پایان نامه درمورد امیرالمومنین، تفسیر و تأویل، صفات شخصیتی، صفات شخصیت

دانلود پایان نامه ارشد

است و بر صحت آنچه که نقل میکند تأکید دارد؟». 195
ذهبی همچنان برای رفع اتهام کذب از کعب به کار خود ادامه میدهد و به هر مستمسکی دست دراز میکند. او در برخورد با روایتِ منقول از معاویه که کعب را در عین راستگویی دروغگو هم خوانده، روشی سخیف را در پیش گرفته و مانند آیات قرآنی شروع به تفسیر و تأویل گفتهی معاویه در مورد کعب میکند؛ البته در انجام این کار تنها نیست بلکه بسیاری از بزرگان اهل سنت را هم به میدان آورده و از گفتار افرادی چون ابنحجر و ابنحبان استفاده کرده و دلایلی علمی برای گفتار بشری چون معاویه را مطرح میکند؛ دلایلی از قبیل اینکه مرجع ضمیر فعل کذب، به کتابِ کعب بر میگردد نه خود کعب و یا اینکه دروغ کعب عمدی نبوده و غیر عمدی بوده است. 196 این قبیل توجیحات ذیل روایت در شرح صحیح بخاری هم دیده میشود.197 او در ادامه، وثاقت کعب چنین نتیجه گیری میکند.
«آیا این عاقلانه است که معاویه به سبب از دست دادن علم مردی که درباره کتاب خدا خدعه کرده و وحی آسمانی را تحریف کرده است، حسرت خورده و اظهار ندامت کند؟ خداوندا من که چنین برداشتی ندارم، و چیزی نمیگویم جز اینکه کعبالاحبار شخصی ثقه و دارای ارزش فراوان، عادل و با منزلت وشهرت بوده است».198
به نظر معیار گرفتن معاویه به عنوان سنجش ثقه یا غیر ثقه بودن صحابه و اخذ حدیث، بسیار جای تأمل دارد.
از بررسی روایاتی که کعب ناقل آنها بوده چنین بر میآید که وی سعی در گسترش تفکر خویش در میان مسلمانان داشته و علاوه بر آن سعی داشته به گونه ای، به مسلمانان تلقین کند که جملهی مقدسات اسلام بر مقدسات یهودیان سر تعظیم و خضوع فرود می آورد. بر اساس همین اخبار است که میشود گفت هدف اصلی کعب نشر فرهنگ یهود در میان مسلمانان بوده است. 199
خلاصه
با بررسیهای انجام شده باید گفت، دلایل موافقان وثاقت کعب، دلایلی واهی است؛ بر اساس شواهد موجود کعب علاقه به تفسیر قرآن با منقولات خود را داشته، چیزی که ذهبی به راحتی آن را رد کرده است. مهمترین دلیل موافقان وثاقت کعب نقل روایات او توسط محدثین است که البته حجم آن روایات ناچیز است.
3-1-3-3- عثمان بن عفان (35 ه ق)200
“عثمانبنعفانبنابیالعاصبنامیه” در شمار مسلمانانی است که در همان سالهای نخست به دعوت ابوبکر، مسلمان شد. وی از بنیامیه و یکی از اشراف و ثروتمندان مکه و در شمار مهاجران به حبشه بود، اما به زودی به مکه بازگشت و به مدینه مهاجرت کرد. وی در مدینه به ترتیب با دو دختر رسولخدا(، ام کلثوم و رقیه که هر دو به زودی درگذشتند، ازدواج کرد؛ لذا به “ذوالنورین” مشهور شد.201
عثمان نیز از جمله افرادی است که نسبت به اهلکتاب علیالخصوص مسیحیان ارادت ویژه داشت تا جایی که یکی از همسرهای او مسیحی بوده است.202 ماجرای ذیل تا حدی میتواند ارتباط او با یهودیان را نشان میدهد.
