پایان نامه درباره گفتمان روایی، رشد شناختی، تعاملات روزمره، ارزیابی اطلاعات

دانلود پایان نامه ارشد

گفتمان زمینه

بر‌اساس اصطلاحات چتمن72، (1978: 29) قصه در واقع ’چه‘‌ای داستان و گفتمان ’چگونگی‘ داستان می‌باشد. نمودار زیر نیز نموداری از تعامل گفتمان، داستان و قصه می‌باشد . این نمودار برگرفته از چتمن (1978) به نقل از لودو ورهوون (2001) می‌باشد.
شکل شماره (3)
قصه رخدادها کنشها، اتفاقات، شکلِ محتوا
هستار شخصیتها، زمینه
داستان افراد ماده محتوا
گفتمان ساختار انتقال داستان شکل بیان
نمود کلامی، فیلم، پانتومیم
خلاصه‌ای از انواع مختلف گفتمان روایی به همراه نقش‌های مشارکان برای کودک و نیز مشخصات سؤالات بزرگسال) هر نوع در نمودار زیر آمده است. این نمودار برگرفته از انوارد (1983) می‌باشد.
شکل شماره (4): انواع گفتمان و نقش کودک در آنها
نوع گفتمان روائی
نقش کودک
نوع غالب سوالات بزرگسال
اجرائی(تک گوئی)
بازخورد شنونده
استخراج بازخورد

مشارکتی (دیالوگ)
عدم تقارن

متقارن

شنونده و گوینده

شنونده و گوینده

اجرا

ارجاعی

در جدول ذیل خلاصه‌ انواع (ژانرهای) روائی ، سن کاربرد آنها و پژوهش مرتبط با آنها آمده است:
شکل شماره (5): انواع (ژانرهای) روائی و نمونه‌ای از پژوهش‌های مرتبط با آنها
نوع روائی
سن
پژوهش‌ مرتبط
بازگوئی وقایع گذشته به صورت مکالمه‌ای

