پایان نامه درمورد آسیب شناسی، روابط موضوعی، آسیب شناسی روانی، ناسازگاری

دانلود پایان نامه ارشد

دوران کودکی آغاز می‌شود و با تکمیل فرایند انسجام یابی سوپر ایگو همراه است در این مرحله شدت تضاد با تعارض میان سوپر ایگو و ایگو کاسته می‌شود و به موازات انسجام یابی سوپر ایگو بر انسجام و ثبات هویت ایگو نیز افزوده می‌شود. هویت ایگو از طریق فرایند شکل دهی مجدد تجربه‌ی موضوع های خارجی در پرتو بازنمایی موضوعی درونی و شکل دهی مجدد بازنمایی های موضوعی درونی در پرتو ارتباط با اشخاص واقعی، همچنان به تکوین و تکامل ادامه می‌دهد. تجاربی از این دست در وهله ی بعد به شکل دهی مجدد مقهوم خود شخص می‌انجامد(کرنبرگ،1976:72).
طبقه بندی آسیب شناسی شخصیت
کرنبرگ مدل رشدی خود را برای آسیب شناسی شخصیت 223به کار می‌گیرد. او معتقد است شدت آسیب شناسی روانی دارای سه سطح و این سه سطح با سطوح سه‌گانه‌ی ساختار روانی مطابقت دارد. کرنبرگ با توجه به رسش سائق 224 ساختار سوپر ایگو 225و رشد روابط موضوعی برای هریک از این سه سطح معیار خاصی تدوین کرده است. به طور کلی کرنبرگ معتقد است در آسیب شناسی شدید شخصیتی که رشد ایگو و روابط موضوعی فرد دچار آشفتگی می‌باشد ، سه ویژگی بنیادین وجود دارد :
1- فرد احساسات سادیستیک و مازوخیستیک بیشتری دارد؛
2- سوپر ایگوی فرد ساختار خشن تری دارد؛
3- روابط موضوعی فرد نا یکپارچه‌تر وخرد‌شده تر است (تصاویر جزءموضوعی با تصاویر جزیی از خود مرتبط است).
کرنبرگ سپس آسیب های خاص شخصیت را بر اساس ساختار ویژه روابط موضوعی226 شان طبقه بندی می کند: مثلاٌ او بر این باور است که شخصیت هیستیریک (نمایشی) و وسواسی –اجباری 227به دلیل رشد نسبی ایگو و ثبات موضوع و نیز به دلیل کارکرد نسبتاٌ خوب ایگویی، در سطح پایین آسیب شناسی قرار دارد و اکثر شخصیت ‌های نارسیستیک 228 و سادومازوخیستیک 229(آزارگر – آزارخواه)، در مرحله‌ی «میانی » رشد ایگو و روابط موضوعی طبقه بندی می‌شوند(ترجمه حسینی،1390).

