پایان نامه درمورد امام رضا (ع)

دانلود پایان نامه ارشد

ِ آسمان

ويرانه احتياج ندارد به سايه‌بان

نور جبيبن شمعِ خرد مرتضي علي

شمشير حق ولي خدا شاه انس و جان

(قص3،ب1و36)
در مدح امام جعفر صادق (ع) :
گر يار خواهد از دل آوارگان چراغ

هر لحظه شمع مي‌شوم و هرزمان چراغ

هر موي زان چو شمع نسازم که رسم نيست

بردن به سوي قبل? روحانيان چراغ

يعني امام جعفر صادق که راي او

پيدا کند ز خان? آيينه‌دان چراغ

(قص10، ب1و20و21)
در مدح امام رضا (ع) :
دست هرکس که در ميان باشد

زير دست خدايگان باشد

قبض? تيغِ حق امام رضا

کز کفش دهر در امان باشد

(قص4، ب1و2)
چنان‌که پيش از اين بيان شد نجيبِ اصفهاني، مثنويي عرفاني به شيو? مثنوي معنوي و آثاري در آداب سير و سلوک و تصوف و اصطلاحات صوفيان دارد. امّا در غزل او نقشي از عرفان و بيانِ اصطلاحاتِ عرفاني نمي‌يابيم؛ گويا قالبِ غزل را مناسب بيانِ اين احوال ندانسته است.

1-6- ممدوحانِ نجيب در شعرِ او
1-6-1- عظيم‌خان
يعني ديارِ مهر و محبت عظيم خان

کز ياري‌اش به جاي سرآيد به کار پاي

(قص 2، ب 23)
1-6-2- شاه ميرزا هاشم
همين در دم دعاي شاه مدح ميرزا هاشم

نصيبم باد تا روزِ جزا در خواب و بيداري

(قص 28، ب آخر)
1-6-3- مسعود ميرزا
ميرزا مسعود کز پاکيّ گوهر بارها

بر زر و سيم جهان آب دهان انداخته

(ت 3، بند 4)
1-7- معرفي نسخ? خطي و توضيحاتي پيرامونِ روشِ تصحيح
نسخ? خطي ديوان نجيبِ اصفهاني ـ که در اين پژوهش مورد بررسي قرار گرفته ـ نسخه‌اي است کامل که به شمار? 390 در کتابخان? مجلس شوراي اسلامي محفوظ است(رک. درايتي، 1389 : ج 5 : 415). اين نسخه شاملِ 140 برگ (280 صفحه) است که در هر صفحه به طور ميانگين 14 سطر به خط نستعليق نوشته شده ‌است. نسخ? خطي ديوان نجيب فاقد جدول‌کشي و تاريخ کتابت است. قالبِ اشعارِ مذکور در اين نسخه، غزل، قصيده، قطعه و ترکيب‌بند است که بدون هيچ عنواني به صورت پي‌درپي آمده، بيتِ پاياني هر شعر (اعم از پايانِ غزل، پايان قصيده و پايان هر بندِ از ترکيب‌بند) به صورت زير هم آمده است. مصحح نيز اين آثار را به پيروي از نظمِ دروني نسخه دنبال هم آورده و عنوانِ هريک را که با شماره مشخص کرده در قلاب پيش از هر شعرِ نوشته است.
اشعار به صورتِ نظمي، الفبايي ـ وزني کتابت شده؛ يعني مثلاً هرآنچه حرف رَويِ آن “ر” و وزنِ “فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات” (بحرِ رمل مثمّن مقصور) است به دنبالِ هم آمده؛ به همين خاطر علاوه بر شمارگان براي هر قطعه شعر، وزنِ عروضي آن هم ذکر گرديده است.
در اين اثر سرهم نويسي و جدانويسي کلمات قاعد? خاصي ندارد. در اين تصحيح از شيو? دستورِ نگارش فرهنگستان و همچنين غلط ننويسيم از ابوالحسن نجفي استفاده شده است. مانند :
بيقيد (بي‌قيد)

نمونه‌اي از عکسِ صفحاتِ آغاز و انجام نسخه در پايان اين مقدمه خواهد آمد.

1-8- رسم الخط
رسم الخط نسخه ديوان نجيب به شرح زير است :
1. “گ” در همه‌جا بدونِ سرکش مانند “ک” است. مانند : کفت (گفت).

2. کلماتي که مختوم به “ه” غيرملفوظ است، در موقع اضافه شدن به “ها”، “ه” آن حذف شده است. مانند : خانها (خانه‌ها)

3. اتصال “را” به کلمه قبل از خود. مانند : بيدار دلانرا (بيدار دلان را).

4. اتصال “مي” استمراري به افعال. مانند : ميچکاند (مي‌چکاند).

5. حذف همزه و ه بيان حرکت در است. مانند: رفته است (رفتست).

6. اتصال “به” حرفِ اضافه به کلمه بعد از خود. مانند : بدلها (به دل‌ها).

