پایان نامه درمورد امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

باشد.
ثانياً, نهي در هر دو جمله قطعا تنزيهي است و نمي تواند تحريمي يا دال برنجاست باشد, زيرا چنان كـه قـبـلا گـفته شد در اين موارد اغلب رطوبتي در ميان نيست.
براين اساس, به موجب وحدت سياق قسمت هاي مختلف حديث, احتمال تنزهي بودن نهي به ديگر بخش هاي حديث سرايت كرده, آن را از دلالت برنهي تحريمي يا نجاست ذاتي ساقط خواهد كرد.
ثـالـثـاً, معلوم نيست نهي از هم غذا شدن با يهودي ((در يك كاسه )) نهي تحريمي به علت نجاست ذاتـي يـهـودي يـا نـجاست عارضي است, يا نهي تنزيهي (به علت قذارت و پليدي معنوي ). با اين احتمالات, حديث بر هيچ كدام دلالت قاطع ندارد.
امام خميني (ره ) نيز نهي در اين حديث و حديث هارون بن خارجه و امثال آن رابه سبب ناپسندي و مرجوحيت نفسي اين روابط با اهل كتاب, نهي نفسي مي داند.110
رابـعـاً, بـا اين كه جمله آخر حديث (لزوم شستن لباس خريداري شده از نصراني) برنجاست لباس نـصراني و احتمالا نجاست ذاتي بدن وي دلالت دارد, اما اين حكم مورد قبول و عمل فقهاي شيعه قـرار نـگـرفـتـه اسـت, چرا كه به سبب معارضه باحديث ديگر كه بر عدم لزوم شست و شو دلالت مـي كـنـد, از اعتبار ساقط شده و به جاي آن به مفاد اصالت طهارت عمل شده است.
حديث ديگر صحيحه عبداللّه بن آسنان است كه چنين است: قـال سـاءل ابـي ابـا عـبداللّه عليه الاسلام، وانا حاضر: اني اعير الذمي ثوبي و انا اعلم انه يشرب الخمر و ياءكل الـخـنزير, فيرده علي, فاغسله قبل ان اصلي فيه؟ فقال ابوعبداللّه عليه الاسلام،: صل فيه ولاتغسله من اجل ذلـك, فانك اعرته و هو طاهر ولم تستيقن انه نجسه. 111
عبداللّه بن سنان مي گويد: هنگامي كه من حاضر بودم پدرم از امام صادق عليه الاسلام، پرسيد: لباسم را به فردي ذمي عاريه و امانت مي دهم, در حـالي كه مي دانم او شراب مي نوشد و گوشت خوك مي خورد, وقتي لباس را به من برگرداند, آيا قـبل از آن كه نماز بخوانم بايد آن را بشويم؟ حضرت عليه الاسلام، فرمود: در آن لباس نماز بخوان و به اين علت (كه مي گويي) آن را نشوي, زيرا هنگامي كه آن لباس را عاريه دادي پاك بود و اكنون يقين نداري كه او آن را نجس كرده است.
5- روايـة خـالـد قلانسي: قلت لابي عبداللّه عليه الاسلام، : القي الذمي فيصافحني؟ قال: امسحها بالتراب و بالحائط, قلت: فالناصب؟ قال: اغسلها 112
خالد نقل مي كند كه: به امام صادق عليه الاسلام، گفتم: من در مـلاقـات بـا فردي ذمي كه با من مصافحه مي كند, چه كنم؟ فرمود: دستت را به خاك و ديوار بـكـش.
گـفتم: اگر شخصي ناصبي و دشمن اهل بيت عليهم السلام با من مصافحه كرد, چه كنم ؟ فرمود: دستت را بشوي.
نقد دلالت
اگـر مقصود حضرت, نجاست دست ذمي بود, بايد دستور شست و شو با آب رامي داد, چرا كه راه تـطـهـير دست آلوده به نجاست, شست و شوي با آب است, چنان كه در مصافحه با ناصبي هم اين دسـتـور را داده انـد.
