پایان نامه درمورد امیرخسرو دهلوی، حکمت خداوند، صفات خداوند، مرگ و زندگی

دانلود پایان نامه ارشد

هم را گوش
ای راز تو گوش و هم خیال را بسته(همان:1)
فرمان تو نطق را زبان بند (همان:1)
فرمان تو باعث بسته شدن زبان سخن می شود(همان:1)
در معرفت تو عقل بیهوش عقل در مقابل معرفت تو ناتوان است
ای کرده ز گنج خانه ی راز
ای کسی که از گنج خانه ی راز در سخن را بر آدمیان باز کرده
ای باز کن در معانی

بر آدمیان در سخن باز

بر ما به کلید آسمانی

ای کسی که در معانی را بر ما به وسیله ی کلید آسمانی باز کردن

ای حکمت تو با هر مطلق

عالم زد و حرف کرده مشتق

ای کسی که حکمت تو امر مطلق است و عالم را با دو حرف به وجود آورده ای

10) ای قدرت تو به چیره دستی
از نیست پدید کرده هستی

خداوند با قدرت و مهارت خود همه چیز را از عدم پدید آورده است .

ای جلوه گر بهار خندان
بینا کن چشم هوشمندان
(دهلوي ،1964 :2)
ای کسی که بهار با خندان را نقش بستی و چشم هوشمندان را بینا کردی .تصویر گلهای بهاری در بیت و تشخیص در مصراع جلوة آفرینش را در سخن امیرخسرو زیبا کرده است.
امیر خسرو دهلوی در این ابیات بر خالق بودن آدمی اشاره می کند و خداوند را بر این خاطر می ستاید. می گویند: خداوند دلهای ناراحت را آرام می کند و جسم بی جان را روح و جان می بخشد. همه بنده و فرمانبردار تو هستند. با این سخن امیرخسرو خود را فرمانبردار بنده خدا خطاب کرده است.

ای صانع جسم و خالق روح
ای جان به جسد فکنده ی تو
ای کسی که به جسد جان بخشیده ای همه بنده‌ی تو هستند الا خودت
ای چار بساط و هفت پرده
مرهم نه سینه های مجروح (دهلوي ، 1964 :2)
هر کس که به جز تو بنده‌ی تو (همان:2)

بر هفت عروس وقف کرده (همان:2)

ای کسی که (آب و آتش وخاک و باد) و هفت پرده ی آسمان را وقف هفت کرده ای و دنیا را روشن نموده ای و به تمام انسانها انسانیّت بخشیدی و با دین و راهنمایی خود ارزشمندی نموده ای . امیر خسرو در بیت با تکرار آدم و آدمیت فرهنگ انسان را از حیوان جدا کرده است.

ای نورده چراغ عالم

مردم کن آدمی و آدم
(همان:2)
دنیا به حکمت خداوند آباد شده است و انسانها به عنایت خداوند به دین و فرهنگ روی آوردند . امیر خسرو دهلوی برتری آدمی نسبت به دیگر موجودات را یادآوری می کند.

عالم ز تو شد به حکمت آباد
عالم به وسیله ی حکمت آباد شد
هست از تو شده جهان فانی
حکمت ز تو یافت آدمی زاد
حکمت به وسیله تو به انسان رسیده است .
ور نیست کنیش هم توانی
(همان:3)

خداوند دنیا را فنا آفریده است. امیرخسرو می گوید: همان طور خداوند دنیا را از عدم آفریده می تواند هم آن را به عدم باز گردانده شاید قیامت را تصویر می کند.
در کار تو آسمان زبونی وز کلک تو کو ن کاف و نونی
(دهلوي ،1964 :3)
آسمان در مقابل بزرگی کار تو پست شده و جهان از قلم و اراده تو با کاف و نون بوجود آمد
کویین که از صفت برونست بالا و فروش کاف و نونست
(همان:3)
دنیا بزرگ است. آنچه خداوند آفریده است از آسمان ها و زمین قابل توصیف نیست همه را با یک کلمه آفریده است و آن هم «کن» می باشد .امیرخسرو دهلوی در مصراع دوم با آوردن حروف حروف «ک» و «ن» که دو حرف زمین و آسمان بسیار بزرگ و بی انتها آفریده است بزرگی و قدرت خداوند را یادآوری می شود.
آسمان بزرگ را با قدرت خود آفریده است و جز خداوند کسی این قدرت و توانایی را ندارد و این آسمان گواه و شاهد قدرت و عظمت خالق می باشد. مرگ و زندگی تمام موجودات به دست خداوند است.

