پایان نامه درمورد ادبیات مدرن، روایت شناسی، شخصیت پردازی

دانلود پایان نامه ارشد

ذکر شدن) آن در متن؛ بسامد به تکرار ربط دارد. این تکرار به رابطه بین رخدادهای داستان و روایت شدن آن ها در متن ارتباط دارد. تکرار ساختی ذهنی است که با حذف کیفیات خاص هر اتفاق و حفظ کیفیات مشترک آن اتفاق با سایر اتفاقات حادث می شود.
تکرار روابط میان رخدادهای داستان و روایت آن ها در متن در مقام ساخت هایی ذهنی، به یکی از اشکال زیر ظاهر می شود:
1. روایت یکه80: آنچه یک بار رخ داده یک بار بازگو می شود. ساده ترین و معمول ترین شکل بسامد است. همچنین نقل چند باره آن چه چند بار رخ داده است. روایتn مرتبه ای، آن چه n مرتبه اتفاق افتاده است. هر بار نقل رخداد در متن با یک بار اتفاق افتادن رخداد در داستان متناظر است.
2. روایت مکرر81: آن چه یک بار رخ داده چند بار بازگو می شود(یکی از شیوه های روایی مهم در ادبیات مدرن است) روایت بارها به یک رخداد داستانی خاص رجعت می کند. بازگویی رخدادها با شکل های روایت چون راوی، نظرگاه، تداوم، گذر زمان تغییر می کند. و باعث پیچیدگی مضمون می شود.
3. روایت موجز82: آن چه چند بار رخ داده یک بار بازگو می شود. از نظر ژنت، ‌در جستجوی زمان از دست رفته(1913-1927) اثر مارسل پروست، یکی از نمونه های بزرگ روایت موجز است.

نمودار:
رخدادهای مکرر رخداد رخداد داستان

روایت موجز روایت مکرر روایت یکه روایت
(لوته،1388 :82).
بسامد چیزی است که فقط با بازگشت به عقب –وقتی قرائت متن به پایان رسید – قابل تعیین است. اما نظم و تداوم، مشخصه هایی زمانی اند که خواننده طی خواندن متن به طور تجربی به وجود آن ها پی می برد.
آنچه که در زمینه بسامد و تکرار در روایت اهمیت پیدا می کند این است که لزومی ندارد متن روایی خود را محدود به یکی از موارد ذکر شده کند با ترکیب این سه گونه می توان بی شمار ترکیبات زمانی ساخت. ادبیات مدرن روندی را در پیش گرفته که هرگونه شرح نظام مندی را غیر ممکن می سازد. و این امر گونه های نام برده را بی اعتبار نمی سازد بلکه این نکته به این معناست، مفاهیمی که برای استفاده در تحلیل روایت به کار می آید از متنی به متن دیگر فرق می کند.
3-2-3-1- تکرار در روایت
آن چیزی که در متن روایی تکرار می شود مهم تر می شود. تکرار روایی که با زمان روایی و دیگر عناصر متنی چون رخدادها و شخصیت ها پیوند نزدیک دارد از عناصر مهم داستان است. اشکال تکرار در روایت از این قرار است: اول، تکرار کلمات منفرد(فعل، اسم، صفت) است. این نوع از تکرار با شخصیت پردازی ارتباط دارد. دوم، متن روایی می تواند رخدادها یا صحنه ها راچنان تکرار کند که شبیه یا تقریبا یکسان به نظر برسند. در نهایت بسیاری از نویسنده ها شخصیت ها، نقش مایه ها و رخدادهایی را از آثاری که پیشتر نوشته اند بر می دارند و در کتابهای بعدی خود از آن ها استفاده می کنند. مفهوم فرا متنیت، مفهومی برای اشاره به تکرار در آثار یک مؤلف خاص است.