نظریه اریک اریکسون
(چرخه های تحول روانی اجتماعی )
اریک اریکسون230 (1963) با تاکید بر جنبه های روانی – اجتماعی رشد فراتر از کودکی، به عقاید فروید تکیه کرد و نظریه ی وی را گسترش داد. نظریه ی رشد او اعلام می دارد که رشد روانی – جنسی و رشد روانی – اجتماعی با هم صورت می گیرند و ما در هر مرحله از زندگی با تکلیف بر قرار کردن تعادل بین خود و محیط اجتماعی مان روبرو هستیم. او رشد را بر حسب کل عمر توصیف می کند و آن را به بحرانهای خاصی که باید حل شوند، تقسیم می کند به عقیده‌ی اریکسون بحران231 با نقطه عطف در زندگی برابر است، یعنی زمانی که ما توانایی پیش روی یا پس وی را داریم. ما در این نقاط عطف می توانیم تعارضهای خود را حل می کنیم یا در تسلط یافتن بر تکلیف رشد شکست بخوریم زندگی ما حاصل انتخابهایی است که در هریک از این مراحل می کنیم.(جرالد کری،1937؛ ترجمه سید محمدی، 1389) .بنابر نظریه‌ی اریکسون، تشکل و تحول شخصیت در هشت مرحله از کودکی تا پیری تحقق می پذیرد. فرد آدمی در جریان تعامل با واقعیت برونی، دید خود را نسبت به جهان توسعه می بخشد و در نتیجه از تصویر مادری به تصویر انسانیت ارتقا می یابد. هر مرحله با یک موقعیت تعارضی که باید آن را حل کرد مطابقت دارد. چنانجه انسان در این وظیفه با شکست مواجه گردد ممکن است اغتشاشات روانشناختی وخیمی در وی پدیدار گردند. چهار مرحله‌ی اول اریکسن به موازات مراحل فرویدی است در مرحله اول که اعتماد در برابر عدم اعتماد نامیده است کودک نیاز دارد که با دیگری رابطه بر قرار نماید تا از این راه نیازهای خود را تامین کند کودک معمولاٌ این نخستین رابطه را با مادر برقزار می‌کند او باید در کنار مادر احساس ایمنی به دست آورد یعنی این احساس را که مادر دائماٌ برای ارضای نیاز‌های وی در کنارش قرار دارد. مراقبت های منظم و محبت آمیز برای ایجاد احساس اعتماد ضروری است .خصیصه های تکراری و ارضا کننده این مراقبت ها موجب می‌شود که بعد ها کودک بتواند نا‌کا‌می موقت را بهتر تحمل کند یا بتواند یک ارضای فوری را به تعویق اندازد، زیرا او اینک تا حدی نسبت به بزرگسال اعتماد حاصل کرده است. در عوض چنان چه مواظبت ها پایدار نباشد ممکن است در کودک موجب اخساس عدم امنیت نسبت به اطرافیان گردد.سبب شود که کودک با دلهره و از دست دادن جهت یابی یا ناکامی از خود واکنش نشان دهد.اولین رابطه عاطفی اگر خوب برقرار شود، برای کودک منبع ایمن بخش است که اعتماد به دنیای بیرونی میسر می سازد، اعتماد را معمولاً باز خوردی درونی می‌دانند ولی باید گفت که اعتماد نشانه یک نوع هم سازی اجتماعی نیز هست، احساس ایمنی شرط هر نوع پیشرفت بعد است. کودک نمی تواند استقلال یابد، نسبت به من خود هشیار شود و به اکتشافات دنیای بیرونی بپردازد، مگر آن که نسبت به دلبستگی‌های خویش اطمینان یاید و یقین داشته باشد که در این جهان نقش و جایی دارد. در این مرحله بیش تر از مراحل دیگر نقش مادر و ایجاد رابطه با او در تحول اجتماعی کودک موثر است (منصور، دادستان؛ 1369)
الگوی زیستی – روانی -اجتماعی
انجل (1980)از نخستین کسانی بود که به بالینگران یادآوری کرد تا هیچ یک از سطوح اصلی تجریدی را در سبب شناسی اختلات شخصیت کم اهمیت فر ض نکنندو او در نوشته هایش بر ابعاد سه گانه‌ی زیستی، روانی، اجتماعی تاکید و پیوستاری با شروع ملکول232 و پایان سیستم را معرفی نمود. الگوی زیستی – روانی – اجتماعی، شخصیت را بر پدیده ای چند بعدی می داند و به فرد نگرشی کل گرایانه دارد (ترجمه حسینی،1391).

