پایان نامه درمورد ارتباط ارزشی، اطلاعات حسابداری، ارزش دفتری، ارزیابی عملکرد

دانلود پایان نامه ارشد

تدوین استاندارد برای انجام بهترین انتخاب از میان گزینه های پیش روی و آزمون ارتباط ارزشی بیانگر نوعی رویکرد جهت عملیاتی کردن تعاریف ویژگی های کیفی پیش گفته به شمار می آید . علت طرز تلقی اخیر نیز آن است که اقلام حسابداری تنها در صورتی از منظر ارزشگذاری مربوط محسوب میگردند که حاوی اطلاعات مربوطی جهت ارزشگذاری شرکت و دارای قابلیت اتکای کافی به منظورانعکاس در قیمت سهام آن باشد.(بارث و همکاران ؛ 2001،ص80 ) . علاوه بر این ، از آنجا که شرط لازم برای تأثیرگذاری اطلاعات حسابداری بر تصمیم گیری استفاده کنندگان از صورت های مالی ، مربوط بودن و نه صرفاً جدید بودن آن است، می توان سطح ویژگی کیفی «مربوط بودن» اطلاعات حسابداری را از طریق تلخیص یا تجمیع اطلاعاتی که حتی ممکن است از منابع دیگری نیز تحصیل شده باشد، حفظ کرد .
از سوی دیگر ، در مطالعات حوزه ارتباط ارزشی از الگوهای ارزشگذاری مختلفی برای آزمون فرضیهها و از اطلاعات گوناگونی ( معمولاً اطلاعات بازار ، شامل قیمت یا بازده) به عنوان معیار سنجش ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری استفاده شده است .برای مثال ، در برخی از پژوهش های صورت گرفته (برای نمونه ، بارث و کلینچ ،1996؛ عبودی و لو ، 1998) بر ضرایب متغیرهای حسابداری الگوهای ارزشگذاری تأکید شده ، در حالی که در سایر تحقیقات انجام شده ، قدرت تبیین کلی متغیرهای حسابداری در فرآیند ارزشگذاری و یا به عبارت بهتر ، رابطه میان متغیرهای حسابداری و اطلاعات بازار ( که توسط ضرایب تعیین مربوط اندازه گیری می شود) مورد توجه واقع شده است (برای نمونه کالینز و همکاران ،1997 ؛ فرانسیس و شیپر،1999).
به طور خلاصه ، مبانی نظری پژوهش های حوزه ارتباط ارزشی شامل ترکیبی از نظریه ارزشگذاری و مباحث نظری حسابداری است ؛ به گونه ای که پژوهشگران به کمک آن قادر به پیش بینی چگونگی رابطه میان متغیرهای حسابداری و ارزش بازار حقوق مالکان می شوند .
در این راستا ، الگوهای ارزشگذاری به سه گروه اصلی تقسم می شوند .گروه اول ، شامل الگوهای مبتنی بر رویکرد سود و زیانی است که از قدمت بیشتری برخوردارند و میلر و مودیلیانی (1966) از نخستین استفاده کنندگان آن به شمار می آیند . گروه دوم ، شامل الگوهایی است که بر اساس رویکرد ترازنامه ای ارائه شده اند و صاحبنظرانی چون لندزمن (1986)، بارث و همکاران(1996) در پژوهشهای خود از آن ها استفاده کرده اند . در تحقیقات گروه آخر نیز از ترکیب دو رویکرد قبلی و در نتیجه الگوی فلتام و اولسون (1995) استفاده شده است . یعنی فرض بر آن است که ارزش شرکت را می توان در قالب یک تابع خطی از ارزش دفتری حقوق مالکان و ارزش فعلی عایدات غیرعادی آتی نمایش داد. یافتههای بارث و همکاران (2001،ص 91) نشان می دهد که پژوهشهای کنونی حوزه ارتباط ارزشی ، معمولاً با استفاده از الگوی فلتام و اولسون (1995) و استفاده از متغیرهای سود حسابداری و ارزش دفتری انجام شده است .
