پایان نامه درباره گفتمان روایی، تحلیل گفتمان، ارزیابی توان، ارزیابی عملکرد

دانلود پایان نامه ارشد

عواملی وجوددارند که می‌توانند در نتیجه تولید داستان تأثیرگذار باشند. از جمله این عوامل می‌توان به روشهای استخراج داستان، تولید یا بازگویی یک داستان، انگاره‌سازی داستان (تعریف داستان بر طبق داستانی به‌عنوان انگاره قبلی و یا بدون آن)، شرایط واداشتن یا برانگیختن فرد به تعریف‌ داستان، محرکهای دیداری یا کلامی و نیز شرایط فرد شنونده (بافت مشترک یا غیرمشترک) اشاره‌کرد. به عنوان‌نمونه، اگر کودک با داستان آشنا باشد و از او خواسته شود که داستان را تعریف‌کند، احتمالاً او می‌تواند داستانی طولانی و مفصل تعریف‌نماید. یک چنین متغیرهائی می‌توانند در ارزیابی مهارتهای سازماندهی داستانهای کودکان مسأله‌ساز باشند.
روشهای استخراج داستان صورتهای متفاوتی نیز دارند، از جمله بازگویی و تولید فی‌البداهه داستان که همه اینها دربرگیرنده محرکهای تصویری و یا کلامی است (مک‌کیب و بلیس، 2003). اما متداول‌ترین این روشها به شرح زیر می‌باشد:
• داستانهای بدون پایان با استفاده از یک موضوع
• تعریف اتفاقات خانوادگی مانند جشن ‌تولد
• داستان بر اساس یک تصویر خاص
• داستان براساس زنجیره‌ای از تصاویر مرتبط یا بی‌ربط به یکدیگر
• داستان براساس یک فیلم ویدیویی
• بازگویی داستان بر اساس داستان یا فیلمی که به همراه آزمونگر به کودک ارائه شده است.

در مطالعات اخیر درباره کودکان و توانایی ‌روایی، اختلاف‌نظرهای زیادی با توجه به روش استخراج داستان وجود داشته‌است. به عنوان نمونه، مریت و لایلز (1989) پی‌بردند که بازگویی داستان نسبت به تولید یا خلق داستان دارای مزایای بیشتری در ارزیابی عملکرد روایی در کودکان غیرطبیعی می‌باشند. دیگر مطالعات نیز نشان‌داده‌اند که بازگویی داستان برای کودک بسیار آسانتر می‌باشد (ریپیچ و گریفیت، 1988). تکلیف مرتبط با بازگویی داستان، توانائی کودک را برای نقل داستانی که از قبل به او گفته‌شده‌است بررسی‌می‌کند. این نوع داستان‌گویی اطلاعاتی را با توجه به ویژگیهای مهم داستان همچون حافظه در کاربرد ساختار و ابزارهای انسجامی دراختیار قرارمی‌دهد. دیگر مزیت آن این است که به کودک این فرصت را می‌دهد تا داستانی کاملتر که دارای طول کافی است، تولیدنماید (استرانگ و شِیور163، 1991). مریت و لایلز (1989: 100) بیان‌می‌کنند که بازگویی داستان نسبت به خلق داستان مفیدتر است، زیرا داستان‌های بازگویی‌شده دارای عناصر دستوری‌تری هستند و آوانگاری و نمره‌دهی این داستانها نسبت به داستانهای خلق‌شده از سوی کودکان نیز راحت‌تر می‌باشد. کولاتتا، پِیج و الیس164 (1983) معتقدند که بازگویی داستان مقیاس مؤثرتری برای ارزیابی عملکردهای زبانی می‌باشد. از سویی ‌دیگر، تولید و خلق یک داستان از سوی خود کودک نیازمند تواناییهای قصه‌گویی‌ مستقلی می‌باشد (دوب، ِ2006) و همچنین نیازمند آن است که کودک