پایان نامه درمورد اسرائیلیات، زمان پیامبر، قرآن کریم، عمربنخطاب

دانلود پایان نامه ارشد

ناسپاسی به خالق عقل است. گویا روی سخن او با موافقان مراجعه به اهلکتاب است. او در کتاب “اضواء علی السنه المحمدیه” به نقد صریح این گونه ارتباطات پرداخته و افرادی چون کعب، ابوهریره و وهب را که عوامل اصلی انتشار اسرائیلیات در بین مسلمانان شدند را تخطئه کرده و تا سر حد متهم کردن کعب به قتل عمربنخطاب پیش می رود. 73
ابوریه در کتاب خود به این مهم اشاره میکند که قصد اولیه اهلکتاب تحریف قرآن بود؛ ولی از آنجا که قرآن به طور کامل تدوین شده بود لذا به سمت سنت پیامبر( رفته و دست به تحریف حدیث زدند، زیرا می توانستند به دلخواه در آن خرافه وارد کنند و خواسته های نفسانی خود را در غالب سنت و روایت بقبولانند. در این بین نا آگاهی مردم از تاریخ گذشتگان و در عین حال خبره پنداشتن اهلکتاب در میان اعراب، اسباب انجام تحریف سنت را برای آنها به بهترین شکل ممکن فراهم آورد. وی در ادامه کلام ابن جوزی را برای تأیید گفتار خود می آورد:
« آنان هنگامی که نتوانستند دسیسه ها و نقشه های خود را در مورد قرآن پیاده کنند و آن را تحریف نمایند، سراغ احادیث رفته، نا گفته ها را جعل کردند».74
ابوریه به این نکته اشاره میکند که کعبالاحبار، وهب بن منبه و عدهی دیگری از یهودیان که به ظاهر اسلام آورده بودند داستانهای تلمود75 و داستانهای اسرائیلی را به عنوان حدیث وارد فرهنگ اسلامی کردند؛ طوری که در مدت کوتاهی جزءِ اخبار و روایات دینی و تاریخی مسلمانان گردید.76
او پیشکسوت بودن یهودیان در داشتن کتاب را علت مقبولیت آنها در میان اعراب دانسته و می نویسد:
«یهودیان به علت داشتن کتاب و نیز به دلیل دانشمندانشان در مسائل ناشناختهی مربوط به آیین های پیشین، برای عربها به منزله استاد شناخته می شدند».77
استاد شناخته شدن یهودیان در میان اعراب خود میتواند دلیلی بر مراجعه صحابه به اهلکتاب برای رفع جهل خود نسبت به مسائل مختلف محسوب شود.
داستانهایی چون داستان جسّاسه و اکاذیبی از خلقت آسمان، زمین و انسان همه به ذائقه عوامالناس بسیار خوش میآمد و از طرفی در بر دارنده سند78 یا حکم حلال یا حرامی نبود که تکلف به حافظه سپردن آن را به دوش بکشند و جدا از آن چون شنیدن داستان در هر سنی برای انسان جذاب و به خاطر سپردن آن سهل است و نقل آن در محافل دیگر، خود، سرگرم کننده است لذا شنیدن این داستانها برای عده کثیری از مردم باب شد و قصهگویان از این اقبال عمومی دلگرم شده و بر عجیب تر کردن داستانها، برای جذب بیشتر همت میگذاشتند و حکومت هم از این حرکت استقبال میکرد؛ چرا که موجب می شد آنها را از پرداختن به موضوعات مهم تر دینی و پرسیدن سوالات اساسی باز دارد. مجموعهی این عوامل منجر به خلط حدیث با اقوال اهلکتاب شد.
2 -2-3- رمزی نعناعه
رمزی نعناعه را میشود در دسته مخالفان مراجعه به اهلکتاب دانست وجود نقادیهای او در مورد تفاسیر تابعین نشان از مخالفت وی با مراجعات است.
