پایان نامه درمورد امیرخسرو دهلوی، پدیده های طبیعی، لیلی و مجنون، عاشق و معشوق

دانلود پایان نامه ارشد

که مانند معجون است سخنانی مانند مروارید می گوید و کلماتش زندگی بخش است.

افکنده به دوش زلف چون شست
او بی خبر و نظاره گر مست

معجون لبش به در فشانی
هم خوابه ی لاله گیسوانش
قندش نمکی طبر زد آلود
پرورده به آب زندگانی
هم شیره ی انگبین دهانش
خوش خواره ترازگوارش عود

(همان 75)
دهلوی که در وصف لیلی از زیبایی پدیده های طبیعی باز مدد می جوید. خورشید را غلام درگاهش می داند و ماه را خال سیاه صورتش به حساب می آورد .در وصف زیبارویان به مانند زهره در آسمان می درخشد.

خورشید غلام زاده ی او
اندر صف آن بتان شیرین

لیلی خود از و خراب جان تر
مه داغ حبش نهاده ی او
چون زهره به ثور و مه به پروین
(همان :75)
گشته نفس از نفس گران تر (همان :77)

در وصف هر دومي سرايد
دهلوی از نگاه لیلی و مجنون به هم در ادبیات خود نقاشی های زیبایی ترسیم کرده است ، نگاه به هم دیگر و دقیق شدن به روی هم و دل و جانشان در هم یکی شدن و بی هوش شدن و در نهایت خاموشی و حیرت، عشق عمیق آسمانی را در زمین نشان داده است .

هر دو به نظاره روی در روی
لب مانده ز گفتن و زبان هم
بیهوشی شان بگفتن راز
این زو به غم و گداز مانده
دررفته خیال موی درموی
دلگشته به همی کی و جان هم
خاموشیشان به پرده غمّاز
دل بسته و دیده باز مانده

(همان:77)

تصویر امیرخسرو دهلوی از دو در رویی عاشق و معشوق تصویر و غم و درد سرودن و رخ شرم بر زیر افکندن است و با گفتن غم و درد دوری اشک چشم می ریزد خاک را گِل می کند.

این تن بهلاک باز داده
این گشته به آب دیدگان مست
اوسینه بتیغ ساز داده
او شسته زجان خويشتن دست

این گفته غم خود از رخ زرد
این دیده درو به چشم پاکی
این کرده به گریه خاک را گل
این زور به غم و گداز مانده
اوداده جوابش از دم سرد
او نيز ولي بشرمناكي
او گریه فرود خورده در دل
دل بسته و ديده باز مانده
وان کرده نظر به روی این گرم
وافکنده زدیده برقع شرم

(دهلوي،1964 :78 )
خون دل در سینة عاشق به مانند شراب است در شیشه .دهلوی تصویر رنگ خون دل عاشق را در جام شراب ترسیم می کند و می گوید :در خانة تنگ مانده است و نمی داند چه می گذرد و تنها گریه می کند و اشک میریزد .آتش درونش شعله ور شده خانه را پر کرده است.

خون دلش از صفاء سینه
بر چهره ز شرم پرده می دوخت

اوماند به کنج حجره دلتنگ
هر ناله که عاشقانه می زد
شد خانه ز آه آتش اندود

پیدا چو می اندر آبگینه
و آتش به دلش گرفته می سوخت
( همان : 81)
می داد ز گریه خاک را رنگ
آتش ز لبش زبانه می زد
چون تربت مجرمان پر از دود

(همان : 87)

هر نفس که لیلی می کشید به مانند میخی بود که بر سینه فرو می رفت. دهلوی لیلی را بی کس . یاور در خانه توصیف می کند که غم دل را به سایة خود می گوید ، یعنی تنها یارو رفیق سایة خودش است و دیوارهای خانه او را از عاشق جدا ساخته است. غم چنان بر او مسلط شده بود که در مقابل چشمانش بسیار جلوه می کرد. کلمة غم یک بخش است ولی چون بسیار به لیلی آمده آن را دو بخش می بیند.

