پایان نامه درباره کثرت گرایی، مثنوی معنوی، ادیان الهی، ایدئولوژی

دانلود پایان نامه ارشد

سلامتی روح و روان گام برداریم و وجود اسیر مادی خود را متعالی سازیم. جان هیک، وین دایر و مولانا کثرت گرایی را نجات انسان از خودمحوری به خدا محوری می‌دانند ولی به اُمانیسم و بودیسم نیز در روان‌شناسی بی‌توجه نبوده و با محوریت قرار دادن انسان می‌تواند به دردها و درمان‌های وی پی ببرد و با برنامه‌های درمانی جامع و کامل انسانی را که در معرض بیماری‌های روانی و جسمی قرار گرفته درمان کند.
با تکرار جملات انرژی بخش و روح‌انگیز به بازسازی قسمت‌های تخریب‌شده روح و جسم کمک می‌کند. به طور کلی وین دایر پورالیسم را فیول دارد و محوریت انسان را به خداوندی می‌داند که تمام پرتوهای هستی را از او دریافت می‌کند و با اتصال دادن انسان به این پرتوها نیز می‌توان به کمیت‌ها و کیفیت‌های روح و جسم و یا هدایت به رستگاری و تکامل رسید.
وین دایر بحث کثرت گرایی خداوند را مرکزیت قرار می‌دهد تا بتواند با دریافت‌های نور و انرژی به وحدت وجودی و بارور کردن اندیشه‌های تازه برای راهکارهای صحیح و تعالی دادن انسان به درمان بیماری‌های درونی و بیرونی هیجان‌های منفی- استرس- غم- گریه- ناراحتی- خشم و خشونت- شهوت‌ستیزی- خیانت- حرص و کنیه و با 9 اصل معنوی به صیقل دادن روح و جسم پرداخته و با انرژی کاینات و عنایت و توجه و تمرکز کردن به وجود «خود» و محوریت قرار دادن آن به ترتیب کردن و تعلیم دادن بپردازیم. وی در نظر به کثرت‌گرایی با مولانا در درمان با عرفان و روان‌شناسی انسان دارای تفاهم می‌باشد و با توجه به نگاه عمیق به مثنوی معنوی و تمثیلات زیبا به شناخت بیماری‌ها در روان‌شناسی بهره برد، و مثنوی معنوی را با تفکرات کثرت‌گرایانه و خدا حقیقی در پیشبرد اهداف خود مؤثر داشته و در این راه کوتاهی نکرده که در فصل‌های بعد به دیدگاه دو اندیشمند در مورد موارد ذکر شده می‌پردازیم.
به راستی چگونه ممکن است از یک حقیقت واحد حقایق متعددی بدست آید، «وین دایر معتقد است از تکثیر ادیان و مذاهب و تمامی مکاتب بشری بهره‌ای از دین برده‌اند و نزاع و خصومت از میان ادیان الهی رخت بر بسته و بر جای خود را به همدلی- همسویی- همزبانی- مدارا و تسامح و تساهل- عدم خشونت و عدم خشم… عشق و مراقیه برای رسیدن به جایگاه روان‌شناسی بهتر و حصول معنوی با پیوند بر تفکرات خدامحوری- و حقیقت‌جویی و دریافت انرژی‌ها از جهان هستی دست یابیم.»79
با توجه به این دیدگاه‌ها باید به میان مسأله نجات و حقانیت ادیان، تفکیک قائل شد. چرا که نمی‌توان مدعی شد، غیر مسلمان، از سعادت هیچ بهره‌ای ندارد، چون سعادت دایر، مدار اطاعت است، بسا که یک مسیحی به دلیل شرایط خاص اجتماعی نتوانسته به حق هدایت یابد ولی به همان چیزی که می‌دانسته عمل کرده است، این شخص از حق اطاعت کرده و کیفر نمی‌شود.80

۴-۲-۱ بررسی دیدگاه دو اندیشمند درباره اُمانیسم
۴-۲-۲ اُمانیسم
