پایان نامه درمورد امام صادق، نزول قرآن، امر به معروف

دانلود پایان نامه ارشد

و ثانياً اگر معناي بدون مستند، صحيح هم باشد، براي اهل تحقيق بي فايده يا کم فايده است و وقتي معنا بدون مستند ذکر شود بررسي صحت و سقم آن معنا ميسر نيست و به اين جهت يک نقطه ضعف محسوب مي شود؛ در تفسير منهج الصادقين هم مفسّر در برخي موارد معنايي را که براي مفردات بيان مي کند مستندي براي آن ذکر نمي کند و اين يکي از کاستي هاي روش وي در پرداختن به معناي مفردات است. به عنوان نمونه مولف منهج الصادقين در ذيل تفسير آيه (ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ)345 “زيرا برخى از آنان دانشمندان و رهبانانى‏اند كه تكبر نمى‏ورزند.” واژه (قِسِّيسِينَ) را مشتق از قس و به معناي “نشر حديث” و (رُهْبَانًا) را مشتق از رهبه و به معناي خشيت مي داند، ولي هيچ مستندي براي اين معاني بيان نمي کند.346
5-2-7- عدم توجه کافي به روايات معصومان:
همانطور که قبلا نيز بيان شد روايات نقل شده از معصومان:يکي از منابع مهم در تبيين معناي واژگان است و با وجود احاديث و روايات معتبري که در منابع شيعي از معصومان:نقل شده است ملا فتح الله کاشاني در برخي موارد در بيان معاني واژگان به روايات معصومان:توجه نکرده است و شايسته بود که مفسّر شيعي همچون اين بزرگوار که خود را مقيد به پيروي از ائمه و معصومان:مي داند، در تبيين مفردات قرآن بيشتر به سخنان معصومان:توجه کند. براي نمونه ملا فتح الله در تفسير (وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ)347 “و هر چيزى را در كارنامه‏اى روشن برشمرده‏ايم”، (إِمَامٍ مُبِينٍ) را به لوح محفوظ معنا کرده و مي گويد برخي آن را به صحيفه هاي اعمال معنا کرده اند، ولي به رواياتي که آن را به امير المومنين علي7تفسير کرده اند348 توجه نکرده است و بر اثر آن از معنايي که در روايات براي اين کلمه بيان شده و با معناي حقيقي “امام” نيز مناسب تر است، ياد نکرده است.349 شايد گفته شود امير المومنين علي7تاويل و مصداق باطني آيه است و به تبيين مفردات ارتباطي ندارد، در جواب مي گوييم که با توجه به اين که کلمه امام در عرف و لغت عرب به معناي پيشواست و اين معنا با اين که مراد از (إِمَامٍ مُبِينٍ) آن حضرت7باشد، کاملا مناسب است و سبب مي شود که اين واژه بر معناي حقيقي حمل شود و بر لوح محفوظ و صحيفه اعمال که معناي حقيقي نيست، تفسير نشود.

فصل پنجم: توجه به قاعده در نظر گرفتن ادبيات عرب در فهم و تفسير قرآن

براى فهم و درك هر زبان، بايد قواعد ادبى مربوط به آن زبان را فراگرفت؛ خصوصاً در موردى كه زبان مزبور حاوى نكات دقيق ادبى باشد. با توجه به جايگاه ويژه قرآن در ميان متون ادبي و همچنين اعجاز ادبي آن، بى‏شكّ، ما براى درك مفاهيم و مقاصد آن احتياج بيشترى به دانستن اطّلاعات كافى از علوم و قواعد زبان عربى و دقايق فصاحت و بلاغت آن خواهيم داشت.
ادبيات عرب، شامل صرف، نحو، معانى، بيان، بديع و لغت است. مفسّر بدون تسلط بر اين علوم نمي تواند به تفسير قرآن بپردازد چرا که قرآن به زبان عربي نازل شده است. خداوند متعال در قرآن به اين موضوع در جاهاي مختلفي اشاره مي کند از جمله: (إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا)350 “ما آن را قرآنى عربى نازل كرديم.” و (بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبينٍ)351 “به زبان عربى روشن” و آيات ديگر.
در اين فصل به لغت و معاني و بيان و بديع از علوم ادبي نمي پردازيم و تنها توجه به صرف و نحو را در تفسير منهج الصادقين بررسي مي کنيم.

1- ادله اهميت توجه به ادبيات عرب در تفسير قرآن
نقش دانش ادبيات عرب (صرف، نحو، معانى، بيان، بديع) در تفسير بر کسي پوشيده نيست آيات، روايات و سخنان مفسّران بزرگ در اين زمينه گوياي همين واقعيت است. در ادامه به نقل ادله اي در باب اهميت توجه به اين قاعده مي پردازيم.

