پایان نامه درمورد اسباب نزول، علوم قرآن، نزول قرآن

دانلود پایان نامه ارشد

سياق پيوسته و مرتبط دانستن سوره ها با هم است به گونه اي که بخش هايي پاياني هر سوره با بخش هاي آغازين سوره بعد را متناسب مي دانند و براي آن وجه مناسبتي ذکر مي کنند؛ ملا فتح الله کاشاني در منهج الصادقين به اين شيوه عمل کرده است و معتقد به ملاک بودن سياق سوره ها است. ولي با توجه به اين که به اتفاق همه دانشمندان علوم قرآني ترتيب فعلي سوره ها بر خلاف ترتيب نزول مي باشد و اين که اکثر آنان ترتيب فعلي سوره ها را اجتهادي و مطابق با نظر صحابه مي دانند، به باطل بودن اين گفته پي مي بريم و مشخص مي شود که نمي توان از سياق سوره ها به عنوان قرينه اي براي تفسير قرآن بهره برد.
3-3- روش ملا فتح الله در بهره گيري از سياق
مطالعه و تتبع در منهج الصادقين نشان مي دهد که ملا فتح الله کاشاني کم و بيش از سياق جهت فهم و تفسير آيات بهره برده است در اين جا به ذکر آن ها مي پردازيم.
وي براى روشن شدن مقصود و مراد آيات از سياق استفاده كرده است. به عنوان مثال در تفسير آيه (لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْأَلُونَ)425 “در آنچه [خدا] انجام مى‏دهد چون و چرا راه ندارد، و [لى‏] آنان [انسان ها] سؤال خواهند شد.”، در مورد معناي آيه مي نويسد: “و نزد بعضى معنى آيه اين است كه حق سبحانه پرسيده نشود از ادعاى ربوبيت و غير او مسئول شوند در آن دعوى و نظم و سياق آيه مؤيد اين است.”426
در آيه قبل(لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ)427 “اگر در آنها [زمين و آسمان‏] جز خدا، خدايانى [ديگر] وجود داشت، قطعاً [زمين و آسمان‏] تباه مى‏شد. پس منزّه است خدا، پروردگار عرش، از آنچه وصف مى‏كنند.”، سخن از نفي وجود آلهه غير از خداوند است و خداوند از آنچه مشرکان او را توصيف مي کنند منزه دانسته شده و به “رب العرش” توصيف شده است. ملا فتح الله کاشاني نيز با توجه به سياق آيه قبل ضمير در(لَا يُسْأَلُ) را به خداوند و ضمير “هم يسالون” را به آلهه مشرکان و يا بندگان برگردانده است و همچنين با توجه به اين که در آيه قبل خداوند به ربوبيت توصيف شده بود مراد از آنچه خداوند از آن سوال نخواهد شد را ربوبيت خداوند مي داند. عدم توجه به سياق آيات در اين جا سبب خواهد شد مفسّر نتواند مراد و مقصود از آيه را به درستي بفهمد و چه بسا که ضمير در (لَا يُسْأَلُ) را به کس ديگري برگردانند.
و نيز در تفسير آيه (إِنَّا أَنذَرْنَاكُمْ عَذَابًا قَرِيبًا يَوْمَ يَنظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ)428 ” روزى كه آدمى آنچه را با دست خويش پيش فرستاده است بنگرد.”، با توجه به قرينه(أَنذَرْنَاكُمْ) مراد از (الْمَرْءُ)را کافر مي داند429.
وي همچنين در تفسير (إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا)430 “خدا و فرشتگانش بر پيامبر درود مى‏فرستند. اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، بر او درود فرستيد و به فرمانش بخوبى گردن نهيد.”، مراد خداي تعالي از (سَلِّمُوا) را با توجه به سياق، سلام بر پيامبر9مي داند.431
ملا فتح الله در اين جا با توجه به سياق کلمات و عطف (سَلِّمُوا) بر(صَلُّوا عَلَيْهِ) از آيه برداشت کرده است که مراد از (سَلِّمُوا)، سلام کردن بر پيامبر9است.
ملا فتح الله همچنين وحدت سياقِ دو سوره ي “ضحي و انشراح” و “فيل و قريش” را به دليل ارتباط و يکي بودن و با هم نازل شدن آن دو مي داند و مي نويسد: “و اصحاب ما رضوان اللَّه عليهم متفق‏اند بر آنكه و الضحى و الم نشرح يك سوره‏اند به جهت تعلق أحدهما بديگرى زيرا كه تمامى تعداد نعم به سوره ثانيه است به جهت اين قرائت هر دو را در ركعت واحد واجب مي دانند و لايلاف و أ لم تر كيف نيز اين حكم دارند، و سياق كلام دلالت صريح دارد.”432
ملا فتح الله در اين جا و بلکه در کل تفسيرش سياق سوره ها را معتبر مي داند و معتقد به وحدت سياق دو سوره “ضحي و انشراح” است و دليل خود را نيز ارتباط پايان سوره ضحي با شروع سوره انشراح ذکر مي کند، چرا که در آيه آخر سوره ضحي مي خوانيم (وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ)433 “و از نعمت پروردگار خويش [با مردم‏] سخن گوى.” و خداوند نيز نعمت ها را در اين سوره ذکر نکرده و تمامي نعمت ها در سوره دوم يعني سوره انشراح آمده است.