اومانیسم وقتی به فارسی ترجمه شد معانی گوناگون مثل مردم‌دوستی، انسان‌دوستی، یا بشر دوستی پیدا کرد که البته این ترجمه‌ها نارسا هستند. برای فهم معنای واقعی هر واژه باید به اصل و ریشه آن بازگشت، اندیشمندان پیشتاز اومانیستی در دورة رنسانس ظهور کردند و در بحثی انسان را به جای خدا و در مقابل او در جایگاه سرور کائنات و هستی قرار می‌دهد، یعنی انسان را جانشین خدا معرفی نمی‌کند، بلکه جای او می‌گذارد و در نگاه اندیشمندانی چون رولنزوالنا ضدیت شدیدی با هر نوع اندیشه دینی، پذیرش ولایت الهی و مبنا قرار دادن وحی داشت و بشر را در ساخت ناسوتی و حیوانی‌اش تعریف کردند، اومانیسم واژه‌ای است که از کلمة «هوسو» در لاتین گرفته شده و به زبان انگلیسی «هیومن human» می‌گویند به معنای بشر است. بشری که اومانیست‌ها تعریف می‌کنند انسانیت ندارد یا اگر دارد حیوانیت بر آن تقدم دارد و انسان را قدرت طلب، ثروت‌طلب و لذت طلب معرفی می‌کند، و نیازهای متعالی همچون نیاز به ایمان و غیب را برای او مطرح نکرده است.81
به راستی در عصر تکنولوژی و دنیای مدرنیته امروز که بشر هرچه بیشتر غرق در دریای امواج لذات نفسانی و امیال درونی است و با تکیه بر ایدئولوژی اومانیستی هم موفقیتی را در گرو برآورده کردن خواسته‌های بی‌حد و قصار خود می‌داند و رسیدن به قله‌های عرفانی و معنویت و آرامش را بر بی‌قیدی از تمامی قیود، عقل و فطرت می‌بیند و جامعه را همچون خاشاکی در گرد باد شهوت و مادیات رها می‌کند،‌ خلائی عظیم خودنمایی می‌کند و آن خلأ معنویت است که خود بشر به آن پی برده و با دست و پا زدن در باتلاق آزادی مطلق و بی‌بندوباری هر لحظه بیشتر در این گرداب خودساخته فرو می‌رود و فریادهای مددخواهی اش در میان قهقهه‌های مستانه و نت‌های موسیقی و نیزارهای تن فروشی گم می‌شود، بی‌شک انسان موجودی متشکل از «دو بعد روح و جسم است» و امتیازات و قابلیت‌های او برای پیشرفت و تکامل باعث شده بیشتر از مخلوقات دیگر روی آن متمرکز شده و برای کشف اسرار این موجود ناشناخته و نیازها و خلأهای روحی‌اش تلاش‌های بسیاری شود.
برخی با محور قرار دادن انسان و نگاه اومانیستی هرچیز را در راستای فراهم آوردن رضایت خاطر بشر قبول می‌دانند و پای عقلشان فراتر از امور مادی نمی‌تواند گام بردارد و بر پایه این نگاه کورکورانه و غلط هر آنچه را که در زندگی خود تجربه کرده یا به ذهنش خطور می‌کند به عنوان قانونی برای همة بشریت تجویز می‌کند.
غافل از اینکه اگرچه برخی از اوقات فرضیه تجربیاتشان، لیکن پیامدهای منفی آن آینده همین انسان را به مخاطره می‌اندازد.
در مقابل این دیدگاه تفکر خدا محوری و کثرت گرایی قرار دارد که هر چیزی را با ترازوی خالق جهان هستی می‌سنجد و انسان را مقهور قدرت لایزالش می‌داند.
در دیدگاه خدامحوری دیگر انسان به خود نگاه مستقل ندارد و سعی می‌کند خود را در راستای سیر هدایتی خالق خود قرار دهد، و البته افرادی پیدا می‌شوند که خود را خدامحور معرفی کنند. لیکن کاملاً خانه تفکرات و نظریاتشان بر مبنای مادی‌گرایی بنا شده که البته خطرات اینها برای بشر کمتر از دیدگاه صریح اومانیستی نیست.