لیو و اولسون (2000، ص 325) در ادامه تلاش های به عمل آمده بر آن شدند تا دامنه کاربرد الگوی فلتام و اولسون (1995) را گسترش دهند . اندیشمندان مزبور نشان دادند که در الگوی مورد بحث می توان از حسابداری محافظه کارانه نیز بهره جست و در نتیجه رشد (خالص ) دارایی های عملیاتی را به عنوان یک متغیر مستقل اصلی مطرح ساخت . علاوه بر این ، آنان نشان دادند که در این الگو امکان تعریف دو متغیر مستقل نرخ رشد سود مورد انتظار و اندازه شرکت که معمولا ً در پژوهشهای حوزه ارزشگذاری نادیده گرفته می شود نیز وجود دارد . چنین توضیحاتی موجب شد تا صاحبنظرانی چون مایرز(2000، ص 325) اعلام کنند که الگوی فلتام و اولسون (1995) موجب بهبود درک ما از رابطه میان اعداد و ارقام حسابداری و ارزش شرکت شده است . در نهایت می توان چنین نتیجه گیری کرد که طی دهه اخیر ، الگوهای پیشنهادی اولسون ( 1995) و فلتام و اولسون ( 1995) تأثیر تعیین کننده ای بر پژوهش های حوزه ارزشگذاری داشته اند ؛ به گونه ای که به اعتقاد بیور (2002، ص 457). نقش مهمی را در تببین بسیاری از ویژگی های سیستم حسابداری از قبیل رابطهی مازاد خالص ، ارزش دفتری ، سود ، محافظه کاری و تأخیر در شناخت ایفا نموده اند .
البته با وجود اینکه یافته های اکثریت قریب به اتفاق چنین پژوهش هایی که تعداد آن ها در طول زمان و در نقاط گوناگون جهان به ده ها و شاید صدها مورد می رسد ، حاکی از تأیید ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری بوده ، ولی تأکید آن ها بر مطالعه مقطعی و نه طولی ارتباط ارزشی قرار داشته است. این در حالی است که با توجه به انتقاد های مطرح شده در خصوص رویه های فعلی حسابداری در اواسط دهه 1990 و ورشکستگی همراه با رسوایی های حسابداری شرکت هایی چون انرون و ورلدکام در اوایل دهه اخیر اهمیت این گروه از پژوهش های حوزه ارتباط ارزشی در حال حاضر به نحو چشمگیری افزایش یافته است .
در این میان ، ابراز نارضایتی روز افزون محافل حرفه ای و صاحبنظران حوزه ی سرمایه گذاری نسبت به توانایی الگوی کنونی گزارشگری مالی در هماهنگ شدن با تغییرات ایجاد شده در محیطهای نوین کسب و کار و تأمین نیازهای اطلاعاتی جدید سرمایه گذاران ، نقش به سزایی را در ارتقای جایگاه این شاخه از پژوهش های ارتباط ارزشی ایفا نموده است . آنان این بحث را پیش می کشند که ادامه ناتوانی الگوی مذکور ، موجب تضعیف بیشتر ویژگی کیفی «مربوط بودن» اطلاعات حسابداری می شود و ارزشگذاری و ارزیابی عملکرد شرکت های فعال در محیط های کسب و کار مبتنی بر فناوری های نوین و اطلاعات پایه کنونی را با چالش های جدی رو به رو می سازد . (الیوت و جیکوبسون، 1991، 56؛ آپتون ،2001،1) .
این در حالی است که بدبینی موجود نسبت به ارتباط ارزشی الگوی گزارشات مالی فعلی را می توان با بررسی درخواست های روزافزون سرمایه گذاران برای دریافت اطلاعات غیرمالی و ارائه شدن داوطلبانه چنین اطلاعاتی از سوی شرکت های مختلف ، به وضوح مشاهده کرد (جکسون، 2004، ص5؛ لیدبتر، 2005، ص 2) . مطالعات انجام شده نشان می دهد که به اعتقاد سرمایه گذاران فعال در صنایع گوناگون ، مربوط بودن اطلاعات مالی منتشر شده تنها از طریق ارائه اطلاعات غیرمالی مرتبط احراز می گردد (امیر و لو ، 1996 ؛ بن و ریلی ، 1999) .