1-1- آيات قرآن کريم
از متن قرآن مي توان ادلّه و شواهدي بر ضرورت رجوع به منابع ادبيات عرب در تفسير و منبع بودن آن ها در فهم مراد الهي جستجو كرد.
الف) آياتي که دلالت بر نزول قرآن به زبان عربي دارند: آيات مختلفي352 در قرآن کريم از نزول قرآن به زبان عربي حکايت دارد، اين آيات لزوم توجه به اين زبان را در تفسير و فهم قرآن تاييد مي کند. به عنوان نمونه:
(وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا)353 “و اين گونه آن را [به صورت‏] قرآنى عربى نازل كرديم.”
(وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى‏ وَ مَنْ حَوْلَها)354″و بدين گونه قرآن عربى به سوى تو وحى كرديم تا [مردمِ‏] مكّه و كسانى را كه پيرامون آنند هشدار دهى.”
روشن است كه مقصود از “عربي بودن قرآن”، زبان حاكم بر الفاظ و تعابير و ساختار آيات آن است و شرط اوليه و اساسي براي فهم آن زبان، آشنايي با ادبيات موجود در آن است.
همچنين مي توانيم به آياتي كه يكي از اوصاف و شرايط عمومي رسالت پيامبران:را همگوني زبان پيام آن ها با زبان قومشان بيان كرده اند، استناد کنيم. از قبيل آيه شريفه: (وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِه لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللّهُ مَن يَشَاء وَيَهْدِي مَن يَشَاء وَ هُوَ الْعَزِيزُالْحَكِيمُ)355″ و ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم، تا [حقايق را] براى آنان بيان كند. پس خدا هر كه را بخواهد بى‏راه مى‏گذارد و هر كه را بخواهد هدايت مى‏كند، و اوست ارجمند حكيم.”
از تعليل آيه (لِيُبَيِّنَ لَهُمْ) مي توان برداشت كرد شرط تبيين و روشنگري محتواي دعوت پيامبر9 همزباني آن با مخاطبان اوليه (قوم پيامبر9) است. از اين رو، فهم مخاطبان بعدي و غير همزبان نسبت به پيام رسول منوط به آشنايي آنان با زبان دعوت اوست. چنين آشنايي نيز منوط به آگاهي از مفاد واژگان، ساختار جملات و در يك كلمه، ادبيات آن زبان است. بر اين اساس، فهم و تفسير قرآن نيز، كه به زبان عربي فرو فرستاده شده، منوط به اطلاع مفسّر از ادبيات عرب است.
ب) آيات تحدّي: از مهم ترين ابعاد تحدّي قرآن، همانندخواهي در فصاحت و بلاغت است. درك فصاحت و بلاغت و به تعبير ديگر، فهم مبارزه طلبي و در نهايت، شناخت دقيق و بي واسطه يكي از ابعاد مهم اعجاز قرآن بستگي تام به تسلّط مخاطب بر ادبيات عرب دارد تا با مقايسه ساختار اعجازي قرآن با ساير سخنان عربي، به معجزه بودن و از سوي خدا بودن آن پي ببرد. افزون بر آن، فهم نكات بلاغي قرآن، كه رمز پي بردن به بسياري از پيام هاي قرآن است، در گرو آشنايي با ادبيات عرب است و بدون آشنايي با ادبيات عرب، دست يابي به اين ظرايف ميسّر نيست؛ زيرا يكي از شرايط كلام فصيح را مطابقت با قواعد ادبي دانسته اند.
ج. آيات تدبّر: “تدبّر” در لغت، به معناي ژرف انديشي و درك عميق است. خداوند در قرآن دستور به تدبر در آن مي دهد: (أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَي قُلُوب أَقْفَالُهَا)356 “آيا به آيات قرآن نمى‏انديشند؟ يا [مگر] بر دلهايشان قفلهايى نهاده شده است؟”
(أَفَلَمْ يَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ أَمْ جَاءهُم مَا لَمْ يَأْتِ آبَاءهُمُ الْأَوَّلِينَ)357 “آيا در [عظمت‏] اين سخن نينديشيده‏اند، يا چيزى براى آنان آمده كه براى پدران پيشين آنها نيامده است؟”
در آيه ديگر، يكي از اهداف نزول قرآن تدبّر در آن بيان شده است: (كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ)358″ [اين‏] كتابى مبارك است كه آن را به سوى تو نازل كرده‏ايم تا در [باره‏] آيات آن بينديشند، و خردمندان پند گيرند.”
فهم ژرف كاوانه قرآن بدون آگاهي از ادبيات حاكم بر زبان قرآن امكان ندارد.