داستانی را بدون داشتن انگاره بیان‌کند که این کمی مشکل به نظرمی‌رسد. اگرچه مطالعات مربوط به مهارتهای بازگویی داستان در قیاس با مطالعات مربوط به تولید داستان در کودکان گسترده‌تر بوده‌است، اما می‌توان گفت روش استخراج داستان از طریق تولید یا خلق داستان توسط خود کودک به عنوان ابزاری قوی جهت ارزیابی تواناییهای روایی‌ کودکان پیشنهاد می‌شود، چرا که بیشتر نمایانگر ارتباط به شکل فی‌البداهه و تواناییهای قصه‌گویی مستقل در آنها می‌باشد (لایلز، 1993، هافز و همکاران، 1997). اِنوُکا165، 1982) نیز معتقداست که تولید یا خلق داستان منعکس‌کننده شکل طبیعی گفتمان و نمایانگر توانائیهای گفتمانی کاربردی کودک است. هادسن و شاپیرو (1991) نیز بر این باورند که خلق داستان از سوی کودک می‌تواند اطلاعات بیشتری را در زمینه طول داستان، محتوا، توالی زمانی و تخیل کودکان نشان‌دهد و این در تشخیص توانایی داستان‌گویی کودکان بهتر است. شاید دلیل کاربرد و بررسی بیشتر روش بازگویی داستان در اکثر مطالعات روایی را بتوان مزایای روند بازگویی داستان نسبت به روند تولید داستان دانست، از جمله کنترل بهتر بر طول داستان، سطح دشواری داستان، تحلیل خطا و قابلیت اطمینان (لایلز، 1993) و نیز از آنجایی‌که بازگویی داستان از دشواری کمتری برخوردار است، بویژه برای کودکان پیش‌مدرسه‌ای، مناسب‌تر است. در مطالعات صورت‌گرفته توسط اشنایدر و دوبِ (1999) در مورد کودکان پیش‌مدرسه‌ای یا دبستانی، اطلاعات داستانی و نیز انسجام ارجاعی کافی‌تر، خطاهای کمتر و مؤلفه‌های دستوری بیشتری هنگام بازگویی داستان وجود داشته‌است تا زمانی که کودکان از روی تصاویر به خلق داستانی پرداخته‌اند.
به‌طور خلاصه، بیشتر پژوهش‌ها ( مانند لایلز، 1993؛ انوکا، 1982؛ برمن و اسلوبین،1994، مریت و لایلز، 1989، مک کیب و بلیس، 2003؛ هدبرگ وست‌بای، 1993) مزایای بازگویی داستان‌ را شامل موارد ذیل می‌دانند:
1)جملات بیشتری نسبت به دیگر انواع داستان‌گویی استخراج می‌کند.
2) با کمک تصاویر داستان‌گویی آسانتر می‌باشد.
3) به دلیل اینکه محقق و کودک از محتوای قصه آگاهند، دارای یک نقطه شروع مشترک برایشان می‌باشد و نیز دارای یک نقطه ارجاعی مشترک است. بنابراین فرد بزرگسال می‌داند که چه چیزی را قرار است از کودک بشنود.
4) به دلیل محتوای تصاویر، واژگان غنی‌تری نسبت به دیگر داستان‌ها استخراج می‌شود.
5) دارای درصد بالائی از ضریب اطمینان است، چرا که متن اصلی در دسترس فرد آزمونگر است.
6) کودک دارای روانی کلامی بیشتری نسبت به قصه‌های تولیدشده فی‌البداهه است، زیرا قصه خود به عنوان ماده آزمون از قبل برای کودک ارائه شده است.
در این پژوهش‌ها، معایب این نوع از داستان‌گویی نیز به شرح زیر است:
1) از آنجایی‌که تصاویر منعکس‌کننده موضوع می‌باشند و ترتیب آنها تعیین‌کننده ترتیب اتفاقات است، هیچ فرصتی را برای ارزیابی حفظ موضوع و ترتیب اتفاقات به پژوهشگر نمی‌دهد.