البته این رویکرد که ارتباط ارزشی سود حسابداری در طول زمان کاهش و در مقابل ارتباط ارشی اطلاعاتی چون ارزش دفتری افزایش یافته ، توسط تمام پژوهشگران مورد تأیید قرار نگرفته است. این همه در حالی است که بازنگری نتایج تحقیقات انجام شده در زمینه روند تغییرات ارتباط ارزشی متغیر ترکیبی (سود و ارزش دفتری) ، حاکی از ناسازگاری یافته های پژوهشی با یکدیگر است . به عبارت دیگر نتایج برخی از مطالعات نشان می دهد که در طی سال های متمادی و به رغم ادعای منتقدان، تغییرات معناداری در روند ارتباط ارزشی مشاهده نشده؛ در حالی که یافته های پژوهشهای دیگر حاکی از وجود یک روند کاهشی در ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری است (لو و زاروین ، 1999 ، ص 383) .
در مجموع چنین به نظر میرسد که به استثنای وحدت نظر موجود در زمینه روند کاهشی ارتباط ارزشی سود حسابداری، هیچگونه اجماعی در خصوص چگونگی روند کلی ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری در میان صاحبنظران وجود ندارد. علاوه بر این بررسی ها نشان می دهد که در تحقیقات انجام شده نیز توجه کافی به بررسی عوامل مربوط به هرگونه کاهش احتمالی ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری در طول زمان مبذول نشده است. چراکه پژوهش های مذکور به جای ریشه یابی دلایل اصلی کاهش ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری ، به تشریح علائم و آثار آن پرداخته اند(لوو زاروین، 1999، ص 370) .
2-2-7- ارزیابی عملکرد
بررسي عملكرد شركتها از مهمترين موضوعات مورد توجه مديران ، سرمايه گذاران ، اعتباردهندگان و ساير اشخاص ذينفع محسوب و نتايج حاصل از آن مبناي بسياري از تصميم گيري هاست . اصولا عملكرد باهدف رابطه مستقيم دارد. با ارزيابي عملكرد مشخص ميشود كه واحد اقتصادي تا چه حد به اهداف خود دست يافته است. از نتايج حاصل از ارزيابي براي پيش بيني برنامه هاي آتي و نيز بهبود نقاط قوت و برطرف نمودن نقاط ضعف واحد اقتصادي استفاده ميشود. ارزیابی نه تنها در انتخاب استراتژی و ساختار مالی به مدیریت کمک می کند بلکه نشان می دهد که چگونه استراتژی و ساختار مالی بر ارزش بازار سهام اثر می گذارد.
از سالهاي گذشته تاکنون، ارزيابي عملکرد واحدهاي اقتصادي بخش عمده اي از مباحث حسابداري، ‏مديريت، اقتصاد و … را به خود اختصاص داده است . ارزيابي عملکرد به معناي اندازه گيري اينکه واحد اقتصادي تا چه حد به اهداف از پيش تعيين شده ‏در برنامه هاي خود دست يافته است . نتايج حاصل از ارزيابي عملکرد خود هدف نبوده بلکه ابزاري ‏است که در جهت پيش بيني برنامه هاي آتي و نيز بهبود نقاط قوت و برطرف نمودن نقاط ضعف آن ‏واحد مورد استفاده قرار مي گيرد.‏ارزيابي عملکرد واحد اقتصادي بدون در نظر گرفتن ويژگيهاي تجاري و شرايط حاکم بر بازارها و ‏خدمات آن و صرفنظر از جايگاهي که واحد مورد ارزيابي در مجموعه نظام و ساختار اقتصادي کشور از ‏آن برخورد ار است، ثمربخش نخواهد بود.‏ اندازه گيري عملکرد، نه تنها به عنوان ارزيابي فعاليتهاي گذشته مفيد است، بلکه در ارائه ‏بعضي از اهداف قابل سنجش براي آينده، به عنوان راهنماي تصميم گيرندگان نيز مفيد خواهد بود.
