پایان نامه درمورد امام صادق، فرهنگ عامه، علوم قرآن

دانلود پایان نامه ارشد

فرقه ظاهريه، و ابن القاص از علماى شافعى، و ابن خويز منداد از مالكيان. شبهه ايشان آن است كه مجاز نظير دروغ است، و قرآن از آن منزّه مى باشد، و متكلم به مجاز روى نمى‏آورد مگر در صورتى كه عرصه حقيقت بر او تنگ شود؛ و اين بر خداوند متعال محال است. اما اين شبهه باطل مى‏باشد، و اگر مجاز از قرآن مى‏افتاد نيمى از زيبايى آن ساقط بود؛ زيرا كه اهل بلاغت برآنند كه مجاز بليغ تر از حقيقت است، و اگر قرآن از مجاز خالى باشد بايد از حذف و تاكيد و تكرار قصه‏ها و مانند اين ها نيز خالى باشد.278
برخي از مفسّران و دانشمندان علوم قرآني فصل جداگانه اي در حقيقت و مجاز در کتب خود آورده اند.279
بيشتر الفاظ قرآن کريم در معناي حقيقي بکار رفته اند مثلاً در آيه شريفه(إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنزِيرِ وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللّهِ)280 “[خداوند،] تنها مردار و خون و گوشت خوك و آنچه را كه [هنگام سر بريدن‏] نام غير خدا بر آن برده شده، بر شما حرام گردانيده است.” واژه هاي(الْمَيْتَةَ)، (الدَّمَ) و (لَحْمَ) در معناي حقيقي خود به کار رفته اند.
برخي از الفاظ قرآن کريم نيز داراي معناي مجازي هستند مثلاً در آيه شريفه (وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ)281 ” و ذاتِ باشكوه و ارجمند پروردگارت باقى خواهد ماند ” واژه (وَجْهُ) که به معني ذات است در معناي مجازي استعمال شده است.
بازشناسي حقيقت از مجاز در درك صحيح مفاهيم قرآن كريم نقش بسزايي دارد. مي‏گويند: الفاظ اولاً و بالذات داراي معاني حقيقي‏اند مگر آن كه قرينه‏اي ما را از معناي حقيقي منع كرده و منصرف سازد. اين قرائن را در اصطلاح “قرائن مانعه” يا “قرائن صارفه” مي نامند.282
اما اگر چنين قرائني در دست نباشد، لفظ بر معناي حقيقي حمل مي شود و در نظر گرفتن معناي مجازي براي لفظ سبب خطا و اشتباه در برداشت تفسيري مفسّر خواهد شد است.

4- روش ملا فتح الله کاشاني در کشف و تبيين واژه ها
4-1- استناد به آيات ديگر
ملا فتح الله گاهي با استناد به آيات ديگر قرآن، معناي واژه را تبيين کرده وگاهي نيز چند معنا براي واژه اي بيان مي کند، يا معنايي را که ديگران براي کلمه ذکر کرده اند، با استناد به آيه اي رد کرده است. به عنوان مثال در آيه (وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ)283 ” و چون فرشتگان را فرموديم: “براى آدم سجده كنيد”، پس به جز ابليس- كه سر باز زد و كبر ورزيد و از كافران شد- [همه‏] به سجده درافتادند”، سجده را در اصل لغت به معناي تذلل و خواري مي داند و براي توجيه اين معنا به آيه(وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ يَسْجُدَانِ)284 ” و بوته و درخت چهره‏سايانند” استناد مي کند.285
مفسّر در تفسير اين آيه بعد از بيان معناي لغوي معناي شرعي سجده را که همان قرار دادن پيشاني بر خاک به قصد عبادت است، بيان مي کند و مي گويد اگر معناي شرعي مراد باشد، مسجود له خداوند متعال بوده و آدم به جهت تعظيم و تفخيم شان، مانند کعبه، قبله سجود ملائکه شده است و اگر معناي لغوي مراد باشد، حقيقت آدم مسجود له بوده و آن به معني تواضع ملائکه براي آدم از جهت تحييت و تعظيم است مانند سجده برادران يوسف براي يوسف که جهت تعظيم يوسف بوده است نه براي عبادت او. وي در ادامه معناي لغوي را به جهت امتناع ابليس از سجده بر مي گزيند و ياد آور مي شود که اگر مسجود له خداوند مي بود ابليس از سجده کردن سر باز نمي زد.286
و يا در تفسير آيه (وَلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الْظَّالِمِينَ)287 “و [لى‏] به اين درخت نزديك نشويد، كه از ستمكاران خواهيد بود” ظلم را در اصل لغت به معني نقص دانسته و به آيه(وَلَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئًا)288 “و از [صاحبش‏] چيزى دريغ نمى ‏ورزيد” استناد مي کند.289
در آيه اخير، ظلم به نقص نيز معنا شده است و برخي از لغت دانان نيز همين معنا را براي آن برگزيده اند به عنوان مثال صاحب قاموس قرآن “ظلم” در اين آيه را به نقص معنا کرده است و مي نويسد ظلم در اصل به معني ناقص کردن حق يا گذاشتن چيزي در غير موضع خود است.290

