پایان نامه درباره گره گشایی، اخلاق اسلامی، جوادی آملی

دانلود پایان نامه ارشد

ن ها نظریه ای استخراج شود.
به عقیده بنده تنها راه رسیدن به فیلمنامه دینی، تربیت فیلمنامه نویس دین مدار است. هر چه درجه ی دینداری یک هنرمند بالاتر باشد، اثر هنری او نیز نزدیک تر به دین خواهد بود؛ هر اندازه هنرمند در زندگی شخصی خود مثلث اخلاق، فلسفه و احکام اسلامی را رعایت کند، همان اندازه می توان انتظار داشت که فیلمنامه اش بوی دین دهد ولاغیر… و این سخن در هر گونه، ژانر یا سبک خاصی مصداق پیدا می کند. فیلمنامه نویس دین مدار هر آنچه در فرم، مخالف با محتوای دینی خود ببیند را ناخودآگاه کنار خواهد گذاشت. اثر هنری (که فیلمنامه هم جزء آن محسوب می شود) آینه ی درون هنرمند است؛ از یک نفسِ غیر دیندار نمی توان اثر هنری دینی انتظار داشت، چون أثرش آینه درون اوست و آینه هیچ گاه دروغ نمی گوید.

1-6 تعریف مفاهیم

• فیلمنامه:
داستانی است که همراه با توضیح صحنه ها برای ساخت فیلم نوشته می شود. فیلمنامه به طور کلی دارای شروع (بر هم خوردن تعادل اولیه)؛ میانه (ایجاد کشمکش شخصیت اول با مشکلات ضد هدف اصلی) و پایان (گره گشایی) می باشد.
سید فیلد، در کتاب «چگونه فیلمنامه بنویسیم» در این رابطه می نویسد:
از یک نظر رمان نیست و بی تردید نمایشنامه هم نیست. در رمان، ماجرا در ذهن شخصیت و در چشم انداز ذهنی ماجرای دراماتیک رخ می دهد. در نمایشنامه، ماجرا یا خط داستانی، روی صحنه و در چارچوبِ قاب جلو صحنه رخ می دهد و مخاطب تبدیل به دیوار چهارم می شود و حرف های شخصیت ها را استراق سمع می کند. سینما فرق می کند. سینما رسانه ای بصری است که خط داستانی خاصی را نمایشی می کند؛ فیلمنامه، داستانی است که با تصویر در قالب گفتگو و توضیح صحنه گفته شود و در بطن ساختار دراماتیک قرار گیرد. فیلمنامه یک اسم است درباره فرد یا افرادی، مکان یا اماکنی در حال انجام کار یا کارهایشان. در تمام فیلمنامه ها این فرض وجود دارد. با فرض اینکه فیلمنامه داستانی است که با تصاویر گفته می شود، پس فصل مشترک داستان ها چیست؟ شروع، میان و پایان. اگرچه همیشه به این ترتیب نیستند. این ساختار خطی ساده «قالب» فیلمنامه محسوب می شود و تمام عناصر خط داستانی را در کنار هم نگه می دارد. ساختار یعنی «ساختن» یا «چیزهایی را کنارهم گذاشتن» اما برای درک بهتر آن، تعریفی دیگری نیز دارد که «رابطه بین اجزا و کل» است. داستان، کل است و اجزا تشکیل دهنده آن (ماجرا،شخصیت ها،صحنه ها،پرده ها،وقایع،موسیقی و …) رابطه بین اجزا است که کلیت فیلمنامه را کنار هم نگه می دارد. این الگوی ساختار دراماتیک است. الگو همان مدل یا طرح اولیه است. پس فیلمنامه هم دارای یک الگوست که به این صورت زیر تقسیم می شود: شروع/پرده اول- میان/پرده دوم- پایان/پرده سوم. (رک: سید فیلد، 1389: 11-18)