دو سالگی

دیل73 1976

تجارب شخصی در قالب تک‌گوئی

سه سالگی

اومیکر – سِبِاُک74، 1979

تک‌گوئیهای بافت‌زدوده و از پیش‌ساختاربندی‌شده
چهار سالگی

برمن‌ و اسلابین، 1994

داستانهای تخیلی فی‌البداهه در قالب تک‌گوئی
پنج‌سالگی
اورسولینی، 1990

اگرچه بازگوئی تجربیات شخصی اولین کاربرد روایی است، اما این تنها نوع گفتمان روایی نیست. توانائی بیان وقایع گذشته، کاربرد زبان به دور از ’اینجا و اکنون‘ و مرتب کردن اتفاقات روی خط زمانی از گذشته تا اکنون نیز انواع گفتمان روایی را شامل می‌شود. با اینحال نیازی نیست که داستان را در زمان گذشته قراردهیم، به عنوان نمونه داستانهای تخیلی دارای یک واقعه پیشین یا یک کل از پیش ساختاربندی شده نمی‌باشند ، بلکه داستان معمولاً در زمان حال اتفاق می‌افتد و بر اساس ماهیت سناریو به سمت عقب و جلو حرکت می‌کند. مهارتهای مرتبط با داستانهای تخیلی با مهارتهای مربوط به بیان تجربیات گذشته متفاوت است، اگرچه شاید ابزارهای زبانی مورد نیاز برای کدگزاری و مشخص نمودن مرجع و کنش در میان این دو نوع (ژانر) روائی (تجربیات شخصی و داستانهای تخیلی) به یکدیگر شبیه باشند، امااحتمالاً نمود زیرساختی لازم و مهارتهای کاربردشناختی مرتبط با هر کدام از آنها تا حدود زیادی متفاوتند و در سنین متفاوتی فراگرفته می‌شوند.
2-6-1) مشخصات یک داستان خوب
در یک تقسیم‌بندی کلی، شاید بتوان گفت یک داستان خوب باید دارای مشخصات ذیل باشد:
1)غنی ازاطلاعات: یک داستان خوب باید حاوی اطلاعات باشد، به این معنا که داستان باید اطلاعاتی را دربرداشته‌‌باشد که توصیف‌کننده افراد، اشیاء، مکان آنها و فعالیتهایشان باشد. (اسنو، 1983: 75)
2) بافت‌زدودگی: داستان باید دارای مشخصه بافت-زدودگی باشد؛ به این معنا که گفتمان آن بتواند به تنهائی و بدون هیچ کمکی از بافت اینجا و اکنون باقی بماند (اسنو، 1983: 77).
3)حاوی روابط سببی و زمانی (به لحاظ‌زبانشناختی) باشد: رخدادهای یک داستان چه به‌لحاظ سببی و چه‌به لحاظ زمانی باید به یکدیگر مربوط باشند و نباید به طور اتفاقی به یکدیگر ربط پیداکنند (لباو، 1972).
4) پیروی از یک الگوی منظم: یک داستان به طور کلی باید از یک الگوی منظم پیروی کند. دو نوع اصلی از الگودهی داستانی در تمامی بررسیهای ساختار داستانی وجود دارند: (1) نوع اول بر‌اساس تعریف لباو (1972) است که داستانهای خوش‌ساخت و سازمان‌یافته را شامل توصیف زمانی اتفاقات می‌داند که منتهی به یک نقطه اوج می‌شوند و متعاقباً نیز در خود داستان رفع می‌شوند و این همان چیزی است که داستان را جالب و شنیدنی می‌کند. (2) نوع دوم بر اساس تعاریف دستوریان قصه همچون مندلر75 (1987) و استاین و گلن76 (1982) است که داستان را آن چیزی می‌دانند که به دور اهداف شخصیتهای داستان در تلاش برای حل موضوع یا مشکل قصه سازمان‌دهی می‌شود. به بیانی دیگر می‌توان گفت کسی که داستانی را میگوید، نه‌تنها باید به دنبال واژه های خوب باشد و جملات صحیحی را شکل دهد، بلکه باید بتواند داستان خود را در دو سطح خرد و کلان نیز ساختاربندی نماید. داستان‌گویی به عنوان یک شکل از گفتمان بسط‌یافته، اصول سازماندهی مربوط به خود را دارد. پیوستگی یا سازماندهی داستان در سطح کلان در واقع مربوط به ساختار کلی و زیرین داستان می‌باشد که به محتوای داستان، ساختاری طراحی‌شده می‌دهد و باعث می‌شود قسمتهای مختلف داستان به طریقی معنادار به یکدیگر مربوط‌شوند (برمن و اسلوبین، 1994، بمبرگ، مارچمن77 (1990)، استاین و گلن، 1979).