تکرار یکی از آن مفاهیمی در روایت است که به بارزترین شکل، بعدی محتوی نیز دارد. وجوه روایی و مضمونی تکرار در تحلیل با یکدیگر پیوند دارند. این امر به جای آن که از بار معنایی تکرار به عنوان یکی از مفاهیم روایت بکاهد کنش متقابل ابعاد روایی و مضمونی را در داستان روایی نشان می دهد.
3-3- گفتار/صدا83
صدا به راویان، روایت های درونه ای و عمل روایت نظر دارد. به طور کلی تر، صدا به رابطه فاعل با فعل یا کنشی که فعل انجام می دهد، می پردازد. صدا در روایت و نحوه عرضه داشت آن به گفتار ربط دارد. در روایت شناسی، پرسش بنیادین صدا این است« چه کسی می گوید؟(یا چه کسی رخداد را روایت می کند؟) بر این اساس، راوی یا عامل روایی، گوینده و صدای متن روایی است. راوی عاملی است که با مخاطب(روایت شنو) رابطه تعاملی برقرار می کند، صحنه ها و موقعیت های داستان را می چیند، درباره هر آنچه قرار است گفته شود، تصمیم گیری می کند. اما نکته مهم این است که معمولا همان کسی که در داستان صحبت می کند، همان نیست که داستان را می بیند و یا به متن روایی جهت می دهد. از این جاست که «می توان میان روایت گری و گفتار تمایز قائل شد؛ کارکرد روایی با راوی پیوند دارد. گفتار چیزی است که شخصیت ها می گویند و سپس راوی این گفتار را به خواننده ارائه می کند»(لوته، 1388 :62). این نوع از گفتار و صدا به دو مقوله « نمایش» و «نقل» می پردازد. «نمایش، ارائه مستقیم رخدادها و گفتگو هایی است که در آن گویی راوی غایب است(مانند تئاتر) و مخاطب نتایج ویژه خود را از همه آنچه می بیند و می شنود می گیرد. اما «نقل» روایتی است که راوی آن را می پروراند. او، به جای نمایش مستقیم و تئاتر گونه رخدادها و گفتگوها، درباره شان سخن می گوید، جمع بندیشان می کند»(ریمون کنان،1387 :146). در هر حال ما در متن روایی با زبان در ارتباط هستیم، چه آنچه که راوی می گوید و چه آنچه که شخصیت می گوید ، به زعم ژنت، زبان بدون تقلید معنا را انتقال می دهد.
3-4- وجه/ حالت84
راوی در مقام کسی که درون متن وظیفه جهت گیری رویدادها را بر عهده دارد، رخدادها و شخصیت ها از دریچه بینش و آگاهی او ارائه می شود. این که او به چه شیوه ای و با چه زاویه و پرسپکتیوی به رویدادها نظر دارد در نوع ارائه آن و قضاوتش از جانب او اثر دارد. در متن روایی آنچه که روایت می شود و آنچه که دیده می شود همسان نیست. ژرارژنت نخستین کسی بود که میان دو پرسش «چه کسی می گوید؟»و «چه کسی می بیند؟» تمایز قائل شد. سوال اول مربوط به روایتگری(عمل روایت) و سوال دوم مربوط به نظر گاه می شود. کاملا روشن است که عامل روایی هم می تواند ببیند و هم می تواند حرف بزند و همچنین آنچه که عامل دیگری همانند شخصیت، می بیند را بازگو کند و همچنین می تواند همزمان آن ها را با هم انجام دهد ولی از یک نقطه نظر یا دیدگاه خاص فردی به رخدادها نظر دارد. به زعم تودوروف « پدیده هایی که جهان خیالی داستان را می سازد، هرگز نه «به خودی خود»، بلکه از نظرگاهی معین به ما عرضه می شود»(لوته،1388 :55). نظرگاه با گفته های راوی و شخصیت پیوند دارد و دریچه ای است که عناصر روایی از طریق آن ارائه می شود. نظرگاه روایی هم مستلزم ادراک بصری راوی از رخدادها وشخصیت هاست و هم متضمن این که او چگونه آن ها را تجربه، قضاوت و تفسیر می کند. از دیدگاه شلومیت ریمون کنان انتخاب اصطلاح کانون شدگی از سمت ژنت این ابهام رایج میان نظرگاه و روایتگری را از میان می برد.