وي در تفسير آيه(الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ فِرَاشًا وَالسَّمَاء بِنَاء)291 “همان [خدايى] كه زمين را براى شما فرشى [گسترده] و آسمان را بنايى [افراشته] قرار داد.” به معاني مختلف واژه (جَعَلَ) اشاره کرده و در تاييد دو معناي “اوجد” و “سير” براي (جَعَلَ) به ترتيب به آيات(وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ)292 “و تاريكي ها و روشنايى را پديد آورد” و (جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً)293 “زمين را براى شما فرشى [گسترده] قرار داد” استناد مي کند.294
و يا در تفسير آيه شريفه(يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَيَهْدِي بِهِ كَثِيرًا وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِينَ)295 “[خدا] بسيارى را با آن گمراه و بسيارى را با آن راهنمايى مى‏كند و[لى] جز نافرمانان را با آن گمراه نمى‏كند.” به معاني مختلف واژه “هدايت” اشاره مي کند و براي هر يک از اين معاني به آيات ديگر قرآن استناد مي کند.296
همچنين در آيه (وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ)297 “و زنانِ شوهردار [نيز بر شما حرام شده است‏] به استثناى زنانى كه مالك آنان شده‏ايد.” معاني مختلف واژه “احصان” را با استناد به آيات قرآن بيان مي کند.298

4-2- استناد به روايات پيامبر9و امامان معصوم:
ملا فتح الله در برخي موارد جهت بيان معاني و مصاديق واژگان به رواياتي از معصومان:اشاره مي کند به عنوان مثال در تفسير آيه (سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ)299 “پذيرا و شنواى دروغ هستند [و] بسيار مال حرام مى‏خورند.” در بيان معناي (سُّحْتِ) به روايتي که از امام علي7و امام صادق7نقل شده است اشاره مي کند و مي نويسد: “از امير المؤمنين7مروي است كه سحت رشوه است در حكم خدا و مهر بغى و كسب حجام و مزد نر بر ماده جهانيدن و بهاى خمر و ثمن ميته و مزد كاهن و اجرت چيزى كه بنويسند در توسل به معصيت از ابى عبد اللَّه9مروي است كه سحت شامل جميع انواع حرام است.”300
و يا تضرع را در آيه(وَلَقَدْ أَخَذْنَاهُم بِالْعَذَابِ فَمَا اسْتَكَانُوا لِرَبِّهِمْ وَمَا يَتَضَرَّعُونَ)301 “و به راستى ايشان را به عذاب گرفتار كرديم و [لى‏] نسبت به پروردگارشان فروتنى نكردند و به زارى درنيامدند.” به معناي دست برداشتن يا بلند کردن دست در نماز دانسته و به حديثي از امام صادق7302در اين باره استناد مي کند.303
وي همچنين در آيه (التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدونَ)” [آن مؤمنان] همان توبه‏كنندگان، پرستندگان، سپاس گزاران، روزه‏داران، ركوع‏كنندگان، سجده كنندگان “304،(سائِحُونَ) را با استناد به روايت پيامبر9305، روزه داران معنا کرده است.306
ملا فتح الله همچنين در ذکر معناي (الصمد) در آيه(اللَّهُ الصَّمَدُ)307 “خداى صمد”، به روايات منقول از امام رضا7و امام محمد باقر7و امام سجاد7اشاره مي کند.308

4-3- توجه به فرهنگ عامه مردم عصر نزول(اشعار و متون عرب معاصر نزول)
هر چند استعمال واژه اي در عصر نزول تعيين کننده مراد و مقصود از قرآن نيست ولي به دليل نزديکي عرب هاي آن زمان به عصر نزول، سخنان آنان در فهم معاني واژه ها در عصر نزول موثر است.
ملا فتح الله کاشاني نيز همانند ساير مفسّران از شعر عرب به عنوان يکي از مصادر اصلي و منابع لغوي براي مستند سازي توضيح واژه ها، استفاده کرده است و آن ها را به عنوان شاهد و فهم معناي کلمه بيان مي کند. به عنوان نمونه در تفسير آيه(خُلِقَ الْإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِيكُمْ آيَاتِي فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ)309 “انسان از شتاب آفريده شده است. به زودى آياتم را به شما نشان مى‏دهم. پس [عذاب را] به شتاب از من مخواهيد.” طين را به عنوان يکي از معاني (عَجَلٍ) بيان مي کند و در تاييد اين معنا به شعر عرب استناد مي کند:
“و النبع ينبت بين الصخر ضاحية و النخل ينبت بين الماء و العجل”310
يعني چشمه از ميان سنگ ها مي رويد و نخل بين آب و خاک(گل) مي رويد.
ملا فتح الله در اين جا با استناد به شعر عرب اين مطلب را ياد آوري مي کند که يکي از معاني که براي (عَجَلٍ) آمده است، طين مي باشد و با توجه به اين، معناي آيه فوق اين است که خداوند انسان را از گل آفريده است چنان که در برخي ديگر از آيات نيز به آفريده شدن انسان از گل اشاره کرده است.311 در هر حال مفسّر در اين جا براي بيان معناي واژه به شعر عرب استناد کرده است.
وي همچنين در تفسير آيه (الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ فِرَاشًا …)312 “همان [خدايى] كه زمين را براى شما فرشى [گسترده] قرار داد.” يکي از معاني فعل (جَعَلَ) را “طفق و صار” به معني آغاز کردن، مي داند و در اين باره به شعر عرب استناد مي کند:

“فقد جعلت قلوص بنى سهيل من الاكوار مرتعها قريب”313
يعني ماده شتر جوان بنى سهيل از جايي که به چراگاهش نزديك است، شروع به چريدن مي کند.
همان طور که در ترجمه شعر مشخص است، جعلت در اين جا به معناي آغاز کردن است. وي بعد از بيان اين معاني براي جعل، آن را در آيه مورد به معناي “صير” گردانيدن مي داند و آيه را براساس اين معني ترجمه مي کند: يعني کسي که زمين را براي شما بساطي گسترده گردانيد.
مفسّر در برخي موارد بدون استناد به شعر يا نثر عرب به معني لفظ در زمان نزول اشاره مي کند و لفظ را با توجه به معناي زمان نزول تفسير مي کند به عنوان مثال ذيل تفسير آيه (وَاذْكُرُواْ اللّهَ فِي أَيَّامٍ مَّعْدُودَاتٍ فَمَن تَعَجَّلَ فِي يَوْمَيْنِ فَلاَ إِثْمَ عَلَيْهِ)314 “و خدا را در روزهايى معيّن ياد كنيد، پس هر كس شتاب كند [و اعمال را] در دو روز [انجام دهد]، گناهى بر او نيست، و هر كه تأخير كند [و اعمال را در سه روز انجام دهد] گناهى بر او نيست.” معناي (إِثْمَ) در جاهليت را تعجيل بيان مي کند و با توجه به اين معنا به تفسير آيه مي پردازد و مي نويسد که بعضي از متاخران نيز همين معنا را براي اثم در نظر گرفته اند و خداوند متعال در اين آيه مي فرمايد که براي کسي که عجله کند و در دو روز ياد خدا کند، گناهي نيست. وي همچنين با توجه به شرطيه بودن جمله، ثبوت اثم را براي کسي که قبل از اين دو روز عجله کند، مستلزم مي داند.315
خداوند در آيات قبل به تشريع احکام حج تمتع پرداخته است و در اين آيه به حاجيان دستور مي دهد که بعد از روز دهم ذي الحجه خداوند را ياد کنند، مفسّران با توجه به روايات منظور از ايام معدوده را سه روز بعد از روز دهم ذي الحجه مي دانند بنابراين کسي که بخواهد عجله کند در دو روز نخست يعني يازدهم و دوازدهم ذي الحجه بيتوته کرده و ياد خدا مي کند و در روز سيزدهم کوچ مي کند.
ملا فتح الله کاشاني با توجه به معناي اثم در عصر نزول اين معنا را براي آيه مطرح کرده است که کسي که در ايام معدودات عجله يا تاخير کند گناهي بر او نيست. اما برخي ديگر از مفسّران به دليل نبودن هيچ قيدي در آيه اثم را منحصر در عجله يا تاخير نمي دانند، بلکه آيه را اين گونه معنا مي کنند که کسي که حج را تمام کرده گناهانش بخشوده شده و گناهي بر او نيست خواه در دو روز عجله کند يا در سه روز تاخير کند.316

4-4- استناد به سخنان صحابه و اهل لغت
مفسّر در موارد بسيار زيادي به سخنان صحابه خصوصا ابن عباس در بيان معناي واژگان استناد مي کند به عنوان نمونه در آيه (رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنتَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ)317 “بار پروردگارا، ميان ما و قوم ما به حق داورى كن كه تو بهترين داورانى” با توجه به قول ابن عباس، واژه “فتح” را به قاضي معنا کرده است318 و يا در آيه (لَابِثِينَ فِيهَا أَحْقَابًا)319 “روزگارى دراز در آن درنگ كنند.” واژه احقاب را به دهور يعني روزگاران دراز معنا

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد مفردات قرآن، زبان قرآن، علوم قرآن Next Entries پایان نامه درمورد نزول قرآن