البته بايد توجه داشت که اين روش يعني معتبر دانستن سياق سوره ها و ملاک قرار دادن آن و ارتباط بين انتهاي يک سوره با ابتداي سوره بعد در کل تفسير منهج الصادقين به چشم مي خورد و ما اين روش وي را در نقاط ضعف توجه به قرائن مورد نقد قرارخواهيم داد و علّت ذکر اين مورد در اين جا به دليل اين است که اکثر علماي تشيع اين دو سوره مورد نظر ملا فتح الله را يک سوره به شمار آورده اند و حتي جواز قرائت آنها را در نماز به عنوان يک سوره تاييد کرده اند. ولي در مورد بقيه سور قائل به اجتهادي بودن ترتيب آنها هستند و ارتباط ميان صدر و ذيل سوره ها و وجه مناسبتي را که بعضي مفسّرين براي اقتران آن ها با يکديگر ذکر کرده اند، نمي پذيرند.
مولف منهج الصادقين در برخي موارد نيز براي کشف معاني الفاظ از سياق بهره برده است. مثلاً در تفسير آيه (وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النَّسَاء فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ)434 “و چون زنان را طلاق گفتيد، و به پايان عدّه خويش رسيدند، پس به خوبى نگاهشان داريد.” و آيه (وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاء فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ أَن يَنكِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ …)435 “و چون زنان را طلاق گفتيد، و عدّه خود را به پايان رساندند، آنان را از ازدواج با همسران [سابق‏] خود، جلوگيرى مكنيد” با توجه به سياق کلمات معناي بلوغ را در دو آيه متفاوت مي داند و مي گويد هر چند بلوغ در اصل به معناي رسيدن به نهايت شيء است، ولي در آيه اول به اين معنا نيست و با توجه به سياق کلمات و امر به امساک در آيه اول که به معناي نگه داشتن و مراجعت نمودن به زنان است، بلوغ را در اين آيه به معناي”نزديک شدن به پايان عده” مي داند ولي در آيه بعد به جهت اينکه اين امر منتفي است اين معنا براي بلوغ اراده نشده است و بلوغ به معناي “رسيدن به انتهاي عده” است. ملا فتح الله اين معنا براي بلوغ را نيز با توجه به سياق کلمات و امر به (فَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ) به دست آورده است.436
وي همچنين در ترجيح آراء تفسيري از سياق کمک گرفته است و بيان مي دارد که با توجه به سياق گفته فلان مفسّر صحيح است به عنوان مثال در تفسير آيه (وَلاَ تُؤْتُواْ السُّفَهَاء أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ قِيَامًا وَارْزُقُوهُمْ فِيهَا وَاكْسُوهُمْ وَقُولُواْ لَهُمْ قَوْلًا مَّعْرُوفًا)437 “و اموال خود را- كه خداوند آن را وسيله قوام [زندگى‏] شما قرار داده- به سفيهان مدهيد، و [لى‏] از [عوايد] آن به ايشان بخورانيد و آنان را پوشاك دهيد و با آنان سخنى پسنديده بگوييد.” درباره علت منع ايتاء اموال به سفهاء سخن صاحب کنز العرفان را که علت منع ايتاي اموال به سفيه را سفاهتِ وي مي داند خواه آنکه سفيه صبي باشد يا بالغ و خواه آنکه با سفاهت بالغ شده باشد و يا بعد از بلوغ سفيه شده باشد، به جهت مطابقت با سياق از قول ابوحنيفه که سفيهِ بالغ را از منع ايتاء اموال استثناء مي کند، ارجح مي داند.438
توضيح اين که سفيه به شخصي گفته مي شود که به جهت سبک عقلي اموال خود را در اهداف غير صحيح مصرف کند و خداوند در آيه فوق از دادن اموال به سفهاء منع کرده است و با توجه به سياق آيه از آن جا که سفيه با صفت يا قيد ديگري همراه نيست، مشخص مي شود که آيه راجع به همه سفيهان است و سفيه بالغ و غير بالغ را شامل مي شود. مثلا در آيه نيامده است که”السفهاء الصبي” که بر اساس آن سفهاء بالغ منظور آيه نباشد. ملا فتح الله کاشاني نيز با توجه به همين نکته سخن صاحب کنز العرفان را بر ديگر اقوال ترجيح داده است.