2) ارزیابی در این نوع از داستان‌گویی زمانی مشکل می‌باشد که کودک و آزمونگر هر دو با هم به تصاویر نگاه‌‌کنند، چرا که مرجعها در تصاویر نشان‌داده‌می‌شوند و اگر کودک هنگام توصیف یک تصویر خاص از یک ضمیر بدون مرجع استفاده‌کند، نمی‌توان به او ایرادگرفت، چرا که تصاویر برای هر دوی آنها مشخص‌شده‌‌است. در واقع آزمونگر نمی‌داند که آیا کودک می‌تواند به طور کافی از بُعد مرجع‌گزینی استفاده کند یا خیر.
3) تکلیف داستانی از این نوع، کار چندان دشواری نیست، بنابراین احتمالاً نمیتواند منعکس‌کننده تواناییهای مربوط به روانی، حفظ موضوع و ترتیب اتفاقات باشد.
5) نیازمند داشتن تمرکز و حافظه خوب مخصوصاً در بازیابی واژگان است که این خود بر عملکرد کودک تأثیر می‌گذارد.
درست بکاربردن برخی عوامل انسجامی نظیر عبارات ارجاعی برای معرفی مرجعهای جدید متأثر از دانش متقابل میان کودک و شنونده است (کِیل و هیکمن، 1992). زمانی که شنونده به تصاویر قصه دسترسی ندارد، کودک سعی مضاعفی در معرفی صحیح مرجعها خواهدداشت. در پایان می‌توان چه همراه با کتاب و چه بدون کتاب از کودک بخواهیم تا داستان را بازگو نماید. البته اگر کودک داستان را از روی تصاویر تعریف‌نماید، از عبارات صحیح‌تری جهت معرفی مرجع استفاده می‌نماید (اشنایدر166، 1997). بُردرو (2008) به این یافته رسیده‌است که قصه‌هایی که بدون تصویر گفته‌میشود حاوی ساختار روایی خوبی می‌باشد، در حالیکه داستانهایی که به کمک تصاویر گفته‌می‌شود تنها منجر به تولید جملات بافت-بنیاد می‌شود.
2-14) نتیجه‌گیری
در فصلی که گذشت به بررسی مباحث نظری از جمله رشد زبان و در قالب آن توانش گفتمانی و همچنین مباحثی در ارتباط با گفتمان روایی، رشد مهارتهای گفتمانی و عوامل مرتبط با آن پرداخته شده‌است. همچنین از آنجاییکه ابزار ارزیابی مهارتهای گفتمانی آزمودنی‌های این پژوهش داستان‌گویی است، مطالبی نظیر داستان‌گویی و رشد مفهوم داستان درکودک و نیز اهمیت کاربرد داستان در ارزیابی توانائیهای زبانی کودکان مورد بحث‌ قرارگرفته‌اند. ابعاد مختلف پژوهشهای گفتمانی، روند طبیعی رشد مهارتهای روایی، چگونگی ارزیابی مهارتهای روایی، بررسی داستان در دو سطح کلان و خرد، رشد انسجام در کودکان، جنسیت و کاربرد عوامل انسجامی و در نهایت بافت استخراج داستان نیز از جمله موارد دیگری هستند که در این فصل به طور مفصل بحث شده‌اند.

فصل سوم
پیشینه مطالعات

3-1) مقدمه
در این فصل، مطالعات مختلفی که در زمینه گفتمان و پردازش آن، انسجام، عوامل آن و چگونگی کاربرد آنها از سوی کودکان، مهارت روایی کودکان و همچنین رشد توانش آنان چه در امر مهارتهای روایی و چه در امر رعایت عوامل انسجام، صورت‌گرفته‌اند، مرور خواهندشد.
کردبچه (1391) در پژوهشی به بررسی تأثیر قصه گویی بر انسجام و پیوستگی دست‌نوشته‌های دانش‌آموزان دبستانی پرداخته و به این نتیجه رسیده است که گفتمان روایی دانش‌آموزان پایه سوم ابتدایی دارای انسجام و پیوستگی لازم بوده، چرا که انسجام و پیوستگی در سنین پایینتر در گفتمان آنها شکل گرفته و گذراندن یک دوره دوماهه قصه‌گویی تاثیر محسوسی در انسجام و پیوستگی داستانهای آنان نداشته‌است.