می خورد ز آه خود به دل خار
گه خاک به رخ چو سایه می رُفت
یاری نه که سینه را بکاود
زو مشعله چون درخش می کرد

می زد ز نفس بسینه مسمار
گاهی غم دل به سایه می گفت
خونابه ی دل برون تراود
غم را به دو نیمه بخش می کرد
( دهلوي ، 1964 :88 )

در وصف مجنون

در توصیف مجنون تصویر فردی را کرده که زانوی غم بغل کرده و سخنان خوب می گوید و از غم دوری مانند نهال لاغر شده است .دهلوی ،در این جا مجنون را در ظاهر خوش طبع و لطیف و آرام توصیف کرده ولی در باطن غم او را مانند نهال لاغر کرده است می داند.

زانو زده قیس در دگر سوی
نازک چو نهال نو دمیده

هم چرب زبان وهم سخن گوی
خوش طبع و لطیف وآرمیده
(همان :76)

دهلوی می گوید مجنون از سرمستی و عشق سخنان خوب و شیرین بر زبان می آورد و همه از شنیدن سخنانش مست می گردند. و اگر سخنش به گوش کسی می رسید جانش از بدنش بیرون می آمد. یعنی بی هوش می شد .

شیرین سخنی که هوش می برد
خردی به زبان چو شکّر و شیر
از رخ بدو شاه برد می کرد
نالنده به تخته در دبستان
لحنش چو شدی به روزن گوش
زان تن که نواد او شنیدی
رونق زشکرفروش میبرد
مست سخنش معلم پیر
صددل بدوخرده خرد میکرد
چون بلبل مست درگلستان از روزنجان برون شدی هوش
جان رقص کنان برون دویدی

(دهلوي، 1964م : 76)
صدایش از درد دوری جز می داد و هر کس که صدایش را می شنید همدم و دوستش می شدند.

از نامه به جان نورد می داد
هرخوشپسریزلطفکارش
وان لاله رخ انارغوان ساق
ایشان همه رابه قیسمیلی
آهی به جگر فرود میخورد
وز ناله صداءدرد میداد
گشته به هوس ندی موی ارش
نیز از دل وجانش گشته مشتاق
وان سوخته درهواءلیلی
و الماس به سینه خرد میکرد

(همان :77)
امیرخسرو دهلوی عاشق دور مانده از معشوق را با زیبایی در کلمات تصویر کرده است در حالی که از چشم ها اشک می ریزد به مانند عاشقان ناله سر می دهد و آواز می خواند. خون جگر را به جایی اشک از چشم هایش می ریخت .آسمان در همراهی و غمخواری قیس ماتم گرفته بود.

می راند ز آب دیده رودی
می زد ز درون دم سرد

خون از جگر دریده می ریخت
اشکش به جگر نمک نه کم داشت

باز افکندآسمان نیلی

می گفت چو بی دلان سرودی
زان باد چو ریگ رقص می کرد
(دهلوي،1964: 91)
نی نی که جگر ز دیده می ریخت
گویی نمک و جگر بهم داشت
(همان : 92)
در چنبر این غمم سیلی

مدح با تشبیه
(همان:101)

دهلوی می گوید مجنون به مانند خورشید و ماه قبیله عامری را شاد کرد .وقتی به دنیا آمد مانند آسمان به این طرف و آن طرف می رفت تا اینکه بزرگ شد.
مجنون مانند نور است لیلی

زان نور خجسته ی شب افروز

یک چند چو دور چرخ در گشت

بر عامریان خجسته شد روز
(همان :71)
آن گلبن تر شکفته تر گشت
(همان :72)

دهلوی لیلی را با تشبیه تفصیل به ماه تشبیه کرده و در ادامه ماه را غلام درگاه لیلی می داند و چشم او را به چشم آهو مانند کرده است.

لیلی نامی که مه غلامش
سرتا به قدم کرشمه و ناز
چشمش ز کرشمه مست بی هوش
خالش نقطی ز نقش نامش
هم سرکش حسن وهم سرانداز
آهو بره ی به خواب خرگوش

(دهلوي،1964: 74)
تشبیه معشوق به بت و از آن برتر می داند و مانند کردن لیلی به چراغ و طاووس بهشتی و کبک باغ تصویری زیبا از تشبیه ترسیم کرده است.