او وجود اسرائیلیات در تفسیر را یکی از ویژگی های تفاسیر تابعین دانسته و علت آن را مسلمان شدن عدهی زیادی از اهلکتاب میداند، البته اضافه میکند که وجود داستانهای جذاب در کتب اهلکتاب و علاقهی زیاد مردم به دانستن آنها و سهل انگاری تابعین، منجر به ورود این اسرائیلیات به تفاسیر شد؛ آنهم ورودی بدون نقد و بررسی. رمزی نعناعه معتقد است که علت ضعف روش تفسیر نقلی، اخذ و اعتماد به اهلکتاب در فهم قرآن کریم است.79
همانطور که رمزی نعناعه در انتهای کلام خود آورده اعتماد به اهلکتاب در فهم قرآن کریم (به عبارتی تفسیر) منجر به این حادثه شده است آن هم در عصر تابعان، یعنی هنوز صحابه در میان مردم هستند. چگونگی کسب این اعتماد در میان مردم با وجود آن همه صحابهی پیش کسوت خود جای بسی تأمل دارد. شاید از ظاهر ماجرا اینگونه برداشت شود که یا با کم کاری برخی صحابه در امر تفسیر قرآن برای نسل آینده مواجه هستیم یا اینکه همین “برخی صحابه” برای پیش برد اهداف یهودی خود با اهلکتاب ارتباط تنگاتنگ دارند.
رمزى نعناعه، در مورد تساهل مفسران در نقل اخبار و قصص مى‏گوید مفسرین از زمان طبرى تا رشید رضا همه و هر یک به گونه‏اى در ورطه اسرائیلیات افتاده‏اند. عده‏اى از آنها، اندکی از اسرائیلیات را در تفاسیر خود گنجانده‏اند، عده‏اى هم در نقل آنها به شدت دچار زیاده‏روى شده‏اند؛جمعى با نقل و سکوت از کنارشان گذشته‏اند ولى اندیشمندان نیز به پیگیری، بررسى و نقد آنها همّت گماشته‏اند. 80
2-2-4-محمدهادیمعرفت81
وی از جمله شیعیانی است که در حوزه مراجعه صحابه به اهلکتاب، قلم فرسوده و در کتاب التفسیر و المفسرون خود به این مهم پرداخته است. ایشان کلیت مراجعه برخی صحابه چون ابوبکر و عمر به اهلکتاب را پذیرفته ولی زیر بار این مراجعات توسط همهی صحابه نرفته است و حتی بخش قابل توجهی از صفحات کتاب خودش را به دفاع از ابنعباس و زدودن اتهام مراجعهی او به اهلکتاب، اختصاص داده و در کتاب خود آورده است:
«فراگيرى از اهل كتاب و پيروى از آنان در تمام آنچه به هم بافته‌اند، نكته‌اى است كه صحابه و تابعان به آن توجه و از آن پروا داشتند. البته گروه‌هايى از خودباختگان كوته‌انديش يا سياست بازان بودند كه بى‌پروا به اين كار دست مى‌زدند. بنابراين گفتار ذهبى كه به طور مطلق مدعى است كه تابعان براى فهم معانى قرآن به اطلاعاتى استناد مى‌جسته‌اند كه از طريق اهلكتاب و از درون كتاب‌هاى آنان به دست مى‌آوردند،   سخنى نادرست است و بطلان اين پندار راكه به صحابهی گرانمايه‌اى چون عبد اللّه بن عباس نيز نسبت داده بودند، باطل است».82
آقای معرفت اشاره دارد که به رغم نهى از مراجعه به اهلكتاب افرادی از میان صحابه بودند كه از مراجعه به ايشان و مطالعهی كتابها و نوشته‌هاى آنان خوددارى نمى‌كردند و علت آن را هم کمی بضاعت علمی آنان دانسته83 و تلاش آنان را دستیابی به مطالبى كه به گمان آنان جاى آنها در ميان احاديث مسلمانان خالى است، میداند.84