از تـفـكـيـك حضرت اين گونه استفاده مي شود كه هر قدر قذارت و پليدي شـخـصـي بـيـش تـر باشد بايد براي رفع پليدي وي تطهير شديدتري انجام بگيرد و اين تطهير به فـرمـوده امـام خـمـيـني (ره ) تطهير از قذارت و پليدي و اظهار نفرت و انزجار است, نه تـطـهـيـر از نجاست فقهي, لذا پس از مصافحه با ذمي فقط كشيدن برخاك كافي است, اماپس از مصافحه با ناصبي, بايد دست را با آب شست.113
از بررسي هاي گذشته روشن شد احاديثي كه جمعي از فقها براي اثبات نجاست ذاتي بدن اهل كتاب اقامه كرده اند, با وجود اشكالات زير دلالتي برآن حكم ندارند:
الـف) تـعـدادي از آن احـاديـث از نظر سند ضعيف اند, و جزو هيچ يك از احاديث سه گانه معتبر صحيح, حسن يا موثق نيستند.
ب) هـمه اين احاديث در بردارنده نهي تكليفي از سؤر, لباس, ظرف, غذا و ياآبي هستند كه دست كتابي به آن خورده باشد و در آن ها امر به شست و شوي دست و لباس و ظرف شده است, اما معلوم نيست كه آيا اين نهي و امر براي نجاست اين اشياست, يا نهي تنزيهي و امر استحبابي به علت پرهيز از قـذارت و پـليدي معنوي كافر و اشياي متعلق به او است (چنان كه امام خميني (ره ) اين معنا را بـرداشـت كـرده اسـت ): و بـا فـرض نـجـاسـت اين اشيا, آيا نجاست ذاتي بدن كافر آن ها را نجس كرده است, يا نجاسات جانبي, كه معمولا اهل كتاب و دست و لباس و ظرفشان به آن هاآلوده است, مانند شراب, گوشت خوك و …؟ با وجود اين احتمالات نمي توان دلالت قاطع آن احاديث بر يكي از اين شقوق را ادعا كرد.
هـ) مـجـمـوعه احاديث مزبور بر فرض مبرا بودن از همه اشكالات فوق با احاديث فراواني كه بر طهارت اهل كتاب دلالت مي كنند, تعارض دارد, حتي به اعتراف بسياري از قائلان به نجاست اهل كتاب, اين دسته از روايات از نظر سند و دلالت قوي تر از روايات دال بر نجاست اهل كتاب است.
كوتاه سخن آن كه: ادله چهارگانه مزبور كه از سوي فقيهان قائل به نجاست اهل كتاب بر اين حكم اقـامـه شـده اسـت, هـمـگـي ناتمام و بي اعتبارند.
گفتار دوم: دلايل طهارت اهل كتاب
بند اول: آيات قرآن ( سوره مائده )
الـيـوم احل لكم الطيبات و طعام الذين اوتوا الكتاب حل لكم و طعامكم حل لهم و المحصنات من الـمـؤمـنـات و الـمحصنات من الذين اوتوا الكتاب من قبلكم اذا اتيتموهن اجورهن محصنين غير مـسـافـحـيـن و لا مـتـخـذي اخـدان و مـن يـكـفربالايمان فقد حبط عمله و هو في الاخرة من الخاسرين114
امروز هر چه پاكيزه است بر شما حلال شد و طعام اهل كتاب براي شما و طعام شـمـا بـراي آنـان حـلال است. و نيز حلال شد نكاح زنان پارساي مؤمن و زنان پارساي اهل كتاب, در صـورتي كه مهر آن ها را بدهيد و آن ها هم زناكار نباشند و رفيق نگيرند, و هركس به دين اسلام كافر شود, عملش تباه شده است و در آخرت از زيان كاران خواهد بود.
نحوه دلالت
با توجه به اين كه خداوند در اين آيه شريفه طعام اهل كتاب را براي مؤمنان حلال فرموده
است و لفظ ((طعام )) به شهادت كتب لغت و فهم عرف به معناي هرگونه خوردني مي باشد و شامل غذاهاي پخته شده هم مي شود, اين آيه بر حلال بودن غذاهاي پخته شده به دست اهـل كـتاب براي مؤمنان دلالت مي كند و چون شستن ظرف و طبخ غذا, حتي نان مخصوصا در آن زمان معمولاً با مباشرت دست بوده است, اگر بدن اهل كتاب ذاتا نجس شرعي باشد, مطمئناً هـمـه غـذاهـاي پـخـتـه شـده و ظرف هاي آنان نيز نجس و خوردن آن غذاها حرام مي باشد.