سازگاری:
پیش در آمد:
کارهایی که در زندگی می کنیم، ناشی از نحوه ارتباطی است که با خود داریم.”کریستو‌فرمورلی”233
در دنیای مدرن امروز، کیفیت زندگی ما را کیفیت ارتباطمان تعیین می کند .هر یک از ما از طریق بر قراری دو نوع ارتباط تجاربمان را شکل می دهیم:اول ارتباط با خودمان (یعنی آن چیز هایی که در درون خود به تصویر در می آوریم. می گوییم و یا احساس می کنیم و دوم ارتباط با دیگران (یعنی استفاده از کلمات، لحن صدا، تغییرات چهره و ….که برای برقراری ارتباط با دنیای خارج از آنها استفاده می کنیم) هر ارتباطی که برقرارمی کنیم، نوعی عمل است هر عملی موجب حرکتی است و هر ارتباطی به نوعی روی ما و دیگزان تاثیر می گذارد. ارتباط مایه قدرت است و کسانی که این فن را به درستی و به نحوی موثر بکار می گیرند، می توانند جهان را به گونه ای متفاوت درک کنند و جهان نیز آنان رابه گونه ای متفاوت درک می کند.(رابینز234،آنتونی؛ ترجمه مجرد زاده‌ی کرمانی1378). اما پرسش اینجاست که چند درصد از مردم قادر به بر قراری ارتباط صحیح با خود و دیگران هستند؟ آیا افرادی که می دانند چطور باید با مشکلات دست و پنجه نرم کنند و غالب بر آنها باشد در اقلیت‌اند یا در اکثریت؟
آمار تکان دهنده و روز افزون خود کشی ها، اعتیاد ها، افسردگی ها و انواع اختلالات بی شماری که امروزه حتی نام بردن شان هم غیر ممکن می نماید، گواه این است که جهان امروز، شاهد ناسازگاری های بسیاری از سوی مردم است در این روزگار، انبوه تفکرات منفی اذهان مردم را تسخیر کرده و چه بسیارند مردمی که با احساس ملالت و افسردگی و انواع تعارضات شخصی و مشکلات اجتماعی؛ زندگی را بر خود حرام می‌کنند و بی آنکه از آن لذت ببرند خود را تسلیم انگاره های انفعالی می‌نمایند (مالتز235-ترجمه قراچه داغی،1380،نقل از حسینی1380). باید دانست که بسیاری از مشکلات دنیای امروز ریشه در روابط متقابل فرد با افراد دیگر و نیز با سازمانها و نهادهای اجتماعی دارد و باید در همان بافت –یعنی ارتباط متقابل –بررسی شوند. به همین لحاظ، منظور از تغییر در روان شناسی بالینی و درمانی یعنی ایجاد دگرگونی برنامه ریزی شده، سازمان‌دار منظم، هدفمند و انسانی در رفتار بیمار درمانجو در شیوه‌ی برخورد او با جهان پیرامون و جهان درون. هدف این نوع تغییر در نهایت ایجاد سازگاری مناسب و مطلوب در افراد است به نحوی که بتواند رابطه‌ای سازنده و فعال با خود و محیط برقرار کنند(هاتون236، کرک،کیس237 و کلارک 238؛ ترجمه قاسم زاده 1380)
دانشمندان جامعه شناس نیز اساس رشد و تعالی را در در روابط اجتماعی او می دانند از این رو فقط فرد را به کسی اطلاق می کند که با افراد همنوعان و همگنان خود رابطه ای نداشته باشد و لفظ شخص را به کسی اطلاق می‌کنند که با انسان و یا اجتماع رابطه‌ی تنگاتنگ داشته باشد. اساساً مبحث شخصیت نیز بر خاسته از همین تعامل بین فردی است و از آنجا که انسان موجودی اجتماعی است و ارتباط کمال جویانه وی با دیگر انسانها همواره مد نظر است. لذا سازگاری یکی از موضوعات تخصصی روانشناسی است(اسلامی نسب،1373). اما به راستی منظور از سازگاری و ناسازگاری چیست؟
تعاریف سازگاری:
یادگیری در باره ی آسیب شناسی روانی از طریق مطالعات بالینی،همواره با تعریف ماهیت “روان شنا سی ناسازگاری”آغاز می شود. به عبارت دیگر اگر از طریق بررسی های با لینی به درک درستی از آسیب شناسی روانی نائل شویم اولین قدم آشنایی با تعاریفی است که از “عملکرد نا هنجار” ارائه می‌شود. به علاوه باید دانست که عملکرد ناهنجار چه تفاوتی با رفتار بهنجار دارد؟ البته این مبحث موضوع ساده ای نیست چراکه بهنجاری به شیوه های بسیار گوناگونی تعریف شده است و از دیدگاههای متفاوتی مورد بررسی قرار گرقته است(وینر239،2004)
ارائه تعریفی از سازگاری همواره مستلزم بحث مفصلی در مورد بهنجاری است چرا که در متون روانشناسی بهنجاری و سازگاری دو مقوله ای هستند که بصورت توامان تعریف شده اند. برخورد دانشمندان با مفهوم بهنجاری و ناهنجاری به دیدگاه ها و برداشت های ایشان بر می گردد با این وجود اکثر روان شناسان با این تعریف ساده موافقند که بهنجاری یعنی سطح مطلوبی از سازگاری. رفتار بهنجار عموماً رفتار نزدیک به میانگین را گویند و آشکار است که این تعریف یک مفهوم آمار شناسانه است و منظور از آن این است که رفتار بهنجار رفتاری است که در بین مردم یک گروه یا یک فرهنگ رایج و عادی است (وینر،2004). در اینجا ذکر نکته ای ضروری بنظر می‌رسد و آن این است که مفهوم بهنجاری از جامعه‌ای به جامعه‌ی دیگر فرق می‌کند و آنچه که در جامعه‌ای بسیار رایج و خود عملی عادی محسوب می‌شود ممکن است در فرهنگی دیگر مفهوم نابهنجاری را تداعی نماید. ممکن است تعریف بهنجاری از دیدگاه آماری، به شکلی که ذکر شد، این مزیت را دارد که معیار دقیقی برای تصمیم گیری در مورد اینکه چه کسانی بهنجار تلقی می شوند و چه کسانی خارج از این طیف قرار می گیرند را در اختیار ما قرار می‌دهند. مزیت دوم این تعریف آن است که حساسیت های فرهنگی را آشکار می‌کند و به متخصصان اجازه می‌دهد تا هر فرد را با توجه به فرم رایج در فرهنگ خودش بررسی کند. با این وجود این تعریف معایبی دارد.
مثلاً اینکه وقتی نرمال بودن را با متوسط بودن به سنجیم. مردم خیلی با هوش و متفکر که تعداد اندکی از کل افراد یک جامعه هستند را نیز جزء نا بهنجاران به حساب آورده ایم. بنابر این متفاوت بودن به معنی نا هنجار بودن نیست. به علاوه این عاقلانه نیست که اگر گروهی ازمردم که دارای درک .و شعور بالاتری از دیگران هستند و بخاطر تیز بینی خاصشان نسبت به برخی از مسائل واکنش نشان می دهند را، تنها به این خاطر که عوام نسبت به این مسئله خیلی عادی رفتار می‌کنند، نا هنجار بدانیم چرا که دراین حالت گناه از تیز بینان نیست که موفق به درک آنچه که دیگران از درک آن عاجزند می‌گردند. اگر هم رفتار بهنجار را بعنوان رفتار ایده ال در نظر بگیریم. اولین چیزی که به ذهن خطور می کند این است که منظور از یک رفتار ایده آل، رفتاری است که همه دوست دارند اما بندرت کسی موفق به ارائه آن رفتار می گردد. بدنبال این تعریف جمله ی معروف هیچ کس کامل نیست و با تداخل این دو مفهوم با یکدیگر دچار تردید می‌شویم که آیا اصولاًرفتار بهنجار وجود خارجی دارد؟ به علاوه چون تمام افراد روی زمین در برخی جهات محدود هستند و اشکالاتی هر چند جزئی در ایشان وجود دارد. بنابر این تعریف بهنجاری با مفهوم ایده ال بودن، مفهومی غیر قابل دسترسی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد همسان سازی، درونی سازی، روابط موضوعی، هویت یابی Next Entries پایان نامه درمورد ناسازگاری، روان شناسی، روان شناختی، سازگاری اجتماعی