پایان نامه درمورد اسباب نزول، علوم قرآن، ضرب المثل

دانلود پایان نامه ارشد

در ابتداي شروع سوره مکي و مدني بودن سور را بيان مي کند درتفسير برخي آيات به مکان و زمان نزول آيه اشاره مي کند.
به عنوان مثال ملا فتح الله در مورد مکان نزول آيه شريفه (إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا)478 “خدا مى‏خواهد آلودگى را فقط از شما خاندان [پيامبر9] بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند.” مي نويسد: “ام سلمه نقل كرده كه روزى رسول خدا9در خانه من بود خادم من گفت كه على7و فاطمه3بر در خانه‏اند حضرت رسول9با من گفت اى ام سلمه دور شو و اهل بيت مرا با من گذار ام سلمه گفت من برخواستم و از آن خانه اندكى دور شدم پس على و فاطمه و حسن و حسين:درآمدند در اندرون خانه و حسن و حسين8طفل بودند پس حضرت رسول9هر دو را در دامن خود نشاند و ببوسيد و على7را به يك دست در بر خود گرفت و به يك دست فاطمه3را پس هر يك از ايشان را ببوسيد و آن گاه گليم سياه علم دار را بر ايشان بپوشانيد و فرمود بار خدايا مر او اهل بيت مرا برحمت خود رسان كه آن بهشت است و از آتش دوزخ دور دار من گفتم يا رسول اللَّه9مرا نيز داخل ساز فرمود تو از اهل بيت من نيستى و اما بر خيري.”479
آگاهي از مکان نزول اين آيه سبب مي شود مشخص شود آيه فوق در مورد اهل بيت:نازل شده و مويد عصمت ايشان است.
و يا در تفسير آيه (يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ)480 “اى پيامبر9، آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرسانده‏اى. و خدا تو را از [گزندِ] مردم نگاه مى‏دارد. آرى، خدا گروه كافران را هدايت نمى‏كند.”، مي نويسد: “بعضى از اعاظم از اهل سنت و اجماع اهل البيت اين آيه در غدير خم نازل شده و از جمله على بن احمد الواحدى كه يكى از افاضل و مشاهير اهل سنت است در تفسير خود كه موسومست باسباب نزول آورده كه اين آيه در حق على بن ابى طالب7نزول يافته در غدير خم”481
آگاهي از زمان و مکان نزول اين آيه سبب علم به يکي از مراحل دعوت پيامبر9مي شود زماني که پيامبر9پس از بازگشت از حجه الوداع در سال دهم هجري مامور به ابلاغ ولايت حضرت علي7شد خداوند متعال اين آيه را نازل فرمود. علاوه بر اين سبب رد ادعاي برخي که مي گويند اين آيه در غدير خم نازل نشده است، مي شود چرا که برخي از مخالفان در مورد مکان و زمان نزول اين آيه اقوال ديگري482 ذکر کرده اند اما بيشتر علماي عامّه و تمام علماي تشيع بر آنند که اين آيه در سال دهم هجري، در هنگام بازگشت پيامبر9از حجّه الوداع نازل شده است.

8- روش ملا فتح الله در استفاده از آيات ديگر به عنوان قرينه
براى فهم هر نوشتارى، لازم است كه قراين موجود در آن مدّ نظر قرار گيرد و اگر در جايى از كتاب مطلبى به صورت مطلق و عام آمده و در جاى ديگر قيد و استثناى خاص آن ذكر شده است، لازم است، به مجموعه آن توجه شود و نتيجه‏گيرى گردد.
قرآن كريم نيز که مجموعه‏اى از آيات مرتبط با يكديگر است، از اين روش مستثنى نيست و برخى آيات آن توضيح و روشنگر برخى ديگر است و لازم است براى فهم و تفسير جملات و كلمات آن به جملات ديگر آن مراجعه شود و اصولا تفسير صحيح و كامل يك آيه بدون توجّه به آيات ديگر ممكن نيست.
چگونه ممکن است کتابي که خود را بيان براي همه چيز ها مي داند مبين و توضيح دهنده خود نباشد483 امام علي7در اين باره مي فرمايند:
“كِتَابُ اَللهِ … يَنطِقُ بَعضُهُ بِبَعضٍ وَ يَشهَدُ بَعضُهُ عَلَى بَعضٍ‏”484 كتاب خدا (قرآن) … برخى قسمت‏هايش با كمك برخى قسمت‏هاى ديگر سخن مى گويد و برخى قسمت‏هاى آن شاهد برخى قسمت‏هاى ديگر است.
از اين رو روش تفسير قرآن به قرآن يكى از بهترين روش‏هاى تفسير قرآن به شمار مي آيد و سابقه‏ى آن به صدر اسلام و زمان حيات پيامبر9باز مى‏گردد. سپس اين روش توسط اهل بيت:ادامه يافت و برخى از صحابه و تابعين نيز از اين روش استفاده كرده‏اند.