او موضع صریح خود را با مطرح کردن روایتی از مراجعهی عمر به اهلکتاب بیان میکند؛ با این مضمون که اگر حضرت موسی( در زمان پیامبر( بر او واجب بود كه آنچه را دارد رها كند و از پیامبر( تبعیت کند، با وجود اين چگونه ممكن است براى مسلمانان جايز باشد به يهوديان مراجعه كنند و افسانه‌هايى كهن را كه از كمترين ارزش و اعتبار برخوردار نبوده است از زبان آنان بشنوند و آن را باور دارند؛ در صورتى كه اين افسانه‌هاى خرافى، چنان با اباطيل آميخته شده است كه اگر در لابه‌لاى آن به حقيقتى هم اشاره شده باشد به هيچ عنوان نمى‌توان به صحت آن اطمينان پيدا كرد. 85
در روایت یاد شده، پیامبر( عمر را خطاب قرار میدهد که آیا در دین خود سرگردان شدهاید؟ شنیدن این عبارت از پیامبر( و سرگردانی و تردیدی که پیامبر( به آن اشاره نمود، سوالاتی را در برابر ما مطرح میکند؛ از جمله آنکه منظور پیامبر( از سرگردانی و تردید عمر چه بوده است؟ آیا منظور این بوده است که عمر آنچه را پیامبر( به عنوان وحی بیان می نمود، نمیپذیرفت؟ یا این که پیامبر(از عاملی نهفته و خطرناک در درون او خبر داده است که موجب سرگردانی او شده و خشم پیامبر( را برانگیخته است؟ یا این که پیامبر( حداقل از عاملی که او را به تردید انداخته، سوال کرده است؟ در هر حال عاملی در درون خلیفه او را به سرگردانی و تردید واداشته است. شاید تأثیر پذیری و خود باختگی برخی از اصحاب در برابر یهود، پیامبر(را نگران کرده بود و بیم آن داشت که خوش گمانی آنان به یهود بر آنان غلبه کند و دینشان را سست و عقایدشان را منحرف سازد.86
آقای معرفت معتقد است از جمله آثار سوء مراجعه به اهل كتاب-به رغم نهى پيامبر( درهم آمیختگی اكاذيب اسرائيلى با تاريخ و تفسير و نيز احاديث وارد شده از پيامبر( و صحابهی برگزيده و بزرگوار آن حضرت است که این موضوع رهآورد همین مراجعات است. 87
وجود همین درهم آمیختگی، خدشه ای جدی به فرضیهی استقرار، تثبیت احکام و رفع مشکل اختلاط مطرح شده توسط ابنحجر و ذهبی وارد میکند.
خلاصه
با توجه به بررسیهای انجام شده میان صاحبنظران با دو دسته از افراد در برخورد با اهلکتاب مواجه هستیم. دستهای با توجیهات، موافق این نوع ارتباطات محسوب می شوند. افرادی چون طوفی، ابنتیمیه، ابنکثیر، ابنحجر در این تقسیم بندی قرار میگیرند و هر کدام برای این مراجعات، توجیهاتی را ذکر کردند از جمله اینکه:
طوفی امید به وجود حقایقی در بین آنها برای روشن شدن مجملات قرآنی را ذکر کرده و اینکه نقد این قبیل داستانها به عهده دیگران است.
افرادی چون ابنتیمیه و ابنکثیر همهی اقوال اهلکتاب را مردود ندانسته و معتقدند که آن دسته از اسرائیلیاتی که با قرآن و حدیث هم خوانی دارد را میتوان به عنوان شاهد برای تفسیر آیات قرآن استفاده کرد.
از طرفی افرادی چون ذهبی شاخههای متعددی برای موجه جلوه دادن این مراجعات مطرح میکند از جمله اینکه:
الف. این مراجعات به سبب شباهت این دو کتاب آسمانی و اینکه تورات، همان مطالب را با جزئیات بیشتر مطرح کرده بود، صورت میگرفت تا صحابه نسبت به مجملات قرآن آگاهی پیدا کنند.