7. کاتب در نقطه گذاري بسيار بي‌دقت بوده است. مانند : کارسار (کارساز).

8. در نسخه اغلاط املايي وجود داشت، که برخي از آنها را مصحح در پاورقي نشان داده است. مانند : ظبط (ضبط).

9. علامت مد “~” در بيشتر موارد گذاشته نشده است. اسمان (آسمان)

10. “اي” در پايانِ کلمات (مانند : بهره اي) در برخي موارد به شکل “ء” بر روي “ه” و در برخي موارد نوشته نشده است.

11. حرف “ب” بر سر افعال در برخي موارد جدا نوشته شده است. مانند : به ببندي (ببندي)

12. حرف نفي در برخي مواقع از فعل جدا نوشته شده است. مانند : نه بيند (نبيند).

1-9- تصويرِ صفحاتِ آغاز، مياني و انجامِ نسخه

فصل اول
کليات تحقيق

فصل اول: کليات تحقيق
1-1-پرسش‌هاي تحقيق
* هدف گردآورنده از گردآوري اين مجموعه چه بوده است؟
* آيا چنين شاعري تاکنون به جامعه ادبي معرفي شده است؟
* ويژگي‌هاي سبکي او چگونه است؟

1-2-فرضيه‌ها
* با تصحيح اين ديوان به گنجينه اي از واژگان و تعبيرات شعري دست مي يابيم.
* تصحيح غزليات نجيب اصفهاني شاعر بزرگ ديگري را به عرصه پژوهش هاي ادبي معرفي ميکند.
* ويژگي هاي سبک دوره صفوي در شعر اين شاعر موجود است.

1-3-بيان مسأله
اين پژوهش بر آن است که ديوان نجيب اصفهاني، صوفي و شاعرِ قرن يازدهم را به شيفتگان ادبيات ايران معرفي نمايد.
تصحيح ديوان نجيب براساس نسخ? خطي آن که به شمار? 390 در کتابخانه مجلس شوراي اسلامي نگهداري مي‌شود انجام يافته است که در بخشِ معرفي نسخه به توضيحاتي دربار? آن پرداخته‌ام.
با تصحيح اين نسخه علاوه بر معرفي نجيب اصفهاني، ديوان غزليات او به علاقه‌مندان ادبيات معرفي مي‌گردد.

1-4-پيشين? تحقيق
با بررسي در فهرست پايان نامه ها،مقالات،فهرست نسخ خطي منزوي،کتابخانه ملي،کتابخانه آستان قدس،کتابخانه مرکزي دانشگاه تهران،فهرست داده هاي کتاب فارسي صورت پذيرفته است تا کنون هيچ گونه تصحيح و کار علمي بر روي نسخه خطي ديوان نجيب اصفهاني صورت نگرفته است.با ذکر اين مطلب که نسخه مذکور در کتابخانه مجلس با ذکر اين شماره 390 موجود مي باشد.
1-5-اهداف تحقيق
* ارائ? متني مصحح و منقح از ديوان نجيب اصفهاني.
* پژوهشي در ادبيات قرنِ يازدهم.

1-6-روش تحقيق
با توجه به شيو? انتقادي تصحيح متون، نسخ? خطي ديوان نجيب اصفهاني تصحيح گشت. به سبب تک نسخه‌اي بودن در برخي موارد تصحيح قياسي است.

فصل دوم
متن تصحيح شده نسخ? خطي ديوان نجيبالدين اصفهاني

]غزل 1[
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن
بحر مثمن مخبون اصلم
چو غافلان مــگذر از دل خـــراب اينجا

که سرسري نبود خند? حباب اينجا

زمانه مرد که تا ســاغري پر از مي ‌کرد

به هر سري نرسد ديدة پر آب اينجا

در اين محيط چه لازم که سرگران باشي

تو را که نيست دمي بيش چون حباب اينجا

عجب که ديده به رخسار حشر بازکني

چنين که چشم تو شد مستعدِّ خواب اينجا

چو برق و باد گذشتند بيدلان زين باغ

به انتظار که]‌اي[ خانمان خراب اينجا

به‌ سوي مجلس مستان خلد ره نبري

تو را که نيست دل گرم چون کباب اينجا

تو را به شعلة خورشيد آن جهان کار است

مرو چو سايه به دنبال آفتاب اينجا

حساب روز جزا هيچ در نمي‌ماني

ز عمر خويش بگيري اگر حساب اينجا

نمي‌دهند به‌دست توزلف و کاکل حور

چو رشته تا نخوري يک دوپيچ ‌وتاب ]اينجا] [1/الف[

سرت به گرد سوار دگر نجيب تراست

چو پا مساز به آغوش هر رکاب اينجا

]غزل 2[
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر رمل مثمن محذوف
صحبت گلشن نسازد ديد? خون‌بار را