به عنوان نمونه در روايت آمده است که از پيامبر اسلام9در مورد مقصود از “ظلم” در آيه‏ (لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ‏)485 ” و ايمان خود را به شرك نيالوده‏اند”، سوال کردند، و حضرت9با استناد به آيه‏ (إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ‏)486 “به راستى شرك ستمى بزرگ است.”، پاسخ دادند كه مقصود از ظلم در آيه اول همان شرك است كه در آيه دوم بيان شده است‏.487
اين حديث و احاديث مشابه نشان مى‏دهد كه پيامبر9از روش تفسير قرآن به قرآن استفاده مى‏كرده و عملا آن را به پيروان خود مى‏آموخته‏اند.
در دوره هاي بعدي مفسّران و دانشمندان علوم قرآني از اين روش براي فهم کلام الهي بهره گرفته اند و از مفسّران اخير علامه طباطبايي;بيش ازديگران از اين روش بهره برده است
“زركشى” صاحب تفسير البرهان في علوم القرآن در اين باره مى‏نويسد: “… بهترين تفسير اين است كه قرآن به وسيله قرآن تفسير شود، چرا كه اين كتاب الهى اگر در جايى به اجمال سخن گفته است، جاى ديگر به تفصيل آن پرداخته و نيز در جايى كه به اختصار بيان كرده است، جاى ديگر (آيه‏اى ديگر) به شرح و بسط آن پرداخته است.”488
ملا فتح الله کاشاني نيز قرآن را نيازمند به مبيّن و مفسّر نمي داند و براي اين گفته خود دلايلي را ذکر مي کند و مي نويسد: ” دليل بر اين مدّعا آن است كه حق تعالى مدح جمعى كرده است كه استنباط معنى از قرآن كنند كما قال اللَّه (الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ)489 ” كسانى‏اند كه [مى‏توانند درست و نادرست‏] آن را دريابند.” و ذم جماعتى كرده كه ترك تدبّر و اضراب از تفكّر در آن نموده‏اند كقوله تعالى (أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها)490 “آيا به آيات قرآن نمى‏انديشند؟ يا [مگر] بر دلهاي شان قفل هايى نهاده شده است؟” و در او ياد كرده كه قرآن منزل است به لغت عربى فصيح تا معنى آن را به طريق تدبّر و تفكّر از آن حاصل كنند حيث قال (إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا)491 “ما آن را قرآنى عربى قرار داديم.” و (لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ)492 “تا در [باره‏] آيات آن بينديشند، و خردمندان پند گيرند.”
و حضرت رسالت9فرمود كه “اذا جاءكم عنى حديث فاعرضوه على كتاب اللَّه فما وافقه فاقبلوه و ما خالفه فاعرضوا عنه”493، از اينجا معلوم شد كه قرآن حجت است و معروض عليه و اين معنى مستلزم آن است كه قرآن مفهوم المعنى باشد و احتياج به مبين و مفسّرى نداشته باشد.”494
وي در اين جا با ذکر اين دلايل که اولاً خداوند تدبّر در قرآن را مدح و ترک آن را نکوهش کرده است و ثانياً قرآن به زبان عربي روشن نازل شده است تا با تکيه بر تدبر و تفکر معناي آن حاصل شود و ثالثاً رسول اکرم9قرآن را مبناي عرضه حديث قرار داده تا صحت و سقم حديث با قرآن مشخص شود، اثبات مي کند که قرآن به مفسّر و مبيّن ديگري غير از خود نياز ندارد و فهم قرآن به کمک خود قرآن ممکن است. در اين جا به چند نمونه از موارد استفاده ملا فتح الله از تفسير قرآن به قرآن اشاره مي کنيم.
وي در تفسير آيه شريفه(…وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُواْ فَيَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلًا يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَيَهْدِي بِهِ كَثِيرًا وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِينَ)495 “…ولى كسانى كه به كفر گراييده‏اند مى‏گويند: “خدا از اين مَثَل چه قصد داشته است؟” [خدا] بسيارى را با آن گمراه، و بسيارى را با آن راهنمايى مى‏كند و [لى‏] جز نافرمانان را با آن گمراه نمى‏كند.”، معاني ضلالت را با استفاده از آيات ديگر بيان مي کند.
الف) اضلال به معنى اهلاك و تعذيب است؛ مانند اين آيات شريفه(إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فِي ضَلَالٍ وَسُعُرٍ * يَوْمَ يُسْحَبُونَ فِي النَّارِ عَلَى وُجُوهِهِمْ ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ)496 “قطعاً بزهكاران در گمراهى و جنونند* روزى كه در آتش به رو كشيده مى‏شوند [و به آنان گفته مى‏شود:] “لهيب آتش را بچشيد [و احساس كنيد]””
ضلالت در آيه فوق به معناي هلاکت و عذاب اخروي است و با توجه به اين معناي(يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا)اين گونه خواهد شد که خداوند گروهي را به سبب نگرويدنشان به ضرب المثل هلاک مي کند و عذاب مي نمايد و ايشان را به طريق جنت و ثواب ابدي راهنمايي نمي کند.