نی بت که چراغ بت پرستان
افکنده به دوش زلف چون شت
طاووس بهشت وکبک بستان
اوبی خبرو نظارگی مست

(همان : 75)
دهلوی به یکی از جلوه های زیبایی معشوق که گیسوانش می باشد اشاره کرده آن را به لاله مانند نموده است و دهانش را به انگبین در شیرینی مانند نموده است.

هم خوابه ی لاله گیسوانش
قندش نمکی طبرزد آلود
همه شیره ی انگبین دهانش
خوشخواره ترازگوارش عود

(همان :75)
دهلوی لیلی را به خورشید مانند کرده و گفته است : خورشید غلام اوست و ماه که زیبایی مثل است تنها نقطه خال در صورت اوست.

خورشید غلام زاده او

مه را به سرای بندر کردند
مه داغ حبش نهاده ی او
(دهلوي،1964: 75)
دیوارسرابلندکردند
(همان :78)
در مصراع دوم بیت کل اندام استفاده از لیلی است که اندامی به مانند گل پیغام داده است و نگاه لیلی از سر دیدار به ماه مانند گردیده است که از پشت کوه سر بر می آورد.

تا صد طلبید و داد پیغام
کاند شیمی آن کند که بی گفت
خویشان صنم که آن نشنیدند
لیلی که شنید ناله ی زار
سوی پدر بت گل اندام (همان : 115)
دیوانه به ماه نو شود جفت (همان : 116)
شان نیز به کین برون دویدند (همان : 117)
بر کرد چو ماه سر ز دیوار (همان : 126)
بکار بردن تشبیه کامل و مانند کردن به نهال نورس و در بیت بعد سخنانش را به شکر شیرین مانند کرده است.

نازک چو نهال نو دمیده
شیرین سخنی هوش می برد
خردی به زبان جو شکّر و شیر
خوش طبع ولطیف وآرمیده
رونق زشکر فروش میبرد
مست سخن شمع لم پیر

(همان : 76)
تشبیه بسیار زیبایی بکار رفته است . دهلوی در بیت عاشق را شمع متصور شده که می سوزد و اشک می ریزد در این حال زار می خندد. سوز عشق را نه سزای ناراحتی که خنده می داند.

می سوخت چو شمع با رخ زرد
چون سیل غمش رسید فرق

درگری هوسوز خنده میکرد (همان : 80)
ازپرده برون فتاد چون برق (همان : 90)

اشک چشمش رودی است که جاری است و این رود سرود عاشقی سر می دهد . آخر سر به سیلی تبدیل می گردد که هم معجزه می کند و هم همه چیز را خراب میکند .

زد سیل طپانچه بر دل خام
قیس هنری که در زمانه
هم معجزه خراب گشت وهم بام (همان : 95)
هست ازهمگی هنر یگانه (همان : 111)

کان پیر جگر کباب گشته

وز باده ی غم خراب گشته (همان : 114)

تشبیه دل به کباب که در راه عشق خراب شده و سوخته است . نامه نوشتن و سخناش را به کلیه تشبیه کرده و عاشقی که پیراهنش را پاره کرده به گل مانند نموده است که گلبرگ هایش پراکنده شده و ریخته است.

کرد آنچه ز چاره کردنی بود
کان سوخته ی خراب سینه
پیراهن پاره پاره چون گل
از تفّ هوا چو دود گشته

نامه که کَفَش کلید مقصود (همان : 114)
اورنگ نشین بی خرینه (همان:131)
خونابه چکان ز دیده چون مل
پشتش ز زمین کبود گشته
(همان:133)

مدح با تمثیل و اصطلاح
دهلوی در توصیف های خود از کنایه و تمثیل استفاده فراوان برده است در بیت قبل عنان کار از دست رفتن را که کنایه از گم کردن هدف است و استفاده از اصطلاح شطرنج که گرفتاری را توصیف می کند.

اندیشه چنان کند بزارش
ازرخ بدوشاه برد می کرد
کزدست رود عنان کارش (همان : 72)
صد دل به دوخرده خرد می کرد (همان : 76)
پایان صبر و شکیبایی را به گم

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد لیلی، (دهلوي، سوز، نوفل Next Entries پایان نامه درمورد عاشق و معشوق