بوي گل خار است در پيش نظر بيمار را

خرقه درويش را از پنبه نتوان بازداشت

مي‌کند پروا ز هر جا ديد گل دستار را

شوق بي پروا و گل از بوي بي ‌پرواتر است

باغبان ترسم نبندد رخنة ديوار را

منّت يک قطره آب از کس نميبايد کشيد

تا نَمي در کاسه باشد ديد? خون‌بار را

چرخ را ويران نگردد خانه از تير شهاب

اي دل شوريده سر کن آه آتشبار را

در لحاف شبنمي يک‌شب نيارد روز کرد

پشت اگر بر کوه باشد صورت ديوار را

از تو گردون کي شود غافل اگر آهسته]اي[

بر ندارد دست گوهر رشت? هموار را

از ره سيل فنا درويش و شه بيچاره‌اند

مرگ يکسان مي‌شمارد خفته و بيمار را

در چمن بند قباي مي نخواهم باز کرد

نخل اين سرسبز گلشن تا نبندد بار را

نيستم يک لحظه آزاد از غبار بي‌خودي

در بغل گيرم اگر آيينه1سان ديدار را

يک نفس از خار غم آزاد ننشينم نجيب

بلبل من غنچ? گل گر کند منقار را

]غزل 3[
فعولن فعولن فعولن فعولن
بحر متقارب مثمن سالم
بهار است بردار رطل گران را

به يک جرعه بشکن خمار جهان ر ا]1/ب[

سخن را به الفاظ رنگين ادا کن

رعايت ضرور است تيغ زبان را

چو خم باده از دودمان بزرگ است

سبک برمداريد رطل گران را

تماشايي آه گلزار خويشم

که از سرو ديدن رسد باغبان را

ز خرگاه غفلت اگر سر بر آري

توان ديد در زير پا آسمان را

محال است از خار غم بازمانم

اگر بر سر گل نهم آشيان را

مکن تکيه بر غفلت هوش دشمن

که خواب آفت سر بود پاسبان را

به زنگار تا کي دل صاف ماند

ز آينه بردار آيينه2دان را

در اين نه صدف صاف شو همچو گوهر

که در قيد دارد گره ريسمان را

سر بيتعين گراني نداند

که منزل محال است ريگ روان را

نجيب آدمي را ضرور است خوردن

مکن بسته بر خود ره آب و نان را

]غزل4[
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
بحر رمل مثمن مخبون محذوف
تاب همصحبتي مرغ قفس نيست مرا

چون هوا ميل به بام همه کس نيست مرا

چرخ در چنگل شهباز دهد جولانم

در چنين وقت که پرواز مگس نيست مرا

ديد? خاطر من سرمه ز حيراني داشت

همچو آيينه3 گذاري به نفس نيست مرا

امّت صبحم و پيداست که در زير فلک

از شب و روز زياد از دونفس نيست مرا ]2 /لف[

شيش? باده محال است که ماند بر طاق

صبح نزديک شد و بيم عسس نيست مرا

بي‌زباني گر? خاطر عاشق نشود

چه قصور است که فرياد جرس نيست مرا

شيو? مرغ گرفتار خوشم مي‌آيد

ور نه ويرانه کم از کنج قفس نيست مرا

فکر او زير و زبر کرد مرا گرچه نجيب

آن قدر هست که چشمي به هوس نيست مرا

]غزل 5[
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر رمل مثمن محذوف
آشناي من دهد مي مردم بيگانه را

ميکند خورشيد اول دست و پا ويرانه را(؟)

چرخ مينايي به آهي ميشود زير و زبر

تا به کي در سينه ‌داري نعر? مستانه را

بلبل بي‌ طالع من دور را گم مي‌کند

باغبان در گل اگر گيرد لب پيمانه را

گر چراغ آشنايي باعث دلها شود

گرد ننشيند ز آتش دامن پروانه را

جهد کن تا بر تو افتد ساي? مردي ز غيب4

نقش پاي ميهمان نان است صاحبخانه را

مي‌کند خورشيد آخر جام خود را صرف من

طاقت خوردن ندارد شبنم اين پيمانه را

گوش را کي پرد? آواز عاشق ميکند

آتشينرويي که خون در دل کند افسانه را

دل به خلوتگاه حسن لاله گون رنگي نداشت

زود بالين مي‌کند خورشيد و مه ويرانه را

حالت ما را نجيب از داغ ديرين ساله پرس

لاله صحرا شناسد مردم ديوانه را ] 2 / ب[

] غزل6[
مفعول فاعلات مفاعيل فاعلن
بحر مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف
تلخي کجا ملول کند زهر نوش را

آسيب باد نيست چراغ خموش را

از حرف سرد تيره درونان اين بساط

در پنبه همچو شيشه گرفتيم گوش را

عالم تمام واله و بي‌هوش کائنات

آخر که بسته است به خود تيغ هوش را

در بزم آنچه شد نتوان کرد باز خواست

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد اسلوب معادله Next Entries پایان نامه درمورد نجيب، محذوف، فاعلن