معصومی (1391) در مطالعه خود به تاثیر قصه‌گویی بر انسجام و پیوستگی گفتمان گفتاری کودکان دبستانی پرداخته و به این نتیجه رسیده است که گفتمان گفتاری کودکان دارای انسجام و پیوستگی بوده و گذراندن یک دوره دوماهه قصه‌گویی تاثیر محسوسی در انسجام و پیوستگی گفتمان گفتاری آنان نداشته‌است.
آلدرد و بورمن167 (1997) در مقاله‌ای با معرفی رویکردی جدید، بر این عقیده‌اند که تحلیل گفتمان باید در پنج مرحله 1) ایجاد متن 2) ایجاد ارتباط 3) تشخیص فاعل و مفعول متن 4) نقشها 5) و تشخیص چرایی‌ها صورت‌پذیرد.
سندرز168(2000)، در مقاله‌ای از قوه شناخت انسان با بررسی سازوکارهای زیربنایی پیوستگی گفتاری سخن‌می‌گوید. هدف او از انجام این مطالعه، کمک به بازنمایی گفتمانی در نظریه شناختی بوده و در نهایت، این موضوع را عنوان‌می‌کند که کاربرد واژه‌های کوچکی مانند حروف ربط پاسخ سؤالات بزرگی را در گفتمان سهل می‌کند که اهمیتش در روابط انسانی بارز است.
استیگلر و هافمنب169 (2001) با اتخاذ یک رویکرد گفتمان‌–‌بنیان به بررسی واژه‌یابی در کودکانی می‌پردازند که دارای ضریب هوشی بسیار پایینی هستند. آنها به این نتیجه رسیدند که دخالت گفتمان می‌تواند بافتی را برای کودک مهیا کند که او با تکیه بر آن به‌راحتی بتواند واژه مد نظر خود را با ردیابی درون دستگاه ذخیره‌سازی اطلاعاتی خود، بیابد.
رابرتسون 170(2004) با طرح انگاره‌ای با نام “چارچوب ساختارسازی171” به این نتیجه رسید که پردازش شخصیتها در داستان چه توسط کودک و چه توسط بزرگسال نیازمند یک چارچوب ساختاری می‌باشد.
فی و زیا172 (2006) در مقاله‌ای بیان‌کرده‌اند که پردازش فعال گفتمانی یک فرایند شناختی و ذهنی است که دربرگیرنده تعامل میان دانش روبه‌رشد ما و دانشی است که در حافظه درازمدت ما ثبت شده‌است و پردازش موفق بستگی به چگونگی دستیابی به اطلاعات درون ذهن دارد.
بمبرگ در کتاب تحلیل روایی173 (2010) سه رویکرد متفاوت را مطرح می‌کند: 1) رویکرد زبانشناختی 2) رویکرد شناختی 3) رویکرد تعاملی. از نظر بمبرگ، هر سه این رویکردها با فرضیه‌های مختلفی این را مطرح‌می‌کنند که افراد هنگام فعالیت داستان‌گویی درگیر چه مقولاتی می‌شوند، اگرچه هرکدام از منظری متفاوت آن را مورد بررسی قرار داده‌اند.
در ادامه بحث پیرامون پردازش گفتمان در کودکان که با موضوع این پژوهش نیز ارتباط‌دارد، می‌توان به افراد دیگری نیز همچون: سان174 (2000)، فنینگ175 (2009)، جرگالیدو176 (2006)، سانگ177 (2004)، لندی، پرفتیو، سانگ و فیشر178 (2007)، هافز179 (2011)، اشاره‌نمود که همگی به بررسی گفتمان و همچنین تحلیل و پردازش آن توسط کودکان از جنبه های مختلف پرداخته‌اند. اما ازآنجاییکه در قالب تحلیل گفتمان، به‌طور اخص موضوع این پژوهش چگونگی پردازش و به‌کارگیری عوامل انسجام در مهارتهای روایی کودکان است، به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره تفاوتهای جنسیتی، انسجام واژگانی، روابط معنایی Next Entries پایان نامه درباره انسجام واژگانی، گفتمان روایی، تفاوتهای جنسیتی، طبقه اجتماعی