اينکه شرکتها تا چه حد در بالا بردن منافع سهامداران خود کوشيده اند، بانکها و مؤسسات اعتباري در اعطاء تسهيلات به شرکتها چه شاخصها يي را در نظر مي گيرند و نهايتاً اينکه مراجع دولتي با توجه به ‏الزامات قانوني در ارتباط با سرمايه شرکتها به چه نکاتي توجه مي کنند، تماماً از جمله مواردي است که ‏نتيجه ارزيابي عملکرد شرکتها، پاسخ مناسبي به اين سؤالات مي دهد. اصولاً عملکرد شرکتها، بخشي عمده اي از مباحث حسابداري مديريت را تشکيل داده است .
فرآیند سنجش ، اندازه گیری ، مقایسه و نحوه دستیابی به وضعیت مطلوب و مورد نظر را ارزيابي عملكرد مي گويند. (نوروش، 1383: 6)
کمیته حسابرسی عملیاتی و مدیریت انجمن حسابداران رسمی آمریکا، ارزیابی عملکرد را مقایسه نحوه هدایت و اجرای فعالیتهای سازمان با اهداف عملیاتی تعیین شده توسط مدیریت، نظیر سیاستها، استانداردها، مقاصد و اهداف عملیاتی سازمانی و همچنین سایر معیارهای مناسب برای سنجش و ارزیابی می داند (بنی فاطمی کاشی، 1386 : 45)2.
شاخص های سنجش عملکرد بهره وری در هر سازمانی نمایشی از وضعیت عملکرد آن سازمان را نشان می دهد. این عملکرد بازخوردی از تصمیمات و اجرای برنامه های استراتژیک و عملیاتی آن سازمان است که برای شناسایی مشکلات و بهبود مستمر فعالیتهای سازمان لازم می باشد .
از شاخصهای مهم سنجش عملکرد هر شرکت و سازمانی شاخصهای مالی هستند. اما باید توجه داشت که شاخص های مالی بیانگر نتیجه اقدامات گذشته در سازمان می باشند. استفاده از این شاخص ها بدون توجه به سایر وجوه سازمان نظیر ارتباط سازمان با مشتریان و بازار ، تصویر کاملی از عملکرد سازمان و پیش بینی بهره وری آینده ارائه نمی دهد.
در تعریف عملکرد مالی می توان بیان کرد : درجه یا میزانی که شرکت به هدفهای مالی سهامداران در راستای افزایش ثروت نائل می آید. اهداف عملیاتی که مدیر عامل شرکت در راستای دستیابی به هدف اصلی یعنی افزایش ثروت سهامداران دنبال می کند دربر گیرنده شاخصها و معیارهایی است که برمبنای آن میتوان عملکرد مالی یک شرکت تجاری را اندازهگیری کرد(حسینی و دیگران،1385 :61) معیارهای اندازه گیری عملکرد را می توان به شرح زیر طبقه بندی کر د: (مستوفی، 1385 :30)
1- رویکرد حسابداری
در استفاده از رویکرد حسابداری معمولاً از اطلاعات مندرج در صورتهای مالی شرکت ها استفاده می شود. معیارهای ارزیابی عملکرد در این رویکرد عبارتند از نرخ بازده دارائیها (ROA) ، نسبت بهای تمام شده کالای فروش رفته به فروش ، نسبت سود خالص به فروش ، بازده حقوق صاحبان سهام (ROE)، نسبت ارزش بازار به ارزش دفتری سهام و…..
2- رویکرد مدیریت مالی
در این رویکرد بیشتر از تئوریهای

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد دارایی ها، دارایی های نامشهود، ارزش بازار، منافع اقتصادی Next Entries پایان نامه درمورد عملکرد شرکت، معیارهای ارزیابی، هزینه سرمایه، ارزیابی عملکرد