تمایز بین این دو پرسش در متن روایی ابهام میان صدا و وجه رابیشتر نمایان می کند. ژنت خود پیش از سوال«چه کسی می بیند؟»، «چه کسی مشاهده می کند؟» را استفاده می کند و بعد به سوال «کانون اداراک کجاست؟» می پردازد. این تقسیم بندی ها دو حالت را بوجود می آورد:
1. وجوه انتخاب و محدودیت سازی که ژنت آن را «کانون شدگی»می نامد.
2. وجوه بازنمایی کنش و سخن و اندیشه که به سخن غیر مستقیم آزاد ختم می شود.
3-4-1- کانون شدگی85
ژنت برای اولین بار اصطلاح «کانونی شدگی» را به جای نظرگاه86 به کار برد. در روایت داستانی به واسطه «زاویه دید»، «پرسپکتیو» و «نظرگاه» و از طریق راوی داستان روایت می شود، هر کدام از دریچه ای به نقطه نظر عاملی که به رویدادها نگاه می کند بسط داده می شود. در نقد انگلیسی- آمریکایی این اصطلاحات از نقطه نظر دیداری- بصری آن بررسی می شود. «ژنت، در وضع این اصطلاح، آن را فقط جایگزینی برای «نظرگاه» می شمارد جایگزینی که از «دلالت صریح بصری» ‌خالی است»(کوری،1391 :150). مؤلفه ای که فراتر از معنای بصری را در بر بگیرد. «ژنت این نوع اتخاذ گریز ناپذیر پرسپکتیوی(محدود) در روایت را یعنی دیدگاهی که اشیاء دیده، احساس، ادراک و سنجیده می شوند، کانونی شدگی می نامد. مراد از کانون شدگی زاویه ای است که اشیاء از آن زاویه دیده می شوند. در این جا دیدن نه فقط به معنا ادراک بصری بلکه به معنای وسیع کلمه به کار رفته است»(تولان،1383 :68). کانون شدگی فرای معانی بصری بطور گسترده به معانی جهت گیری87 می پردازد. جهت گیری از جانب راوی به پرسپکتیو های زمانی ـ مکانی، عاطفی و ایدئولوژیکی سمت و سو می دهد.
کانونی شدگی هم به آنچه که کانونی می شود توجه دارد و هم به آنچه که کانونی می کند. به عبارت دیگر «کانونی شدگی هم فاعل دارد و هم مفعول. فاعل«کانونی گر» کارگزاری است که با ادراک خود به ارائه داستان سویه و جهت می دهد. حال آنکه، مفعول«کانونی شده» چیزی است که کانونی گر مشاهده اش می کند»(ریمون کنان،1387 :102). کانونی گر همان روایتگر است که با بینش خود و بر اساس فاصله زمانی، روحی و ایدئولوژیکی که با کانونی شده دارد، روایت را هدایت می کند. دریچه ای که راوی رخدادها و کنش ها را می بیند، آنها را توصیف می کند و از این نگرش آنها را قضاوت می کند. در روایت هم با کانونی گر درونی و برونی در ارتباط هستیم و هم کانونی شدگی درونی و بیرونی که قضایا را از چه منظری رصد می کنند.
3-4-1-1- انواع کانون شدگی
در حین روایتگری برای ارائه رویدادهای روایت شده،‌ کانون(ادراکی یا روان شناختی) مشخصی انتخاب می شود.. ژنت قائل به سه نوع کانون شدگی است:
1. روایت بدون کانون شدگی یا روایت با کانون شدگی صفر: در این روایت، راوی از شخصیت بیشتر می داند و بیشتر می گوید؛ یعنی راوی بزرگ تر از شخصیت است. ویژگی بارز روایت سنتی یا کلاسیک، ‌نقطه دید نامحدود(نامقید) است و بر توصیف های راوی هیچ محدودیتی تحمیل نمی کند.