1-2- روايات معصومان::
پيامبر گرامي اسلام9در مورد توجه به اين قاعده فرموده است:”أَعْرِبُوا الْقُرْآنَ‏ وَ الْتَمِسُوا غَرَائِبَهُ‏”359 “قرآن را اعراب كنيد و مشكل آن را دريابيد.”
از امام صادق7نيز چنين روايت شده است:
“تَعَلَّمُوا الْعَرَبِيَّةَ فَإِنَّهَا كَلَامُ‏ اللَّهِ‏ الَّذِي تَكَلَّمَ بِهِ خَلْقَهُ. يعني زبان عربى را فراگيريد كه قرآن به زبان عربى است و خداوند با مردم با اين زبان سخن گفته است.”360
در ميان روايات تفسيرى معصومان:نيز توجه به ادبيات عرب ديده مى‏شود به گونه اي که گاه در مقام بازگوئى برخى از نكات و برداشت‏هاى تفسيرى، به قاعده‏اى از قواعد ادبيّات عرب از جمله قواعد صرفى يا نحوى استناد مي کنند و به اين شكل، برداشتى روشمند، استوار و قانع كننده ارائه مي نمايند.
به عنوان نمونه در روايتي از امام باقر7در تفسير آيه (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْن….)361 “اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، چون به [عزم‏] نماز برخيزيد، صورت و دستهاي تان را تا آرنج بشوييد و سر و پاهاى خودتان را تا برآمدگى پيشين [هر دو پا] مسح كنيد و اگر جُنُب‏ايد خود را پاك كنيد [غسل نماييد].” آمده است که زراره مى‏گويد: به امام باقر7عرض كردم آيا به من خبر نمى‏دهيد از كجا دانستيد و فرموديد كه [در وضو] بخشى از سر و دو پا را بايد مسح كرد. آن حضرت خنديد، سپس فرمود: اى زراره [هم‏] پيامبر9فرموده و هم در كتابى كه از سوى خدا فرود آمده وجود دارد؛ زيرا خداوند عز و جل مى‏فرمايد: صورتهاتان را بشوييد، از اين جمله دريافتيم كه تمام صورت بايد شسته شود سپس فرمود: و دستها تا آرنج، پس از آن كلام پيشين را از سخن بعد به لحاظ عبارت جدا ساخت و فرمود و به سرتان مسح كنيد پس از اين عبارت كه فرمود (وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ‏) دريافتيم كه مسح بايد به قسمتى از سر باشد، به دليل وجود حرف باء. سپس “رجلين” را به “راس” وصل کرد همانگونه که “يدين” را به “وجه” وصل کرده بود… هنگام وصل آن به راس فهميديم که مسح بر قسمتي از سر است. اين چنين پيامبر9قرآن را براي مردم تفسير کرده بود و آنها، ضايعش ساختند.”362
در اين روايت امام باقر7به اين كه خداى متعال در متعلّق فاغسلوا (وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ) “باء” ذكر نكرده و در متعلق و امسحوا (بِرُؤُسِكُمْ) باء آورده است، استدلال كرده اند كه در وضو، مسح، به بخشى از سر اطلاق مي شود و از اين برداشت معصوم7مشخص مي شود كه ايشان در فهم معناى آيات قرآن به خصوصيات ادبى آيات نيز بايد توجه داشته اند.
در روايت ديگري که از امام صادق7نقل شده است، آمده است:
“وَ سُئِلَ عَنِ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ أَ وَاجِبٌ هُوَ عَلَى الْأُمَّةِ جَمِيعاً فَقَالَ لَا فَقِيلَ لَهُ وَ لِمَ قَالَ إِنَّمَا هُوَ عَلَى الْقَوِيِّ الْمُطَاعِ الْعَالِمِ بِالْمَعْرُوفِ مِنَ الْمُنْكَرِ لَا عَلَى الضَّعِيفِ الَّذِي لَا يَهْتَدِي سَبِيلًا إِلَى‏أَيٍّ مِنْ أَيٍّ يَقُولُ مِنَ الْحَقِّ إِلَى الْبَاطِلِ‏ وَ الدَّلِيلُ عَلَى ذَلِكَ كِتَابُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَوْلُهُ‏ (وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ)363 فَهَذَا خَاصٌّ غَيْرُ عَامٍّ كَمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- (وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ‏364 وَ لَمْ يَقُلْ عَلَى‏ أُمَّةِ مُوسَى‏ وَ لَا عَلَى‏ كُلِ‏ قَوْمِهِ‏…)365 ”
شخصى درباره همگانى بودن وجوب “امر به معروف” و “نهى از منكر” يا اختصاص وجوب آن دو به برخى افراد، از امام صادق7پرسيد:”آيا اين فريضه بر يكايك افراد امّت واجب است؟”؛ امام7در پاسخ فرمودند: خير، بر همگان واجب نيست، سپس پرسش كننده از دليل آن پرسيد وامام7فرمود: “اين فريضه بر آن دسته از افراد توانمندى واجب است كه گفتارشان مورد توجّه و اطاعت قرار مى‏گيرد و با اين حال “معروف” و “منكر” را مى‏شناسند، و دليل اين سخن آن است كه خداوند متعال فرموده “و بايد از ميان شما، گروهى، [مردم را] به نيكى دعوت كنند و به كار شايسته وادارند و از زشتى بازدارند” امام7در

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد نزول قرآن Next Entries پایان نامه درمورد علوم قرآن، امر به معروف، زبان قرآن