“درست همانطور که یک سمفونی از سه، چهار یا بیشتر موومان تشکیل شده، داستان [فیلمنامه] نیز در موومان هایی نقل می شود که اصطلاحا پرده خوانده می شوند و در واقع ساختار کلان داستان را تشکیل می دهند.” (مک کی، 1390: 144)
سید فیلد، در ادامه تشریح فیلمنامه در کتاب «چگونه فیلمنامه بنویسیم» می افزاید:
پرده اول یا آغاز: طول فیلمنامه هالیوودی تقریبا 120 دقیقه است، در حالی که فیلمنامه های اروپایی 90 دقیقه طول دارند. سنجش آن هم به صورت «یک صفحه فیلمنامه/یک دقیقه فیلم» است. البته این موضوع بستگی به این ندارد که فیلمنامه تماما گفتگو باشد یا تماما حرکت یا ترکیبی از هر دو. این قاعده تغییر ناپذیر است: یک صفحه فیلمنامه معادل یک دقیقه فیلم است. حال در مورد پرده ی اول باید گفت، واحد یا مجموعه ای از ماجرای دراماتیک است که تقریبا 30 صفحه طول دارد و به وسیله بطن دراماتیک موسوم به «آغاز» به هم پیوند خورده است. بطن، فضایی است که محتوای داستان را در خود جای می دهد. فیلمنامه نویس تقریبا 30 صفحه فرصت دارد تا داستان، شخصیت ها، فرضیه دراماتیک و موقعیت را بنا کند و رابطه شخصیت اصلی و دیگران را معرفی کند. وقتی به دیدن فیلمی می روید پس از ده دقیقه خودآگاه یا ناخودآگاه متوجه می شوید که از فیلم خوشتان می آید یا نه. ده دقیقه اول همان 10 صفحه اول فیلمنامه است که مهم ترین قسمت فیلمنامه به شمار می رود، زیرا باید به خواننده نشان دهید که شخصیت اصلی کیست، فرضیه دراماتیک داستان چیست و موقعیت کدام است. فرضیه دراماتیک همان چیزی است که فیلمنامه درباره آن است، نیروی دراماتیکی ایجاد می کند که داستان را به نتیجه برساند.
پرده دوم یا تقابل: واحد یا مجموعه ای از ماجرای دراماتیک که تقریبا 60 صفحه طول دارد، از صفحه 30 تا 90 و با بطن دراماتیک موسوم به «تقابل» به هم پیوند خورده است. شخصیت اصلی در پرده دوم با موانعی برخورد می کند که مانع دستیابی وی به هدف می شود. اگر نیاز شخصیت خود را بشناسید می توانید موانعی برای آن خلق کنید. درام یعنی کشمکش. بدون کشمکش شخصیتی ندارید و بدون شخصیت ماجرایی ندارید، بدون ماجرا داستانی وجود ندارد و بدون داستان فیلمنامه ای در کار نیست.
پرده سوم یا گره گشایی: واحد یا مجموعه ای از ماجرای دراماتیک که از پایان پرده دوم تا پایان فیلمنامه ادامه دارد و با بطن موسوم به «گره گشایی» به هم پیوند می خورد. مفهموم گره گشایی پایان بندی نیست. گره گشایی یعنی راه حل. راه حل فیلمنامه شما چیست؟ آیا شخصیت اصلی شما زنده می ماند یا می میرد؟ موفق می شود یا شکست می خورد؟ ازدواج می کند یا نه؟ می برد یا می بازد؟ و… پس پرده سوم، داستان را می گشاید و پایان بندی نیست. پایان، آن صحنه یا نما یا سکانس خاصی است که فیلمنامه را تمام می کند و راه حل نیست. شروع، میان و پایان، پرده اول، دوم و سوم، آغاز، تقابل و راه حل اجزایی که کل را تشکیل می دهند. حال سوالی در این قسمت پیش می آید، اگر این ها اجزای فیلمنامه هستند چگونه از پرده اول به پرده دوم و از دوم به پرده سوم می روید؟ جواب ساده است: با خلق نقطه عطف در انتهای پرده های اول و دوم.
