالها از خاطر نرفته بود. در چنین فضای سنگین عاطفی، بیماران برای حفظ جان خود ناگزیر بودند که به درمانهای سخت و عذاب آوری تن دهند که تجربهای تلخ ازدوران تهدید خطر مرگ بود. عدم توانایی بر کنترل دردجسمی و جراحات وارده فرد را درمعرض گسیختگی جسمی قرار میداد .
با ورود به منزل و تداوم تهدید ناشی از مشغله روحی روانی؛ آشفتگیهای احساسی به سوی آشفتگی ادراکی شیفت پیدا میکرد. ادراکی چون عدم امنیت، دردهای عاطفی، نفرت ازدیگران، سیر شدن از زندگی، عدم احساس امنیت، احساس گناه منجر به بروز رنج و ناراحتی میگردید؛ که تجاربی نظیر ترس، افسردگی، اضطراب، ناامیدی، احساس بیعدالتی، تنفر، اختلال در خواب و راحتی از ویژگیهای این رنج و ناراحتی بود.
اغلب شرکتکنندگان معتقد بودند که ورود به منزل و مواجه با تغییر در راحتی، تغییر در توانمندی، نقشها و وابستگی، تغییر در روابط شخصی، تغییر چهره و درک واقعیت اختلال در روند زندگی؛ خوشحالی آنها از ترخیص را به یاس مبدل ساخت و تصور آنها از بهبودی را تغییر داد .
هجوم احساسات و افکار ناخوشایند، کلنجار رفتن با خود، تفکرات و احساسات منفی، لذت نبردن در جریان زندگی جدید و حضور نسبی در جمع از ویژگیهای این مرحله بود. با قرار گرفتن در جریان معمول زندگی و مواجهه با تغییرات بوجود آمده، با وجودی که التیام نسبی زخم ها تا حد زیادی از شدت درد جسمی کاسته بود؛ مشغله روحی- روانی در مورد حادثهای که زندگی مشارکتکنندگان را تحت تأثیر قرار داده بود تهدیدی برای این دوره بود.
تجاربی چون ناامیدی و تردید نسبت به وجود یا لطف خدا از ویژگیهای تعارض معنوی در حین خلوت با خود بود. تداوم فشارهای روحی-روانی مشارکتکنندگان درجریان زندگی متفاوت با قبل ازسوختگی، باعث میشد که شرایط سخت زندگی جدید آنها را آنچنان ناامید سازد که حتی نسبت به وجود خدا یا ترحم او تردید پیدا کنند. در این مرحله عدم توانایی کنترل بر ادراکات خود، مبتلایان را با گسیختگی ذهنی روبرو میساخت.
در گذر به سوی جامعه؛ شرح تجربه مشارکتکنندگان در خصوص تعامل با دیگران و حضور اجتماعیشان نشان میداد که تنهایی و جدایی در آنها با درجات خفیفیاز ایزولهشدن درمنزل آغاز و با دریافت واکنشهای ناخوشایند از طرف دیگران و ناکامی در ارتباطات درحین ورود به اجتماع تداوم پیدا میکرد.
آشفتگی احساسی- ادراکی و ناکامی در تعاملات اجتماعی و تصور

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد بازگشت به خویش، رضایت درونی، مکانیابی، حمایت خانواده Next Entries پایان نامه درمورد ویژگیهای شخصیت، مکانیابی، فیزیولوژی، یژگیهای شخصیتی