ب. حجم این مراجعات جزئی بوده و قابل ذکر نمیباشد و یا حتی مسائل سطحی و پیش پا افتاده از اهلکتاب پرسیده شده است که در هر دو صورت هیچ کدام قابل اعتنا نمیباشد.
ج. اگر مراجعه ای هم از سمت صحابه بوده با دید نقادانهیآنها ارزیابی می شده است و در تطبیق آن با مبانی اسلام دقت نظر داشتهاند.
د. عدم مراجعه در زمان پیامبر( به سبب مستقر نبودن احکام در آن زمان بود که بعد از پیامبر ( این مانع برطرف شد.
ه. با تثبیت احکام بیم اختلاط مبانی اهل کتاب با اسلام از میان رفت و دیگر این مراجعات بیاشکال بود. در دو مورد اخیر ذهبی با ابنحجر همراه شده است چرا که ابنحجر هم مستقر نبودن احکام اسلامی را دلیل منع مراجعات دانسته که به محض برطرف شدن این مشکل به تبع مانع هم برداشته شده و پرسش از اهلکتاب اشکالی را به وجود نخواهد آورد.
با توجه به بررسی های انجام شده هیچ یک از سخنان ذهبی و دیگر موافقان مراجعه مستدل نبوده و آنچه از گفتار آنها بر میآید هماهنگی این علما در دلیلسازیهای بی اساس برای توجیه عملکرد صحابهی مراجعه کننده و بخصوص عمر و عثمان میباشد.
در مقابل گروهی وجود دارند که مراجعه به اهلکتاب را نپذیرفته و آن را مورد نقادی قرار دادهاند از جمله: ابن خلدون را نمیتوان به صراحت از مخالفان مراجعه به اهلکتاب دانست اما اشارات او به عوامل مراجعه به اهلکتاب مورد توجه بسیاری از اندیشمندان قرار گرفته است. او به کنجکاویهای صحابه اشاره میکند و همین را عامل مراجعه به اهلکتاب میداند. قرآن با صراحت این قبیل کنجکاویها را مردود اعلام میکند.
ابوریه نیز به نقد صریح این گونه ارتباطات پرداخته و افرادی چون کعب، ابوهریره و وهب، که عوامل اصلی انتشار اقوال اهلکتاب در بین مسلمانان شدند را تخطئه کرده و تا سر حد متهم کردن کعب به قتل عمربنخطاب پیش می رود. او در گفته خود قائل به تفصیل بوده و تقسیم بندی قابل توجهی، ارائه می دهد.
الف. اگر بر فرض جایز بودن نقل از اهلکتاب را بپذیریم.
ب. این جواز دلیلی بر اعتماد به ایشان در مسائل اعتقادی و شرعی نیست. در واقع تا حد زیادی روی سخن ابوریه با موافقان مراجعه به اهلکتاب است.
آقای معرفت نیز از جمله مخالفان این مراجعات میباشد. اوآثار سوء مراجعه به اهل كتاب را درهم آمیختگی اكاذيب آنها با احادیث وارد شده از پيامبر( و صحابهی برگزيده او میداند. وی با استناد به حدیث پیامبر( مبنی بر تبعیت حضرت موسی( از او در زمان حیاتش نتیجهگیری میکند، اکنون که پیامبر( در قید حیات نیستند این اعتماد به روایات اهلکتاب دور از عقلانیت است.
آقای معرفت مراجعه برخی صحابه به اهلکتاب را انکار نکرده اما برخی دیگر از صحابه را از این قبیل مراجعات مبرا دانسته و تمام همت خود را برای رفع اتهام ابنعباس از مراجعه به اهلکتاب بکار میگیرد و با دلایلی محکم این اتهام را از

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد اسرائیلیات، قرآن کریم، نزول قرآن، ناسازگاری Next Entries پایان نامه درمورد بیت المال، امیرالمومنین، فرمانبرداری، اجرای احکام