ب) اضلال به معناي تدمير است؛ مانند آيه (وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ)497 “و كسانى كه در راه خدا كشته شده‏اند، هرگز كارهايشان را ضايع نمى‏كند.”
در اين آيه اضلال به معناي از بين بردن و تدمير آمده است که تقريبا نزديک به همان معناي هلاک کردن است.
ج) اضلال به معنى تلبيس است و تغليط و تشكيك و ايقاع مردمان در ضلال و فساد كه مؤدى بظلم است و جور؛ مانند اين آيات شريفه (وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنكُمْ جِبِلًّا كَثِيرًا أَفَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ)498″ و [او] گروهى انبوه از ميان شما را سخت گمراه كرد آيا تعقّل نمى‏كرديد؟”، (وَأَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَمَا هَدَى)499″ و فرعون قوم خود را گمراه كرد و هدايت ننمود.”، (قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِن بَعْدِكَ وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ)500 “فرمود: “در حقيقت، ما قوم تو را پس از [عزيمت‏] تو آزموديم و سامرى آنها را گمراه ساخت.””، اين معناي اضلال براي شيطان و فرعون و سامري است و خداوند تعالي از اين منزه است.501
توضيح اين که در آيه (يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَيَهْدِي بِهِ كَثِيرًا) اضلال و هدايت هر دو به خداي متعال نسبت داده شده است و با توجه به اين مي توان گفت که اضلال در معاني اهلاک و تعذيب و تدمير در مورد خداي تعالي نيز به کار مي رود و نسبت دادن اضلال به خداي تعالي از اين جهت است که مردمان به سبب نگرويدن به حقيقت هلاک و عذاب شدند نه اينکه خداي تعالي خود سبب اضلال آنان شده باشد چنانچه در آيه(رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ…)502 “پروردگارا، آنها بسيارى از مردم را گمراه كردند…”، اضلال را به اوثان نسبت داده است در حالي که مردمان به جهت پرستيدن اوثان گمراه شدند نه اينکه اوثان ايشان را گمراه ساخت. ولي اضلال به معناي تلبيس و قرار دادن مردمان در فساد در مورد خداي تعالي به کار برده نمي شود، چنانچه در آيات فوق نيز که اضلال به معناي تلبيس و تشکيک قلوب مردمان مي باشد، براي شيطان و سامري و فرعون به کار رفته بود.
مولف همچنين در آيه (وَبَدَا لَهُمْ سَيِّئَاتُ مَا كَسَبُوا …)503 “و [نتيجه‏] گناهانى كه مرتكب شده‏اند، برايشان ظاهر مى‏شود…”، مراد از(سَيِّئَاتُ)را انواع عذاب بيان مي کند و براي اثبات اين گفته خود به آيه (وَجَزَاء سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِّثْلُهَا)504 “و جزاى بدى، مانند آن، بدى است.” استناد مي کند.505
اصل معناي سيئه، گناه است ولي در برخي موارد به معاني ديگري از جمله عذاب نيز به کار مي رود. ملا فتح الله در اين جا با استناد به آيه اي ديگر که سيئه در آن به معناي عذاب آمده است، برداشت کرده است که (سَيِّئَاتُ) در اين آيه نيز به معناي عذاب است. با وجود اين معنا ديگر نيازي به تقدير گرفتن “جزاء”، نيست در غير اين صورت بايد جزاء در آيه در تقدير گرفته شود تا مفاد آيه درست فهميده شود (و بداء لهم جزاء سيئات ما کسبوا) در حالي که عدم تقدير بهتر از تقدير است.
همچنين ملا فتح الله کاشاني مراد از لفظ (يَدَا)را در آيه (تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ)506″ بريده باد دو دست ابولهب، و مرگ بر او باد.”، به معناي کل بدن مي گيرد و براي اثبات اين گفته به آياتي از قرآن کريم استدلال مي کند. (لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ)507 “و خود را با دست خود به هلاكت ميفكنيد” و (ما قَدَّمَتْ يَداهُ)508 “دستاورد پيشينه خود را “، در اين دو آيه نيز مراد از “يد” کل بدن و نفس اشخاص است مفسّر در ادامه اسناد فعل به يدين را به جهت آن که اكثر کار ها به دست انجام مي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد آداب و رسوم، امام صادق Next Entries پایان نامه با موضوع مجلس شورای اسلامی، قانونگذاری، قوه مجریه