2. کانونی شدگی درونی: روایتی است که در آن گفته های راوی فقط به دانسته های یکی از شخصیت ها محدود است. راوی فقط چیزی را می گوید که شخصیت می داند؛ یعنی راوی با شخصیت برابراست. «کانونی شدگی درونی در بطن رخدادهای بازنمائی شده و در بطن صحنه پردازی رخدادها قرار دارد و تقریبا همیشه به یک شخصیت کانونی گر توجه دارد»(تولان،1388 :69). همه چیز دقیقا بر پایه آگاهی و احساسات و دریافت های یک یا چند شخصیت ارائه می شود. هنگامی که کانونی شدگی درونی است، نقطه جهت یابی اصولاً با یکی از شخصیت ها مرتبط است. در این حالت خواننده هیچ راهی ندارد جز این که رخدادهای داستان را از دریچه چشم این شخصیت ببیند و بینش و نگرش این شخصیت را آسان تر خواهد پذیرفت. کانونی شدگی درونی بر سه نوع است: ثابت، متغیر و چندگانه. الف. ثابت، عرضه حقایق و رخدادهای روایی، از نقطه دید ثابت یک کانونی گر صورت می گیرد(دیدگاه یک شخص). ب. متغییر، عرضه اپیزودهای مختلف داستان، از میان دیدگاه کانونی گران متعدد صورت می گیرد(دیدگاه چند شخصیت به طور متوالی). و ج. چندگانه، یک اپیزود هر بار از میان دیدگان یک کانونی گر(درونی) متفاوت دیده می شود(یک یا چند رویداد بیش از یک بار و هر بار بر پایه یک دیدگاه متفاوت روایت شود.
3. کانونی شدگی بیرونی: شخصیت از آنچه راوی برایمان تعریف می کند، بیشتر می داند. راوی همه چیز را فقط از بیرون ارائه می دهد. کنش و ظاهر جسمانی شخصیت ها را توصیف می کند و از احساسات و اندیشه ها سخن نمی گوید. راوی سوم شخص که رخدادها را می بیند ولی در آن مشارکت نمی کند یک کانونی شدگی بیرونی است. گاهی این کانونی شدگی بیرونی متغییر است. و با فاصله گرفتن و نزدیک شدن به رخدادها و کنش ها موقعیت خود را تغییر می دهد.
کانونی شدگی با گفته های راوی یا شخصیت پیوند دارد چون در هر روایتی از کانونی شدگی بیرونی یا درونی استفاده می شود. به بیان دقیق تر، اغلب درست تر است گفته شود، در بخش های زیادی از روایت یا در بیش تر آن،‌ فلان کانونی شدگی به کار رفته است. نوع کانونی شدگی برگزیده شاید نه فقط بر نوع رویدادهای نقل شده و نقل آن ها بلکه بر پردازش و تفسیر ما از آن ها نیز تاثیر بگذارد. بنابراین، اگر کانونی شدگی بیرونی به کار رفته باشد ارزیابی احساسات شخصیت ها،‌ معنای کنش های آن ها، حتی اهمیت رویدادهای ارائه شده همه بر عهده ماست؛ و اگر کانونی شدگی درونی ثابت به کار رفته باشد، تشخیص اینکه آیا این نقطه دید، رویدادهای روایت شده را تحریف می کند یا خیر و اگر می کند چگونه، ‌بر عهده ماست؛ و اگر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد شتاب منفی، نمایشنامه، گونه های روایی Next Entries پایان نامه درمورد نمایشنامه، ادبیات نمایشی، انعطاف پذیری