چون جنگ احد پیش آمد عثمان گفت:«من حتماً به شام خواهم رفت، در آن سرزمین دوستی یهودی دارم که به او «دهلک» میگویند، از او امان نامهای میگیرم، زیرا می ترسم یهودیان بر ما چیره شوند».203
حضرت علی( در مورد او فرموده است:
«تا سومى (عثمانبنعفان) به حكومت رسيد. برنامه‏اى جز انباشتن شكم و تخليه آن نداشت، دودمان پدرى او (بنى اميه) به همراهى او برخاستند، چون شترى كه گياه تازهِ بهار را با ولع مى‏خورد، به غارت بيت‏المال دست زدند، در نتيجه اين اوضاع، رشته‏اش پنبه شد، و اعمالش كار او را تمام ساخت، و شكمبارگى سرنگونش نمود».204
آنچه امیرالمومنین علی( در وصف عثمان میگوید راه هر گونه توقعی را از این خلیفهی مسلمین مسدود میکند؛ چرا که از وصف او اینگونه بر میآید که خلیفه سوم هم شخصیتی نزدیک به ابوهریره داشته و در امور مالی و مملکتی و دینی سهل انگار بوده است.
کعبالاحبار و دیگر یهودیان به خوبی متوجه موقعیت ویژهی اخلاقی حاکم بر برخی از صحابه شده و از این گروهِ اندکِ سادهلوح نهایت استفاده را کردند، به این معنا که این تعداد از مسلمانان که نه اعتقاد محکمی داشتند و نه انگیزه ای برای داشتن چنین اعتقادی، فرصت و زمینه را برای اهلکتاب فراهم آوردند تا اندیشههای یهودی خود را به آنان تلقین کرده، به گونه ای که تعجب و تحسین آنان را برانگیزد. هر چند پیامبر( در بین آنان حاضر بود، ولی نیرنگهای این جریان، آنان را نسبت به وحی آسمانی و دین خود فریب داد.205
3-1-3-4-عبداللّه بن سلام(43 ه ق)206
نام او “حصينبنسلامبنحارثاسرائيلى” بود. وى هم پيمان “نوافلبنوعوف” از قبيله خزرج و از احبار يهود بود كه هنگام ورود پيامبر ( به مدينه اسلام آورد. بعضى هم گفته‏اند: دو سال قبل از وفات پيامبر ( اسلام آورد و آن حضرت او را عبد اللّه ناميد. ابنحجر مى‏گويد: «او از قبيله بنى قينقاع بود» و در سال 43 هجری در زمان خلافت معاویه از دنیا رفت.207
گفته‏اندروزی خدمت پيامبر( شرفياب شد و عرض كرد: من هم قرآن و هم تورات را خوانده‏ام، حضرت فرمود: «يك شب قرآن بخوان و يك شب تورات».208
اینکه پیامبر( به فردی خواندن تورات را توصیه کند امری عجیب و دور از ذهن است؛ لذا علمای اهل سنت این حدیث را مورد نقادی قرار دادهاند، از جمله:
شمس الدّين ذهبى مى‏گويد:«اين حديث ضعيف الاسناد است؛ زيرا راوى آن “ابراهيمبن ابىيحيىاسلمى” است كه فردى متروك الحديث به شمار مى‏آيد و بعضى او را متّهم به جعل كرده‏اند».