تقدیر تو چرخ بر زمین کرد
جز تو که تواند این چنین کرد

دعوی گری سپهر پرپیچ
کرده قلم تو حرفدانی
در محکمه قضاء تو هیچ
در تخته‌ی مرگ و زندگانی

حرف تو به نامه ی الهی

بیرون ز سپیدی و سیاهی
(همان:3)

در نامه ی الهی حرف تو از رنگ و نشان دور است

اندیشه به هر بلندی و پست
بگذشت و نزد به دامنت دست (دهلوي،1964: 4)

امیرخسرو می گوید دست آدمی به تو نمی رسد و در مصراع دوم تأکید می کند که از انسانها والاتری و فرق داری. در ادامه می گوید من هر چه بگویم مثل خودم را توصیف توانم کرد خدایا تو بالاتر از توصیف انسانها هستی.

گر دست منت رسد به دامن
هر چه از تو گمان برم به چونی
با حکم تو گاه کارسازی
پس فرق چه باشد از تو تا من
آن من بوم و تو زان برونی
منصوبه‌ی عقل جمله بازی

(همان :4)
موقع کار درست کردن با حکم تو آنچه با عقل ساخته شود بازی است

زین عقل تو را شناخت نتوان
زین بیش جنیبه تاخت نتوان

(همان :4)
با آن که نتوانستم توصیف کنم ولی باز هم نمی توان بیش از این در میدان شناخت تو فعالیت کنم و تلاش نمایم امیرخسرو با کنایه از اسب تاختن تلاش بیهودة خود را یادآور می شود.

زین سان که کمند ماست کوتاه
بر کنگره ات کرا بود راه

(همان :4)

مقام و منزل خداوند بزرگ است و قدرت توصیف انسانها کوچک و کوتاه است در راه شناخت خداوند هوش و زکاوت هم فایده ای ندارد .

پس در ره تو ز تیز هوشی
آن به که زینم سر خرد را
بیهوده بود سخن فروشی
اقرار کنیم عجز خود را

(دهلوي ،1964 م :4)
آن بهتر است که به نادانی خود اعتراف کنیم و از سخنان بیهوده پرهیز کنیم .خداوند داناست و از رازهای پنهان و آشکار با خبر است .امیرخسروی می گوید انسانها آنچه دارند از خداوند دارند و خداوند است که عنایت وجودی به انسانها داده است.

با تو نه سخن رفیع سازیم
داننده تویی به هر چه رازست
از بودنی آنچه بود دارد
نادانی خود شفیع سازیم
سازنده تویی به هر چه سازست
از تو رقم وجود دارد

(همان :5)
امیر خسرو عدم را هم آفریدة هدف خدا می داند می گوید آنچه نامش عدم است آن هم از حکمت وجودی توست . اگر حکم خداوند آشکار گردد کسی قدرت چاره جویی پیدا نمی کند آنچه حکم کرده است اجرا می شود. امیر خسرو معتقد است که حکمت خداوند بسیار دقیق است و کسی نمی تواند آن را درک کند .

وانچ از عدمست نامش آن نیز
بود همه از تو گذشته بوجود
چون حکم تو گردد آشکارا
باریکی حکمتت که داند
از حکمت تست مانده ناچیز
حکم تو روان ببود و نابود
کس را به چرا و چون چه یارا
کز کن مکن تونکته راند

(همان : 6)
هرذره که بشکافی آفتابش در میان بینی امیر خسرو دهلوی هم در بیت این جمله را یادآور می شود شب و روز از امر خداوند آراسته شده است و نظم روزها و شب ها از قدرت خداوند می باشد . تشبیه زیبا در مصراع که ماه را به یاقوت و خورشید را به زبرجه مانند کرده است دو گوهر آفرینش را به زیبایی تصویر کرده است.

هر ذرّه که در هواش تابیست
از صنع تو در وی آفتابیست

40) از امر تو شد کفایت اندوز
وز تربیت تو یافت ایام
از صنع تو گشت گوهرین مچفر
پیرایدی صبح و زیور شام
منشور شب و جریده‌ی روز
یاقوت مه و زیر جد مهر

(دهلوي ،1964 م : 6)
خداوند به تنهایی قادر به همه کار است دهلوی هم این موضوع را یادآور شده در بیت آورده است که خداوند کار را بدون شریک به اتمام رسانده است. و هیچ دقت کمک و یاوری طلب نکرده است زیر این کار از ناتوانی می باشد که خداوند از آن بری است .

کردی کاری با زل تمام کاری
عاجزانه از اساس هر ساز
کزهیچ کست نبود یاری
تا یار طلب کنی و انباز

قادر تویی آن دگر که باشد
منعم تویی آن دگر چه باشد

(همان :6)

امید همه خداوند است و مصلحت تمام کارها را می داند. امیرخسرو دهلوی کلید تمام مشکلات و کارها را خداوند می داند و یادآور می شود که هیچ کس و هیچ چیز بر خدا پنهان نیست.