پس حـلال شـمـردن غـذاهـاي پخته شده اهل كتاب براي مسلمانان, مستلزم پاك دانستن آن غذاها و ظـرف هـا و پـاك دانـستن دست ها و بدن آنان است, و اگر بدن و دست هاي اهل كتاب ذاتا نجس شـرعي باشد طبعا ظروف غذا و تمام غذاهاي پخته شده به دست آنان نيز نجس مي شود, ديگر تـشريع حليت طعام و غذاهاي اهل كتاب براي اهل ايمان, بي اساس و بدون فايده مهم خواهد بود, زيـرا از ظاهر اين آيه شريفه چنين بر مي آيد كه غرض از اين تشريع, امكان بهره مندي مسلمانان از غذاهاي اهل كتاب و تسهيل امر بر مسلمانان به سبب رفت و آمد و معاشرت با يهوديان ومسيحيان, و نيز ممتاز دانستن پيروان اديان آسماني, در مقابل مشركان و بت پرستان است.
از تـوضـيـح فـوق مـي توان دريافت كه بحث و اختلاف نظر درباره دلالت يا عدم دلالت اين آيه بر طهارت اهل كتاب از دو محور خارج نيست:
1- آيـا مـنـظـور خداوند از ((طعام )) در اين آيه همان مفهوم عمومي ((خوردني و غذا))است كه شامل غذاهاي پختني نيز مي شود, يا مقصود فقط ((گندم )) يا حد اكثر((حبوبات )) است و شامل غـذاهـاي پـخـتني نمي شود؟ بر اين اساس حلال شدن گندم اهل كتاب و حتي طهارت آن هيچ ارتباطي به طهارت يا نجاست بدن و دست هاي آنان ندارد.
2- آيـا غـرض خـداونـد از تـشـريع حليت طعام اهل كتاب, آسان گيري بر مسلمانان در خوردن غـذاهـاي طبخ شده اهل كتاب و امتياز دادن به پيروان اديان آسماني در برابر بت پرستان است كه لازمـه اش طهارت بدن اهل كتاب است, يا غرض فقط لغو قانون ((جدايي و بي ارتباطي كامل بين مـسـلمانان و اهل كتاب )) بوده, كه با حلال شدن خريد و فروش گندم و حبوبات و معامله با اهل كتاب باب ارتباط و معامله گشوده شده است و اين موضوع هيچ ارتباطي به غذاهاي اهل كتاب و طهارت آن غذاها و دست و بدن آنان ندارد؟ ابـتـدا بـه طـور مـبـسـوط به بررسي محور اول و دو نظريه مربوط به آن و نقل و نقددلايل آن ها مي پردازيم و آن گاه محور دوم را بررسي خواهيم كرد

دلايل اختصاص طعام به گندم و نقد آن ها
اتفاق آراي لغت شناسان
بسياري از فقهاي قائل به نجاست اهل كتاب, به منظور اثبات بيگانگي اين آيه از طهارت اهل كتاب اين گونه استدلال كرده اند كه همه يا اكثر قاطع لغت شناسان بر آن اند كه معناي حقيقي يا حداقل مـعناي غالب لفظ ((طعام )), گندم است.
برخي فقها آن چنان با تعبيرهاي محكم و مؤكد اين ادعا را اظـهـار نموده اند كه جاي شك وتحقيق براي ديگران باقي نگذاشته اند.
از سويي فقهاي قائل به طـهارت نيز با اعتمادبه اين نقل قول ها اجازه تحقيق براي كشف صحت و سقم اين ادعا را به خود نداده, و اساسا به اين آيه استدلال نكرده اند.