نقطه عطف: نقطه عطف حادثه، رویداد یا واقعه ای است که در ماجرا چنگ می اندازد و آن را به جهت دیگری پرتاب می کند. نقطه عطف در انتهای پرده اول در حدود صفحه 20 تا 25 و نقطه عطف در پرده دوم در حدود صفحه 85 تا 90 رخ می دهد. (رک: سید فیلد، 1389: 11-18)
• دین:
“وقتی ما از دین به طور کلی سخن می گوییم در معرض خطر مبهم گویی و بی دقتی هستیم و چه بسا ظرایف مهم و پیچیده ادیان موجود را تحریف کنیم. برای مثال دین معمولا (ونه همیشه) با اعتقاد به قلمرویی ما فوق طبیعی یا الهی همراه است اما اعتقاد به یک قلمرو ما فوق طبیعی در بعضی ادیان وجود ندارد (نظیر مکاتب بودایی که قائل به وجود خداوند نیستند) و در ادیانی هم که وجود دارد (نظیر نائوئیسم و هندوئیسم و اسلام) نقشهای بسیار متفاوتی ایفا می کند. در میان ادیان تفاوت های عظیمی وجود دارد، به همین دلیل است که یافتن یک حداقل مشترک یا سخن گفتن تفصیلی از دین به طور کلی دشوار است. […] حتی بعضی افراد مدعی اند که انسان گرایی سکولار و کمونیسم هم دین هستند یا دست کم خصائص دینی را به قوت نشان می دهند.” (پترسون و سایرین، 1383: 19). از این رو باید منظور خود را از دین واضح تر مشخص کنیم؛ همانطور که در طرح مسئله عنوان شد مقصودمان از دین در پژوهش پیش رو، دین مبین اسلام می باشد.
علامه مصباح در تعریف دین می نویسند: “مجموعه قوانینی که مشتمل براصول عقاید، اخلاق و ارزشهای فردی، اجتماعی وبین المللی باشد. (مصباح، 1386: 65) در واقع دين، مجموعه اى است از باورهاى قلبى، و رفتارهاى عملى متناسب با آن باورها كه در بخش باورها، اعتقاد به يگانگى خداوند، معاد، عدل و ایمان به نبوّت و امامت قرار دارد كه از آن به اصول دين يا اصول عقايد تعبير مى شود. در بخش رفتارها نيز كليّه رفتارهاى متناسب با باورها كه بر حسب اوامر و نواهى الهى و به منظور پرستش و بندگى خداى متعال انجام مى گيرد قرار دارد؛ از اين بخش به عنوان فروع دين ياد مى شود. بنابراين، در تعريف اسلام به عنوان يگانه دين حق، مى توان گفت: اسلام عبارت است از مجموعه اى از باورهاى قلبى ـ كه برآمده از امور فطرى و استدلال هاى عقلى و نقلى است و همچنین تكاليف دينى كه از سوى خداى متعال بر پيامبر اسلام (صلى الله عليه و اله و سلم) و به منظور تأمين سعادت دنيوى و اخروى بشر نازل شده است. اين تكاليف تمامى امورى را كه به نحوى در سعادت دنيا و آخرت انسان نقش دارد در بر مى گيرد. در نگاهی دقیق تر دین اسلام را می توان به سه بخشِ احکام اسلامی، فلسفه اسلامی و اخلاق اسلامی تقسیم کرد.
ادیان الهیِ وحیانی، ریشه در غیب دارند و پایه و اساس آن ها بر وحی و پیام الهی استوار است؛ [که از طریق عقل می توان به آن دست یافت.] انسان سازنده دین الهی نیست، بلکه دریافت کننده پیام الهی است که باید به آن اعتقاد پیدا کند و به محتوای وحی ملتزم شود و سلوک فردی و اجتماعی خود را بر اساس آن تنظیم کند. (جوادی آملی، 1381: 26)