جز تو که نهد بجیب امیّد
کاری که خرد صلاح آن جست
قفل همه را کلید بر تو
در یوزه ی مفلسان جاوید

(دهلوي ،1964 م : 7)
لطف و قهر از صفات خداوند است ،لطفش شامل حال مستمندان و قهرش برای انسانهای مستبد و زورمند است و لطف و قهر خداوند رحمت و برکت است. و با لطف و قهر فرد راهنمایان ساز تا به موفقیت دست یابیم.

50) لطف تو انیس مستمندان
گر لطف کنی و گر کنی قهر
ای خاک بر ان سری کز اخلاص
قهر تو هلاک زور مندان
در هر در بود ز مرحمت بهر
بر خاک عبارتت نشد خاص

همواره در تو جای من باد
توفیق تو رهنمای من باد

(همان : 7)

استفاده از تعابیر و اوصاف ادبی در داستان امیرخسرو دهلوی بر زیبایی داستان افزوده است. تعابیری چون،اغراق ،تشبیه، و تمثیل .و…در داستان نمود بیشتری دارد.
اغراق :
تشبیه
تمثیل و اصطلاح

معشوق نوازی با استفاده از اغراق در توصیف لیلی
دهلوی در توصیف دختران مجلس می گوید: که آنها همه همچون حوریان بهشتی بودند که مجلس را پر از نور ساخته بودند و پر موهای کمند آسای خودشان حلقه‌ای از سنبل زده بودند به وسیله نقاب ها و مقنعه هایی که بر سر زده بودند چهرة ماه گونة خودشان را بوسیده بودند.

زان سوی ز دختران چون حور
هر تازه رخی چو دسته ی گل
از مقنعه دام ماه کرده
مسجد شده چون بهشت پر نور
بر گل زده حلقهای سنبل
دلها ز زنخ به چاه کرده

بود از صف آن بتان چون ماه
ماهی زده آفتاب را راه

(دهلوي ،1964 م : 74)
دهلوی در توصیف لیلی می گوید: در روشنایی و زیبایی لیلی ماه غلام او است . و از زیبایی و درخشندگی که مثل خورشید است فرشته و آدمی را دیوانة خود ساخته است . جان را از جسم ها می رباید و خانة وجود آدمی را ویران می کند. همچنان که مجنون را دیوانه و ویران ساخت.

لیلی نامی که مه غلامش
خالش نقطی ز نقش نامش
مشعل کش آفتاب و انجم
تاراج گر متاع جانها
سلطان شکر مبان آفاق
دیوانهکنپریومردم
بنیاد شکاف خان و مان ها
لشکر شکن شکیب عشاق

(دهلوي ،1964 م : 74)
در وصف لیلی ادامه می دهد کسانی که به آرامش و راحتی تلاش می کنند پریشان می کند. سرتا قدم ناز و کرشمه و اداست در زیبایی سرکش است و همه را مقهور خود می کند. چشمش مست و بی هوش کننده است .

گردن زن عافیت فروشان
سر تا قدم کرشمه و ناز
نازی و هزار فتنه در دهی
چشمش ز کرشمه مست بی هوش
تشویش ده صلاح کوشان
هم سرکش حسن و هم سر انداز
چشمی و هزار کشته در شهر
آهو بره ی به خواب خرگوش

(دهلوي،1964 م : 39)
به مانند گل یاسمن تازه و خوش روست و از شکر شیرین است و دهان تلخ را شیرین می کند . چشم دیو و پری را کور کرده و فرشتگان از دیدن زیبایی هایش خود را فراموش می کنند . مصراع آخر شاید اغراق آمیز تر باشد بدین گونه که فرشتگان تسبیح گویی خدا را نیز رها کرده اند.

خندان چوسمن به تازه رویی
از وسوسه چشم دیو بسته
شیرین چوشکربه تلخ گویی
تسبیح فرشتگان گسسته

(دهلوي ،1964 م : 75)
امیرخسرو در وصف لیلی از تشبیه تفصیل مدد جسته و مانند کردن به جهت آن را از دست والاتر که چراغ بت پرستان دانسته و به مانند طاووس بهشتی و پرنده های باغ و بستان دانسته است.

نی بت که چراغ بت پرستان
فرموده کلاله را سواری
طاوس بهشت وکبک بستان
داده شره را سلاح داری

(دهلوي ،1964 م : 75)
امیرخسرو دهلوی در وصف لیلی می گوید: زلف هایش را به دوش انداخته و خودش بی خبر است که نگاه به او مست کننده است .از دهانش

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد لیلی، (دهلوي، سوز، نوفل Next Entries پایان نامه درمورد عاشق و معشوق