مولف منهج الصادقين در برخي موارد بدون اينکه لفظ سياق را به کار ببرد، نظم آيات را شاهد معنايي که اختيار مي کند، قرار مي دهد. وي در اين موارد از لفظ قرينه استفاده مي کند، به عنوان مثال ذيل تفسير آيه (إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَغَيْرَ اللّهِ تَدْعُونَ)439 ” اگر عذاب خدا شما را در رسد يا رستاخيز شما را دريابد، اگر راستگوييد، كسى غير از خدا را مى‏خوانيد؟” مراد از عذاب در آيه را عذاب اخروي مي داند و مي نويسد: “مراد هول و عذاب خداي است در آخرت به قرينه قوله (أَ غَيْرَ اللَّهِ تَدْعُون)”440
ملا فتح الله در اين جا با توجه به سياق جمله ها به تفسير آيه و بيان مراد آن مي پردازد و يک جمله از آيه را شاهد و قرينه براي جمله ديگر در همان آيه قرار مي دهد. ولي از لفظ سياق در اين جا استفاده نکرده است و واژه “قرينه” را به جاي آن به کار برده است.
موارد فوق قسمتي از توجه ملا فتح الله به سياق در تفسير و فهم آيات است در ادامه به بررسي رعايت توجه وي به انواع ديگر قرائن مي پردازيم و در پايان به نقد و بررسي آن ها مي پردازيم.

4- سبب نزول
از آن جا که قرآن کريم به تدريج و در طول 23 بر پيامبر9نازل شده است در طول دوران رسالت پيامبر اکرم9گاه حادثه يا اتفاقي رخ داده و يا پرسشي مطرح شده است که خداوند در سبب آن حادثه يا پاسخ به آن پرسش، آيه يا آيات و حتي سوره اي از قرآن، همزمان يا در پي آن نازل مي فرموده است، به اين گونه حوادث و پرسش ها سبب نزول گفته مي شود.
اصطلاح سبب نزول و اسباب نزول چنانچه از روايات و کتب تفسير به دست مي آيد از اصطلاحات متقدم بوده و اولين بار توسط خود پيامبر9مطرح شده است. بعد از پيامبر9، حضرت علي7، بيش از همه از اسباب النزول آيات مطلع بوده است و خود آن حضرت7مى‏فرمايد: “ما نزلت من القرآن آية إلا و قد علمت أين نزلت، و فيمن نزلت، و في أي شي‏ء نزلت؛ يعني هيچ آيه‏اى از قرآن نازل نشد مگر اينكه دانسته‏ام درباره چه موضوعى و چه كسى و درباره كجا و كدام نقطه از سرزمين نزول يافته است”441.
دانشمندان و مفسّران علوم قرآني نيز در طول تاريخ تعاريف متعددي براي سبب نزول مطرح کرده اند. صاحب الاتقان سبب نزول را امرى مي داند كه آيه در ايّام وقوع آن نازل شده باشد. وي در ادامه آنچه را که واحدي در اسباب نزول خود درباره سبب نزول سوره فيل آورده است، از نوع سبب نزول نمي داند و مي گويد داستان اصحاب فيل و امثال آن از قبيل قصه نوح و عاد و ثمود و بناي کعبه از باب خبر دادن از وقايع گذشته است نه سبب نزول.442
تعريف سيوطي خالي از اشکال نيست چرا که وي تنها بر همزماني وقوع حادثه با نزول آيه تاکيد کرده و سببيت را مطرح نمي کند؛ چه بسا در زمان نزول آيه اي هزاران حادثه همزمان با حادثه اي که سبب نزول آيه است، اتفاق بيفتد که سبب نزول آيه نباشند.
دکتر صبحي صالح در مباحث في علوم القرآن در تعريف سبب نزول مي نويسد: “مسائل و حوادثي که يک يا چند آيه از قرآن به سبب آن ها و همزمان با آن ها نازل شده است و آن حوادث را بررسي کرده است يا پاسخ گوي آن مسائل بوده يا حکم موضوعات را بيان کرده است، اسباب نزول آن آيه يا آيات مي گويند.”443
يکي از دانشمندان معاصر علوم قرآني سبب نزول را اين گونه تعريف کرده است: “رويداد يا پرسشى كه به اقتضاى آن، قسمتى (يك آيه يا بخشى از آن، و يا چند آيه و يا يك سوره) از قرآن كريم همزمان يا در پى آن نازل شده است، سبب نزول مى‏گويند و مجموعه اين رويدادها و پرسش ها “اسباب نزول” ناميده مى‏شود. البته اين رويدادها و پرسش ها سبب تام نزول آيات نيستند، ولى به جهت آنكه زمينه نزول آيات را فراهم مى‏آورند، آنها را “اسباب نزول” ناميده‏اند”444
با توجه به تعاريف فوق مي توان اين گونه نتيجه گرفت که در سبب نزول بودن حادثه يا رويداد دو شرط وجود دارد اول اينکه حادثه همزمان با نزول قرآن اتفاق بيفتد و دوم اينکه آن حادثه يا پرسش سبب و علت نزول آيه باشد.
4-1- اهميت توجه به سبب نزول
به اعتقاد اغلب دانشمندان علوم قرآنى

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد علوم قرآن Next Entries پایان نامه درمورد اسباب نزول، نزول قرآن، علوم قرآن