محققان اهلسنت میگویند:«اين حديث بى‏نهايت ضعيف است و به احتمال قوى جعلى است؛ زيرا با حديث جابربنعبداللّهانصارى که از قول پیامبر (، صحابه را از رفتن به نزد یهودیان و سوال از آنها باز میدارد، در تعارض است».209
عبداللّهبنسلام از افرادی هست که احادیث ساختگی فراوانی دارد. ابنسعد معتقد است كه او براى جلب‏نظر عموم مردم، به نقل روايات نبوى مى‏پرداخت تا منزلت علمى خود را موجه جلوه دهد.210 او برخى اوصاف موجود در پيامبر( را بر مى‏شمرد و آنگاه مى‏گفت: «من اين اوصاف را دربارهی وى در تورات يافته‏ام»،211 همچنین مدعى بود كه داناترين يهوديان نسبت به كتابهاى پيشينيان است.212
احاديثى چند در وصف او نقل شده است كه عمدهی آنها ضعيف الاسناد و بى‏اعتبار است.213 عبداللّهبنسلام در حمايت و تأييد حكومت و سلطنت معاویه جدّ و جهدی تمام داشت و سعی داشت با عملی کردن خواسته‌های معاویه به جایگاهی دست یابد و در این باره تا آن جا پیش رفت که به درخواست معاویه همسرش “ارینب” را که در زیبایی ضرب المثل بود، طلاق داد تا به پیشنهاد معاویه با دختر او ازدواج کند؛ امّا به زودی دریافت که فریب خورده و قصد معاویه از این پیشنهاد، تزویج همسر او برای یزید است.214
او چون دیگر علمای اهلکتاب در صدد جلب رضایت دستگاه حکومتی بود. همچنان که گذشت او تا جای برای رضایت معاویه جلو می رود که برای رسیدن به مقاصدش، همسر خود را طلاق داد.
در افکار و گفتار یهودی او همین بس که خودش نسبت به این امر اعتراف داشته و خود را داناترین یهودیان میداند.215
رجالیون او را مجهول دانسته، ولى گفتند كه ابنداوود او را در باب نخستِ رجال خود مطرح كرده، و این نشانگر اعتماد او بر اين راوى است؛ ولى اين مطلب از دید دیگران نقد شده است چون ابنداوود راويان فراوانى را در باب نخستِ كتاب خود ذكر كرده، ولى در باب دوم به جرح آنان پرداخته است. سپس مرحوم مامقانى با توجه به روايتى كه در شرح ابنابىالحديد بر نهجالبلاغه آمده، به تضعيف اين راوى تمايل پيدا مى‏كند.216
مضمون روايت مطرح شده چنين است: كه چون مردم با حضرت على ( بيعت كردند، حضرت کسی را به دنبال گروهى فرستاد و آنان را به بيعت فرا خواند. به ايشان عرض شد، به دنبال حسانبنثابت، كعببنمالك و عبداللهبنسلام نمى‏فرستى؟ حضرت پاسخ داد: به كسى كه به ما حاجت ندارد، حاجتى نداريم. 217
وجود سخن علیبنابیطالب(بر موضعگیری قاطع اهلبیت(دلالت میکند.
3-1-3-5-ابوهریره (58 ه ق)218
در مورد اسم هيچ يک از صحابهی قبل از اسلام مانند اسم ابوهريره اختلاف نشده است. تا کنون هيچ کس ادعا نکرده که اسم حقيقي او را مي داند219.
در مورد اسم او و پدرش چهل و چهار نظر وجود دارد که در کتاب استيعاب و تاريخ ابن عساکر آمده است. 220
ابنحجر چنین آورده است:
« اگر موارد اختلافی در نام خود او را با موارد اختلافی نام پدرش به طور ترکیبی در نظر بگیریم به دویست و چهل و هفت احتمال خواهیم رسید. البته این اختلاف در نام برای ما مهم نیست آنچه اهمیت دارد این است که آیا این اختلاف، در حقیقت نشانهی اختلاف در نامگذاری است یا نشانهی ناشناس بودن او؟ آیا این ناشناس بودن، به امر خطرناکی اشاره دارد که در ورای آن، امر خطرناک تری نهفته است، یا مانند اختلافی استکه در ثبت اسامی دیگر راویان وجود دارد؟»221
ابوهریره در مورد کنیهی خود چنین گفته است:
به ابوهريره گفتم چرا کنيه تو را پدر گربه گذاشتند؟ پاسخ داد: من گوسفندان خاندان خويش را ميچراندم وگربهاي کوچک نيز داشتم؛ در شب آن را بر روي درختي مينهادم و در روز آن را با خود برده با او بازي ميکردم؛ به همين دليل کنيه من را ابوهريره گذاشتند. در صحيح بخاري روايت آمده است که رسولخدا( به او گفتند: اي ابوهرّ (پدر گربه). 222
ابوهریره زندگی خود را اینگونه به تصویر میکشد:
در حال يتيمي بزرگ شدم و در حال فقر هجرت کردم و در مقابل غذاي شکمم و کفش پايم کارگري دخترغزوان را ميکردم؛ وقتي که ايشان در جايي ساکن ميشدند برايشان هيزم جمع ميکردم و وقتي که حرکت ميکردند براي شترانشان آواز”حداء”ميخواندم. 223
در مورد صفات شخصیتی ابوهریره گزارشهای بسیاری وجود دارد که ما به مختصری از آن اکتفا میکنیم.