صاحب حدائق, تعريف ((طعام )) به ((گندم )) را از كتاب هاي ((مجمل اللغة )) و ((صحاح اللغة )) و ((الـنهايه ابن اثير)) و ((مصباح المنير فيومي )) و ((المغرب )) و ((شمس العلوم)) نقل كرده و به حديث ((ابي سعيد)) (كنا نخرج صدقة الفطرة علي عهدرسول اللّه (ص ) صاعا من طعام او صاعا من شعير) استناد كرده اند كه ((طعام )) در آن به معناي گندم آمده است.
صـاحـب جـواهـر و مـقـدس اردبـيـلـي نـيـز مـشابه همين استدلال را مطرح كـرده انـد, چـنـان كه ابن زهره در ((الغنيه )) انصراف لفظ ((طعام )) به معناي ((گندم )) را ادعا كـرده اسـت. 115
سـپـس صـاحـب حدائق به سخن ((خليل )) كه ابن اثير آن را در نهايه نقل كـرده اسـت, استناد مي كند, كه گفته است: ((غالبا در كلام عرب طعام به معناي گندم است )), عـلاوه بـر آن, از مـصباح المنير نقل مي كند كه ((اهل حجاز هر گاه لفظ طعام رابه كار مي برند, مقصودشان فقط گندم است)). سيري در كتب لغت بـرخـلاف ادعـاي فوق و سكوت و عدم پاسخ گويي فقهاي قائل به طهارت اهل كتاب, مراجعه به كتب لغت عرب ما را به اين نكته شگفت راهنمايي مي كند كه نه تنها ارباب لغت بر آن مطلب اتفاق نـظـر ندارند, بلكه حتي يك نفر از نويسندگان كتب مشهور لغت عرب نيز اين تعريف را برنگزيده اسـت.
آري, بـرخي از نويسندگان كتاب هاي لغت اين نظريه را از برخي نقل كرده, اما آن را تاءييد نكرده اند, بلكه غالباتصريح كرده اند كه معناي طعام مفهوم عام خوردني است.
از مرور كتاب هاي لغت عرب, مورد زير روشن مي شود:
1- تصريح مؤلفان كتب لغت به عموميت معناي طعام اكـثـر نـويـسـنـدگـان كتب مشهور لغت عرب حتي آنان كه فقهاي منكر تعميم, به سخن آنان اسـتـدلال كرده اند تصريح نموده اند كه معناي طعام, مفهوم عام ((ماءكول ))(خوردني ) است, از جمله:
الف) جوهري در((صحاح اللغة)): الطعام ما يؤكل116
ب) ابن فارس در ((معجم مقاييس اللغه )): الطعام هو الماءكول117
ج) طريحي در ((مجمع البحرين )): الطعام ما يؤكل118
د) ابـن مـنـظـور در ((لـسـان الـعـرب )): الـطـعام اسم جامع لكل ما يؤكل … فلان قل طعمه اي اكله119
ه) ابن اثير در ((النهايه )): و فيه الحديث : طعام الواحد يكفي الاثنين و طعام الاثنين يكفي الاربعة.
يعني شبع الواحد قوت الاثـنـين و شبع الاثنين قوت الاربعة … الطعام عام في كل مايقتات من الحنطة و الشعير و التمر و غير ذلك ..120
و) احـمـد مـغـربـي (شـهاب فنومي ) در ((مصباح المنير)): طعمته … يقع علي كل ما يساغ حتي الماء…121
ز) راغـب اصـفـهـانـي در ((مـفـردات )): الـطـعـم تـنـاول الغذاء و يسمي ما يتناول منه طعم و طعام122
بـا توجه به مطالب فوق روش مي شود كه مشهورترين مؤلفان كتب لغت عرب جملگي به عموميت مـعـنـاي لـفـظ ((طعام )) تصريح كرده و پس از اظهار نظر خود,به نقل قول ديگران پرداخته, كه بـعـضـي از آن ها قائل به اختصاص طعام به گندم اند.
اما اين گونه نقل ها با انتخاب نظريه مقابل, خود شاهدي بر مقبول نبودن آن اقوال نزد اين مؤلفان است.
شايسته بود كه فقهاي بزرگواري كه بـه كـلـمـات ايـن لـغـويـان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد امام صادق Next Entries پایان نامه درمورد امام صادق، امام رضا ع، امام زمان