لاجرم جامعه‌ای که فرسنگ‌ها از اصل و ریشه خود: یعنی خالق هستی فاصله گرفته و سوار بر اسب چموش خشم و خشونت و شهوت- و دیوانه‌وار به هر سو می‌تازد و مست از شراب بی‌خودی است و این دنیا را پایانی برای خود می‌داند، به سوی رکورد و خموشی و کسالت و سستی حرکت خواهد کرد.
چون لازمة یک جامعة هوشیار و یا برکاب داشتن امیدی به آینده روشن است و طرح انگیزه‌ای برای موفقیت در عرضه زندگی ابدی و حال آنکه نگاه کور بشری امروزی به زندگی محدود این دنیا براساس ایدئولوژی مادی و پایانی خمود و کسالت بار را به همراه خواهد داشت.82
باید کاری کرد و چاره‌ای اندیشید، باید آینده‌ای روشن را ساخت، جامعه در حال سقوط از نظر روان‌شناسی و اجتماعی به دره ناامیدی اضطراب و استرس و غم، هیجان‌های کاذب، خودپرستی، غرور، حرص و آز و شهوت‌رانی است و فشارهای روانی همه را تهدید می‌کند، اینها همه نگرانی و فریادهایی هستند که روان‌شناسان غرب بر می‌آورند و خود را نیز در درون این باتلاق «بی‌خدایی» می‌بینند.
موفقیت، آرامش، ثروتمندی، عشق، خود حقیقی، مهرورزی، امید، آرزو، دعا، مرافیه، تخلیه روحی و … هستند که باید آنها را در راستای خشکاندن ریشه اضطرابات و فشارهای روانی استخدام کرد و برای ایجاد نشاط کاری در جامعه بهره برد.
بر این اساس باید کتاب‌هایی با ادبیات معنوی و عرفانی برای آینده‌ای نورانی و موفقیت‌آمیز نوشته شود، با ادیان الهی که نمی‌شود کاری کرد چون قید و بندهای آن پای روان‌شناسان و سیاستمداران غرب را می‌بندد، پس باید دین تازه‌ای ترسیم شود یا ائدئولوژی متفاوت براساس تفکر اومانیستی امّا پُرکننده خلأ معنوی در جامعه در ورطة سقوط در این خصوص عرفان جدید پدید بایدو به صحنه بیاید تا به این راه بیراهه پایان دهد که امروز آن را با نام عرفانهای نوظهور و کاذب شناخته‌اند و لهذا برای درمان بیماری‌های روحی و جسمی بی‌تأثیر نبوده است.83
در این میان متفکرین غربی از جمله وین دایر مأمور می‌شود «10 اصل معنوی» برای رسیدن به موفقیت را بنویسید.
«دبی فورد» مؤسسه یکپارچه را پایه‌گذاری می‌کند، و با تکیه بر آموخته‌های خود از یونگ نیمه تاریک وجود خود را مطرح می‌کند و کتاب‌ها و مقالاتی در مورد راز سایه، و جدایی معنوی را به نگارش در می‌آورد. روان‌شناسی دیگری به نام «نیل دولاندوالس» که دوستی با خدا را مطرح می‌کند و در آن کتاب با خدا حرف می‌زند، پائولو کوئیلو» به یاری او آمده و در پایان کتاب نظریات خود را ابراز می‌دارد «سانیا سای بابا» ادعای اعجاز می‌کند، و معجزه اصلی خود را ایجاد تغییر و تحول درون انسان‌ها بیان می‌دارد و «ویلیام جیمز» اصول ثروتمند شدن را می‌آموزد. همة اینها دست و پا زدن هایی است تا کشتی جامعه در ورطة غرق شده را به ساحل آرامش و امنیت برساند.84
بر این اساس وین دایر مأمور می‌شود که ده اصل معنوی برای رسیدن به موفقیت بنویسید و با تکیه بر آموخته‌های خود از یونگ روان‌شناسی برجسته قرن بیستم در کتابی به نام و مشهور حکمت نائو به بحث روان‌شناسی و تصفیه و شفاسازی انسان می‌پردازد و دیگر روان‌شناسان دیگر با بهره‌گیری از آموزه‌های وین دایر و آشنایی با دیدگاه اُمانیسمی که انسان را محور قرار داده است و از توجهات درونی به درمان بسیاری از بیماری‌های روانی دست یافته ولی در کل به ذات و قدوسیت خداوند و دیدگاه کثرت‌گرایی کاملاً اعتقاد دارد و خداوند را مرکزیت و محوریت نجات انسان می‌داند.