محمود ابوريه کتابی را در مورد ابوهریره نگاشته است که نام آن را شیخ مضیره گذارده و علت این نامگذاری را میتوان در کتاب ثعالبي «ثمارالقلوب» پیدا کرد. او به اين مطلب اشاره ميکند که ابوهريره در بين ايشان به شيخ مضيرة معروف است؛224زیرا که به مضیره (نوعی غذا) بسیار علاقمند بوده است.
او پشت سر علي( نماز ميخواند و بر سرِ سفرهی معاويه غذا ميخورد و از جنگ کناره ميگرفت و ميگفت: نماز پشت سر علي( کاملتر است و غذايِ سر سفرهی معاويه چرب تر، و دوري از جنگ براي حفظ جان بهتر.225
او فردی بسیار شکمباره بود به طوری که از او گزارشهایی وجود دارد که ابوهريره دور خانه ميچرخيد و ميگفت: واي بر من از شکمم؛ اگر او را سير کنم دل درد ميگيرم، و اگر او را گرسنه نگاه دارم به من فحش ميدهد.226
«ابوهریر فردی بود که از یک سو در شهرت یافتن، استعداد و توانایی عجیبی داشت و همین امر او را بر آن داشت که آموزه ها و احادیث کعب را فراگیرد؛ و از سوی دیگر تلاش میکرد برای سیر کردن شکم خود لقمه نانی پیدا کند. حاکم پس از اشاره به اختلاف در نام او گفته است او از کسانی بود که به خاطر سیر کردن شکمش همواره، همراه پیامبر( بود».227
او علاوه بر شکمبارگی، فردی بدگو نیز بوده، زیرا در روایات از او آمده است که وقتي معاويه به او پول ميداد ساکت بود و وقتي پول نميداد از او بدگويي ميکرد.228
روايت شده است که او با بچهها در راه غذا ميخورد و بازي ميکرد؛ وقتي که در مدينه امير شد سخنراني ميکرد و ميگفت: خدا را شکر که دين را استوار ساخت و من را امام کرد و بدين وسيله مردم را ميخنداند، وی در هنگام امارتش بر مدينه راه ميرفت و همين را ميگفت؛ و در بازار راه ميرفت و وقتي به کسي ميرسيد که جلوي او راه ميرود با پايش به زمين ميزد و ميگفت: راه را باز کنيد؛ امير آمده است (مقصودش خودش بود).229
او در ماه صفر سال هشتم هجري (زمان جنگ خيبر) اسلام آورد و رسولخدا( درسال دهم هجري از دنيا رفتند؛ اين مدت حدود سه سال است؛ به طور طبیعی ابوهريره تمامي اين مدت را در حضور رسولخدا( نبوده است؛ بلکه بايد اشاره کرد که بنابر روايات، او در جنگ موته نيز شرکت داشته است.230 پس به طور قطع فواصل زمانی گوناگونی در این سه سال نزد پیامبر( نمی توانسته، حضور داشته باشد.
با این تفاصیل او مردي است که کمتر از

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد تفسیر قرآن، امیرالمومنین، شخصیت علمی، اسباب نزول Next Entries پایان نامه درمورد عمربنخطاب، حل اختلاف، بیت المال