2-6-2) کودک ، داستان و رشد مفهوم داستان
اصطلاح “کودک و داستان” می‌تواند شامل داستانهائی شود که برای کودکان نوشته‌می‌شود، داستانهائی که به کودکان گفته می‌‌شود، داستانهائی که توسط کودکان به همراه بزرگسالان ساخته می‌شود و داستانهائی که توسط خود کودک ساخته و گفته‌می‌شود.
علیرغم تنوع فراوان تحقیقات در این حوزه، واقعیت این است که از ابتدای دهه 1970، حجم وسیعی از این تحقیقات در تحلیلهای فرمالیستها ارائه‌شده‌است که این به معنای تمرکز بیشتر روی ساختارهای صوری داستانها و غفلت از محتوای آنها می‌باشد. می‌توان گفت مطالعات درباره داستانهای فی‌البداهه یا دیگر داستانهائی که توسط خود کودک ساخته می‌شود، بویژه کودکان پیش دبستانی، در همه زبانها مانند زبان فارسی بسیار نادر می‌باشد. نویسندگان متعددی هستند که در کتابهای خود به کودکان به عنوان قصه‌گو می‌نگرند، اما تمرکز کلی همه این نویسندگان بر رشد گنجینه واژگان و دانش کودک به عنوان قصه‌گو می‌باشد که این فراتر از سطح پیش‌دبستانی است (جنینگز78، 1991؛ همیلتون79، 1990).
اکثر مطالعات انجام شده درباره درک کودکان از داستانهائی است که برای آنها گفته یا خوانده‌می‌شود. به منظور ارزیابی عامل انسجام، اغلب از داستان‌گوئی استفاده‌می‌شود. داستان‌گویی، گفتاری طولانی می‌باشد که از طریق آن تمامی توانائیهای زبانی (محتوای زبانی، صورت زبانی، کاربرد زبانی) ادغام می‌شوند (‌تیِر، 1985). چهارنوع اساسی از داستان‌گوئی شامل نقل قول، شرح یک اتفاق، روایت و قصه‌ می‌باشد. کودک تا زمانی که وارد مدرسه می‌شود با همه چهار نوع داستان‌گویی آشنا می‌شود.
در مورد درک کودک از مفهوم داستان نظرات متفاوتی وجود دارد. برخی معتقد هستند کودکان تا قبل از سه سالگی مفهوم داستان را نیز درک می‌کنند (اپل بی، 1978: 65). همین که کودکان یادمی‌گیرند قصه را با جمله ’یکی بود یکی نبود‘ شروع‌کنند، نشان‌دهنده این است که آنها مفهوم داستان80 را درک‌می‌کنند. کودکان طرح واره ای از اینکه داستان چیست ، شامل چه میشود ، و درباره چیست؟ را به‌تدریج فرامی‌گیرند و این موضوع به آنها چارچوبی برای درک متون قصه می‌دهد. مطالعات اخیر نشان‌داده‌اند که کودک تا سن دوونیم‌سالگی (وشاید هم زودتر) دانش غنی و فعالی از هدفدار بودن رفتارهای انسانی را فرامی‌گیرند، چرا که آنها دلایلشان برای انجام کاری را توضیح‌می‌دهند، هدف از انجام برخی کارها در شرایط خاص توسط خودشان یا دیگران را درک می‌کنند و به طور فی‌البداهه در مکالماتی پیرامون وقایعی که در آنها واکنشهای احساسی خاصی داشته‌اند، شرکت‌می کنند، درمورد اهداف و اعتقادات خودشان برای کنشها حرف‌میزنند و نسبت به شرایطی که مانعی برای اهدافشان میشود، واکنش‌نشان‌می‌دهند (لوئیس81، 1990؛ استاین و لویس، 1981). حال سؤال اینجاست که کودک تمامی این دانش را چگونه نشان می‌دهد. اولین فرصت آنها برای نشان دادن این دانش زمانی است که آنها دانش مفهومی خود پیرامون تعریف یک قصه را فعال‌می‌سازند. اگر کودکان، هم دارای فهم و هم توانائی کاربرد دانش درباره اهداف انسانی در تعاملات روزمره‌شان باشند و اگر این دانش پایه مهارت داستان‌گوئی‌شان قرار‌گیرد، چگونه این دانش را در طی خلق یک داستان نشان‌می‌دهند؟ اولین موقعیت برای بیان این دانش زمانی است که آنها دانش شناختی‌شان را پیرامون تعریف یک داستان فعال می‌کنند. برای آنکه کودک بتواند یک قصه پیوسته و معنادار بگوید، نیازمند آن است که بتواند گفتمان خود را طوری ساختاربندی نماید که کل اتفاقات معنادار به‌نظر‌برسند و این امر تنها از طریق ارزیابی اطلاعات طرحواره‌ای82 صورت‌می‌پذیرد که محتوای داستان را بر اساس تعریف دستور قصه، سازماندهی‌می‌کند (شاپیرو و هادسن، 1991: 964). بررسی‌های متعدد از رشد سطح دشواری در ساختار قصه کودکان و بازگوئی آن قصه‌ها نشان‌داده‌اند که قصه‌های کودکان پیش‌دبستانی معمولاً متمرکز بر مؤلفه‌های اولیه روایی همچون اتفاقات و گفتگوها می‌باشد (اپل‌بی، 1978،استاین، 1988) و تنها بعد از هشت‌سالگی است که تولید و بازگوئی قصه توسط کودک با ساختار دستور قصه ( از جمله مؤلفه‌هایی همچون اهداف، رفع موانع و واکنشهای درونی) مطابقت‌می‌کند. حتی در برخی مطالعات مشاهده‌شده‌است که کودکان از حرکات نیز برای ساختاربندی داستانهایشان استفاده‌می‌کنند ((شاپیرو و هادسن،1991: 970).
گفتمان داستانهای تولید‌شده توسط کودکان زمانی برای مخاطب قابل فهم‌تر است که مطابق با ساختار منطقی داستانی باشد. زمانی که کودک داستانی را تعریف‌می‌کند، مادر، پدر، معلم یا هر مخاطب دیگر به نحوی او را یاری‌می‌نمایند تا مهارت روایی‌اش را پرورش‌دهند. اگر کودک از قبل داستان خود را ساختاربندی نکرده باشد، این همیاری با کودک از موفقیت بالائی برخوردار نخواهد‌بود. عامل مهم دیگر واکنش کودک نسبت به محرک‌هایی83 است که ما برای تولید داستان در او ایجاد‌می‌کنیم. کودکانی که دارای مهارتهای روایی خوبی باشند، شاید اصلاً نیازی به این محرک‌ها نداشته‌باشند و به سرعت و آسانی در پاسخ به درخواست مخاطب، شروع به قصه‌گوئی‌کنند.
مسلماً توانش کودک در درک و نیز تولید داستان بستگی به توانش شناختی کلی او نیز دارد. رشد شناختی کودک، به‌طور کلی، مسأله مهمی است که در حوزه آن باید به رشد ساختارهای روایی پرداخت و این رشد در کودکان اساساً وابسته به همان دانش آنها از رخدادهای قصه (نلسون و لوی84 1987: 124) و نیز به ادراک آنها از طرح کلی داستان می‌باشد. علاوه بر این، چه گوش کردن به قصه و چه تولید آن مستلزم داشتن مهارتهای شناختی می‌باشد، چرا که کودک باید به طور موقت از فضای ’اینجا‘ و ’الان‘ خارج شود؛ یعنی افکار خود را بافت‌زدوده نماید. استاین (1988: 289) معتقد است که حتی توانائیهای فراشناختی هم برای ایجاد ساختارهای روایی صحیح ضروری به نظرمی‌رسند. یک چنین مهارتهائی شاید خیلی دیر در مراحل رشدی خود را نشان‌دهند و لزوماً در تمامی افراد نیز یکسان رشد‌نکنند. علاوه بر توانائی‌های در حال رشد شناختی و ارتباطی، که هر دو نیز مربوط به رشد ساختار روایی می‌شوند، به نظر ضروری می‌رسد که بدانیم نقش توانش زبانی خود کودک چیست. کاملاً واضح به نظر می‌رسد که توانائیهای زبانی کودک از توانائیهای شناختی و ارتباطی او جدا نیست.
یکی از جنبه‌های مهم توانائیهای زبانی، توانائی کودک در کاربرد ابزارهای زبانی مناسب در یک شرایط داستانی می‌باشد که خود عامل مهمی در داشتن یک تعامل روایی موفق می‌باشد. کاربرد این ابزارها باعث ایجاد انسجام و پیوستگی در داستان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره گفتمان روایی، بار شناختی، پارادایم علمی، انتقال اطلاعات Next Entries پایان نامه درباره گفتمان روایی، ارزیابی توان، ابزار ارزیابی، توانش ارتباطی