در این میان وین دایر روان‌شناس و معلم روحانی غرب به خوبی توانسته است با حفظ الگوی پلورالسیم و کثرت گرایی، خدامحوری و خدادوستی، خداپرستی، را در کتب روان‌شناسی و درمان بیماری‌های روحی و جسمی و نهادینه کردن خدامحوری در ذات همه انسان‌ها ایشان را به درستکاری و پاکیزگی روح و جان رهنمون کند و ایشان را از انحصارگرایی و شمول‌گرایی به کثرت گرایی سوق دهد وی با نظریه‌ها و مقالات و آثار ارزشمندش تأثیر‌پذیری بر جامعه خود و شناخت حقیقت و حقیقت‌جویی و خدامحوری خداوند را مرکزیت قرار می‌دهد که تمام انرژی‌ها را از نور هستی یعنی خداوند که به سوی زمین است و همة جهانیان در پرتوش هستی و زندگی یافته‌اند می‌داند.
وی در عرفان و معنویت خویش که خالی از کثرت گرایی و پلورالیسم نمی‌باشد اشاراتی کرده که در دیدگاه عرفان و معنویت دایر توضیح خواهیم داد.

۴-۲-۳ مولوي و مكتب نوگرايي (اومانيسم)
از زماني كه انسان پا به عالم وجود گذاشت همواره در پي شناختي از خود و محيط پيرامون خود بوده است. اساطيري كه امروز مورد مطالعه دقيق دانشمندان قرار مي‌گيردنمودار تلاش بشر در جهت شناخت خود و جهان است پس از سال‌ها انسان در هر دو عرصه به پيشرفت‌هايي قابل توجه دست يافته است. در زمينه شناخت جهان پيشرفت‌هاي علمي و دست‌يافتن به كرات بسيار دور و شناخت فضا و ماوراي آن قابل ذكر است و اما در عرصه انسان‌‌شناسي و «يك كشف كليدي در اين زمينه توجه به دوگانگي يا ثنويت ساخت وجود انساني است. از فلاسفه يونان تا متكلمان يهودي و مسيحي و حكماي شرقي و غربي از دو جنبه ضدو نقيض وجود آدمي سخن گفته‌اند».85
آدمي آميزه‌اي است از فرشته و شيطان، نور و ظلمت، جسم و جان، خاك و افلاك «آدميزاد پارادوكسي است كه ناچيزي و حقارت را با شكوه و حشمت و بزگواري يكجا دارد. از يكسو سراپا عجز است و ضعف و زبوني و نياز و از سوي ديگر قدرت و صلابت و متانت و استغنااين معني و برداشت از انسان در عرفان ايراني و اسلامي و در كتب تعليمي صوفيه و منظومه‌هاي عرفاني عارفان بزرگ، بيان شده به طور مثال شاعر مي‌گويد:
آدمـي زاده طرفه معجوني است، از فرشته سرشته وز شيطان (نقل از دهخدات: ذيل آدميزاده)
عرفا برآنند كه اين انسان اگر به خود آيد و قدر خود را بشناسد و به سوي فرشته روي آورد و از شيطان بگسلد همان انساني است كه مسجود ملائك بوده و خليفه خدا بر روي زمين و اصلاً‌ به تعبير بعضي عرفا «انسان عالمي است اكبر كه خداوند در سرشت وي، استعدادهايي شگفت‌انگيز را به وديعت

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره فرهنگ ایرانی، جامعه بشری، جلال‌الدین، تحلیل محتوایی Next Entries پایان نامه درباره مثنوی معنوی، مشرق زمین، انسان محوری، انسان مداری