• احکام اسلامی:
احکام اسلامی، به مجموعه فرامین عملی و عبادی اسلام گفته می شود. به دیگر سخن: “شریعت، مناسک، احکام و مقراراتی است که روابط فرد با خود و با خدای خود و با دیگران، در این بخش قرار می گیرد.” (جوادی آملی، 1381: 8-27)
این مجموعه قوانين و مقرّرات را شارع و قانونگذار مقدّس اسلام، براى اصلاح امور معاش و معاد مردم و جامعه تشريع كرده است. این تكاليف دينى از سوى خداى متعال بر پيامبر اسلام(صلى الله عليه و اله وسلم) و به منظور تأمين سعادت دنيوى و اخروى بشر نازل شده است. اين تكاليف تمامى امورى را كه به نحوى در سعادت دنيا و آخرت انسان نقش دارد در بر مى گيرد.

• فلسفه اسلامی:
“فلسفه اسلامی، مجموعه قضایا و مسائلی است که پیرامون «موجود بماهو موجود» مطرح می شود.” (مصباح، 1391: 91) از فلسفه تعاريف گوناگوني ارائه داده‌اند؛ اما سرانجام به اين نتيجه رسيده‌اند كه فلسفه از سنخ انديشه بوده و آن شناخت حقايق اشيا به مقدار ممكن است. همان‌گونه كه خداي سبحان هم اوصاف علمي دارد و هم اوصاف عملي، هم عالم است و هم عادل و حكيم، فيلسوف الهي نيز هم انديشة ناب و صائب و هم انگيزة سالم دارد. به هر حال، فلسفه يا همان انديشه بوده و محصول عقل نظري است يا مجموع انديشه و انگيزه بوده و محصول مجموع عقل نظري و عقل عملي است.

• اخلاق اسلامی:
“اخلاق اسلامی، مفاهیمی است که فضایل و رذایل اخلاقی را به انسان شناسانده و راه تهذیب نفس و رهایی او از رذایل و تخلق آن به فضایل را ارائه داده است.” (جوادی آملی، 1381: 8-27) اخلاق اسلامی سه بخش اصلی دارد: رابطه با خدا، رابطه با خود و رابطه با دیگر مخلوقات.

• فرم:
معنای لغوی فرم: “شکل، صورت-رسم و طرز رفتار-قالب و نمونه”. (دهخدا، 1375: 17097) و اما در اصطلاح هنری فرم به معنی قالب و شکل اثر هنری به کار می رود و یا به دیگر سخن ” فرم کلیت همه عناصر تشکیل دهنده اثر است.” (فرهاپور، 1386: 131)
فرم را باید بافت و ساختار أثر هنری دانست. در واقع یک أثر هنری جدای از فرم تصور نخواهد شد، چون أثر هنری چیزی جز فرم نیست. “فرم از ارکان هنرهای تجسمی است و همه مباحث طرح شده در مبانی این هنرها از قبیل توازن، ترکیب بندی، فضای مثبت و منفی، ریتم، تضاد و هارمونی، با فرم در ارتباط است. در منابع فارسی واژه های شکل و صورت و هیئت را در معادل فرم آورده اند و لذا درک عمومی از فرم وجهی از اثر است که به صاحت ظهور مربوط است و نیز قابل رویت است.” (ذکرگو، 1385: 68)

• محتوا:
محتوا در آثار نظریه پردازان ادبیات و هنر با تعابیر متفاوتی مورد بحث قرار گرفته است. موضوع، جوهر، محتوای صدقی، مفهوم، معنا یا روح، مضمون یا درونمایه(تم) از جمله مترادف هایی است که برای محتوا در متون نظری ادبیات هنر به کار گرفته شده اند. از میان تعابیر فوق واژه مضمون یا درونمایه درباره محتوای اثر ادبی بیشتر کاربرد دارد. مضمون در فیلمنامه داستانی بر اساس واقعیت های دنیای داستان شکل می گیرد. محتوا در اینجا به چند لایگی اثر اطلاق می شود. (فرهادپور، 1386: 130)

• داستان:
“داستان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره ادیان الهی، اخلاق اسلامی، سینمای دینی Next Entries پایان نامه درباره سینمای دینی، خودآگاهی، ریخت شناسی